— (312)

-236220-125730
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات
دانشکده علوم انساني و اجتماعي
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد ) M.A (
گرايش:
روانشناسي باليني
عنوان:
بررسي اثر درمان فراشناختي در افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري نوجوانان بزه کار
استاد راهنما:
دکتر نورعلي فرخي
استاد مشاور:
دکتر حسن اسدزاده
پژوهشگر:
فرزانه افتخاري
پاييز 1392
center-422275معاونت پژوهش و فناوري
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با ياري از خداوند سبحان واعتقاد به اينکه عالم محضر خداوند است وهمواره ناظر بر اعمال انسان وبه منظور پاس داشت مقام بلند دانش پژوهش ونظر به اهميت جايگاه ودانشگاه در اعتلاي فرهنگ وتمدن بشري ما دانشجويان واعضاي هيات علمي واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي متعهد مي گرديم.
اصول زير را در انجام فعاليت هاي پژوهشي مد نظر قرار داده واز آن تخطي نکنيم:
1-اصل برائت:التزام به برائت جويي ازهرگونه رفتار غير حرفه اي واعلام موضوع نسبت به کساني که حوزه علم وپژوهش را به شائب هاي غير علمي مي پالايند.
2-اصل رعايت انصاف وامانت:تعهد به اجتناب از هر گونه جانب داري غير علمي وحفاظت از اموال تجهيزات ومنابع در اختيار.
3-اصل ترويج:تعهد به رواج دانش واشاعه نتايج تحقيقات وانتقال آنبه همکاران علمي ودانشجويان به غير از مواردي که منع قانوني دارد.
4-اصل احترام:تعهد به رعايت حريم ها وحرمت ها در انجام تحقيقات ورعايت جانب نقد وخودداري از هرگونه حرمت شکني.
5-اصل رعايت حقوق:التزام به رعايت کامل حقوق پژوهشگران وپژوهيدگان (انسان حيوان ونبات) وساير صاحبان حق.
6-اصل راز داري:تعهد به صيانت از اسرار واطلاعات محرمانه افراد سازمان ها وکشورهاوکليه افراد ونهادهاي مرتبط با تحقيق.
7-اصل حقيقت جويي:تلاش در راستاي پي جويي حقيقت ووفاداري به آن ودوري از هر گونه پنهان سازي حقيقت.
8-اصل مالکيت مادي ومعنوي:تعهد به رعايت کامل حقوق مادي ومعنوي دانشگاه وکليه همکاران پژوهش.
9-اصل منافع ملي:تعهد به رعايت مصالح ملي ودر نظر داشتن پيشبرد وتوسعه کشور در کليه مراحل پژوهش.

امضاء پژوهشگر:
تعهد نامه اصالت پايان نامه کارشناسي ارشد
اينجانب افتخاري دانش آموخته مقطع کارشناسي ارشد ناپيوسته به شماره دانشجويي در رشته روانشناسي باليني که در تاريخ از پايان نامه خود تحت عنوان : بررسي اثر درمان فراشناختي در افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري نوجوانان بزه کار
با کسب نمره و درجه دفاع نموده ام بدينوسيله متعهد مي شوم:
اين پايان نامه حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان نامه ،کتاب ،مقاله و…) استفاده نموده ام ، مطابق ضوابط و رويه هاي موجود ، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست ذکر و درج کرده ام.
اين پايان نامه قبلاً براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي (هم سطح ،پايين تر يا بالاتر )در ساير دانشگاهها و موسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
چنانچه بعد از فراغت ازتحصيل ، قصد استفاده و هر گونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب،
ثبت اختراع و …. از اين پايان نامه داشته باشم ، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود ، عواقب ناشي از آن را بپذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگي : افتخاري
تاريخ و امضاء
بسمه تعالي
در تاريخ : 27/04/1391
دانشجوي کارشناسي ارشد خانم افتخاري از پايان نامه خود دفاع نموده و با نمره 19.5
بحروف نوزده ونيم و با درجه عالي مورد تصويب قرار گرفت.
امضاء استاد راهنما :
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \h \z \t “Heading 1;1;Heading 2;2;Heading 3;3;1-titr;3;2- matne jadval;3;3-zire jadval;3;1-1-1-1;3;1-1-1-1-1;3;1-matn jad;3;1-zir;3;1-1-;2;1-4-1-;3;1-5-1-;3;2-1-;2;2-2-1-;3;2-3-1-;3;2-4-1-;3;2-5-1-;3;3-1-;2;3-3-1-;3;3-5-1-;3;3-7-1-;3;3-8-1-;3;3-9-1-;3;3-11-1-;3” چکيدهو1- فصل اول کليات طرح PAGEREF _Toc367414768 \h 11-1- مقدمه PAGEREF _Toc367414769 \h 21-2- بيان مسئله PAGEREF _Toc367414770 \h 31-3-اهميت و ضرورت تحقيق PAGEREF _Toc367414771 \h 71-4- اهداف پژوهش PAGEREF _Toc367414772 \h 81-4-1- هدف کلي PAGEREF _Toc367414773 \h 83-1- هدف هاي جزئي PAGEREF _Toc367414774 \h 81-5- فرضيه‏هاي تحقيق PAGEREF _Toc367414775 \h 91-6- تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق PAGEREF _Toc367414776 \h 91-6-1-1- تعريف مفهومي عزت نفس PAGEREF _Toc367414777 \h 91-6-1-2- تعريف عملياتي عزت نفس PAGEREF _Toc367414778 \h 101-4-2- تعريف مفهومي پرخاشگري PAGEREF _Toc367414779 \h 101-6-1-4- تعريف عملياتي پرخاشگري PAGEREF _Toc367414780 \h 111-6-1- درمان فراشناختي PAGEREF _Toc367414781 \h 112-4-2- بزه کاري PAGEREF _Toc367414782 \h 122-فصل دوم مباني نظري PAGEREF _Toc367414783 \h 142-2-عزت نفس PAGEREF _Toc367414785 \h 162-2-1-مفهوم عزت نفس PAGEREF _Toc367414786 \h 192-2-2-عزت نفس چيست؟ PAGEREF _Toc367414787 \h 202-2-3-اهميت عزت نفس PAGEREF _Toc367414788 \h 212-2-4-ابعاد عزت نفس PAGEREF _Toc367414789 \h 212-2-5-سطوح عزت نفس PAGEREF _Toc367414790 \h 232-2-6-شكل گيري مفهوم خود و عزت نفس به مثابه صفات شخصيتي PAGEREF _Toc367414791 \h 262-2-7-از عزت نفس » بالا يا پايين«چه استنباطي مي‌شود؟ PAGEREF _Toc367414792 \h 302-2-8-ديدگاه متقدمان روانشناسي درباره عزت نفس PAGEREF _Toc367414793 \h 312-2-9-روي آوردهاي نظري دربارة عزت نفس PAGEREF _Toc367414794 \h 332-2-10-رابطة خود آرماني ، خودپنداشت و حرمت‌خود PAGEREF _Toc367414795 \h 372-2-11روش‌هاي تغيير پذيري عزت نفس و پاره‌اي پژوهشها در مورد آن PAGEREF _Toc367414796 \h 382-3-پسخوراند PAGEREF _Toc367414797 \h 392-3-1-درمان شناختي – رفتاري PAGEREF _Toc367414798 \h 402-4-عزت نفس و اختلالات رواني PAGEREF _Toc367414799 \h 412-13-1- آسيب پذيري عزت نفس و افسردگي PAGEREF _Toc367414800 \h 432-5-چشم انداز نظريه‌ي فعاليت افتراقي تياس دال( 1988) PAGEREF _Toc367414801 \h 442-6-پرخاشگري PAGEREF _Toc367414802 \h 452-6-1-تعريف پرخاشگري PAGEREF _Toc367414803 \h 482-6-2-انواع پرخاشگري PAGEREF _Toc367414804 \h 482-6-2-1نظريه هاي پرخاشگري PAGEREF _Toc367414805 \h 502-6-2-1-1-نظريه فرديت زدايي پرخاشگري زيمباردو PAGEREF _Toc367414806 \h 502-6-2-1-2-نظريه انسانيت زدايي- پرخاشگري فشباخ PAGEREF _Toc367414807 \h 512-6-2-1-3-نظريه انتقال برانگيختگي PAGEREF _Toc367414808 \h 512-6-2-1-4-نظريه درونگرايي- برونگرايي آيزنک PAGEREF _Toc367414809 \h 522-6-2-1-5-مدل شرمساري- پرخاشگري تانگني PAGEREF _Toc367414810 \h 522-6-2-1-6-مدل پرخاشگري- پرخاشگري PAGEREF _Toc367414811 \h 532-6-2-1-7-رفتار پرخاشگرانه در مراحل رشد کودکي و نوجواني PAGEREF _Toc367414812 \h 532-6-3-عوامل خطر ساز پرخاشگري PAGEREF _Toc367414813 \h 552-6-3-1-عوامل خطرساز موثر در پرخاشگري از جانب کودک PAGEREF _Toc367414814 \h 562-6-4-عوامل خطرساز موثر در پرخاشگري از جانب والدين PAGEREF _Toc367414815 \h 572-6-4-1-اسنادهاي نادرست والدين به عنوان عامل خطر ساز پرخاشگري PAGEREF _Toc367414816 \h 572-6-4-2-ويژگي هاي فردي والدين به عنوان عامل خطرساز در پرخاشگري PAGEREF _Toc367414817 \h 582-6-5-روابط پدر – مادر به عنوان عامل خطر ساز در پرخاشگري PAGEREF _Toc367414818 \h 602-6-5-1-تعامل والدين- کودک به عنوان عامل خطرساز در پرخاشگري PAGEREF _Toc367414819 \h 612-6-5-2-ساير تعاملات اجتماعي والدين به عنوان عامل خطرساز در پرخاشگري PAGEREF _Toc367414820 \h 622-6-6-مداخلات در زمينه پرخاشگري PAGEREF _Toc367414821 \h 632-6-6-1-روان تحليلگري PAGEREF _Toc367414822 \h 642-6-6-2-رويکرد عقلاني-عاطفي-رفتاري PAGEREF _Toc367414823 \h 652-6-6-3-رويکرد شناختي-رفتاري PAGEREF _Toc367414824 \h 662-6-6-4-ديدگاه يادگيري اجتماعي PAGEREF _Toc367414825 \h 682-7-تاريخچه فراشناخت PAGEREF _Toc367414826 \h 692-7-1- حوزه روان شناسي شناختي از دهه 1960 PAGEREF _Toc367414827 \h 702-7-2-حوزه روان شناسي رشد از دهه 1970 PAGEREF _Toc367414828 \h 702-7-4-فراشناخت PAGEREF _Toc367414829 \h 712-7-4-1-فراشناخت و اختلالات هيجاني PAGEREF _Toc367414830 \h 742-7-5-دانش فراشناختي( باورهاي شناختي ) PAGEREF _Toc367414831 \h 742-7-6-فراشناخت به عنوان شناخت در باره شناخت PAGEREF _Toc367414832 \h 762-7-7-فراشناخت به عنوان بازبيني و كنترل دنياي دروني PAGEREF _Toc367414833 \h 772-7-8-تجارب فراشناختي PAGEREF _Toc367414834 \h 772-7-9-راهبردهاي کنترل فراشناختي PAGEREF _Toc367414835 \h 782-7-10-هيجان، بازبيني و کنترل فراشناختي PAGEREF _Toc367414836 \h 792-7-11-فرا شناخت و روانشناسي باليني PAGEREF _Toc367414837 \h 822-7-12- مدل فراشناختي اختلال روانشناختي PAGEREF _Toc367414838 \h 852-7-13- فراشناخت درماني: نسخه ي سخت و نسخه نرم PAGEREF _Toc367414839 \h 882-7-14- خلاصه اي از مدل درماني فراشناختي PAGEREF _Toc367414840 \h 892-7-15- مدل بازسازي شده A-B-C PAGEREF _Toc367414841 \h 902-7-16- رويکرد درماني فراشناختي PAGEREF _Toc367414842 \h 922-8-پيشينه پژوهشي درمان فراشناختي PAGEREF _Toc367414843 \h 932-9-جمع بندي PAGEREF _Toc367414844 \h 963- فصل سوم روش شناسي تحقيق PAGEREF _Toc367414845 \h 973-2- روش پژوهش PAGEREF _Toc367414847 \h 993-3- جامعه آماري PAGEREF _Toc367414848 \h 993-3-1- نمونه و روش نمونه گيري PAGEREF _Toc367414849 \h 993-4- ويژگي گروه ها PAGEREF _Toc367414850 \h 1003-5- معيارهاي ورود به پژوهش PAGEREF _Toc367414851 \h 1043-5-1- ملاک هاي ورود به پژوهش حاضر عبارت بودند از: PAGEREF _Toc367414852 \h 1043-6- معيارهاي خروج از پژوهش PAGEREF _Toc367414853 \h 1043-6-1 ملاک خروج از پژوهش حاضر عبارت بودند از : PAGEREF _Toc367414854 \h 1043-7-ابزار پژوهش PAGEREF _Toc367414855 \h 1051)پرسشنامه ي عزت نفس کوپر اسميت PAGEREF _Toc367414856 \h 106(2)پرسشنامه ي پرخاشگري AQ PAGEREF _Toc367414857 \h 1083-7-1-2-پايايي و روايي PAGEREF _Toc367414858 \h 1093-8-متغير هاي مستقل و وابسته PAGEREF _Toc367414859 \h 1103-9- روش اجرا و جلسات درماني PAGEREF _Toc367414860 \h 1113-9-1- جلسات درماني PAGEREF _Toc367414861 \h 1143-9-1-1-جلسه اول تا سوم PAGEREF _Toc367414862 \h 1143-9-1-2-جلسه سوم PAGEREF _Toc367414863 \h 1143-9-1-3-جلسه چهارم و پنجم PAGEREF _Toc367414864 \h 1153-9-1-4-جلسه ششم و هفتم PAGEREF _Toc367414865 \h 1163-9-1-5-جلسه نهم PAGEREF _Toc367414866 \h 1163-9-1-6-جلسه دهم و يازدهم PAGEREF _Toc367414867 \h 1173-9-1-7-جلسه دوازدهم و سيزدهم PAGEREF _Toc367414868 \h 1173-9-1-8-جلسه چهاردهم PAGEREF _Toc367414869 \h 1183-10-تحليل آماري PAGEREF _Toc367414870 \h 1183-11-خلاصه PAGEREF _Toc367414871 \h 1194- فصل چهارم تجزيه و تحليل دادهها PAGEREF _Toc367414872 \h 1204-2- داده هاي جمعيت شناختي PAGEREF _Toc367414874 \h 1234-3- يافته هاي پژوهش PAGEREF _Toc367414875 \h 123الف ) يافته هاي توصيفي PAGEREF _Toc367414876 \h 123ب) يافته هاي مربوط به فرضيه هاي پژوهش. PAGEREF _Toc367414877 \h 1234-4-1-نرمال بودن متغيرها PAGEREF _Toc367414878 \h 1264-4-2-همگني شيب هاي رگرسيون PAGEREF _Toc367414879 \h 1284-4-3-همگني واريانس ها ( عزت نفس اجتماعي و خانوادگي ) PAGEREF _Toc367414880 \h 1294-4-4-يکساني ماتريس واريانس – کواريانس ( عزت نفس اجتماعي و خانوادگي ) PAGEREF _Toc367414881 \h 130يافته هاي مربوط به فرضيه هاي تحقيق PAGEREF _Toc367414882 \h 1324-4-5-همگني واريانس ها ( پرخاشگري کلامي و فيزيکي ) PAGEREF _Toc367414883 \h 134-4-4-6مفروضه يکساني ماتريس واريانس-کوواريانس ( پرخاشگري کلامي و فيزيکي) PAGEREF _Toc367414884 \h 1354-5-خلاصه PAGEREF _Toc367414886 \h 1395- فصل پنجم نتيجه گيري و پيشنهادها PAGEREF _Toc367414887 \h 1405-2-تشريح کلي مسئله پژوهش PAGEREF _Toc367414889 \h 1425-2-بحث PAGEREF _Toc367414890 \h 1435-3-محدوديت هاي تحقيق PAGEREF _Toc367414891 \h 1475-4-پيشنهادها PAGEREF _Toc367414892 \h 1485-4-2-پيشنهادي کاربردي PAGEREF _Toc367414893 \h 1515-5-نتيجه گيري PAGEREF _Toc367414894 \h 1525-6-خلاصه PAGEREF _Toc367414895 \h 153منابع PAGEREF _Toc367414896 \h 155منابع فارسي PAGEREF _Toc367414897 \h 156 منابع انگليسي PAGEREF _Toc367414898 \h 160پيوست PAGEREF _Toc367414899 \h 166الف ) پرسشنامه عزت نفس (فرم تجديد نظر شده پرسشنامه کوپر اسميت 58 ماده) PAGEREF _Toc367414900 \h 167ب)پرسشنامه پرخاشگري (آرنولد اچ. باس، و مارک پري) PAGEREF _Toc367414901 \h 171پروتکل درمان فراشناختي PAGEREF _Toc367414902 \h 174واژه نما PAGEREF _Toc367414903 \h 179چکيده انگليسي PAGEREF _Toc367414904 \h 180
فهرست جدول ها
عنوان صفحه
TOC \h \z \t “Style69;1” جدول-3-1-طرح آزمايشي با پيش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل PAGEREF _Toc367415478 \h 99جدول-3-2- ضرايب پايايي پرسشنامه عزت نفس در تحقيق حاضر PAGEREF _Toc367415479 \h 108جدول-3-3-ضرايب پايايي پرسشنامه پرخاشگري در تحقيق حاضر PAGEREF _Toc367415480 \h 110جدول 4-1-ميانگين و انحراف معيار متغير عزت نفس و حيطه هاي آن در گروه هاي آزمايش و کنترل در پيش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc367415481 \h 124جدول-4-2- ميانگين و انحراف معيار متغير پرخاشگري و حيطه هاي آن در گروه هاي آزمايش و شاهد در پيش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc367415482 \h 125جدول- 4-3-بررسي نرمال بودن متغيرهاي پژوهش PAGEREF _Toc367415483 \h 127جدول-4-4- آزمون بررسي همگني شيب خط رگرسيون PAGEREF _Toc367415484 \h 128جدول-4-5-بررسي همگني واريانس ها PAGEREF _Toc367415485 \h 129جدول 4-6-يکساني ماتريس واريانس – کواريانس PAGEREF _Toc367415486 \h 130جدول-4-7-نتايج تحليل کوواريانس چند متغيري(مانکوا) بر روي ميانگين پس آزمون نمرات عزت نفس و زير مقياس آن درگروه آزمايش و کنترل با کنترل پيش آزمون PAGEREF _Toc367415487 \h 131جدول-4-8-نتايج تحليل کوواريانس يک راهه در متن مانکوا بر روي پس آزمون ميانگين نمرات عزت نفس اجتماعي نوجوانان بزه کار گروه هاي آزمايش و کنترل با کنترل پيش آزمون PAGEREF _Toc367415488 \h 132جدول-4-9-نتايج تحليل کوواريانس يک راهه در متن مانکوا بر روي پس آزمون ميانگين نمرات عزت نفس خانوادگي نوجوانان بزه کار گروه هاي آزمايش و گواه با کنترل پيش آزمون PAGEREF _Toc367415489 \h 133جدول-4-10-آزمون همگني واريانس ها PAGEREF _Toc367415490 \h 134جدول-4-11-يکساني ماتريس واريانس-کوواريانس PAGEREF _Toc367415491 \h 135جدول-4-12- نتايج تحليل کوواريانس چند متغيري(مانکوا) بر روي ميانگين پس آزمون نمرات پرخاشگري و زير مقياس آن د رگروه آزمايش و گواه با کنترل پيش آزمون PAGEREF _Toc367415492 \h 136جدول-4-13- نتايج تحليل کوواريانس يک راهه در متن مانکوا بر روي پس آزمون ميانگين نمرات پرخاشگري فيزيکي نوجوانان بزه کار گروه هاي آزمايش و گواه با کنترل پيش آزمون PAGEREF _Toc367415493 \h 137جدول- 4-14-نتايج تحليل کوواريانس يک راهه در متن مانکوا بر روي پس آزمون ميانگين نمراتپرخاشگري کلامي نوجوانان بزه کار گروه هاي آزمايش و کنترل با کنترل پيش آزمون PAGEREF _Toc367415494 \h 138
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
TOC \h \z \t “جدااااول;1” نمودار-3-1- وضعيت سني نمونه هاي پژوهش PAGEREF _Toc367413587 \h 101نمودار-3-1- سطح تحصيلات پدران و مادران PAGEREF _Toc367413588 \h 102نمودار-3-2- ترتيب تولد نمونه هاي پژوهش PAGEREF _Toc367413589 \h 103نمودار4-1- وضعيت متغير عزت نفس اجتماعي گروه کنترل و آزمايش( پيش آزمون و پس آزمون)……………………………………………………………………………………………………………………… PAGEREF _Toc367413590 \h 133نمودار4-2-وضعيت متغير عزت نفس خانوادگي گروه کنترل و آزمايش ( پيش آزمون و پس آزمون) PAGEREF _Toc367413591 \h 134نمودار4-3-وضعيت متغير پرخاشگري فيزيکي گروه کنترل و آزمايش( پيش آزمون و پس آزمون)……. PAGEREF _Toc367413592 \h 138نمودار4-4-وضعيت متغير پرخاشگري کلامي گروه کنترل و آزمايش(پيش آزمون و پس آزمون)……………………………………………………………………………………………………………………… PAGEREF _Toc367413593 \h 139
فهرست شکل ها
عنوان صفحه
TOC \h \z \t “Heading 1;1;Heading 2;2;Heading 3;3;Subtitle;1″
شکل 2-1 مدل عملکرد اجرايي خود تنظيمي (S-REF) اختلال روانشناختي به همراه فراشناخت واره ها (ولز و ماتيوز، 1994) PAGEREF _Toc367413786 \h 87شکل 2-2 محورهاي اصلي مدل A-B-C PAGEREF _Toc367413790 \h 91شکل 2-3 مدل تجديد نظر شده A-M-C (ولز، 2000). PAGEREF _Toc367413792 \h 92شکل 2-4 محورهاي اصلي مدل A-M-C PAGEREF _Toc367413794 \h 93
چکيده هدف پژوهش حاضر بررسي اثربخشي درمان هاي فراشناختي فردي در افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري نوجوانان بزه کار بود. بدين منظور، 40 نفر از نوجوانان بزه کار مراکز اصلاح و تربيت شهر تهران با استفاده از روش نمونه‌گيري تصادفي نظامدار در دو گروه تصادفي (گروه درمان فراشناختي و گروهِ کنترل) با حجم مساوي (20 نفر) قرار گرفتند. با بهره گيري از آزمون‌هاي عزت نفس کوپر اسميت و پرخاشگري باس و پري و مصاحبة سازمان يافته، توسط روان‌ شناس باليني، در دو مرحله پيش آزمون و پس آزمون استفاده شد. تحليل کوواريانس چندمتغيري انجام يافته روي داده‌ها نشان داد: الف) درمان فراشناختي در کاهش پرخاشگري فيزيکي و کلامي نوجوانان اثر بخش بوده است. ب) درمان فراشناختي بر افزايش عزت نفس اجتماعي و خانوادگي نوجوانان اثر بخش بود. ج) ميزان اثر بخشي درمان فراشناختي در کاهش پرخاشگري در مقايسه با افزايش عزت نفس، بيشتر بوده است. اين مداخله‌ها با جايگزين کردن الگوهاي سازگاري رفتاري و شناختي در فرد، به وي امکان مي‌دهد که از خزانة رفتاري گسترده تر و مناسب‌‌تر در مواجهه با موقعيت برخوردار باشد و در واکنش به مسائل با برنامه‌ريزي و آينده‌نگري عمل کند. بنابراين، با استفاده از مداخلات روانشناختي به ويژه مداخلات فردي ميتوان عزت نفس نوجوانان بزه کار را افزايش داده و از ميزان پرخاشگري آنان کاست.
واژه هاي کليدي: مداخله فرا شناختي، عزت نفس، پرخاشگري، بزه کار، نوجوان.
فصل اول کليات طرحفصل اول: کليات طرح

مقدمهبه سبب بروز مسائل خاص در دوران نوجواني، اين دوره، با نوعي سردرگمي همراه با کاهش عزت نفس، خودکم بيني و خودپنداره منفي همراه است، که سبب کاهش فعاليت هاي طبيعي و تعاملات اجتماعي مي شود. نوجواني که داراي عزت نفس پاييني است، در مسير ناملايمات بالاجبار زندگي و توان مقابله با مشکلات، دچار سر درگمي و ناسازگاري خواهند شد. به اعتقاد زيگموند فرويد: (عزت انسان) زماني پديد مي آيد که کودک پي مي برد که نمي تواند با والدينش رابطه ي جنسي برقرار کند و در نتيجه اين امر به احساس بي امان (نمي توانم کاري انجام دهم ) منتهي مي شود. طبق نظر آلفرد آدلر، احساس حقارت در ابتدا بر اثر ظهور آمادگي جسماني يا حقارت اندامي پديد مي آيد. سپس با واقعيت اينکه ديگراني بزرگتر قويتر و درشتر هستند مواجه مي شود .
همزمان، نوجواني که از لحاظ عاطفي در محيط خانواده مشکل دارد با هر محرک کوچکي برانگيخته مي شود و پرخاشگري مي کند. لذا، وقتي وارد اجتماع مي شود نمي تواند با هر موقعيتي خود را سازگار سازد. پرخاشگري مي تواند به راحتي مناسبات اجتماعي نوجوانان را بر هم زند و به طور کلي موجب عدم رشد وي در ابعاد اجتماعي و رواني شود. به طور کلي، برخي از روان شناسان پرخاشگري را رفتاري مي دانند که موجب آسيب به ديگران مي شود يا بالقوه بتواند به ديگران آسيب بزند ( کوپر اسميت، 1967). اين آسيب مي تواند بدني مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، يا لفظي مانند ناسزاگويي و فرياد زدن و يا حقوقي، مانند به زور گرفتن چيزي باشد.
درمان فراشناخت رويکرد نوظهوري است که به جاي تمرکز بر محتواي فکر بيمار بر کاهش فرايند هاي شناختي غير مفيد وتسهيل پردازش فراشناختي تاکيد مي کند. از اين رو در اين پژوهش، در صدد پاسخ به اين سوال مي باشيم، که آيا اثر درمان فراشناختي موجب افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري نوجوانان بزه کار مي شود يا خير؟
بيان مسئلهامروزه در سراسر جهان نوعي آگاهي از اهميت عزت نفس پديد آمده است و انسان به عنوان يک موجود زنده بدون عزت نفس سالم وشايسته نمي تواند اميدي به درک استعداد بالقوه فردي داشته باشد. عزت نفس تنها کليد مهم به سوي انگيزش بشري است. به طور کلي، عزت نفس به جنبه اي از هر کدام ما برمي گردد که از آن آگاهيم در واقع به قسمت موثر وکار آمد فرد عزت نفس گفته مي شود. اعتقاد بر اين است که بين سازگاري مطلوب شخصي و عزت نفس بالا ارتباط متقابلي وجود دارد (کاتا و جونير، 2002). عزت نفس در نوجوانان داراي نقش و اهميت ويژه اي مي باشد. با اينحال، دوران نوجواني به سبب بروز مسائل خاص، با سردرگمي همراه با کاهش عزت نفس و خود کم بين همراه است. در نتيجه، افزايش عزت نفس براي پيشگيري از مشکلاتي که ممکن است بر اثر عزت نفس پايين براي نوجوانان به وجود آيد ضروري است (تري، 2002).
به طور دقيق تر مي توان گفت دو بعد عزت نفس اجتماعي و خانوادگي در نوجوانان، نمود بارزتري از آسيب پذيري آنان را ارائه مي دهد (لانگ و زولتن، 2002 ترجمه حيدر فتحي، 1383).
اما دومين متغير موجود در پژوهش حاضر پرخاشگري است. صدق عنوان پرخاشگري بر يک رفتار خاص بستگي به نوع فرهنگي دارد که در يک جامعه حاکم است. بدين جهت، امروزه در جوامع غربي به هر نوع تندخويي پرخاشگري اطلاق مي گردد. در حالي که سابقا در همين جوامع مفهوم پرخاشگري همراه با حمله به فرد يا شي ء به صورت مستقيم يا غير مستقيم بوده است. همان طوري که امروزه در کشورهاي آسيايي مفهوم پرخاشگري اين چنين است. هم چنين اين که چه امري سبب خشمگين شدن و رفتار پرخاشگرانه مي شود، بستگي به نوع فرهنگ جامعه اي دارد که فرد در آن زندگي مي کند. به عبارت ديگر، مردم در همه جاي دنيا خشمگين مي شوند اما خشمگين شدنشان مطابق با قواعد فرهنگي جامعه اي است که در آن زندگي مي کنند.
نکته قابل توجه ديگري که در زمينه پرخاشگري و فرهنگ ها مطرح است اين است که، در تمامي فرهنگ ها وجود منافع ضروري براي حيات بشر در پرخاشگري پذيرفته شده است، لکن اين امر هم قابل قبول همگان است که در صورت عدم کنترل رفتار پرخاشگرانه چه بسا خطرات جبران ناپذيري هم چون قتل به وقوع پيوندد. بدين جهت، همه جوامع بايد راه هايي بيابند تا مانع از آن شوند که اعضاي آن يک ديگر را بکشند يا به هم آسيب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه اي کنترل مي کنند ولي از لحاظ ارزشي که براي آن قايلند، در ميزان محدود کردن آن با هم فرق دارند. براي مثال، در ميان قبايل سرخ پوست آمريکايي، کومانچي ها کودکانشان را جنگجو بار مي آورند و حال آن که هوپي ها و زوني ها به فرزندانشان صلح جويي و رفتار غير پرخاشگرانه مي آموزند. در آمريکاي معاصر جوامع هوتري بر صلح جويي به عنوان شيوه اي از زندگي تاکيد مي کنند و فرزندان شان را طوري تربيت مي کنند که پرخاشگر نباشد. اصولا در فرهنگ آمريکايي براي پرخاشگري و سرسختي ارزش قايلند (باندورا، 1973).
در فرهنگ اسلامي گرچه تجاوز و تعدي به ديگران از مصاديق پرخاشگري به حساب مي آيد و امري نامطلوب شمرده مي شود لکن به افراد اجازه مي دهد در صورتي که مورد پرخاشگري ديگران واقع شوند از خود دفاع کنند البته به نحوي که منجر به تعدي و ظلم نشود. امروزه اين رفتار موجب معضلات بسياري است که بررسي و درمان اين معضل را مي طلبد.
اگر چه درمانهاي زيادي تا به امروز براي افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري صورت گرفته است اما همه ي اين روشهاي درماني به نوعي داراي کاستي هايي بوده اند. از اينرو، پژوهش حاضر تلاشي است بر بکارگيري روش درماني موثر وجديد فراشناختي است. يکي از قابليت هاي رويکرد فراشناختي امکان استفاده از آن به صورت يک درمان استاندارد واحد که مؤثر براي اختلال هاي مختلف است. مزيت اين کار، ساده سازي درمان است: در اين تنها يک مدل به عنوان مبنايي براي فرمول بندي و درمان وجود دارد که مي توان براي اکثر اختلال ها به کار گرفت (ولز، 2009)
مدل فراشناختي در ابتدا توسط ولز وماتووس (1994) پيشنهاد شد و سپس ولز در (1997-2000) آن را اصلاح کرد. فراشناخت به باورها وفرايند هايي اشاره دارد که براي ارزيابي وتنظيم وبررسي وبازبيني فکر استفاده مي شود باورهاي فراشناختي مثل نياز به کنترل فکر واهميت افکار به طور ويژه اي در گروه باورهاي مربوط به تفکر دسته بندي مي شود.
رويکرد فراشناختي بر اين باور است که افراد به اين دليل در دام ناراحتي هيجاني گرفتار مي شوند که فراشناخت آنها در برابر پاسخ دهي به تجربه هاي دروني به الگويي منجر مي شود که موجب تداوم هيجان منفي وتقويت باورهاي منفي در اين افراد مي شود. اين رويکرد سندرم شناختي –توجهي خوانده مي شود. که شامل نگراني، نشخوار فکري، توجه تثبيت شده وراهبرد هاي خود تنظيمي با رفتارهاي مقابله اي ناسازگارانه مي باشد .
درمان فراشناخت رويکرد نوظهوري است، که به جاي تمرکز بر محتواي فکر بيمار بر کاهش فرايند هاي شناختي غير مفيد وتسهيل پردازش فراشناختي تاکيد مي کند .درمان فراشناخت بر اساس نظريه ي بنيادي (الگوي کارکرداجرايي خود نظم بخشي ) استوار است .اين مدل دليل آسيب پذيري به اختلالات هيجاني را الگوي توجه معطوف به خود افراطي – فعاليت باورهاي فراشناختي ناسگارانه وفرايندهاي بازتابي خاص ميداند (ولز -2000) اين فرايند زماني فعال مي شود که فرد بين اهداف دروني خود وشرايط بيروني احساس نا هماهنگي کند .
پس، راهبردهاي خاصي مثل جذب اطلاعات به درون باورها، سرکوب فکر، نشخوار فکري و نگراني به منظور جلوگيري از ورود محرکهاي ناراحت کننده به هشياري يا يا حل مشکلات ناشي از ناهماهنگي نظارت بر حالتهاي جسمي –رواني وامادگي در برابر خطر به منظور کاهش اين ناهماهنگي توسط کارکرد اجرايي خود نظم بخشي بکار گرفته مي شود. امروزه از درمانهاي شناختي و فراشناختي براي حل بسياري از اختلال ها استفاده مي شود. در پژوهش حاضر از اين روش براي درمان وکنترل رفتارهاي پرخاشگري استفاده مي شود. چرا که پرخاشگري يا رفتارهاي مقابله اي ناکارآمد، معضلات جامعه صنعتي امروز است. انتظار از چنين پژوهشي اين است که از روش درماني فراشناختي و با آموزش مولفه هاي آن، ارزيابي مثبت از خود را (عزت نفس) در افراد بزه کار نوجوان را افزايش دهيم، و با تقويت مولفه هاي فراشناختي اين اختلال را کنترل کنيم. بطور کلي از فوايد اين تحقيق، کشف و بررسي تاثير درمان فراشناختي در پرخاشگري و رفتارهاي منفي مقابله جويانه در نوجوانان بزه کار پسر مي باشد، چرا که ميزان شيوع پرخاشگري در همه جوامع در پسران بيش از دختران است. به طور کلي آنچه به عنوان پرخاشگري در نوجوانان پسر بيشتر بارز است، پرخاشگري در دو بعد کلامي و فيزيکي نسبت به اطرافيان مي باشد (بنت، 2003)، که اين دو بعد محور پژوهش هاي بسياري در نوجوانان بوده است.
لذا پژوهش حاضر در صدد است به اين سوال پاسخ دهد که آيا درمان مبتني بر فراشناخت موجب افزايش عزت نفس در دو بعد خانوادگي و اجتماعي و کاهش پرخاشگري در دو بعد کلامي و فيزيکي در نوجوانان پسر بزه کار خواهد شد؟
1-3-اهميت و ضرورت تحقيقاهميت وضرورت پژوهش حاضر از دو جنبه کاربردي و پژوهشي قابل توجه مي باشد: که از جنبه پژوهشي، نتايج اين مطالعه مي تواند به قابليت هاي درمان فراشناختي در نوجونان به خصوص نوجواناني با مشکلات رفتاري و شناختي بيشتر مورد توجه قرار گيرد. از لحاظ کاربردي نيز، اطلاعات منسجم و تلفيقا” جديدي در ارتباط با افزايش عزت نفس وکاهش پرخاشگري فراهم نمايد تا مورد استفاده خانواده ها، مربيان، روانشناسان و مددکاران مراکز اصلاح وتربيت ومعلمان قرار گيرد. اگرچه تحقيقات زيادي در اين حوزه انجام شده اما هيچ يک از آنها اختصاصا به اين موضوع نپرداخته است. به عقيده ي ولز شناخت درماني با توجه به اين نظر که افکار منفي در اختلالهاي هيجاني از فعاليت باور هاي نا کارآمد منتج مي شود سعي کرد بيشتر روي منشاء محتواي فکر کار کند ولي در مورد اينکه چگونه اين افکار شکل مي گير ند يا چه ساز وکاري اين تفکرات نا کار امد را برجسته مي سازد تلاشي نکرد. پس براي فهم فرايند هاي تفکر لازم است که بر باورهاي فرد درباره ي تفکر –راهبردهاي فردي در مورد کنترل توجه وهمچنين نوع باورهاي فراشناختي او توجه کنيم. چنانچه ميزان ابتلا جوامع بشري به يک موضوع خاص را يکي از معيار هاي اهميت ان موضوع بدانيم به جرات ميتوان ادعا کرد که به موازات پيشرفت صنايع وتحول زندگي بشر پرخاشگري واختلالات سلوک از جمله مسايل عمده ومهم جوامع بشري است. معمولا بري درمان در اين افراد از روشهاي درماني چون آموزش مديريت والدين – آموزش مهارت هاي حل مساله – و درمان چند نظامي استفاده مي شود. اما از نواقص اين روشها مثل زمان بر بودن –صرف هزينه هاي زياد –مداخلات بلند مدت و پيگيرانه –اثر بخشي محدود يا موقت – و از همه مهمتر محدوديت در حفظ منفعت هاي درمان بلند مدت – مي باشد. اما در روش درمان فرا شناخت سعي مي شود نه تنها بر اين نواقص تا حدود زيادي غلبه شود، بلکه فرد را بسوي مولفه هاي فراشناخت مثل اعتماد شناختي، خود اگاهي شناختي، و نياز به کنترل افکار هدايت کنيم و از درمانهاي سنتي چون مشاوره ي فردي – بستري شدن وخدمات اجتماعي در شرايط محدودتري استفاده شود. بنابراين، انجام پژوهش هاي بيشتر و يافته هاي حاصل از آنها، مي تواند اهميت و يا نقش اين نوع از درمان را، در عزت نفس و پرخاشگري گروه هاي سني گوناگون به ويژه نوجوانان بزه کار مفيد باشد.
اهداف پژوهشهدف کلي:تعيين اثر درمان فراشناختي بر افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري در نوجوانان پسر بزه کار شهر تهران.
هدف هاي جزئي:
1- تعيين اثر درمان فراشناختي برافزايش عزت نفس اجتماعي.
2- تعيين اثر درمان فراشناختي برافزايش عزت نفس خانوادگي.
3-تعيين اثر درمان فراشناختي بر کاهش پرخاشگري فيزيکي.
4-تعيين اثر درمان فراشناختي بر کاهش پرخاشگري کلامي.
فرضيه‏هاي تحقيق1- درمان فراشناختي بر افزايش عزت نفس اجتماعي اثر دارد.
2- درمان فراشناختي بر افزايش عزت نفس خانوادگي اثر دارد.
3- درمان فراشناختي بر کاهش پرخاشگري فيزيکي اثر دارد.
4- درمان فراشناختي بر کاهش پرخاشگري کلامي اثر دارد.
تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيقمعرفي متغيرهاالف: متغير مستقل: درمان فراشناختي
ب: متغير وابسته: عزت نفس و پرخاشگري
1-6-1-تعريف مفهومي عزت نفس عزت‌نفس برگردان مفهوم Self esteem مي‌باشد که از دو واژه عزت‌ و نفس تشکيل شده که در ادبيات فارسي معناي عزيزشدن، گرامي‌شدن، ارجمند و ارجمندي را به عزت و معاني جان و تن شصيت انسان و حقيقت هر چيز را به نفس اختصاص داده‌اند.
رابسون (1989) عزت نفس را عبارت مي داند از حس رضايت مندي وخويشتن پذيري که از ارزيابي فرد درباره ارزش مندي ، قدر ومنزلت، جذابيت ، شايستگي ، کفايت و توانايي جهت ارضاي تمايلات وخواسته هاي خود منتج مي شود.
1-6-2-تعريف عملياتي عزت نفس در پژوهش حاضر جهت سنجش ميزان عزت نفس در دو بعد اجتماعي و خانوادگي در دوگروه (نوجوانان بزه کار) از مقياس عزت نفس کوپر اسيمت (SEI) استفاده شده است. نمره شركت كننده ها در اين مقياس، نشان دهنده ميزان عزت نفس فرد مي باشد.
1-6-3-تعريف مفهومي پرخاشگري پرخاشگري معمولاً به رفتاري اطلاق مي شود که « قصد» آن صدمه رساندن )جسماني يا کلامي) به فرد ديگر يا نابود کردن دارايي افراد است. انواع گوناگوني از پاسخ هاي پرخاشگرانه وجود دارند که انواع مختلفي از محرک هاي دروني و بيروني آنها را فرا مي خوانند (اکبري، 1381) .
از نظر فرويد (1966) پرخاشگري در انسان نماينده ي غريزه ي مرگ است که در مقابل غريزه ي زندگي در فعاليت است؛ يعني، در حالي غريزه ي زندگي ما را در جهت ارضاي نيازها و حفظ بقا هدايت مي کند، غريزه ي مرگ به صورت پرخاشگري مي کوشد به نابود کردن و تخريب کردن بپردازد. اين غريزه چنانچه بتواند ديگران را نابود مي کند و از بين مي برد و اگر نتواند ديگران را هدف پرخاشگري و تخريب قرار دهد، به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاري و خودکشي جلوه گر مي شود . بنابراين ، از نظر فرويد پرخاشگري حالتي مخرب و منفي دارد (اکبري، 1381).
1-6-4-تعريف عملياتي پرخاشگري در پژوهش حاضر، جهت تعيين نوع (کلامي و فيزيکي) و ميزان پرخاشگري از مقياس پرخاشگري باس و پري (AQ) استفاده شده است. نمره شركت كننده در اين نشان دهنده نوع و ميزان پرخاشگري در فرد مي‌باشد.
1-6-5-تعريف مفهومي درمان فراشناختي مدل فراشناختي بيان مي کند که هر گونه چالش با درون مايه هاي ( محتوا) شناختي، انحصارا در سطح فراشناختي به وقوع مي پيوندند. به عنوان مثال زماني که فرد اعتقاد دارد ” آدم بي ارزشي هستم”، درمانگر فراشناختي سؤال مي کند: “چه نکته اي در ارزيابي ارزش شما نهفته است؟ ” ( ولز، 2009).
درمان فراشناختي بر اين اصل بنا شده است که فراشناخت واره ها در درک شيوه فعاليت شناخت و نحوه ايجاد تجارب آگاهانه ( نسبت به خويشتن و دنياي اطراف) نقش کليدي دارد. فراشناخت ها بر نوع راهبردهايي که ما براي نظم دهي به افکار و احساسات خودمان انتخاب مي کنيم، تأثير ويژه اي بر جاي مي گذارد و ارزيابي از اين راهبردها نيز بر عهده ي همين فراشناخت واره هاست.
1-6-6-تعريف عملياتي درمان فراشناختي
در پژوهش حاضر درمان فراشناختي با استفاده از آموزش فنوني نظير مهارت هاي شناسايي سندرم شناختي- توجهي، استفاده از گفتگوي سقراطي فراشناخت محور مربوط به عزت نفس منفي، چالش با باورهاي فراشناختي، حذف راهبردهاي مقابله اي غير انطباقي، تغيير و تصحيح باورهاي فراشناختي مثبت و منفي پيرامون پرخاشگري، چالش با باورهاي کنترل ناپذيري خشم و پرخاشگري، توسط درمانگر به نوجوانان با سابقه بزه کاري صورت گرفته است ( ولز، 2009). دستور العمل کامل به کار گيري فنون فوق در جلسات درمان فراشناختي در فصل سوم ارائه خواهد شد.
از آنجا که گروه مورد پژوهش حاضر، نوجوانان سنين 14 تا 18 سال بودند؛ از اينرو تلاش شد رويه و محتواي درمان مذکور، متناسب با اين گروه سني تنظيم و ارائه گردد.
1-6-7-تعريف مفهومي بزه کاريجوامع امروزي خرده‌فرهنگهاي خاص همنوايي دارند که ممکن است رفتار خارج از آن رفتار بزهکارانه تلقي شود. در حقيقت بزهکاري نوعي کجروي و جرم نوعي از بزهکاري است که شدت بيشتري را در بر مي‌گيرد. جرم به تفاوت ارتباطات مربوط مي‌شود؛ و محيط‌هاي اجتماعي که مشوق فعاليت‌هاي غيرقانوني هستند آن را ترويج مي‌کنند؛ در حالي که بي‌هنجاري، بزهکاري را شکل مي‌دهد.طبقه‌بندي رفتار کجروانه از ضعيف به شديد عبارت است از بدعت‌گذاري، شعائرگرايي، انزواگرايي، هنجارشکني، تخلف، بزهکاري و جرم. بزه‌کاري از نظر حقوقي به اعمالي گفته مي شود که بر خلاف قوانين، مقررات و هنجارهاي اجتماعي از سوي جوانان زير ۱۸ سال صورت مي گيرد (ويلسن روس، 1377).
1-6-7-تعريف عملياتی بزه کاري
اعمالي مثل غيبت از مدرسه، دروغگويي هاي مکرر، فرار از خانه، ولگردي، گدايي، ايجاد حريق، تخريب، رانندگي بدون گواهينامه، سرقت، حمل مواد مخدر، زير پا گذاشتن حقوق ديگران، انحرافات جنسي و… در زمره اعمال بزهکارانه رايج در بين جوانان است (فرجاد، ۱۳۸۳).
1-5-خلاصه
همانطور که در ابتداي فصل بيان شد، پرخاشگري در دوران نوجواني نه تنها به قربانيان اعمال پرخاشگرانه آسيب وارد مي سازد، بلكه رشد خود نوجوانان پرخاشگر را در معرض خطر قرار مي دهد. در اغلب موارد وجود اين اختلال در فرد، نه تنها از ميزان سازگاري اجتماعي و فردي وي مي کاهد، بلکه امنيت و بهداشت رواني خود و ساير گروه هاي اجتماعي را نيز دچار مشکل مي کند. مداخله درماني با محوريت فراشناختي، عامل بر انگيزاننده موجب فعال شدن سيستم فراشناختي مي شود. اين سيستم با ارزيابي افکار دروني با توجه به اهداف فردي محدوديت هاي اجتماعي، شيوه مقابله اي فرد را با دنياي درون و بيرون مشخص مي کند. اهميت و توجه بيشتر درمان فراشناختي به باورهاي بنيادين فرد درباره ي خود، و نيز، نبود پژوهش هاي کافي درباره قابليت اين نوع از درمان در بهبود عزت نفس، پژوهش حاضر مي تواند به وضوح؛ کارايي يا عدم کارايي درمان فراشناخت محور را در افزايش عزت نفس نشان دهد. در ادامة فصل نيز ضمن اشاره به اهميت پژوهش، هدف ها، فرضيه ها و متغيرهاي پژوهش مطرح شده و تعريف عملياتي و مفهومي متغيرهاي پژوهش ارائه گرديد.
2-فصل دوم مباني نظريفصل دوم: مباني نظري

يکي از بخش‏هاي مهم تحقيق، بخش مربوط به پيشينه و ادبيات تحقيق مي باشد. به عبارتي يكي از کارهاي ضروري در هر پژوهشي، مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقيق است چرا که سرچشمه علوم را مي‌توان در پيشينه آنها جستجو کرد (دمپي ير، 2006). جان ديوئي معتقد است مطالعه منابع، به محقق کمک مي‏کند تا بينش عميقي نسبت به جنبه‏هاي مختلف موضوع تحقيق پيدا کند. مطالعه منابع، بايد هم از منابعي باشد که به طور مستقيم، در رابطه با موضوع تحقيق مي‏باشند و هم از منابعي باشند که به صورت غيرمستقيم با آن موضوع، ارتباط دارند (دلاور، 1375). بنابراين به طور کلي يک پژوهش‌گر، قبل از انجام تحقيق و بعد از انتخاب موضوع و تدوين عنوان و قبل از نگارش طرح تحقيق، نياز دارد كه با مراجعه به مدارک و اسناد، پيرامون موضوع و مسئله‏اي که براي تحقيق انتخاب کرده است، آگاهي خود را گسترش دهد؛ تا بتواند در پرتو اطلاعات به دست آمده، مسئله تحقيق و متغير‏هاي خود را دوباره تعريف و معين كند و کرانه‏هاي آنها را مشخص سازد. اين امر به او کمک مي‏کند تا تحقيقات خود را در راستاي مجموعه پژوهش‏هاي هم خانواده قرار دهد و آن را با دستاوردهاي تحقيقاتي ديگران هماهنگ سازد. در ادامه به ترتيب، به بررسي متغيرهاي وابسته پژوهش حاضر؛ يعني عزت نفس و پرخاشگري و نيز نظريات و پژوهش هاي مرتبط با آن ها مي پردازيم. سپس به بررسي متغير مستقل پژوهش، يعني فراشناخت واره ها و درمان فراشناختي مورد بررسي قرار مي گيرد. در انتها، مطالعات پژوهشي صورت گرفته در راستاي مطالعه حاضر گزارش و مورد بحث واقع مي شوند.
2-1-عزت نفساز نيازهاي اساسي انسان نياز به ارزشمندي است كه گاهي با اصطلاحاتي چون « احترام به خود » و « عزت نفس » نيز از آن ياد مي شود . احساس ارزش، بخشي از خود پنداشت فرد بوده و شامل تصويري كه او از خودش در ذهن دارد و احساسي كه نسبت به خود دارد و درجه پذيرش وتاييد شخص نسبت به خويشتن مي‌باشد (شيهان، 1998 ) كودكان از زماني كه بسيار خردسالاند شروع به ساختن تصويري از خود مي كنند . به طور كلي اين تصوير به خود پنداشت كودك اشاره دارد و به طور عمده بر شيوه‌اي مبتني است كه افراد مهم زندگي كودك با او رفتار مي‌كنند. اين افراد به وسيله پاسخها و واكنش‌هايشان به كودك اطلاعاتي در مورد خويش و رفتارهايش مي‌دهند. در نتيجه كودك نگرش مثبت و منفي‌اي در مورد خود بدست مي‌آورد . در همين راستا گلدارد (1998، ترجمه برآبادي 1381) معتقد است كه تصويري كه كودك از خودش دارد خودپنداشت او است اما ارزشي كه او بر اين تصوير مي گذارد ميزان عزت نفس او را مشخص مي كند. بنابراين عزت نفس نشانگر ميزان ارزشي است كه كودك براي خودش قايل است از خصو صيات كساني كه دچار مشكلات روانياند اين است كه آنها خود را افرادي كم ارزش و حقير مي‌دانند. آنها خود را دوست ندارند و به خود احترام نمي گذارند. اگر چنانچه موفقيتي به دست آورند آن را به حساب شانس و يا سخاوت ديگران مي گذارند و استعدادهاي خود را در اين امر دخيل نمي‌دانند. در عين حال شكستهاي خود را كه گاهي هم ساخته خيال خود آنهاست بزرگ مي كنند و براي اثبات اين نظر دلايل و شواهد بسياري مي‌آورند. در واقع عزت نفس آنها در سطح پاييني قرار دارد( آبتين، 1374).
عزت نفس به عنوان ارزيابي فرد از ارزشمندي خويش تعريف مي‌شود (روزنبرگ، 1979). با بياني دقيق‌تر، عزت نفس بعد ارزيابانه «خود» است، که درآن فرد به صورت پديدارشناسانه توانايي‌ها، صفات و قابليت‌هاي خود را ارزيابي مي‌کند و نگرشي مبني برتأييد يا عدم تاييد خود را شکل مي‌دهد (اپنشاو، توماس و رولنز، 1981). از مقياس‌هاي عزت نفس به منظور پيش‌بيني و تبيين پديده‌هاي رفتاري بسيار زيادي استفاده شده است و اين خود نشان از نقش مرکزي اين سازه در نظريه و تحقيق روانشناسي دارد (شاهاني ، ديپ بوي و فيليپس، 1990). به عنوان نمونه تحقيقات نشان از رابطه بين سطح عزت نفس و افسردگي (هارتر، 1993)، تنهايي و طرد شدن از سوي همسالان(ايست، هس و لرنر، 1987)، موفقيت تحصيلي (هتي، 1992) و بسياري از نشانگرهاي سلامت روان، از جمله بهزيستي شخصي (مايرز و دينر، 1996)، بهزيستي اجتماعي (جوشن‌لو، رستمي و نصرت‌آبادي، 1385؛ جوشن‌لو، نصرت آبادي و جعفري كندوان، 1386)، بهزيستي فضيلت‌گرا (جوشن لو و رستگار، 1386)، و بهزيستي روان‌شناختي (پارادايز و کرنيس، 2002) دارد.
عزت نفس به عنوان ارزيابي فرد از ارزشمندي خويش تعريف مي‌شود (روزنبرگ، 1979). با بياني دقيق‌تر، عزت نفس بعد ارزيابانه «خود» است، که درآن فرد به صورت پديدارشناسانه توانايي‌ها، صفات و قابليت‌هاي خود را ارزيابي مي‌کند و نگرشي مبني برتأييد يا عدم تاييد خود را شکل مي‌دهد (اپنشاو، توماس و رولنز، 1981). از مقياس‌هاي عزت نفس به منظور پيش‌بيني و تبيين پديده‌هاي رفتاري بسيار زيادي استفاده شده است و اين خود نشان از نقش مرکزي اين سازه در نظريه و تحقيق روانشناسي دارد (شاهاني ، ديپ بوي و فيليپس، 1990). به عنوان نمونه تحقيقات نشان از رابطه بين سطح عزت نفس و افسردگي (هارتر، 1993)، تنهايي و طرد شدن از سوي همسالان (ايست، هس و لرنر، 1987)، موفقيت تحصيلي (هتي، 1992) و بسياري از نشانگرهاي سلامت روان، از جمله بهزيستي شخصي (مايرز و دينر، 1996)، بهزيستي اجتماعي (جوشن‌لو، رستمي و نصرت‌آبادي، 1385؛ جوشن‌لو، نصرت آبادي و جعفري كندوان، 1386)، بهزيستي فضيلت‌گرا (جوشن لو و رستگار، 1386)، و بهزيستي روان‌شناختي (پارادايز و کرنيس، 2002) دارد.
عزت نفس و خود ارزشمندي از اساسي‌ترين عوامل رشد مطلوب شخصيت، محسوب مي‌شود. حس ارزشمند بودن هر فرد از مجموع افکار، احساسها، عواطف و تجربيات او در طول زندگي‌اش ناشي مي‌شود. مجموعه برداشتها و تجربه‌هايي که فرد از خويش دارد، باعث مي‌شود که نسبت به خود احساس خوشايند و يا بر عکس احساس ناخوشايندي داشته باشد، احساس ارزشمندي، واسطه‌اي است که از يک طرف، تجربه و کفايت اجتماعي فرد و از طرف ديگر جهت‌گيري انگيزشي و عاطفي وي در موقعيت تحصيلي و شغلي را به هم مربوط مي‌کند. ( ميرزايي 1378، نقل از صديقي ، 1380).
آنچه نياز است بر آن تأکيد شود اين عزت نفس جزء اصلي در هر برنامه با هدف بهبود خويشتن يا هر برنامهاي با هدف بازتواني است. چرا که افزايش عزت نفس يکي از راهحلهاي انگشت شماري است که مي‌تواند در پيشبرد چنين برنامه‌هايي، مؤثر باشد ( فراهاني ، 1382).
2-2-1-مفهوم عزت نفسدر روانشناسي توافق کلي وجود دارد مبني بر اين که اصطلاح عزت نفس، مشتمل بر عناصر شناختي عاطفي و رفتاري است. جزءشناختي، اشاره به اين مطلب دارد که فرد، به صورت آگاهانه، اختلاف بين خود آرماني و خود درک شده اش را مورد بررسي و ارزيابي قرار مي‌دهد. جزء عاطفي به احساسات و هيجاناتي اشاره مي‌کند که فرد، هنگام ارزيابي آن اختلاف ( اختلاف بين خود آرماني و خود درک شده) تجربه مي‌کند.
جنبه‌هاي رفتاري عزت نفس، در رفتارهايي چون جرأت آموزي، انعطاف پذيري، قاطعيت و احترام به ديگران آشکار مي‌شود (ريزنر 5 2000).
بنابراين، تعريف عزت نفس به خاطر ابعاد چندگانه‌اش دشوار است، به علاوه اگرچه عزت نفس به طور کلي « نسبتاً» باثبات است، مي‌تواند از زماني به زمان ديگر نوسان داشته باشد و همين عامل، سنجش يا تحقيق در خصوص عزت نفس را دشوار مي‌سازد. انجمن ملي عزت نفس، (ريزنر، 2000) تعريف زير را ازعزت نفس ارائه داده:
« تجربة شايسته بودن در مواجهه با چالش‌هاي زندگي و لايق خوشبختي بودن»، اين مفهوم از عزت نفس بر اين فرض بنا شده است که عزت نفس قوياً با احساس صلاحيت و شايستگي و ارتباط بين آن دو در گذر زندگي مرتبط است. جز صلاحيت عزت نفس، اغلب به غلط صرفاً خوب احساس کردن خود تعبير شده است. در حالي که در واقع به اين مرتبط مي‌شود که آيا شخص همسان با ارزشهاي بنيادين انساني زندگي مي‌کند يا نه، ارزشهايي از قبيل يافتن معنايي در زندگي که مشوق رشد بشريت و سازندة روابط آنها به طريقي است که منجر به احساس تماميت و ارضاء مي‌شود. احساس صلاحيت، داشتن عقيده راسخ است مبني بر اين که به طور توانايي ايجاد نتايج مطلوب را داريم. داشتن اعتماد به اثر بخشي ذهنمان و توانايي‌مان براي تفکر است شايستگي مي‌تواند به عنوان جنبة روان‌شناختي عزت نفس تلقي شود در حالي که به عنوان جنبة رفتاري يا جامعه‌شناختي آن شناخته مي‌شود (ريزنر، 2000) .
2-2-2-عزت نفس چيست؟عزت نفس از خودپنداره(مفهوم خود) متفاوت است. مفهوم خود عبارتست از مجموعه ويژگيهايي که فرد براي توصيف خويشتن بهکار ميبرد. اما عزت نفس عبارتست از اطلاعات درون خودپنداره براي فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ويژگيهايي که در او هست، ناشي ميشود. عزت نفس هر فرد براساس ترکيبي از اطلاعات نسبي‌تر مورد خودش و ارزشهاي ذهني که براي آن اطلاعات قائل است، بنا نهاده ميشود(اليس پوپ و همکاران 1989).
2-2-3-اهميت عزت نفساكثر صاحب‌نظران برخورداري از عزت نفس(ارزيابي مثبت از خود) را به عنوان عامل مركزي و اساسي در سازگاري عاطفي – اجتماعي و سلامت كلي افراد مي‌دانند. ابتدا روانشناسان و جامعه‌شناساني چون ويليام جيمز، هربرت ميد و چارلز كولي بر اهميت عزت نفس مثبت تاكيد داشتند. چندي بعد نوفرويدي ها، مانند ساليوان و هورناي”مفهوم خود” را در نظريههاي شخصيتي خود وارد كردند. سال‌ها بعد روان‌شناسان، نظريه ها را با كارهاي تجربي در هم آميختند و نتيجه گرفتند كه عزت نفس(ارزيابي مثبت از خود ) با شادكامي و كاركرد مفيد فرد رابطه اي متقابل دارد (بيابانگرد، 1373).
2-2-4-ابعاد عزت نفس
عزت نفس، شامل ابعاد اجتماعي، تحصيلي، خانوادگي و عزت نفس کلي مي‌شود. در ادامه هر يک از اين ابعاد را مختصراً تشريح مي کنيم.
عزت نفس اجتماعي : زمينه اجتماعي شامل احساساتي مي‌شود که فرد به عنوان يک دوست نسبت به ديگران دارد. به طور کلي مي‌توان گفت عزت نفس اجتماعي عبارت است از احساسي که شخص در مورد خودش به عنوان يک دوست براي ديگران دارد و هم‌چنين اين که ديگران او را چگونه دوست دارند. آيا ديگران او را دوست دارند؟ به عقايدش احترام مي گذارند؟ فردي که نيازهاي اجتماعي‌اش برآورده مي‌شود با اين جنبه از خودش احساس راحتي خواهد کرد (احمدي، 1380).
طبق نظر اريکسون (1974) ارتباط با اجتماع، نقش زيادي در شکل گيري عزت نفس بازي مي‌کند. در مطالعه‌اي که به‌وسيله کوپراسميت (1967) انجام گرفته از لحاظ آماري بين عزت نفس و توانايي دوست پيدا کردن تفاوت معني داري مشاهده شده است.
عزت نفس تحصيلي : زمينة تحصيلي عزت نفس با ارزشيابي فرد از خودش به عنوان يک دانش‌آموز سرو کار دارد. از جنبة تحصيلي، کودک و نوجوان خود را به عنوان يک دانش آموز ارزيابي مي‌کنند. البته اين امر صرفاً يک ارزيابي از توانايي تحصيلي و پيشرفت تحصيلي نيست و به راحتي نمي‌توان جايگاه يک فرد را مشخص کرد مگر اين که فاصلة او با ديگران را محاسبه نمود ( احمدي، 1380).
اگر فرد خود را با معيارهاي مطلوب تحصيلي منطبق بداند و استانداردهاي پيشرفت تحصيلي خود را برآورده سازد، داراي عزت نفس تحصيلي مثبت خواهد بود. يعني اگر ملاک و معيار پيشرفت تحصيلي براي او قبول شدن در يک سال تحصيلي باشد و وي بتواند به چنين معياري دست يابد داراي عزت نفس تحصيلي مثبت است ( اليس پوپ ، 1988).
حرمت خود خانوادگي: زمينه خانوادگي عزت نفس، احساسات فرد را دربارة خود به عنوان عضوي از خانواده منعکس مي‌کند. به بيان ديگر عزت نفس خانوادگي انعکاس احساسي است که فرد در مورد اعضاي خانوادة خود دارد. اگر او در خانه مورد علاقه و محبت خانواده باشد احساس امنيت مي‌کند و مي‌توان گفت عزت نفس او مثبت است ( به نقل از احمدي، 1380).
نظام نگرش کودک در سالهاي پيش کلامي آغاز مي‌شود. شکل کلي احساس خود ارزشمندي، تابع تحول رواني – فيزيولوژيکي فرد طي مراحل مختلف رشد است. پس عزت نفس هر کس را بايد با عزت نفس کلي مقايسه نمود (پوپ، 1988، به نقل از بيابانگرد، 1373).
منصور ( 1369) مي‌گويد: عزت نفس کلي تنها از يک جنبه متأثر نيست، بلکه نظرات فرد راجع به جوانب مختلف، عزت نفس را مشخص مي‌کند. به عبارتي ممکن است فردي در يک جنبة عزت نفس نمره پاييني داشته باشند اما عزت نفس کلي او بالا باشد.
2-2-5-سطوح عزت نفس
عزت نفس بالا: عزت نفس بالا بدان معناست که فرد به خود احترام مي گذارد و خود را آدمي مفيد و با ارزش مي‌داند و الزاماً خود را برتر از ديگران نمي‌پندارد. افراد داراي عزت نفس بالا خود را در نهايت کمال نمي‌دانند بر عکس، آنان نقصها و محدوديت‌هاي خود را مي‌شناسند و اميدوارند با رشد مطلوب، به شايستگي بيشتري دست پيدا کنند. عزت نفس، کليدي است که مي‌تواند درها را براي شکوفايي تمام استعدادهاي بالقوه فرد باز کند ( ميرزايي و ديگران ، 1376).
افراد داراي عزت نفس بالا، کساني هستند که با خصوصيات مدارا و احترام قايل بودن براي ديگران مشخص ميگردند، افرادي که مسئوليت اعمالشان را ميپذيرند، داراي انسجام اند. به موفقيتهايشان مباهات مي‌کنند، خود انگيخته اند، تمايل به ريسک کردن دارند، انتقادپذير هستند، قادر به دوست داشتن و دوست داشته شده اند، جوياي چالش و برانگيزش ناشي از پيگيري اهداف ارزنده و دشوارند و بر زندگيشان احاطه و کنترل دارند ( ريزنر، 2000)
آن دسته از تجارب دوران کودکي به عزت نفس سالم منجر مي‌شوند عبارتنداز:
1- تحسين شدن
2- درک شدن توسط ديگران
3- محترمانه، طرف محبت قرار گرفتن
4- مورد توجه بودن و در آغوش گرفته شدن
5- کسب موفقيت در ورزش يا مدرسه
6- داشتن دوستان معتمد
7- نداي دروني که حاوي پيامهاي مثبت و تأييد کننده است ( مصباح ، 1381).
2-2-5-1-سه وجه از عزت نفس پايين
اغلب ما تصويري از عزت نفس پايين داريم، اما بايد توجه داشت اين تشخيص هميشه آسان نيست. سه شکل مختلف از عزت نفس پايين را در زير بررسي مي کنيم.
فريبنده : فرد خوشحال و موافق رفتار مي‌کند اما به راستي از شکست ميهراسد. او در هراسي دايمي نسبت به آشکار شدن هويت واقعي خود به سر ميبرد، اين فرد جهت حفظ نقاب عزت نفس مثبت، نياز به کاميابيهاي مکرر دارد که اين امور خود منجر به مشکلاتي چون کمالگرايي، تعلل در امور، رقابت و فرسودگي مي‌شود.
عصيانگري: رفتار فرد به گونهاي است که گويي مصلحت انديش ديگران بوده و در همه موارد صاحب نظر مي‌باشد. اين افراد همانند افراد مهم و قدرتمند عمل مي‌کنند. همواره از اين مسأله که ديگران، « به اندازه کافي خوب نيستند» احساس خشم و عصبانيت مي‌کنند. دايماً وانمود مي‌کند قضاوت و انتقاد ديگران سبب آزارش نمي‌شود. در نهايت اين حالات به مشکلاتي نظير سرزنش بيش‌از حد ديگران، قانون شکني يا مخالفت‌جويي مي‌انجامد.
بازنده: فرد احساس بي‌فايدگي دارد و قادر به مواجهه با جهان نمي‌باشد. او در انتظار رسيدن يک ناجي يا فريادرس به سر مي‌برد. وي براي مقابله با ترس ناشي از قبول مسئوليت تعيين زندگي خود، در دلسوزي براي خويش يا بي‌تفاوتي بسر مي‌برد و جهت راهنمايي، پيوسته چشم به ديگران دوخته است. اين ديدگاه به مسايلي نظير کمبود مهارت‌هاي ابراز وجود، کم آموزي، اتکاي بيش از حد به ديگران و … منجر مي‌شود. (مصباح ، 1381).
آن دسته از تجارب دوران کودکي که به عزت نفس پايين منجر مي‌‌شوند عبارتند از:
1- به طرز ناخوشايندي مورد انتقاد قرار گرفتن.
2- آماج داد و فرياد و ضرب و شتم ديگران قرار گرفتن.
3- ناديده انگاشته شدن، مسخر يا تحقير شدن.
4- انتظار ديگران ازکودک، مبني بر اين که همه کارها را به بهترين شکل انجام دهد.
5- تجربه شکست در ورزش يا مدرسه.
کساني‌که داراي عزت نفس پايين هستند، مدام در معرض اين پيام هستند که شکست در تجربه ها ( باختن در بازي ، گرفتن نمرة پايين) به معناي شکست تمام وجود آنهاست.
همچنين نداي دروني اين افراد، به شکل انتقاد کننده و تنبيه خود و ناچيز جلوه دادن کاميابي بروز مي‌نمايد (مصباح ، 1381).
هليز ( ترجمه ميرزايي و ديگران ، 1376 ) بيان داشته که عزت نفس در ميان کساني‌که در کودکي مورد بدرفتاري و تجاوز قرار گرفته‌اند و نيز در ميان بيماران رواني، از جمله مبتلايان به افسردگي، اضطراب، الکليسم و وابستگي به مواد مخدر، بيشتر ديده مي‌شود.
2-2-6-شكل گيري مفهوم خود و عزت نفس به مثابه صفات شخصيتيدليل عمده ايجاد مفهوم خود و عزت نفس را بايد در رابطه فرد با جامعه‌اش بخصوص در دوران پر اهميت كودكي و نوجواني جستجو كرد. اين رابطه را مي‌توان به چند نوع بيان كرد كه عبارتند از :
الف) واكنش ديگران: مهمترين منشا پديدآمدن مفهوم خود و عزت نفس، رفتار و واكنش ديگران نسبت به فرد، بخصوص كودك است. اين نظريه را آيينه خودنما مينامند.
نظريه مذكور معتقد است كه براي ديدن خود به واكنش‌هاي ديگران توجه كرده، تصوير خود را در آن واكنش‌ها مي‌بينيم. بسياري از تحقيقات حاكي از اين مطلب است كه تصوير و پنداره ٔهر فرد از خود، وابسته به تصويري است كه ديگران از او داشته‌اند و حتي در حال حاضر هم تصوير و تصور ديگران از يك فرد مي‌تواند ارزيابي و تصويري را كه از خود دارد، تغيير دهد.
اگر والدين به كودك بگويند او باهوش و زيرك است و يا اينكه قابل اطمينان نيست و جز اينها، اين نوع مفاهيم به تدريج قسمتي از مفهوم خود و احساس ارزش خود در كودكان و نوجوانان مي‌باشند كودكاني كه طرد مي‌شوند، بالمال به طرد خود مي‌پردازند و احساس بي‌ارزشي مي‌كنند (بيابانگرد، 1373).
اين روند را بسياري از روان‌شناسان دروني کردن نام نهاده‌اند كه توسط آن كودك ادراكات، نگرش ها، و واكنش‌هاي ديگران را جزئي از ارزش‌هاي دروني خود مي‌كند (شاملو، 1369).
ب) مقايسه با ديگران: به تدريج كه كودك رشد مي‌كند، خود را با ديگران مانند برادر، خواهر، دوستان، همسالان و… مقايسه مي كند. اين مقايسه يكي از منابع اصلي ايجاد مفهوم خود و عزت نفس در كودكان است. اگر برادر و خواهرهاي كودك باهوش و زيرك باشند و او دائماً از آنها عقب بيفتد، كودك خود را كم هوش تصور مي‌كند و يا اگر همسايه‌هاي كودك ثروتمند باشند وي خود را فقير احساس مي‌كند (شاملو، 1369).
ج) همانند سازي با الگوها: كودك با برخي از افراد مهم زندگي خود، همانند سازي كرده، آنها را به عنوان مدل يا الگوي رفتار خود بر مي‌گزيند، آنها را مي‌ستايد و ميل دارد شبيه آنها شود. والدين، معلمان و مربيان مهمترين اين الگوها هستند. شكل‌گيري خود ايده آل بر اساس درهم آميختن ويژگي‌هاي اين الگوها در ذهن كودك انجام مي‌شود. بخش مهمي از نظام خود، از طريق همانند سازي كودك با والد همجنس خود شكل مي‌گيرد، كه در اصل نقش جنسي وي را تعيين ميكند (ماسن و همکاران، 1984؛ به نقل از مهشيد ياسايي، 1380).
د) نياز به احساس ارزش و عزت نفس: همراه با زيستن در روابط اجتماعي، نياز به احساس ارزشمندي به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود مي‌آيد كه براي نگهداري سلامت و تعادل رواني و حتي تكامل وجودي بسيار ضروري است. معمولاً اگر بر نياز خللي وارد شود احساس حقارت و يا خود بزرگ بيني در فرد ايجاد مي‌شود. بدين معني كه شخص يا بسيار خود كم‌بين و ناراضي از خود و متزلزل مي‌شود و يا بسيار خود بزرگ‌بين، خودمدار و خودنما.
هر دوي اين قطب‌هاي احساسي نشان دهنده اين واقعيت است كه فرد به علت ايجاداختلال در احساس ارزشمندي قادر به درك واقعيات و واكنش‌هاي ديگران نسبت به خود نيست. دليل اصلي احساس حقارت و خود بزرگ بيني را مي‌توان در طرد شدن مستمر ومداوم از طرف والدين و ديگران دانست .روان‌شناسان معتقدند كه احساس بي‌ارزشي عميق (يا فقدان عزت نفس)، ريشه بسياري از نابهنجاري‌هاي رواني است (شاملو، 1369)
تحقيقات زيادي درباره عزت نفس به عنوان يك صفت شخصيتي شده است كه همگي بر ويژگي‌هاي فرزند پروري تاكيد مي‌كنند. براي مثال تحقيقات كاپلان و همكاران (1971) روشن ساخته است بزرگسالاني كه عزت نفسشان پايين است معمولاٌ تجارب كودكي آنها سرشار از رويداد‌هاي منفي نظير مرگ پدر، بستري شدن يكي از والدين در بيمارستان‌هاي رواني، طلاق، ازدواج مجدد يكي از والدين، نگراني در مورد پيشرفت تحصيلي، ترس از تنبيه والدين و تصور نادرست از ويژگي هاي بدني است. تحقيقات ديگري مشخص كرده است كه بسياري از رخداد هاي منفي و ادراكات نادرست مي‌توانند شخص را متقاعد سازند كه او بي ارزش‌تر از ديگران است (بارون و بيرن، 1991).
همچنين بررسي‌هاي ديگري نشان داده‌اند كه عزت نفس بالا مبتني بر احساسات مثبت راجع به خود و اداركات درست از خود مي‌باشد. سوان و بارون (1966) بر اساس تحقيقا ت خود بيان مي‌كنند كه بسياري از رويداد‌هاي استرس زا نظير شكست در يك امتحان، از دست دادن شغل و عدم موفقيت در كار، براي كساني كه عزت نفسشان پايين است اثرات منفي بسياري دارد. با توجه به اينكه اين‌گونه افراد خودباوري مثبتي ندارند لذا در برابر رويدادهاي مثبت زندگي نظير ازدواج، ترفيع، موفقيت در كار يا تحصيل، دچار ناهماهنگي مي‌شوند و اين امر به نوبه خود استرسزا بوده و باعث اغتشاشات رواني در آنها مي‌گردد (سوان و بارون، 1966).
استرومن و هاجينس (1988) در يك مطالعه دقيق بيان داشته‌اند، افرادي كه عزت نفس پايين دارند معمولاٌ هيجان‌هاي منفي بيشتري گزارش مي‌كنند و بيشتر افسرده مي‌شوند. اما كساني كه از عزت نفس بالايي برخوردارند عملكرد بهتري در تحصيل دارند، جلوه‌هاي هيجاني مناسب‌تري نشان مي‌دهند و رفتار خود را كارآمدتر مي‌دانند.
2-2-7-از عزت نفس » بالا يا پايين«چه استنباطي مي‌شود؟
عزت نفس بالا به عنوان ديدگاهي سالم از خود، مورد بررسي قرار گرفته است، يعني ديدگاهي كه به طور واقع گرايانه كمبودها و نقاط ضعف را در بر مي‌گيرد، ولي نه به آن شدتي كه منجر به انتقاد شديد از فرد شود. شخصي كه از عزت نفس بالا برخوردار است، خودش را به گونه مثبتي ارزشيابي كرده و برخورد مناسبي با نظريات مثبت خود و ديگران دارد. در مقابل كسي كه به عزت نفس پايين مبتلا است، اغلب نوعي نگرش مثبت مصنوعي و كاذب نسبت به دنيا دارد و از نااميدي تلاش مي كند تا به ديگران و خودش نشان دهد كه او شخص لايقي است و يا ممكن است به درون خويش انزوا گزيند و از ارتباط با ديگراني كه از آنها مي‌ترسد، اجتناب نمايد.
شخص مبتلا به عزت نفس پايين اساساً فردي است كه احساس غرور كمي در خودش ادراك كرده است. اصولاً اگر شخص زمينه‌هايي را كه در آنها فعاليت دارد با ارزش بداند، عزت نفس كلي او بالا خواهد بود، در حالي كه اگر وي آن زمينه‌ها را بي‌ارزش بداند عقايد منفي راجع به خودش خواهد داشت.
برخي از افراد براي توانايي‌ها يا ظرفيت‌هايي كه دارند، ارزش قائل نيستند و در مقابل براي آنچه كه فاقد آن هستند و يا به نسبت كمتري از آن برخوردارند، ارزش فراواني قائل ميشوند. روشن است كه اين‌گونه افراد مشكلات بيشتري در ارتباط با عزت نفس كلي خواهند داشت (آليس پپ و همكاران 1989) .
2-2-8-ديدگاه متقدمان روانشناسي درباره عزت نفسديدگاه ويليام جيمز: در بررسي عزت نفس اولين كار توسط ويليام جيمز(1980) انجام شده است.
جيمز “خود” را به دو جز، جنبه کلي و اساسي تقسيم کرد من موضوعي يا مفعولي و من عامل يا فاعلي.
من موضوعي يا مفعولي عبارت از مجموعه چيزهايي است كه فرد مي‌تواند آنها را از آن خود بداند اينها عبارتند از: ويژگيهاي مادي (بدني، مالکيتها)، ويژگيهاي اجتماعي ( ارتباطها، نقشها، شخصيت)، ويژگيهاي معنوي ( شعور، افکار، مکانيسمهاي رواني) که ترتيب يگانه و بيهمتاي آنها معرف و شناساننده فرد است (محسني، 1357).
يكي از دو جنبه اساسي در نظريه ي ويليام جيمز “خود” به عنوان” فاعل” يا “من فاعل” است که نقش سازماندهي و تفسير تجارب را ايفا مي كند. اساس و جوهر خود به عنوان فاعل، ذهنيتي است با چندين هسته آگاهي، از جمله آگاهي به اختيار يا اراده فرد در حوادث زندگي، آگاهي بر يگانه بودن تجربيات شخصي، آگاهي بر تداوم وجود و آگاهي داشتن بر آگاه بودن خود.
ديدگاه آبراهام مازلو: مازلو هدف و آرمان اصلي انسان را تحقق خويشتن و يا خودشكوفايي مي‌داند . وي مراتبي را براي دسترسي به اين آرمان به صورت سلسله مراتب نيازها تدوين نموده كه در يكي از اين مراحل، احساس ارزش و احساس عزت نفس است، كه در مرحلهٔ چهارم سلسله مراتب نيازها قرار گرفته است يعني نياز به احترام يا نياز به عزت نفس.
نيازهاي عزت نفس شامل نشان دادن كفايت‌ها، مورد تاييد قرار گرفتن و شناخته شدن از طرف ديگران مي‌باشد(اتكينسون و همکاران، 1998 ؛ترجمه ي براهني و همكاران؛ 1380).
مازلو دو نوع نياز ارزش و احترام را متمايز ميسازد. نخستين آن احترام به خود يا عزت نفس است كه مشتمل بر تمايل به شايستگي، چيرگي، پيشرفت، توانمندي، كفايت، اطمينان به خود، استقلال و آزادي مي‌باشد. زماني كه اين نياز ارضا شود فرد احساس ارزشمندي، توانايي، قابليت، مثمر ثمر بودن، اطمينان و قدرت مي‌كند و وجود خو د را در دنيا مفيد و لازم مي‌داند . اما چنانچه اين نيازها برآورده نشوند فرد احساس حقارت، درماندگي، ضعف، دلسردي و نااميدي مي كند. شق دوم نياز به ارزش، احترام به ديگران و مورد احترام قرار گرفتن از سوي ديگران ميباشد كه مشتمل بر تمايل به شناخته شدن، مورد توجه و قدرداني قرار گرفتن، داشتن منزلتي اجتماعي، اشتهار و مقام مي‌باشد . به بيان ديگر افراد نياز دارند به خاطر آنچه كه انجام مي‌دهند از طرف ديگران مورد توجه و احترام قرار گيرند. مازلو در كاوش‌هاي آماري خود، درجه همبستگي عزت نفس را با زودرنجي برابر با 39/0-، با نگرش جنسي غير اخلاقي 85/0-، با تعدادي از احساسات آگاهانه حقارت 40/0- با قابليت‌هاي برآشفتگي در موقعيت‌هاي مختلف 60/0-، و با تعدادي از ترس‌هاس آگاهانه 29/0-، اعلام نمود (مازلو، ترجمه احمد رضواني 1367).
ديدگاه راجرز: اصولا نام راجرز با مفهوم “خود” قرين است . پديدارشناسان و ديدگاه انسان‌گرايي آنها بر خلاف روانكاوان كه بر انگيزه‌هاي ناخودآگاه تكيه مي‌نمودند، بر ديدگاه ذهني فرد و درباره آنچه اكنون در حال وقوع است تاكيد



قیمت: 10000 تومان

— (311)

2495550-209550
دانشـگاه آزاد اســلامی
واحد علــوم و تحقیقات گیـلان
پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالینی
عنــوان :
بررسی اثر آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) در تغییر سبک فرزندپروری مادران دارای پسر نوجوان
اســتاد راهنما:
دکتر محسن مشکبیدحقیقی
نــگارنده:
رشید رفاهی مبارکی
سال تحصیلی 94- 1393
تقـدیم به:
پدر ، مادر و همسر عزیزم که در تمامی مراحل زندگی یارویاورم بودند .
با سپاسگذاری فراوان از استاد گرامی ؛
جناب آقای دکتر محسن مشکبیدحقیقی
که با راهنمایی خود ، مرا در انجام این پژوهش یاری رسانند .
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده…………………………………………………………………………………………………………… 1
فصل اول:کلیـات……………………………………………………………………………………………. 2
1-مقدمه ………………………………………………………………………………………… 3
2-بیان مساله ………………………………………………………………………………….. 4
3-ضرورت و انجام پژوهش …………………………………………………………….. 6
4-اهداف پژوهش …………………………………………………………………………… 8
5-فرضیه های پژوهش …………………………………………………………………….. 8
6-متغییرهای پژوهش ………………………………………………………………………. 9
7-تعاریف واژه ها …………………………………………………………………………… 9
فصل دوم : بررسی ادبیات پژوهش ………………………………………………………………….. 12
1-مقدمه ………………………………………………………………………………………… 13
2-خانواده ………………………………………………………………………………………. 14
3-نوجوانی ………………………………………………………………………………………. 26
4-خانواده و نوجوان …………………………………………………………………………. 29
5-تاثیر روابط خانواده بر وضعیت روانی نوجوان ………………………………….. 49
6-شیوه های فرزندپروری …………………………………………………………………. 56
7-آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) ……………………………………………. 74
7-1-آیا والدین به آموزش نیاز دارند ؟ ……………………………………………… 74
7-2-آموزش گروهی والدین ……………………………………………………………. 77
7-3-آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) ……………………………………….. 79
8-ادبیات پژوهشی …………………………………………………………………………. 92
8-1-یافته های پژوهشی داخلی ………………………………………………………. 92
8-2-یافته های پژوهشی خارجی ……………………………………………………. 93
فصل سوم : روش اجرای پژوهش ………………………………………………………………….. 104
1-مقدمه ……………………………………………………………………………………….. 105
2-روش پژوهش ……………………………………………………………………………. 105
3-جامعه آماری ، روش نمونه گیری و حجم نمونه …………………………….. 105
4-ابزار اندازه گیری ………………………………………………………………………… 106
5-روش گردآوری داده ها ……………………………………………………………….. 106
6-روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ……………………………………………………. 107
فصل چهارم : تجزیه و تحلیل یافته ها ……………………………………………………………. 108
مقدمه …………………………………………………………………………………………… 109
یافته های استنباطی ………………………………………………………………………… 109
فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری ………………………………………………………………….. 121
مقدمه ………………………………………………………………………………………….. 122
بحث و نتیجه گیری ………………………………………………………………………. 122
پیشنهادات کاربردی ……………………………………………………………………… 127
پیشنهادات پژوهش ………………………………………………………………………. 129
محدودیت های پژوهش ……………………………………………………………….. 130
منابع ………………………………………………………………………………………………………… 131
پیوست ها …………………………………………………………………………………………………. 138
پرسشنامه شیوه فرزندپروری ……………………………………………………………. 138
نمودار ها ……………………………………………………………………………………….. 140
چکیده انگلیسی …………………………………………………………………………………………….. 149
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 2-1 …………………………………………………………………………………………………… 68
جدول 3-1 …………………………………………………………………………………………………… 107
جدول 4-1 …………………………………………………………………………………………………… 113
جدول 4-2 …………………………………………………………………………………………………… 113
جدول 4-3 …………………………………………………………………………………………………… 114
جدول 4-4 …………………………………………………………………………………………………… 114
جدول 4-5 …………………………………………………………………………………………………… 115
جدول 4-6 …………………………………………………………………………………………………… 115
جدول 4-7 …………………………………………………………………………………………………… 117
جدول 4-8 …………………………………………………………………………………………………… 118
جدول 4-9 …………………………………………………………………………………………………… 119

فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار 4-1 …………………………………………………………………………………………………… 112
فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل 2-1 …………………………………………………………………………………………………….. 23
شکل 2-2 …………………………………………………………………………………………………….. 24
چکیده
نوجوانانی که با یک سبک صحیح فرزندپروری تربیت می شوند دارای زندگی و حالات روانی بهتری می باشند . بدین منظور پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) بر تغییر سبک فرزند پروری مادران دارای پسر نوجوانی که در دبیرستان شهید دکتر بهشتی ناحیه 2 شهرستان رشت مشغول تحصیل هستند ، صورت گرفته است . نمونه این پژوهش به تعداد 80 نفر ( 40 نفر گروه آزمایش و 40 نفر گروه کنترل ) به صورت تصادفی از بین مادران 258 دانش آموز سال اول این دبیرستان انتخاب شده اند و در دو گروه آزمایشی و کنترل قرار گرفتند . کلیه مادران قبل و بعد از اجرای متغیر مستقل ( آموزش زندگی خانوادگی F.L.E ) برای گروه آزمایش پرسشنامه سبک های فرزندپروری بامریند را تکمیل کردند . برای تجزیه و تحلیل داده ها ، از روش آمار توصیفی (میانگین ،انحراف معیار) و آمار استنباطی تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شده است . نتایج پژوهش نشان داده است كه آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) در تغییر سبک فرزندپروری مادران دارای پسر نوجوان مؤثر بوده و سبب افزایش استفاده از سبک فرزندپروری مقتدارانه و کاهش استفاده از دو سبک مستبدانه و سهل گیرانه در مادران گروه آزمایش نسبت به مادران گروه گواه شده است .
کلید واژه ها: آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) ، سبک فرزندپروری ، مادران ، نوجوانان .
فصل اول : کلیـات
1-مقدمه
2-بیان مساله
3-ضرورت و انجام پژوهش
4-اهداف پژوهش
5-فرضیه های پژوهش
6-متغییرهای پژوهش
7-تعاریف واژه ها
1-مقدمه
خانواده یک نظام طبیعی و اجتماعی است که افراد خواسته یا ناخواسته به آن وابسته اند و اولین کانونی است که فرد در آن احساس امنیت می کند و مورد پذیرش و حمایت قرار می گیرد . ساخت و فضای روانی خانواده ، که ترکیب کلی و مجموعه روابط بین اعضای آن می باشد هر کدام به گونه ای خاص عملکرد و رفتار فرد را در جهت رویارویی با مسائل و موانع وفشارهای روانی ، اضطراب ها ، ترس ها و سایر محرک های ناخوشایند تحت تاثیر قرار می دهند . بروز تحولات فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی چشم گیر در کشور موجب شده که در سالهای اخیر ارتباطات کمتری بین فرزندان نوجوان و والدینشان نسبت به دو دهه قبل برقرار شود . برقراری تماس های کلامی و غیرکلامی بین والدین و فرزندان خود می تواند مانع جدی و عامل بازدارنده مهمی برای رشد بهنجاری در رفتارهای روان شناختی فرزندان باشد ( کاوسیان و کدیور ، 1374 ) .
در میان اعضای خانواده ، مادر نخستین شخصیتی است که با کودک نه تنها در دوران جنینی ، بلکه در این جهان رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد . از میان عوامل متعدد روابط انسانی موثر در رشد و تکامل کودک ، شخصیت مادر و نحوه تعامل او با کودک اهمیت اساسی دارد .
خانواده اولین پایه گذار شخصیت ، ارزشها و معیارهای فکری کودکان است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک زندگی فرد دارد . تاثیر خانواده به عنوان نخستین و موثرترین واحد اجتماعی بر فرزندان ، امری بدیهی و مشخص است . در جریان رشد کودک محیط و شرایط خانواده یک عامل مثبت و مهیا کننده زمینه های رشد و یا یک عامل مخل و بازدارنده است . در این میان ، نظام تربیتی خانواده و یا به تعبیر دیگر روشهای فرزندپروری والدین ، یکی از عوامل مهم در شکل گیری شخصیت کودک است . در دهه 1940 روند شیوه های فرزندپروری به منظور آسان گیری و انعطاف پذیری بیشتر دگرگون شد . در این دهه نظریه های فرزندپروری زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت . مکتبی که در آن به امنیت عاطفی کودک و زیان های ناشی از مهار شدید تکانه های طبیعی او تاکید می شود . نخست طبق راهنمایی های دکتر بنیامین اسپاک به والدین سفارش شد که از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودکانشان سازگاری داشت استفاده نمایند . اما در دهه نخست قرن بیستم ، روشهای فرزندپروری تا حدود زیادی خشک و خشن بوده اند ، در آن زمان به والدین توصیه می شد با بغل کردن کودک هنگام گریه کردن ، او را لوس نکنند و طبق برنامه ثابتی به آنها غذا بدهند ( اعم از اینکه گرسنه باشند یا نباشند ) . این روش ، کاملاً خشک و تا حدودی زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود، ( اتکینسون ، 1983 ) .
این که کدام سبک می تواند اثر بیشتری در فرزندپروری داشته باشد نیز می توانست تحت تاثیر آموزش هایی قرار بگیرد ، که خانواده در تربیت فرزند خود انتخاب می کند . بدین ترتیب پذیرفته شد که آموزش اعضای خانواده به ویژه آموزش والدین ( مادران ) جهت درک مناسب از روش های تربیت فرزند می تواند به تحقق آرزوی داشتن کودکی با سلامتی جسمانی و روانی بالاتر کمک کند .
2-بيان مسأله :
بامریند انواع گوناگون شیوه های فرزندپروری را شامل ؛ مقتدرانه ، خودکامه ( مستبد ) و سهل گیرانه می داند . کودکان والدینی که در تربیت فرزند خود از سبک مقتدرانه استفاده می کنند با همتایان خود ارتباط گرم و احترام آمیزی دارند ، این کودکان احساس خوشایندی نسبت به خود دارند ، ( فرنیک ، تاسکا ، 1996 ؛ به نقل از کمیجانی ؛ ماهر ، 1386 ) .
فرزند پروری صمیمانه و مثبت به آنها امکان می دهد که بدانند که به عنوان فردی ارزشمند و شایسته مورد قبول هستند و انتظارات جدی ، اما مناسب که با توضیحات همراه باشد ، به کودکان کمک می کنند تا رفتارهای خویش را در برابر معیارهای معقول ، ارزیابی کند فرزند پروری مقتدرانه با مقاومت در برابر فشار نامطلوب همسالان ارتباط دارند ، ( فلچر و همکاران ، 1996 به نقل از کمیجانی ؛ ماهر ، 1386) .
در مقابل نوجوانانی که با رفتارهای افراطی والدین روبرو هستند ، خواه خیلی محدود کنند یا خیلی کم محدود کنند به مقدار زیاد به همسالان گرایش دارند ، ( تنیت و همکاران ، 1999 به نقل از کمیجانی ؛ ماهر ، 1386) . آنها اغلب در مورد زندگی شخصی و آینده خود به توصیه همسالانشان متکی هستند و بیشتر تمایل دارند ، مقرارت والدین خود را نقض کنند ، تکالیف مدرسه را نادیده بگیرند ، سیگار بکشند ، مشروب بنوشند و مواد مخدر مصرف کنند ، مرتکب اعمال بزهکارانه شوند و سایر رفتارهای مشکل آفرین را انجام دهند . کودکان والدین خودکامه بیشتر ممکن است غمگین باشند و به موفقیت های کمتری در مدرسه دست می یابند و ارتباط ضعیفی با همتایان دارند ، ( پاتالاز ، 1987 ؛ هارت، لاد و برلسن، 1990؛ به نقل از علیزاده، 1380 ) .
آموزش زندگی خانوادگی که از نظر تاریخی از سال 1960 آغاز شده نیز به نوعی آموزش گروهی والدین اطلاق می شود که می تواند علاوه بر توجه به رشد توانایی های بالقوه خانواده معطوف به حل مشکل باشد و این نوع آموزش باید اساساً برمبنای ارتقای دانش پایه ریزی شود و یا این که به نگرش و مهارت ها توجه کند ، ( ایرلن ، وایزنر ، 2004 ) .
مشکبید حقیقی ( 1386 ) در پژوهشی با عنوان بررسی اثر آموزش زندگی خانوادگی در کاهش تنیدگی والدینی مادران دارای کودک ADHD نشان داده است که با آموزش زندگی خانوادگی مادران دارای کودکان ADHD می توان احساس های منفی صلاحیت نقش ، انزوای اجتماعی ، روابط با همسر ، دلبستگی و سلامت کاهش داد .
ایرلن و وایزنر (2004 ) در یک پژوهش گزارش کرده اند آموزش 9 هفته اي آموزش زندگی خانوادگی، با هدف تغییر رفتار، باعث بروز تغییرات مهم در والدین براي موفقیت در کنترل رفتار کودکانشان می شود که به نوعی داراي ناسازگاري رفتاري می شود ، ( شهرکی پور ؛ 1388 ) .
فارشتاین (1986) ، بیان می کند هنگامی که به والدین آگاهی درستی از مشکلات کودك شان داده می شود، مادران ساز و کارهاي مناسبی از خود نشان می دهند تا بدون دخالت احساساتشان با فرزندان خود برخورد منطقی نمایند ، (مختاري ، 1387) .
با توجه به اینکه پژوهش های گوناگون تلاش کرده اند تا اثر آموزش بر تغییر سبک رفتاری والدین را مورد بررسی قرار دهند پژوهش حاضر در صدد پاسخگویی به این سؤال است که آیا آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) سبب تغییر سبک فرزندپروری مادران می شود ؟ آیا آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) قادر است سبب افزایش سبک مقتدرانه مادران دارای فرزند پسر نوجوان و سبب کاهش سبک های سهل گیرانه و مستبدانه آنان گردد ؟
3-ضرورت انجام پژوهش :
در قرن حاضر با وجود اضطراب های ناشی از زندگی اجتماعی ، اقتصادی و صنعتی شدن ، که والدین دچار آنها هستند و وجود آسیب هایی که دانش آموزان با آنها مواجه اند سبب گشته که والدین به مشکلاتی در انتخاب درست شیوه فرزندپروری دچار گردند . با ایجاد نگرش مناسب و دادن آگاهی های لازم به والدین در سبک تربیت فرزندان آنها می توانند با کمک و حمایت خانواده به موفقیت هایی چشمگیری دست یابند . در حالی که اگر خانواده ها در مورد مشکلات فرزندان خود ، بی اطلاع و یا دارای نگرش منفی و غلط باشند ، کودک آنان از هر طرف تحت فشار است و دچار مسائل حاشیه ایی و ناتوانی ( عزت نفس ، رشد اجتماعی ، خود پنداره و … ) و به تدریج مشکل عظیمی می شود که برای حل آن و قت و نیروی بسیاری باید صرف کرد . به نظر می رسد با تشکیل کلاس آموزشی برای مادران در انتخاب صحیح سبک فرزند پروری می توان از بسیاری از این مشکلات کاست . ارکوس و هنون ( 1999 ؛ نقل از مشکبیدحقیقی ، 1386 ) ، عنوان کرده اند که برنامه هاي آموزش زندگی خانوادگی می توانند با توجه با افراد و خانواده ها وشرایط ویژه آنها هنجار شوند معمولاً تأکید می شود که آموزش زندگی خانوادگی بایستی بر مبناي نیاز فوري افراد و خانواده ها باشد. شفیع آبادي ( 1386 ) بیان می کند آموزش گروهی والدین نوعی از تعلیم و تربیت گروهی است که آموزش وسیعی را شامل می گردد و به والدین کمک می کند تا دانش و توانایی هاي خود را از زمینه پرورش و تربیت کودکان به نحو مطلوب گسترش دهند .
در چنین موقعیت هایی برنامه هاي آموزش زندگی خانوادگی می تواند به والدین بیاموزد که چگونه با ارایه الگوي هاي مناسب، نقش مثبت تري را براي کودکانشان ایفا کنند و سبک هاي سالم زندگی را خود بیاموزند و به کودکانشان منتقل کنند . در نتیجه ترکیبی از حمایت خانوادگی، خدمات والدگري و کیفیت بالاي تربیت در دوره کودکی، به پیشگیري از بروز مشکلات در دوره نوجوانی و جوانی منجر می شود. از این رو سرمایه گذاري در برنامه هاي پیشگیري جهت حمایت از خانواده ها مثل برنامه آموزش زندگی خانوادگی، جوامع را از صرف هزینه هاي مجدد رها نموده و هزینه هاي مربوط به بزهکاري، خدمات قانونی و حقوقی و اجتماعی را کاهش داده و بار نظام مراقبت تربیتی را می کاهد،(گرین، 1379 ) .
مخاطبان اصلی پژوهش حاضر مشاوران مدارس متوسطه ، مراکز مشاوره و سازمان آموزش و پرورش ، مدرسان جلسات آموزش خانواده ، انجمن اولیاء و مربیان ، روانشناسان و مشاوران شاغل در سطح کشور ، مربیان مراقبت خصوصی شاغل به کار در منازل ، کارشناسان سازمان بهزیستی و برنامه ریزی امور آموزش خانواده در کشور است.
4-اهداف پژوهش :
هدف آرمانی پژوهش حاضر پیشگیری از اثر عوامل فرزندپروری در تولید آسیب روانی برای فرزندان خانواده ها است .
هدف اصلی این پژوهش مشاهده اثر آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) بر تغییر سبک فرزند پروری مادران دارای پسر نوجوان می باشد .
اهداف فرعی پژوهش حاضر عبارتند از :
4-1- مشاهده اثر بخشی آموزش زندگی خانوادگی (F.L.E ) در افزایش سبک فرزند پروری مقتدرانه مادران .
4-2- مشاهده اثر بخشی آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) در کاهش سبک فرزند پروری سهل گیرانه مادران .
4-3- مشاهده اثر بخشی آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) در کاهش سبک فرزند پروری مستبدانه مادران .
5- فرضیه های پژوهش :
5-1– آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) سبب افزایش سبک فرزند پروری مقتدارانه در مادران گروه آزمایش نسبت به مادران گروه گواه می گردد .
5-2- آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) سبب کاهش سبک فرزند پروری مستبدانه در مادران گروه آزمایش نسبت به مادران گروه گواه می گردد .
5-3- آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) سبب کاهش سبک فرزند پروری سهل گیر در مادران گروه آزمایش نسبت به مادران گروه گواه می گردد .
6- متغیرها :
متغیر مستقل : آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E )
متغییر وابسته : سبک فرزندپروری
متغییر کنترل : جنسیت والد ، سن مادران ( 30 تا 40 سال ) ، تحصیلات مادران ( دیپلم تا لیسانس ) ، جنسیت فرزندان ، سن فرزندان
متغییر مداخله گر : طبقه اجتماعی مادران ، سوابق آموزشی و تجربی ورانشناختی گذشته مادران ، شخصیت هر کدام از مادران که توسط محقق شناسایی شده ولی محقق قادر به کنترل آثر آنها نبوده است . انتخاب تصادفی و گمارش تصادفی آزمودنی ها اثر این نوع متغیرها را خنثی می کند .
7- تعاریف واژه ها :
7-1- تعریف نظری آموزش زندگی خانوادگی:
آموزش گروهی والدین نوعی از تعلیم و تربیت گروهی است که آموزش وسیعی را شامل می گردد و به والدین کمک می کند تا دانش و توانایی هاي خود را در زمینه پرورش و تربیت کودکان به نحو مطلوب گسترش دهند . ( شفیع آبادي ، 1386 ) .
7-2- تعریف عملیاتی آموزش زندگی خانوادگی :
در این پژوهش آموزش زندگی خانوادگی عبارت است از اجرای آموزش ، که در آن سعی می شود تا مادران را در زمینه های عزت نفس ، ابعاد فرزندپروری ( کنترل ، انتظارات متناسب با سن ، ارتباط ) ، خودآگاهی ، ارتباط موثر و ناموثر ، ویژگیهای نوجوانان و سبکهای فرزندپروری به صورت گروهی آموزش داد.
7-3- تعریف نظری سبک های فرزند پروری :
بامریند (1991 ) در مطالعات خود به سه سبک فرزند پروری اشاره می کند که آن ها را سبک های فرزندپروری مقتدر ، مستبد و سهل گیر می نامد ، ( خویی فر ، رجایی و محب راد ، 1386 ) .
7-4- تعریف عملیاتی سبک های فرزند پروری :
معنای عملیاتی سبک های فرزند پروری عبارت است از نمره ای که آزمودنی ها در گویه های متفاوت سبک های فرزندپروری پرسشنامه بامریند کسب می کنند .

7-5-تعریف نظری سبک مقتدرانه :
بامریند (1991 ) بیان می کند ، والدین مقتدر کنترل همراه با رابطه گرم و پاسخگویی نسبت به فرزندان خود دارند ، ( خویی فر ، رجایی و محب راد ، 1386 ) .
7-6-تعریف عملیاتی سبک مقتدرانه :
معنای عملیاتی سبک مقتدرانه فرزند پروری عبارت است از نمره ای که آزمودنی ها در گویه های متفاوت سبک مقتدرانه پرسشنامه بامریند کسب می کنند .
7-7-تعریف نظری سبک مستبدانه :
بامریند (1991 ) بیان می کند که والدین مستبد روابط سرد همراه با کنترل زیاد را بر فرزندان خود اعمال می کنند ، ( خویی فر ، رجایی و محب راد ، 1386 ) .
7-8-تعریف عملیاتی سبک مستبدانه :
معنای عملیاتی سبک مستبدانه فرزند پروری عبارت است از نمره ای که آزمودنی ها در گویه های متفاوت سبک مستبدانه پرسشنامه بامریند کسب می کنند .
7-9-تعریف نظری سبک سهل گیرانه :
بامریند (1991 ) بیان می کند که والدین سهل گیر انتظارات اندکی از فرزندان خود داشته و هیچ گونه کنترل و پاسخگویی هم نسبت به آنان ندارند، ( خویی فر ، رجایی و محب راد ، 1386 ) .
7-10-تعریف عملیاتی سبک سهل گیرانه :
معنای عملیاتی سبک سهل گیرانه فرزند پروری عبارت است از نمره ای که آزمودنی ها در گویه های متفاوت سبک سهل گیرانه پرسشنامه بامریند کسب می کنند .
فصل دوم : بررسی ادبیات پژوهش
1-مقدمه
2-ماهیت خانواده
3-نوجوانی
4-شیوه های فرزندپروری
5-آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E )
6-ادبیات پژوهشی
مقدمه
در این فصل ابتدا درباره ماهیت خانواده ( انواع خانواده ها ، الگوهای خانواده ، انواع تیپ های خانواده و اهداف آن ، روابط درون فردی خانواده ، روابط مادری از دیدگاه نظریه های روان شناختی ، تعامل مادر – فرزند و پدر – فرزند ) صحبت شده است . سپس از نوجوانی ( انواع آسیب ها و مشکلات آن ، نقش عواطف ، یاس ، خویشتن پنداری ، عزت نفس و سازگاری با فشار روانی نوجوانان ) ، انتظارات والدین – نوجوان و بالعکس ، ضرورت درک نوجوان و تاثیر روابط خانواده صحبت شده و در ادامه از شیوه های فرزندپروری و تاثیرپذیری آن از فرهنگ ، ابعاد فرزندپروری و مدل های رفتاری برخورد والدین با فرزندان و بالعکس و در پایان در مورد آموزش زندگی خانوادگی ( F.L.E ) ، اهداف و محتوای آن مطالبی ارائه گردید .
خانواده
خانواده یک نظام طبیعی و اجتماعی است که افراد خواسته یا ناخواسته به آن وابسته اند و اولین کانونی است که فرد در آن احساس امنیت می کند و مورد پذیرش و حمایت قرار می گیرد . ساخت و فضای روانی خانواده ، که ترکیب کلی و مجموعه روابط بین اعضای آن می باشد هر کدام به گونه ای خاص عملکرد و رفتار فرد را در جهت رویارویی با مسائل و موانع وفشارهای روانی ، اضطراب ها ، ترس ها و سایر محرک های ناخوشایند تحت تاثیر قرار می دهند . بروز تحولات فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی چشم گیر در کشور موجب شده که در سالهای اخیر ارتباطات کمتری بین فرزندان نوجوان و والدینشان نسبت به دو دهه قبل برقرار شود . برقراری تماس های کلامی و غیرکلامی بین والدین و فرزندان خود می تواند مانع جدی و عامل بازدارنده مهمی برای رشد بهنجاری در رفتارهای روان شناختی فرزندان باشد ( کاوسیان و کدیور ، 1374 ) .
پژوهشگران در مطالعات خود در زمینه خانواده به انواعی گوناگونی از آن اشاره کرده اند :
1-خانواده منسجم و صمیمی : در این خانواده ها انسجام و دوستی و تعامل بسیار خوبی وجود دارد و فرزندان در آن رشد می کنند و آسیب کمتری می بینند .
2-خانواده پاسخگو : در این گونه خانواده ها والدین و اعضای آن نسبت به رفتار و اعمالی که انجام می شود پاسخگو هستند و احساس مسؤلیت می کنند .
3-خانواده بی تفاوت : خانواده های بی تفاوت ، نسبت به همدیگر چندان احساس مسؤلیت نمی کنند و نسبت به همدیگر خنثی و اهل تعامل نیستند .
4-خانواده مستبد : در خانواده های مستبد ، رفتار استبدادی و زورگویانه و امر و نهی های شدید و آمرانه حاکم است و منطق و استدلال وجود ندارد .
5-خانواده آشفته : در خانواده های آشفته نظم و آرامش وجود ندارد . آشفتگی این خانواده ها از والدین به فرزندان منتقل می شود ( عیسی مراد ، 1389 ) .
براساس پژوهش های انجام شده در الگوهای خانواده های ایرانی 7 مدل خانواده شناسایی و تقسیم بندی شده است که عبارتند از :
1-الگوی خانواده پذیرا و پویا ؛ که بهترین مدل از خانواده های موفق و متعادل است . چرا که منطق و احساس در آن وجود دارد .
2-الگوی وابسته ؛ وابستگی در این مدل بسیار بالا است و از پذیرش دیگران امتناع می کنند .
3-الگوی سلطه گری ؛ حاکمیت امر و نهی و دستوری عمل کردن در خانواده رایج است .
4-الگوی مقابله ای ؛ افراد با همدیگر مرتب در مقابله و انتقامجویی هستند .
5-الگوی کناره گیر ؛ افراد نقش کناره گیری خود را پذیرفنه و رابطه ی بین آن ها خشک و بی روح است .
6-الگوی نامنسجم ؛ در روابط خانوادگی هیچ گونه انسجام و هماهنگی وجود ندارد بلکه تضاد و تعارض حاکم است .
7-الگوی زیستی ؛ پایین ترین الگوی خانوادگی است که افراد خانواده در پست ترین نوع زیست زندگی می کنند، حتی گاهی به معامله افراد و خانواده مانند فروش فرزند هم اقدام می کنند، (احمدی، 1384).
همچنین پژوهشگران خانواده ها را از نظر انواع تیپ های گوناگون مورد مطالعه قرار داده اند ، که نتایج به دست آمده از این مطالعات طبقه بندی زیر را در بر می گیرد .
1-خانواده متلاشی : خانواده ای با ویژگی های گسیخته ، بی ثبات ، طلاق و جدایی ، درون تنی – غیبت ها و ناموفق است .
2-خانواده متزلزل : خانواده ای با ویژگی های نابسامان ، بدون آرامش ، بدون منزلت ، ناامید ، انتقاد به هم است .
3-خانواده متعادل : خانواده ای با ویژگی های وجود عاطفه و عقل ، رویکرد مثبت ، مدیریت ، امنیت ، جذابیت و تقسیم کار است .
4-خانواده متعالی : خانواده ای با ویژگی های متکامل و بالنده ، شکوفا ، هویت بالا ، توجه به آینده ، زندگی معنادار ، حاکمیت معانی اخلاقی است ( محمودیان ، 1383 ) .
مطالعه در زمینه خانواده اهدافی را برای پژوهشگران به دنبال دارد ، تا خانواده ها را به سمت رشد و تعالی همراه با سلامت روانی و اجتماعی سوق دهند . در این زمینه می توان به اهداف زیر اشاره نمود : 1-تحقق جامعه سالم . 2-تداوم نسل . 3-تامین نیازهای اصلی . 4-تربیت اجتماعی نسل . 5-حراست از ایمان . 6-جمال اجتماعی . 7-رشد و بالندگی ( عیسی مراد ، 1389 ) .
امروزه در دنیا جنبش های چالش انگیز بسیاری به وجود آمده که منجر به تزلزل خانواده ها شده است . ازدواج های گروهی ، ازدواج در یک جنسیت ، ازدواج های قراردادی ( قابل تجدید نظر ) ، ازدواج دو مرحله ای ( بافرزند و بدون فرزند ) ، نهضت آزادی زنان ، آزادی هم جنس بازی و سایر مشکلاتی که گریبان گیر خانواده ها شده است . همچنین بحران هایی مانند : استرس های رو به تزاید در زمینه های تحصیلی و شغلی ناشی از زندگی ماشینی و پیشرفت تکنولوژی ، تغییرات بنیادین در الگوهای تولید ، تغییرات در شیوه های زندگی افراد ، تورم بحران های شدید اقتصادی ، تبعیض های اجتماعی ، افزایش شدید جمعیت ، مهاجرت های بی رویه ، ازدواج و شهرنشینی ، آزادی های جنسی ، گسترش اعتیاد و کاهش ارزش های اخلاقی و مذهبی و غیره نهاد خانواده را دستخوش تزلزل و بی ثباتی کرده است ( نوابی نژاد ، 1380 ) .
چه مشکلات و آسیب هایی در خانواده فراوانی بیشتری دارد ؟ هر چند دانش آموز از خانواده و جامعه جدا نیست یعنی هر آن چه در جامعه آسیب ها بیشتر شود ، دانش آموزان بیشتر دچار آسیب ها خواهند شد . در یک تقسیم بندی کلی مشکلات بر سه دسته تقسیم می شود که عبارتند از :
الف ) مشکلات ، معضلات و آسیب هایی که مربوط به دانش آموز است . مانند بیماری های سخت ، عصبی ، روانی و … ، بزه کاری و انواع انحرافات ، بی سرپرستی و … .
ب ) مشکلات ، معضلات و آسیب هایی که مربوط به والدین در خانواده است مانند رابطه والدین با فرزندان ، اختلاف والدین ، فساد اخلاقی ، وضعیت اقتصادی ، طلاق و جدایی ، اعتیاد ، جمعیت بالا و … .
ج ) مشکلات ، معضلات و آسیب هایی که مربوط به خارج از خانواده است . مانند بهره کشی از کودک ، رسانه ها ، نادیده گرفتن حقوق ، خواسته ها ، نیازهای دانش آموزان ، مشکلات در این گروه هر چند خارج از خانواده است ولی آسیب هایش متوجه خانواده می شود ( عیسی مراد ، 1389 ) .
پژوهش گران ارتباطات و کیفیت تعاملات را در زندگی خانوادگی مهم تلقی کرده اند . چنان چه زن و شوهر نتوانند یک الگوی ارتباطی سالم را در تعاملات خود به کار ببرند ، روابط آن ها در تعامل با دیگر اعضای خانواده دچار بحران می شود و روابط مختل حکم فرما می گردد ( فاورز ، 1998 ) .
امری ( 1998 ) معتقد است که رضایت والدین از زندگی زناشویی تاثیر زیادی بر سلامت روانی و رشد شخصیت فرزندان دارد . همچنین بسیاری از مطالعات ، ارتباط بین تعارضات زناشویی با اختلال در کیفیت ارتباط بین فردی فرزندان را مورد تاکید قرار داده است ( پارک و بوریل ، 1997 ) .
بالبی ( 1988 ) معتقد است هر انسانی به طور فطری و زیستی توانایی پدر و مادر شدن را دارا است . ظهور این توانایی مستلزم داشتن فرزند است اما جزئیات آن به تجربه شخصی بستگی دارد . رفتار والدینی را می توان به راحتی در حیوان ها و گونه های پایین تر انسان نیز مشاهده کرد . نخستی ها ، پرندگان و خزندگان نیز رفتارهای والدینی از خود نشان می دهند و می توان چگونگی و کیفیت های متعددی را در رفتارها و مسئولیت های آن ها مشاهده کرد . پدر و مادر شدن از مهمترین وظایف انسان است وظیفه ای که قابل مقایسه با هیچ یک از مسئولیت های دیگر او نیست . برای مثال ، انسان می تواند از دوستان خود روی گرداند ، از شغل خود استعفا بدهد ، یا حتی ازدواج خود را به هم بزند ، ولی فرزند خود را نمی تواند برگرداند ، پدر و مادر شدن فرایندی است که گاه یا یک باره از راه می رسد ، در حالی که افراد برای آن کوچکترین آموزشی ندیده اند ( علیزاده ، 1380 ) .
در گذار به وضعیت والدینی ، والدین در وضعیت روانی خاصی قرار می گیرند و اغلب آن ها کمابیش دچار فشار روانی می شوند . در این گذار ، عوامل گوناگونی بر وضعیت روانی والدین تاثیر می گذارد که در سطور زیر به آن ها اشاره می شود :
1-ساعت اجتماعی – یکی از عواملی که به ما می گوید آیا بر اساس انتظارها و هنجارهای اجتماع پیش می رویم یا نه ، ساعت اجتماعی است . به اعتقاد برد و ملویل ( 1994 ) ، جامعه و فرهنگ به ما می گوید که آیا به هنگام رفتن به مدرسه ، ازدواج یا داشتن فرزند ، در زمان مناسب قرار داریم یا نه . برای مثال ، در کشور آمریکا ، متوسط سن برای بچه دار شدن 30 سالگی است . افرادی که از هنجارهای اجتماعی پیروی می کنند ، معمولاً با مشکل های کمتری مواجه می شوند . به اعتقاد برخی از پژوهش گران ، خروج از ساعت اجتماعی ، همیشه پیامدهای منفی ندارد . بدیهی است که ساعت اجتماعی از یک جامعه به جامعه دیگر متفاوت است .
2-معنای فرزند – به طور قطع می توان معانی متفاوتی برای فرزند پیدا کرد . می گویند : هر فرزند معنای خاصی برای والدین خود دارد که بر تعامل بین آن ها اثر می گذارد . ردر و دانکن ( 1996 ) معتقدند برای فهمیدن معنای فرزندان ، باید الگوی باورهای فرهنگی افراد در تاریخچه خانوادگی را مطالعه کرد . بطور کلی برای افراد گوناگون معنای متفاوتی وجود دارد . برای برخی فرزند یادآور تعارض های خانوادگی خود فرد با والدین و برای برخی ، یادآور مجموعه ای گرم و صمیمی است .
3-ویژگی های فرزند – کودکان با توانایی های متفاوتی در خلق و خوی ، ظرفیت های حسی – حرکتی ، جسمانی و روان شناختی متولد می شوند . تعامل خانواده به طور قطع از این عوامل تاثیر می پذیرد . برای مثال ، مادران کودکان زودرس ، رفتارهای کنترل کنندگی و حمایتی بیشتری نسبت به فرزندانشان نشان می دهند . این کودکان معمولاً بیشتر دچار مشکل های رفتاری ، زبان شناختی و مشکل هایی در توجه هستند ( علیزاده ، 1380 ) .
از دیدگاه روان تحلیل گری ، فنیکل ( 1945 ) معتقد است که مادر اولین شیئی است که هر فردی با آن ارتباط برقرار می کند . از این رو ، مادر اولین پایگاه شکل گیری تصورها و باورهای کودک در مورد پیرامونش است . در این دیدگاه ، والدین و کودک هر کدام بخشی از سیستم پیچیده و پویا به حساب می آیند و دارای تاثیر متقابل هستند . مادر و کودک با هم رابطه زیستی – روانی دارند . برای مثال ، غذا خوردن یک کودک شیرخوار را در نظر بگیرید :
نیاز – – – – – – – – – – گرسنگی : مادر – – – – – – – – – – غذا : رضایت .
اگر فرایند بالا به همین ترتیب پیش برود ، کودک دارای این احساس می شود که مادر خشنودکننده و غذا دهنده است ؛ در غیر این صورت ، این فرایند می تواند در او احساس دردناک نارضایتی از مادر ایجاد کند . این نگرش و برخورد با مادر را باید همواره متاثر از رابطه او با مادر خودش در نظر بگیریم . در مکتب تحلیل گری ، کودک هنگام تولد فقط یکی از بنیادهای شخصیت خود را به نام نهاد به همراه دارد . سپس در تعامل با محیط ، که پدر و مادر و همشیران ، بخشی از آن به حساب می آیند ، دیگر اجزای بنیادی شخصیت ، یعنی خود و فراخود ، شکل می گیرند و ظهور می کنند . طی مراحل رشد ، بحران های گوناگون کودکان پیش می آیند که والدین ، واکنش های متفاوتی نسبت به آن ها اتخاذ می کنند که تاثیر قطعی بر سلامت روان شناختی کودک دارد . گروه دیگری از روان شناسان همچون اریکسون ، تعامل والدین – فرزند را بیشتر از بعد روانی – اجتماعی مطالعه می کنند . اریکسون ( 1963 ) با دیدگاه فروید در مورد این که خاستگاه اصلی رفتار ، مبتنی بر غریزه جنسی است و مراحل رشد روان شناختی محدود است ، مخالفت می کند . اگر چه ، اریکسون مانند فروید بر دوران کودکی تاکید دارد ، به زعم او انسان تا آخرین لحظه ی زندگی ، دارای تحول روانی – اجتماعی است . از نظر اریکسون ( 1963 ) رشد روانی – اجتماعی انسان از همان روز نخست شروع می شود . اریکسون تولد تا یک سالگی را مرحله اعتماد در مقابل عدم اعتماد نام می نهد . اگر کودک به محیط ( به خصوص مادر ) خود اعتماد کند ، محیطی اساساً ایمن و رضایت آمیز برای او شکل می گیرد . در این محیط ، مادر پاسخگویی مطمئن و امن برای نیازهای کودک است و به او کمک می کند تا به دنیا و زندگی اعتماد داشته باشد . امید ، مایه انگیزه اصلی زندگی ، در این مرحله شکل می گیرد . در مرحله بعدی تحول روانی – اجتماعی ( یک سالگی تا دو سالگی ) تعامل کودک با مادر و حتی با پدر بیشتر می شود . در این مرحله کودک می تواند راه برود ، حرف بزند و نیز میل دارد تا کمی مستقل تر باشد .
در دیدگاه روان شناسی شناختی نیز ، والدین پایگاه شکل گیری و تحول فرایندهای روان شناختی کودک به شمار می آیند . برای مثال ، بیلارگن ( 1954 ) ، دریافت که کودکان شیرخوار بسیار زودتر از زمان مورد اعتقاد پیاژه ( 1954 ) به پایداری شیء دست می یابند . در همین زمینه بل ( 1970 ) موفق شد تا پایداری شی و پایداری شخص را مورد آزمایش قرار دهد . نتایج پژوهش او نشان داد که 70 درصد از آزمودنی ها ، در پایداری شخص نمره هایی بهتر از پایداری شی به دست می آورند . بل معتقد است پایداری شخص ، از احساس امنیت دلبستگی و پایداری کودک به مادر ناشی می شود . در همین پژوهش ، او دریافت که بین امنیت دلبستگی و پایداری شخص در کودک رابطه معناداری وجود دارد . بل اظهار می کند که پایداری شخص بسیار تحت تاثیر رفتار مادری است ، در حالی که پایداری شی چنین وضعیتی ندارد .
در دیدگاه بوم نگری تلاش می شود تا انسان در متن و محیط زندگی اش مورد مطالعه قرار گیرد . ارسطو انسان را موجودی سیاسی قلمداد می کند . از بین روان شناسان معاصر نیز آلفرد آدلر را شاید بتوان اولین کسی دانست که اصرار داشت انسان موجودی منفرد و منزوی نیست و در متنی اجتماعی زندگی می کند . برون فن برنر ( 1979 ) تحول انسان را در محیط ، مطالعه می کند و بر تاثیر محیط بر رفتار و باورهای او تاکید می ورزد . در این مورد ویگوتسکی را نباید از نظر دور داشت . زیرا وی متاثر از انقلاب کمونیستی ( 1917 ) در شوروی و با الهام از کارل مارکس به اهمیت و نقش نیروهای اجتماعی در شکل دهی شخصیت انسان پی برد . به باور ویگوتسکی ، کارکردهای عالی ذهنی در کودکان از راه تعامل با والدین ، معلمان و دیگر افراد مهم در محیط رشد می کند . بر همین اساس ، اهمیت دیدگاه بوم نگری و رویکرد پیرامون این دیدگاه به تعامل والدین – فرزند ، به طور فزاینده ای مورد توجه قرار گرفته است ( فابر و لانگ ، 1984 ؛ به نقل از علیزاده ، 1380 ).
بر اساس پژوهش های انجام شده کوچر و پدولا ( 1979 ) ، 94 درصد از روان شناسان و روان پزشکان در جلسه های درمانی خود ، حضور والدین را در کنار کودک لازم می دانند . در دیدگاه بوم نگری ، عوامل متعددی را باید در مطالعه تعامل والدین – فرزند مدنظر داشت . از این مورد می توان به غیبت فیزیکی و روانی پدر ، تاثیر همشیران و روابط آن ها ، سبک های دلبستگی بزرگسالی و نقش فرهنگ و جامعه ، مدرسه ، توانایی های شناختی و اجتماعی کودک و والدین و غیره اشاره کرد . در تمام مطالعه ها مشاهده شده که رفتارهای کنترل کننده ی والدین در طی تعامل های کودک – والد ، به طور دائم با خجالت و وضعیت اضطرابی کودک همراه است . همان گونه که رابین و همکاران ( 2001 ) نشان دادند سطوح بالای کنترل والدینی در موقعیت های تعاملی معین می تواند از مردم آمیزی کودکان جلوگیری کند در حالی که در موقعیت های دیگر کنترل والدینی می تواند برای بچه ها ساختاری نیازمند فراهم آورد و نشان می دهد که بافت های تعاملی می تواند اثرات رفتارهای والدینی روی اضطراب کودکان را تحت تاثیر قرار دهد . پژوهش های رابین و همکارانش نشان می دهند که پاسخگری و دلواپسی در موقعیتی که پاسخ های اضطرابی را در کودک بر می انگیزد ، می تواند اضطراب کودک و حساسیت کودکان را تقویت نماید و از پیدایش خوگیری جلوگیری کند . این فرایند ممکن است در بافت های جدید از قبیل روزهای اول کودکستان رخ می دهد ، که در آن دلواپسی زیاد والدین در واکنش به خجالت اولیه کودک ، ممکن است اضطراب اجتماعی کودک را برای همیشه ماندگار سازد . مثلاً ممکن است والدین در پاسخ به علائم اولیه نگرانی ها و پریشانی های کودک همراه با فرزندان در مدرسه بمانند . والدینی که فرزندانشان را برای شرکت در فعالیت های اجتماعی تشویق می کنند و پیامدهای تقویت کننده را در برابر خجالت و پریشانی های اولیه کودک برطرف می نمایند می توانند به جای ترس از تعامل اجتماعی ، به کودک کمک کنند با این گونه موقعیت های اضطرابی مواجه شود ( وود و همکاران ، 2003 ) .
همان طور که والی و همکاران ( 1999 ) خاطر نشان ساخت ، اضطراب والدین یک عامل مؤثر در الگوهای خاص رفتار تربیتی است . نظریه های رشد اضطراب کودک از طریق شناخت رفتارها ، عمل تربیتی توسعه یافته ای است که می تواند برداشت کودکان از تواناییشان برای تنظیم اضطراب در موقعیت های خاص را تحت تاثیر قرار دهد ( وود و همکاران ، 2003 ) .
مرور ادبیات مربوط به روان شناسی و آسیب شناسی نشان می دهد موضوع تعامل مادر – فرزند از عمده ترین زمینه های مطالعه است . مدارک و شواهد پژوهشی ثابت کرده اند که ارتباط میان مادر و فرزند نه تنها از زمان تولد بلکه حتی پیش از تولد نیز اثر بسیار مهمی در رشد روانی کودک دارد . اشتیاق مادر به بچه دار شدن دلیلی بر این مدعاست و دارای اثر تعیین کننده در رابطه مادر و کودک است . مادر خونسرد و بی تفاوت و مادر پرمحبت وظیفه شناس هر کدام در ساخت روانی کودک تاثیرهای متفاوتی دارند . بررسی ها تاکید کرده مادرانی که برای مدتی طولانی با گرمی و با محبت به پسرانشان از پستان خود شیر داده اند بیش از سایر فرزندان ، سازگاری داشته اند اما دختران در همین شرایط سازگاری نسبی داشته اند . پسران و دخترانی که از پستان مادران سرد و کم محبت شیر خورده اند اغلب دارای مشکلات رفتاری بوده اند ( پارسا ، 1376 ) .
یکی از عوامل مؤثر بر تعامل والدین – فرزند که از سوی فرزندان ظاهر می شود ، سطح پدیدایی تحول کودک است . کودکان در مراحل مختلف تحول ، احساس ها و رفتارهای خاصی را در والدین خود ایجاد می کنند . به گفته اوکانر و همکاران ( 1980 ) تعامل مادر – فرزند از لحظه های پس از تولد ( در واقع حتی پیش از آن ) شروع می شود . از همین زمان ، هم مادر و هم فرزند به تماس بلافاصله نیاز دارند و مقدار این تماس می تواند در کیفیت رابطه آن ها بسیار موثر باشد . مادران معمولاً واکنش های عاطفی گوناگونی نسبت به نوزادان خود نشان می دهند : برخی احساس عشقی بزرگ و برخی احساس بی تفاوتی دارند . اگر چه این احساس بی تفاوتی پس از گذشت چند روز از بین می رود ، ولی شکل گیری عشق و محبت در مادر به رغم ژنتیکی و فطری بودن آن مستلزم تماس با فرزند است . یعنی اگر مادر با فرزند خود تماس برقرار نکند ، این عشق و علاقه شکوفا نخواهد شد ( اسلاکین ، 1986 ) .
از آزمایش کوهن و ترونیک ، ( 1983 ) ، می توان به گوشه ای از چگونگی تعامل مادر – فرزند پی برد در این آزمایش معلوم شد که اگر ارتباط اولیه هر کدام از دو طرف به نوعی منفی باشد ، بدون توجه به این که چه کسی آغاز کننده بوده است ، یک چرخه ارتباطی تشکیل می شود . به باور لویسند و لی-پانتر ( 1974 ) عناصر ارتباط ، خارج از تعامل نیستند . این پژوهش گران سه الگوی ارتباطی را در خصوص تعامل مادر – فرزند مطرح کرده اند . در الگوی اول تعامل مادر – فرزند به گونه ای ساده نشان داده شده است .
13144506731000013144504635500052070415925رفتار فرزند
00رفتار فرزند
2663190415925محیط : اشیا ، افراد
00محیط : اشیا ، افراد
شکل 2-1 : الگوی اول تعامل مادر – فرزند
در الگوی فوق عناصر ساده ی نشانگر تعامل مادر – فرزند نشان داده شده است . در این الگو بروز رفتار از سوی فرزند منجر به ظهور رفتار از سوی محیط می گردد و متقابلاً بروز رفتار از سوی محیط که همان اشیاء و افراد می باشند منجر به بروز رفتار فرزند می گردد .
در الگوی دوم باز هم دو عنصر اصلی تعامل مادر – فرزند وجود دارد که شامل رفتارهای فرزند و محیط می شود . با مشاهده این الگو در می یابیم که ارتباط موجود ، بسیار پیچیده تر و پویاتر است . لویس و لی پانتر ، تماس های عمدی را فراخوان و تماس های غیرعمدی را آغازگر می نامند . در این الگو ، نوعی تقارن وجود دارد ، به این صورت که رفتارهای فرزند نیز می تواند پاسخ یا آغازگر باشد .
شکل 2-2 : الگوی دوم تعامل مادر – فرزند
150368063119000346710387985رفتار فرزند
00رفتار فرزند
1503680454660002774315387985محیط : اشیا ، افراد
00محیط : اشیا ، افراد
رفتار فراخوان پاسخ
در الگوی سوم پیچیدگی های تعامل مادر – فرزند از دو الگوی پیش دقیق تر نشان داده شده است . در این الگو ، همه رفتارها تعاملی هستند ؛ ولی جهت آن ها مشخص نیست . اگر کودک رفتاری را آغاز کند ، ممکن است به پاسخ نامشخص مادر منجر شود و پایان پذیرد . یا این که به پاسخ مادر بینجامد و مادر رفتاری را آغاز کند . از این رو ، این پاسخ مشخص کودک نمی تواند به نوبه خود به آغاز رفتاری مشخص از جانب کودک منجر بشود که دارای دو شق است . پس این فرایند می تواند تا زمانی که رفتار مادر و فرزند ادامه دارد ، تداوم یابد .
طراحان معتقدند که دو مشکل در به کارگیری آن وجود دارد ؛ نخست آن که نقطه ورود به جریان مشخص نیست زیرا تعیین یک رفتار مشخص در کودک یا مادر به عنوان آغازگر ، کار بسیار دشواری است . دوم به ماهیت پیامد مربوط می شود . به این صورت که باید بپذیریم که آخرین رویداد بر رویداد بعدی اثر می گذارد ، در حالی که دلیلی ندارد تا چنین امری را بپذیریم ، به ویژه وقتی که کودک بزرگ تر می شود ، ( علیزاده ، 1380 ) .
رفتار پدر همچون رفتار مادری در بردارنده رفتارهای مربوط به دوران بارداری ، تهیه غذا و حمایت از فرزند است . لمب ( 1976 ، 1977 ) در پژوهش های خود دریافت که کودکان شیرخوار هشت ماهه به پدران خود ، بیشتر از مادران علاقه و شوق نشان می دهند . او معتقد است احتمالاً علت این تفاوت ، از نوع برخورد مادران و پدران با فرزندان ناشی می شود ، زیرا مادران معمولاً برای امور مراقبتی با فرزندان خود رابطه برقرار می کنند و پدران برای بازی به آن ها رو می آورند . ارتباط پدران با فرزندان در بسیاری از موارد از نوع بازی است ، ولی با این حال فرزندان می توانند با آن ها ایجاد دلبستگی کنند ( فیسر و لازرسون ، 1984 ) .
بر اساس یافته های پژوهشی ، پدران می توانند پیوند عاطفی خوبی با فرزندان خود برقرار کنند و تاثیر قابل توجهی بر تحول اجتماعی – عاطفی و شناختی آن ها بگذارند ، به طوری که حضور یا نبود پدر می تواند تاثیری مسلم بر پیشرفت تحصیلی فرزندان و جلوگیری از اضطراب جدایی داشته باشد . رفتار پدری می تواند تاثیر قابل توجهی بر رشد شخصیت از جمله عزت نفس ، رفتارهای بزهکارانه و حتی پیشرفت تحصیلی فرزندان داشته باشد ( اینزوورث ، 1967 ؛ نقل از علیزاده ، 1380 ) .
یافته های پژوهشی نشان می دهد که پسران محروم از حضور پدر ، دچار مشکل های متعددی در نقش جنسیتی و همسان سازی می شوند . این پسرها نه تنها به خاطر الگوی نقش جنسیتی ، بلکه به خاطر مشکل های اقتصادی و اجتماعی نیز آسیب می بینند . کیفیت تعامل پدر – فرزند با پایگاه اجتماعی خانواده همبستگی دارد ، به این ترتیب که پدران در طبقه متوسط ، بیشتر کودک محورند و بیشتر خواهان روابط متقابل هستند . در این تعامل ها ، کنجکاوی ، شادمانی ، خودرهبری و کنترل خود ، ارزشمند تلقی می شود . از طرف دیگر ، پدران در طبقه پایین جامعه معمولاً در رأس هرم قدرت و تصمیم گیری هستند و فرزندان آن ها به عوامل بیرونی متکی هستند . آزوبل و همکاران ( 1980 ) اظهار می دارند که شاید این تفاوت ناشی از نوع شغل والدین این دو طبقه باشد زیرا افراد طبقه متوسط ، معمولاً با مردم و اندیشه ها بیشتر کار می کنند در حالی که افراد طبقه پایین اصولاً با اشیاء سروکار دارند ( علیزاده ، 1380 ) .
3- نوجوانی
به گفته آرنت ( 1999 ) اگر چه دوره نوجوانی ، دوره ی بحران و تنش نامیده می شود ، نوجوانان عملاً با چندین چالش مواجه می شوند : 1-تعارض با والدین 2-قطع خلق 3-رفتارهای توأم با خطر کردن . پژوهش ها تقریباً نشان داده است که افزایش نگرانی نوجوانان به خلق منفی والدین مربوط می گردد ( کل ، لاچلان ، مارتین ، تروگلیو و سروزینسکی ، 1998 ، اسپروجت-متز و اسپروجت-متز ، 1997 ، به نقل از لوگسن ، دوگاس و بوکووسکی ، 2003 ) . به گفته آرنت ( 1999 ) نوجوانان نسبت به کودکان و بزرگسالان به احتمال بیشتر در رفتارهای خطردار درگیر می شوند . در طی این رفتارهای خطردار ، احتمال مواجه شدن با پیامدهای بالقوه تهدیدآمیز افزایش می یابد و تداوم این پیامدهای نامعلوم ، احتمالاً منجر به افزایش نگرانی می گردد . این عوامل نشان می دهد نوجوان دوره ای را می گذراند که در آن عوامل شناختی و موقعیتی باعث ایجاد و حفظ نگرانی می گردند ( لوگسن ، دوگاس و بوکووسکی ، 2003 ) . از دیدگاه روان شناسان شخصیت مانند اریکسون ، نوجوان از 12 تا 19 سالگی در وضعیت احراز هویت در مقابل سرگشتگی قرار دارد . در این دوره ، معنای خود از محدوده ی والدین به دنیای دوستی گسترش پیدا می کند و این امر به نوبه خود بر تعامل والدین – نوجوان تاثیر می گذارد . نوجوان باید به چند پرسش فلسفی – شناختی – اجتماعی از قبیل « من کیستم ؟ » و « من چگونه آدمی هستم ؟ » پاسخ دهد . همچنین او سعی می کند تا هویت خود را در تکالیف اساسی روان شناختی نظیر رفتارهای روانی – جنسی ، مذهبی و شغلی ، ارزیابی کند و پاسخ به این پرسش ها نیز بر نوع تعامل والدین – فرزند تاثیر می گذارد . می توان گفت که کیفیت تعامل والدین – فرزند ، در نوجوانی ، میانسالی و حتی دوره های بعد بسیار تحت تاثیر این موضع قرار خواهد گرفت . از دیدگاه شناخت گرایی ، نوجوانان به واسطه ی ظرفیت های شناختی جدید خود به تدریج این توانایی را می یابند تا در مورد زندگی ، ارزش ها و آینده فکر کنند . در این دوره نوجوانان درصددند تا والدین آرمانی خود را بیابند و از این رو انتقاد کردن از آن ها را آغاز می کنند . رشد خود در نوجوان همبستگی مثبتی با رفتارهای او و رشد خود در والدینش دارد ( هاور و همکاران ، 1984 ؛ به نقل از علیزاده ، 1380 ) .
هرلبات و همکاران ( 1997 ) اظهار می دارند که بر اساس نظریه اریکسون ، عزت نفس نوجوانان با مهارت های پژوهشی والدین رابطه دارد و احراز هویت ، در این زمینه نقش اصلی را دارد ( علیزاده ، 1380 ) .
علی رغم اهمیت زیاد وجود همتا در دوره نوجوانی ، خانواده بافتی بحرانی برای یک نوجوان باقی می گذارد . خانواده ممکن است به عنوان یک عامل حمایت کننده یا خطردار برای بچه ها خدمت کند . در واقع خانواده از طریق فراهم آوردن فضایی برای بررسی نقش ها و ارزش های جدید ، نقش کلیدی در شکل دهی هویت و فردیت نوجوانان بازی می کند . نوجوانان همزمان با این که خود پیروی و استقلال را جستجو می کنند خواستار حفظ صمیمیت و ارتباط با خانواده هایشان هستند . اسچیکندانز و همکاران ( 1994 ) ، سروف و همکاران ( 1996 ) ، نوک و همکاران ( 1999 ) و پتیلا ( 1999 ) دریافتند ، صمیمیت نوجوان با پدر و مادر مهمترین پیش بینی کننده سازگاری روان شناختی آنان است . بر اساس یافته های پویکولانن و کانروا ( 1995 ) که توسط یافته های بعدی حمایت شد ، افزایش غیبت پدر از خانه با نشانگان جسمانی پسران نوجوان ارتباط دارد ، در حالی که افزایش نزاع بین والدین با نشانگان جسمی بین نوجوانان دختر در ارتباط است . مشخص شده است ، حمایت والدینی اثر مهمی بر سلامت نوجوانان دارد . برخی از مطالعه ها از قبیل آلن و همکاران ( 1994 ) و نوم و همکاران ( 1999 ) نشان می دهند ، خودپیروی و عدم وابستگی در خانواده نوجوان با نتایج مثبتی چون عزت نفس پیوند دارد ( جورنن ، 2005 ) .
اسچیکندانز و همکاران ( 1994 ) ، سروف و همکاران ( 1996 ) و نوک و همکاران ( 1999 ) نشان دادند پویایی خانواده در گذر فرزند از کودکی به نوجوانی به طور دراماتیک تغییر می کند . بنابراین نه تنها نوجوان رشد می کند بلکه خانواده نیز رشد می کند . السون ( 1993 ) نشان می دهد خانواده هایی که فرزندان نوجوان دارند در مقایسه با خانواده های بدون فرزند نوجوان سطوح بالاتری از فشارها و تنش های درون خانوادگی را تجربه می کنند . بامریند و اسکات ( 2001 ) منطبق با مطالعه های قبلی مطرح ساختند عدم رضایت نوجوان از زندگی در خانواده در سنین 11 تا 15 سالگی افزایش می یابد . نوجوانانی که گیرایی کمتری از خانواده دریافت می کنند ، به سختی با والدینشان ارتباط برقرار می کنند . السون و همکاران ( 1989 ) نشان دادند میزان بالای فشارهای خانوادگی در طی دوره ی نوجوانی فرزندان ، ممکن است از عدم توافق طبیعی که بین والدین و نوجوانان وجود دارد ، نشأت می گیرد ( جورنن ، 2005 ) . به طور کلی نوجوانان بیشتر تحت تاثیر مادران قرار می گیرند و نبود مهر مادری در ارتباط با رفتارهای ناسازگارانه در دوران نوجوانی ، در بررسی های مختلف گزارش شده است . در واقع فردی که رفتار همدلی در او پرورش یافته ، می تواند عواطف و احساسات و نیازهای دیگران را درک کند و خود را با انتظارهای دیگران در جامعه هماهنگ سازد ( درویزه ، 1383 ) . با توجه به موضوع پژوهش یعنی شیوه های فرزندپروری ، ادراکی که والدین از تربیت کردن دارد به فهم ما از تربیت و معانی منسوب به تربیت کردن ، کمک می کند . همچنین روش قوی تری جهت توضیح یا پیش بینی وضعیت نوجوانان از دیدگاه والدین است ( چااو ، 2001 ) .
4- خانواده و نوجوان
ماهیت روابط خانوادگی در نوجوانی کیفیت خاصی پیدا می کند . در دنیای معاصر وقتی از نوجوان و خانواده صحبت می شود ، تصاویر به خصوصی در ذهن افراد تداعی می شود . مثلاً این که نوجوان بیشترین اوقات خود را با دوستانش سپری می کند ، در مقابل خواسته های والدین مقاومت می ورزند و هر نوع مداخله والدین در امور زندگی خود را تهدیدی برای استقلال خود می بیند . به همین دلیل بسیاری از والدین ، که فرزندان نوجوان دارند ، برای آینده آنان بسیار نگرانند . آن ها احساس می کنند که از فرزندان نوجوان خود بسیار فاصله دارند و رابطه مطلوب گذشته آن ها خدشه دار شده است ( احدی و جمهری ، 1378 ) . از آن جایی که روابط والد – فرزند ابتدایی ترین و اصلی ترین روابط اجتماعی انسان در گستره زندگی است . کیفیت روابط والد – فرزند به عنوان مهمترین عامل مؤثر شایستگی ، شکوفایی و بهزیستی همه افراد مورد بحث قرار گرفته است ( برجعلی ، 1378 ) .
نوجوان در روابط خانوادگی و اجتماعی خود دچار آسیب ها و مشکلات متعددی می شود ، که این آسیب ها و مشکلات می تواند موجب رفتارهایی از سوی نوجوان و والدین شود و بر تربیت و ارتباط نوجوان از سوی والین اثرگذار باشد . فرار دانش آموز از منزل و مدرسه یکی از مشکلات ، معضلات و آسیب های جدی این قشر



قیمت: 10000 تومان

— (310)

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی
پایان نامهی کارشناسی ارشد در رشته
روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی
بررسی ابعاد پردازش شناختی در دانشآموزان با اختلالهای یادگیری
به كوشش
آزاده نعیمی
استاد راهنما
دکتر سیما شهیم
دکتر قربان همتی علمدارلو
شهریور 1393

به نام خدا
اظهارنامه
اينجانب آزاده نعيمي دانشجوي رشته‌ي روانشناسي گرایش آموزش كودكان استثنايي دانشكده‌ي علوم تربيتي و روانشناسي اظهار مي كنم كه اين پايان نامه حاصل پژوهش خودم بوده و در جاهايي كه از منابع ديگران استفاده كرده ام، نشاني دقيق و مشخصات كامل آن را نوشته ام. همچنين اظهار مي كنم كه تحقيق و موضوع پايان نامه ام تكراري نيست و تعهد مي نمايم كه بدون مجوز دانشگاه دستاوردهاي آن ر ا منتشر ننموده و يا در اختيار غير قرار ندهم. كليه حقوق اين اثر مطابق با آيين نامه مالكيت فكري و معنوي متعلق به دانشگاه شيراز است.
نام و نام خانوادگي: آزاده نعيمي
تاريخ و امضا:

تقدیم به مهربان فرشتگانی که:
لحظات ناب باور بودن، لذت و غرور دانستن، جسارت خواستن، عظمت رسیدن و تمام تجربههای یکتا و زیبای زندگیم، مدیون حضور سبز آنهاست.
تقدیم به پدر و مادر عزیزم

سپاسگزاري
سپاس خدایی را که انسان را آفرید و به او قدرت اندیشیدن داد تا اشرف مخلوقات باشد و فرشتگان سر بر آستانش فرود آرند. اکنون که به حول قوه الهی برگی دیگر از دفتر زندگیام ورق خورد و مرحلهای دیگر را با موفقیت به پایان رساندم، خداوند را شاکر و سپاسگزارم و بر خود واجب میدانم که از تمام عزیزانی که در این راه یاریم کردند تشکر و قدردانی کنم چرا که بدون همراهی آنها هرگز به این مرحله نمیرسیدم؛ قبل از هر چیز جا دارد از زحمات اساتید محترم راهنما سرکار خانم دکتر سیما شهیم و جناب آقای دکتر قربان همتی علمدارلو که با صبر و بردباری یاریم کردند تا از بی کران علم و معرفت و تجربیات ارزشمندشان بهرهمند گردم، صمیمانه تشکر و قدردانی کنم، همچنین از استاد مشاور بزرگوارم سرکار خانم دکتر دیبا سیف که همواره در طول این سالها، برایم سمبل مهربانی و گذشت بودند، همچنین از پدر و مادر عزیزم که در طول زندگی و سالهای تحصیلم همواره با تمام وجود و با صبر و شکیبایی فراوان یاور و پشتیبانم بودند تشکر کرده و دستشان را میبوسم و نیز از برادر و خواهران خوبم که همیشه وجودشان برایم مغتنم و مایه آرامش بوده و هست، تمام استادانی که در طول سالهای تحصیل در ارتقای سطح علمی، اجتماعی و اخلاقیام سهیم بودند و دوستان عزیزم که اوقات خوشی را در کنارشان سپری کردهام، سپاسگزارم.

چكيده
بررسی ابعاد پردازش شناختی در دانشآموزان با اختلالهای یادگیری
به كوشش
آزاده نعيمي
هدف از پژوهش حاضر، بررسی ابعاد پردازش شناختی در دانشآموزان با اختلالهای یادگیری بود. بدین منظور تعداد 120 کودک (82 پسر و 38 دختر) 7 تا 13 ساله با روش نمونهگیری هدفمند با مراجعه به مراکز اختلال یادگیری شهر شیراز انتخاب شدند و والدین پرسشنامه پردازش شناختی کروز (1999) را که دارای شش بعد پردازش شنوایی، پردازش بینایی، پردازش مفهومی، سرعت پردازش و توجه میباشد، تکمیل کردند. این مقیاس توسط یک روانشناس مسلط به زبان انگلیسی ترجمه و با فرهنگ ایرانی منطبق شد. برای محاسبه روایی مقیاس از روش همبستگی درونی استفاده شد و ضرائب همبستگی از 37/0 تا 77/0 متغیر بود و پایایی مقیاس با روش ضریب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس 89/0 و برای زیر مقیاسها از 72/0، برای پردازش بینایی تا 79/0، برای سرعت پردازش متغیر بود. در این مطالعه، برای بررسی تفاوت بین دختران و پسران با اختلال یادگیری با توجه به عامل پایه تحصیلی در ابعاد مقیاس پردازش شناختی از روش آماری تحلیل واریانس دو سویه استفاده شد نتایج نشان داد که نمرههای پایههای تحصیلی مختلف در ابعاد پردازش شناختی جز در سرعت پردازش تفاوت معنیداری ندارد، در بین دختران و پسران در زمینه پردازش شنوایی، پردازش مفهومی و سرعت پردازش تفاوت معنیداری وجود دارد و مشکلات دختران بیشتر از پسران بود و تعامل بین پایههای تحصیلی و جنسیت در ابعاد پردازش شنوایی و پردازش مفهومی معنادار بود. همچنین برای بررسی تفاوت بین ابعاد مقیاس ارزیابی پردازش شناختی در میان دانشآموزان با اختلال یادگیری از آزمون اندازهگیری مکرر استفاده شد، یافتههای پژوهش نشان داد که تفاوت معنیداری بین ابعاد مختلف مقیاس در دانشآموزان با اختلال یادگیری وجود دارد و بین کودکان گروه نمونه کمترین میانگین مربوط به بعد پردازش متوالی و پس از آن بعد توجه میباشد و بیشترین میانگین مربوط به بعد پردازش بینایی است که این یافته میتواند در آموزش این کودکان بکار گرفته شود. دارا بودن بیشترین مشکلات در بعد توجه با نظر به اهمیت مهارتهای توجه برای تمرکز بر فعالیتها به ویژه در کلاس درس و تاثیراتی که به وضوح در یادگیری و پردازش اطلاعات دارد، استفاده از روشها و برنامههای آموزشی که بر تقویت این بعد اثر می گذارند، میتواند گام موثری در پیشرفت تحصیلی آنان باشد.
واژههای کلیدی: اختلال یادگیری، پردازش شناختی.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: مقدمه
1-1- کلیات2
1-2- بیان مسأله3
1-3- ضرورت و اهمیت پژوهش7
1- 4- اهداف پژوهش9
1-4-1- هدف کلی9
1-4-2- اهداف جزئی9
1-5- سوالهای پژوهش9
1-6- تعریف مفهومی متغیرها10
1-6-1- پردازش اطلاعات10
1-6-2- اختلال یادگیری10
فصل دوم: مبانی نظری و پژوهشهای پیشین
2-1- مقدمه12
2-2- سیرتحولی تاریخی اختلالات یادگیری12
2-3- تعاریف اختلال یادگیری15
2-4- مشکلات ویژه اختلال یادگیری18
2-4-1- نقص توجه18
عنوان صفحه
2-4-2- پردازش اطلاعات18
2-4-3- مشکلات هماهنگی حرکتی20
2-4-4- مشکلات اجتماعی20
2-4-5- اختلال خواندن21
2-4-6- مشکلات زبان شفاهی22
2-4-7- اختلال نوشتن23
2-4-8- اختلال حساب23
2-4-9- مشکلات حافظه24
2-5- سبب شناسی اختلال یادگیری25
2-5-1- عوامل عصب شناسی26
2-5-2-عوامل ژنتیکی26
2-5-3- عوامل محیطی27
2-5-4- تاخیر در تحول27
2-6- شیوع اختلال یادگیری ویژه28
2-7- نظریات پردازش اطلاعات28
2-7-1- نظریه اتیکنسون و شفرین29
2-7-2- نظریه سطوح پردازش31
2-7-3- نظریه رمز دو گانه32
2-7-4- مدل پردازش توزیع موازی33
2-7-5- مدل پیوندگرایی34
2-8- پیشینه پژوهش35
2-8-1- پردازش اطلاعات در افراد با اختلال یادگیری35
2-8-2- پردازش اطلاعات در افراد با نیازهای ویژه39
2-9- نتیجهگیری از تحقیقات پیشین40
عنوان صفحه
فصل سوم: روش تحقیق
3-1- مقدمه42
3-2- طرح تحقیق و بیان متغیرهای تحقیق42
3-3- جامعه آماری، نمومنه و روش نمونهگیری43
3-4- تعاریف عملیاتی متغیرها44
3-4-1- پردازش اطلاعات44
3-4-2- اختلال یادگیری44
3-5- ابزار پژوهش44
3-5-1- پرسشنامه پردازش شناختی44
3-6- شیوه اجرای پژوهش52
3-7- روش تجزیه و تحلیل پژوهش53
فصل چهارم: نتایج پژوهش
4-1- مقدمه55
4-2- یافتههای توصیفی متغیرهای پژوهش55
4-3- یافتههای مربوط به سوالات پژوهش56
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
5-1- مقدمه68
5-2- تحلیل سوالات پژوهش68
5-3- جمع بندی73
5-4- محدودیتهای پژوهش74
5-5- پیشنهادهای پژوهشی74
5-6- پیشنهادهای کاربردی75
عنوان صفحه
فهرست منابع و مآخذ
منابع فارسی76
منابع انگلیسی80
پيوست‌ها85
فهرست جدولها
عنوان صفحه
جدول شماره 3-1: توزیع فراوانی نمونه مورد مطالعه به تفکیک جنسیت43
جدول شماره 3-2: توزیع فراوانی نمونه مورد مطالعه به تفکیک مقطع تحصیلی43
جدول شماره 4-1: یافتههای توصیفی ابعاد پرسشنامه پردازش شناختی56
جدول شماره 4-2: میانگین و خطای استاندارد کل ابعاد پردازش شناختی56
جدول شماره 4-3: تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر ابعاد مقیاس پردازش شناختی57
جدول شماره 4-4: نتایج مقایسه میانگینها بر اساس آزمون t وابسته
با تصحیح بون فرونی58
جدول شماره 4-5: ضرائب همبستگی بین ابعاد مقیاس پردازش شناختی و سوالات هر بعد59
جدول شماره 4-6: شاخص پایایی همسانی درونی ابعاد و کل مقیاس پردازش شناختی62
جدول شماره 4-7: معناداری تعامل جنسیت و پایه تحصیلی در بعد شنوایی63
جدول شماره 4-8: نتایج تحلیل واریانس دو سویه در بعد پردازش شنوایی63
جدول شماره 4-9: نتایج تحلیل واریانس دو سویه (جنسیت و پایه تحصیلی پایه تحصیلی)
در بعد پردازش بینایی64
جدول شماره 4-10: نتایج تحلیل واریانس دو سویه (جنسیت و پایه تحصیلی) در بعد پردازش متوالی64
جدول شماره 4-11: معناداری اثر جنسیت و پایه تحصیلی در بعد پردازش مفهومی65
جدول شماره 4-12: نتایج تحلیل واریانس دو سویه(جنسیت و پایه تحصیلی)در بعد پردازش مفهومی65
عنوان صفحه
جدول شماره 4-13: نتایج تحلیل واریانس دو سویه(جنسیت و پایه تحصیلی)در بعد سرعت پردازش66
جدول شماره 4-14: نتایج تحلیل واریانس دو سویه (جنسیت و پایه تحصیلی) در بعد توجه66
فصل اول

مقدمه
1-1-کلیات
تمام دانشآموزان در سنین و دورههای تحصیلی مختلف از نظر سطح یادگیری یکسان نبوده و بعضی از آنها به ویژه در سالهای اول تحصیل، شرایط همگون با گروه خود را از دست داده و رفتار آنها آموزگاران را مجبور به ارجاع به متخصصان میکند (برادری، 1377؛ به نقل از محمدی، بهنیا و فرهبد، 1388). اگرچه این کودکان دارای ظاهر و هوش طبیعی هستند، لیکن در مدرسه هنگام آموزش خواندن، نوشتن و حساب دچار مشکلات جدی میشوند. واژه ” اختلالات یادگیری ” برای تبیین چنین مواردی، اولین بار توسط ساموئل کرک در سال 1963 بکار برده شد. تقریبا نیمی از کودکانی که خدمات آموزش و پرورش ویژه دریافت میکنند و حدود 5 درصد از کل جمعیت مدارس دولتی به عنوان اختلال یادگیری شناخته شدهاند (لیون، 1996). و معمولا نسبت آن در پسران بیشتر از دختران و سه تا چهار برابر بیشتر است. مشکل هر فرد دارای اختلال یادگیری منحصر به فرد است که ترکیب و سطوح مختلفی از مشکلات و سختیها را نشان میدهد. یکی از ویژگیهای مشترک افرادی که در یادگیری دچار اختلال هستند، حوزههای نابرابر تواناییهاست. اصطلاح اختلال یادگیری به یک اختلال نوروبیولوژیکی در یک یا بیشتر فرایندهای روانشناختی پایه مربوط به فهم یا کاربرد زبان گفتاری یا نوشتاری گفته میشود. این شرایط که ممکن است بر توانایی شخص در صحبت کردن، گوش دادن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی تاثیر بگذارد، به علت کارکرد نابهنجار مغز بوجود میآید (لرنر و جونز، 2008). به دلیل کارکرد بد مغز، کودکان مبتلا به اختلال یادگیری اطلاعات را به شیوهای متفاوت از کودکان عادی دریافت و پردازش میکنند (بشرپور، عیسی زادگان و احمدیان، 1391).
یکی از بارزترین ویژگیهای انسان و متمایز کننده وی از حیوانات، شناخت و تفکر اوست. انسان نه تنها به ادراک مستقیم از جهان دست میزند بلکه دارای تواناییهایی برای دریافت و پردازش اطلاعات است و این توانایی نیز به مدد تحول و تکامل ساختمان عصبی بسیار منظم و در عین حال پیچیده انسان است، که در جریان تکوین فرد حاصل شده است (مقدم، استکی، سعادت و کوشکی، 1389). وجود هر گونه نارسایی یا نقص در پردازش اطلاعات می تواند منجر به رفتارهای ناسازگارانه، مشکلات تحصیلی و دشواری در پرداختن به امور روز مره شود.
1-2- بیان مسئله
بسیاری از کودکان با مشکلات تحصیلی در مدرسه رو به رو هستند که این امر گاهی به شکست تحصیلی و ترک تحصیل منجر میشود. مساله ناتوانی در درک و یادگیری مطلوب برخی مطالب آموزشی در برخی از دانشآموزان و دانشجویان در سالهای اخیر به طور فوقالعادهای مورد توجه متخصصان و کارشناسان تعلیم و تربیت قرار گرفته است (افروز، 1385؛ به نقل از برقی ایرانی، شقاقی و صادقیان، 1389).
در واقع اصطلاح ” اختلالات یادگیری ” اختلالات نوروبیولوژیکی خاصی هستند که بر توانایی مغز در ذخیره، پردازش اطلاعات یا برقراری ارتباط تاثیر میگذارند. وازرت آموزش و پرورش آمریکا در گزارش 1994 اعلام داشت که بیش از 4 درصد تمام دانشآموزان دبستانی به خدمات ویژه در زمینه یادگیری نیاز داشتهاند و 2/54 درصد از این کودکان برخوردار از برنامههای آموزش ویژه و انواع آن در مدارس عادی بودهاند (سیف نراقی و نادری، 1389). مطالعات و پژوهشهای انجام شده، ارتباط زیادی را بین شکست تحصیلی، ترک تحصیل، بزه دیدگی و بزهکاری و ناتوانیهای یادگیری بیان کرده و اهمیت موضوع را در اقدامات به موقع و پیشگیرانه پیشنهاد میکنند. متاسفانه همه ساله صدها نفر از کودکانی که نارساییهای آموزشی دارند، به علت عدم دسترسی به کمکهای مناسب و به علت اینکه مسائل آموزش آنها به خوبی شناخته نشده، تحت درمان لازم قرار نمیگیرند و این امر راه را برای فرار از مدرسه، ترک تحصیل و ورود به دنیای بزهکاری باز میکند (مقیمی آذری 1379؛ به نقل از شریف و همکاران، 1385).
ما همه چیز را در جهان از طریق حواس بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی یاد میگیریم. اطلاعاتی که از طریق حواسمان میگیریم بر درستی عملکرد مناطقی از مغز متکی هستند که پس از تفسیر اطلاعات و ایجاد مفهوم از آن، به دانش موجود اتصال پیدا میکنند. این اطلاعات برای نیاز پردازش ذخیره میشوند و اغلب به برخی از انواع خروجیها مانند نوشتن، زبان یا عملکرد تبدیل میشوند. اختلال در پردازش اطلاعات نقص در توانایی فرد در استفاده موثر از اطلاعات جمع آوری شده بوسیله حواس است، که نتیجه از دست دادن شنوایی، اختلال در بینایی، اختلال نقص توجه یا نقص شناختی یا فکری نیست (مرکز ملی اختلال یادگیری، 2008-1999) . حوزه متعدد پردازش اطلاعات که برخی دارای همپوشی هستند میتواند موفقیت تحصیلی را تحت تاثیر قرار دهد. اختلالات پردازش اطلاعات به عنوان نوع خاصی از اختلال یادگیری در بسیاری از افراد با اختلال یادگیری دیده میشود و اغلب به توضیح اینکه چرا یک فرد مشکلاتی در یادگیری و عملکرد دارد، کمک میکند. عدم توانایی در پردازش صحیح اطلاعات میتواند منجر به مشکلات تحصیلی، اعتماد به نفس کم و عقب نشینی و سرخوردگی در موقعیتهای اجتماعی شود (مرکز ملی اختلال یادگیری، 2008-1999). از ابزارهایی که برای سنجش پردازش اطلاعات در اختلال یادگیری بکار میرود، پرسشنامه پردازش شناختی میباشد. این پرسشنامه توسط کروز برای کمک به روند تشخیص افتراقی و غیرسوگیرانه اختلال یادگیری دانش آموزان تهیه شده است (کروز، 1999). هدف از این پرسشنامه ارائه نمرهای از پردازش اطلاعات و یا سبکهای یادگیری دانشآموزان است، که نشانگر ابزاری مناسب برای جمع آوری اطلاعات از والدین در مورد مهارتهای یادگیری و تفکر فرزندان میباشد. مشخص شده است که این پرسشنامه میتواند روایی افتراقی زیرگروههای خاص اختلال یادگیری و ترویج درک واضحتر از اختلال یادگیری همراه با مداخلات آموزشی مناسبتر را بدست بدهد. مدل پردازش اطلاعات انتخاب شده برای پرسشنامه پردازش شناختی، شامل 6 حوزه عمومی (پردازش شنوایی، پردازش بینایی، سرعت پردازش، توجه، پردازش متوالی/منطقی، پردازش مفهومی/انتزاعی) است که هرکدام بر اساس نظریههای پژوهشی یادگیری و شناخت میباشند (فاست، 2002). سرعت پردازش یعنی اینکه مغز با چه سرعتی قادر به عمل یا عکس العمل در موقعیتهای مختلف است (کروز، 1999) و بر چگونگی سازماندهی اطلاعات توسط مغز، توانایی تمرکز بر روی چیزهای مهم و نادیده گرفتن چیزهای کم اهمیتتر تاثیر میگذارد و همچنین به مغز اجازه میدهد که به تغییر از یک فعالیت به فعالیت دیگر بپردازد. راههای بسیاری وجود دارد که مغز اطلاعات را دریافت کند، بیشترین راه دریافت اطلاعات در مدرسه از طریق ورودیهای بینایی و شنوایی است. پردازش بینایی و شنوایی فرآیندهای تشخیص و تفسیر اطلاعات از طریق دیدن یا شنیدن است و اختلال پردازش بینایی اشاره به ناتوانی در درک اطلاعات گرفته شده توسط مغز است که از مشکلات مربوط به بینایی یا وضوح دید متفاوت است. مشکلات پردازش بصری بر چگونگی تفسیر یا پردازش اطلاعات توسط مغز اثر میگذارد. اختلال پردازش شنوایی است از مشکلات مربوط به شنوایی مانند ناشنوایی یا کم شنوایی متفاوت است. مشکلات پردازش شنوایی آنچه را که توسط گوش شنیده میشود را تحت تاثیر قرار نمیدهد اما بر چگونگی تفسیر یا پردازش توسط مغز تاثیر میگذارد. نقص پردازش شنیداری میتواند به طور مستقیم با گفتار و زبان تداخل ایجاد کند و بر تمامی زمینههای یادگیری تاثیر بگذارد به ویژه خواندن و هجی کردن. هنگامی که آموزش در مدرسه اساسا بر پایه زبان گفتاری باشد فرد مبتلا به اختلال پردازش شنیداری ممکن است مشکلات جدی در فهم درسها یا دستورها داشته باشد. پردازش مفهومی مشتمل بر درک الگوهای کلی و مفاهیم اساسی برای استفاده در تفکر سطح بالا، خلاقیت و استدلال است (کروز، 1999). پردازش متوالی به طور کلی مغز به عنوان سیستم بایگانی جزئیات، به شکلی در نظر گرفته شده که بسیار شبیه به یک کامپیوتر است که اطلاعات را سازماندهی و ذخیره میکند، آن شامل توانایی یادگیری، حفظ کردن، سازماندهی و بیان اطلاعات دقیق و خاص از جمله حقایق، ارقام و فرمولها است. توجه به معنای محدودیت در پردازش ادراکی و تولید پاسخ میباشد، به منظور توجه به یک محرک محرکهای دیگر نادیده گرفته میشوند (ساترز، 1996؛ به نقل از لوتز و هویت، 2003).
توانایی پردازش اطلاعات برای پاسخدهی اثر بخش به موقعیتها، تسهیل یادگیری، رفتار اجتماعی و کارکردهای روزمره شخص مهم میباشد و اختلال در هر کدام از این حوزهها میتواند باعث بروز مشکلاتی در زمینهی تحصیلی و زندگی اجتماعی شود بنابراین بررسی ناتوانی حوزههای پردازش اطلاعات در کودکان با اختلال یادگیری دارای اهمیت اساسی میباشد. علیرغم اهمیت این نوع مقیاس در شناسایی و تشخیص مشکلات حوزههای پردازش شناختی کودکان با اختلال یادگیری استفاده از این ابزار در جامعه پژوهشی و آموزشی کشور انجام نشده است.
با توجه به موارد فوق، مسئله اصلی در پژوهش حاضر بررسی مشکلات حوزههای پردازش اطلاعات کودکان با اختلال یادگیری میباشد و محقق ضمن بررسی این مشکلات با استفاده از ابعاد پرسشنامه پردازش شناختی، به بررسی خصوصیات روانسنجی این ابزار جهت کاربرد گستردهتر آن در جامعه ایرانی اقدام میکند.
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
یادگیری ابزار عمده سازگاری انسان با محیط در حال تغییر خود است. اگر کودکان و نوجوانان در جهان پیچیده امروز نتوانند یاد بگیرند، نمیتوانند خوب زندگی کنند. از ديدگاه نظريه پردازش اطلاعات، يادگيري فعاليتي مستمر براي پردازش اطلاعات ميباشد بدانگونه كه يادگيري، فرايند دريافت محركهاي محيطي به وسيله گيرندههاي حسي، و گذر از حافظه حسي و حافظه كوتاه مدت و به رمز درآوردن و معنيدار کردن محركها و نهايتا قرار گرفتن در حافظه دراز مدت تعريف شده است. بنابرين يادگيري زماني صورت ميگيرد كه اطلاعات تمام مراحل حافظه را طي كرده و وارد حافظه درازمدت شود. به نظر میرسد که کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری به دلیل کارکرد بد مغز، اطلاعات را به شیوهای متفاوت از سایر کودکان دریافت و پردازش میکنند بنابراین در یادگیری دچار نارسایی و مشکلات میشوند (بشرپور و همکاران، 1391). نارسایی پردازش اطلاعات کودکان با اختلال یادگیری، در زمینههایی چون رمزگشایی یا شناسایی واژه، درک خواندن، محاسبه، استدلال ریاضی، املاء یا بیان نوشتاری مشخص شده است. یک ناتوانی که در بافت تحصیلی آشکار میشود، ممکن است بر سایر زمینهها هم پیامد منفی داشته باشد. برای مثال فعالیتهای روزمره شخص در منزل ممکن است تحت تاثیر حافظه ضعیف، استدلال نارسا و یا حل مسئله قرار بگیرند. علاوه بر این روابط اجتماعی و یا کارکردهای هیجانی نیز ممکن است به دلیل نارسایی پردازش شناختی تحت تاثیر قرار گیرد، این امر موجب میشود که فرد در تفکر یا رفتار و یا درک رفتار دیگران دچار اشتباهاتی شود (ساتاسنیس، فیورست و رورک، 1997؛ به نقل از بشر پور و همکاران، 1391). مطالعات مختلفی نشان میدهند که کودکان با اختلال یادگیری نقص سرعت پردازش دارند (شاناهان، پینینگتون، یریس، اسکات، بودا، ویلکات، اولسون، دیفرایس؛ 2006). برخی از آنها مشکلات جدی در توجه دارند (رضایی و سیف نراقی، 1385)، ولی حمایت پژوهشی متناقضی درباره نقص پردازش بینایی و شنیداری پیشبینی شده در اختلال یادگیری بدست آمده است. برخی از کودکان با اختلال یادگیری در پردازش دیداری مشکل دارند (علیزاده، 1373) اما بر اساس شواهد موجود به نظر میرسد که این مشکلات همانند مشکلات پردازش شنیداری شایع نمیباشد و برای بررسی میزان چنین ناتواناییهایی به پژوهشهای بیشتری نیاز است.
از آنجا که وجود هر گونه نارسایی در پردازش اطلاعات میتواند منجر به رفتارهای ناسازگارانه، مشکلات تحصیلی و دشواری در پرداختن به امور روزمره گردد، بررسی نارساییهای حوزههای پردازش اطلاعات در کودکان با اختلال یادگیری که دارای مشکلات اساسی در یادگیری و سازگاری اجتماعی هستند هم جهت شناخت بهتر ویژگیهای نوروسایکولوژی این افراد و هم برای طراحی روشهای درمانی کارآمد و مبتنی بر نیاز آنها ضروری به نظر میرسد. بنابراین پژوهش فعلی گام مهمی را در ارزیابی نقاط قوت و ضعف حوزههای پردازش اطلاعات کودکان با اختلال یادگیری جهت توصیههای آموزشی و درمانی به این کودکان را ارائه میکند. نتایج این پژوهش برای مشاوران، روانشناسان، معلمان و حتی والدین کودکان با اختلال یادگیری مفید بوده و آنها را قادر میسازد تا با شناسایی نقاط قوت و ضعف حوزههای پردازش اطلاعات، به درمان و مداخلات مربوطه مبادرت ورزند.

1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- هدف کلی
بررسی ابعاد پردازش اطلاعات در دانشآموزان با اختلال یادگیری است.
1-4-2- اهداف جزئی
1. بررسی تفاوت ابعاد مختلف پردازش اطلاعات در دانشآموزان با اختلال یادگیری .
2. بررسی روایی مقیاس پردازش شناختی.
3. بررسی پایایی مقیاس پردازش شناختی.
4. بررسی تفاوت دختران و پسران با اختلال یادگیری با توجه به عامل پایه تحصیلی در ابعاد مختلف مقیاس پردازش شناختی.
1-5- سوالات پژوهش
1. آیا بین ابعاد مختلف مقیاس پردازش شناختی در دانشآموزان با اختلال یادگیری تفاوت وجود دارد؟
2. آیا مقیاس پردازش شناختی از روایی قابل قبولی برخوردار است؟
3. آیا مقیاس پردازش شناختی از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟
4. آیا بین دختران و پسران با اختلال یادگیری با توجه به عامل پایه تحصیلی در ابعاد مقیاس پردازش شناختی تفاوت وجود دارد؟
1-6- تعاریف مفهومی متغیرها
1-6-1- پردازش اطلاعات
بر اساس یکی از نظریههای باسابقه و شناخته شده پردازش اطلاعات که به نظریه یا الگوی سه مرحلهای اتیکنسون و شفرین(1968؛ به نقل از سیف، 1389) شهرت دارد، ابتدا محرکهای محیطی مانند نور، صدا، حرارت، بو و غیره به وسیله گیرندههای مختلف حسی چون گوش، پوست، چشم، بینی و غیره دریافت میشوند و برای مدت کوتاه (1تا3 ثانیه) در ثبت حسی ذخیره میگردند. ما از طریق فرایند توجه و ادراک، از وجود این محرکها آگاه می‌شویم. بخشی از این اطلاعات که بر اثر توجه به صورت الگوهای تصویر ذهنی، معانی یا صداها رمز گردانی میشوند وارد حافظه‌ی کوتاه‌مدت می‌شوند. اطلاعات وارد شده به حافظه کوتاه مدت برای مدت 15 تا30 ثانیه در این حافظه ذخیره میشوند. بخشی از این اطلاعات که با اطلاعات یادگرفته ‌شده قبلی ارتباط برقرار میکنند به حافظه دراز‌مدت انتقال مییابند و مابقی با اطلاعات جدید جانشین می‌شوند. اطلاعات وارد شده به حافظه‌ درازمدت به صورت مواد سازمان یافته در میآیند که برای مدت طولانی در آنجا باقی می‌مانند. اطلاعات موجود در حافظه دراز مدت در صورت لزوم به حافظه کوتاه مدت بازگشته و شخص بر اساس آن پاسخ میدهد (سیف، 1389).
1-6-2- اختلال یادگیری
اختلال یادگیری ویژه به معنای آن است که در یک یا چند فرایند اساسی روانشناختی اختلالی رخ دهد بطوری که در فهم و استعمال زبان (شفاهی یا کتبی) تأ‌ثیر بگذارد، و در توانایی گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن و یا محاسبات ریاضی کودک اختلالی به وجود آید و این اصطلاح معلول شرایطی نظیر نقایص ادراکی، ضربه مغزی، بدکاری جزئی در مغز، دیسلکسی و آفازی رشدی است. این اصطلاح شامل کسانی که مشکل یادگیریشان معلول عواملی چون نقص بینایی، نقص شنوایی، نقایص حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، پریشانی عاطفی، نابهنجاریهای محیطی، فرهنگی یا اقتصادی میباشد، نمی‌گردد (لیون، 1996).
فصل دوم

تحقیقات پیشین
2-1- مقدمه
این بخش در سه فصل مجزا به 1- سیر تحولی تاریخی اختلالات یادگیری، تعاریف اختلالات یادگیری، مشکلات ویژه اختلال یادگیری، سبب شناسی و شیوع اختلال یادگیری 2- نظریات پردازش اطلاعات 3- پیشینه پژوهش در زمینه پردازش شناختی در افراد با اختلالات یادگیری و نیازهای ویژه در ایران و جهان اشاره خواهد شد.
2-2- سیرتحولی تاریخی اختلالات یادگیری
مطالعه بر روی تاریخچه نارساخوانی مشخص میکند که بقراط حکیم(460-337 ق.م.) پزشک و دانشمند بزرگ یونانی اولین حکیمی است که اعصاب مغز را متقاطع میدانست و عقیده داشت که فرد مبتلا به فلج راست بدن، اشکال در نیمکره چپ مغز دارد و لذا توانایی خواندن خود را از دست میدهد (سیفنراقی و نادری، 1389).
به اعتقاد لرنر (1993) فرایند تحول و شکلگیری اختلالات یادگیری چهار دوره متمایز را پشت سر گذاشته است که عبارتند از: 1- دوره بنیانگذاری و اطلاعات مربوط به مغز: در دهه 1860، پال بروکا از طریق کالبد شکافی به مطالعه مغز بیمارانی که توانایی سخن گفتن را از دست داده بودند، پرداخت. وی دریافت که نواحی خاصی از مغز آنان (سمت چپ لوب پیشانی) آسیب دیده است .سپس جان هانگلینگز جکسون(1874؛ به نقل از سیفنراقی و نادری،1389). نظریه موضعیابی را مورد انتقاد قرار داد و اعتقاد داشت که تمام نواحی مغز با یکدیگر در ارتباط هستند و آسیب وارده به یک ناحیه از مغز، کنش کلی مغز را تغییر میدهد. او مخالف این بود که مغز انسان از مجموعهای از مراکز مستقل تشکیل شده است. کاسمال(1872؛ به نقل از سیف نراقی و نادری،1389)، برای اولین بار واژه “کوری کلمه” را برای افرادی که علیرغم داشتن توانایی بینایی، ذهنی و گفتاری طبیعی قادر به خواندن و نوشتن نبودند، بکار برد. در سال 1896، مورگان چشم پزشک انگلیسی، از واژه کوری کلمه برای نشان دادن ناتوانی در خواندن کلمات استفاده کرد. هینشل وود(1917؛ به نقل از سیفنراقی و نادری، 1389)، نارساخوانی را در افرادی که دارای سابقه خانوادگی در این زمینه بودند، گزارش کرد. او عقیده داشت که رشد ناقص در مراحل اولیه جنینی یا صدمه مغزی در هنگام تولد به بخش تحتانی آهیانه مغز ممکن است سبب نارسایی در خواندن شود (سیف نراقی و نادری، 1389).
2- دوره انتقالی و مطالعه بالینی کودکان: اورتون(1937؛ به نقل از سیف نراقی و نادری، 1389)، ضمن تایید نظریه هینشل وود، معتقد به غلبه یک طرف مغز بر طرف دیگر بود و فرض او بر این بود که نارساییها در تکلم، خواندن، نوشتن و ریاضیات در اثر عدم غلبه طرفی مغز ایجاد میشود. وی درمان ناتوانی خواندن و عدم ارتباط آن با عقب ماندگی ذهنی را مطرح کرد. گشویند(1962؛ به نقل از سیف نراقی و نادری،1389)، با تایید نظریه اورتون، نشان داد که نارساخوانی با چپ دستی، مشکلات ادراک بینایی، ناموزونی حرکت (دست و پاچلفتی)، لکنت زبان، تاخیر در رشد تکلم و عامل ژنتیکی وراثت (شیوع در خانواده)، همبستگی دارد (ریهاردسون،1992؛ به نقل از سیف نراقی و نادری، 1389). در طی دوره انتقال، تغییرات بسیاری در اصطلاح شناسی ایجاد گردید، در این دوره اصطلاحاتی از جمله کودکان آسیب دیده مغزی، سندرم اشتراس، عملکرد بد جزئی مغز و اختلالات یادگیری بکار رفت. تحول و تغییر اصطلاحات بیانگر پیشرفت تاریخی این حوزه است (لرنر، 1993)
3- دوره یکپارچگی: با رشد سریع برنامههای مدارس در طی این دوره (1960-1980)، آموزش خاص به مبتلایان اختلالات یادگیری در سراسر مدارس آمریکا یک رشته کارآمد، شد. برنامه حوزههای اختلالات یادگیری به سرعت نظامدار شد، معلمان تحت آموزش برنامههای جدید قرار گرفتند و کلاسهای مربوط به این حوزه آغاز به کار کردند. بسیاری از آزمونهای جدید و مواد آموزشی در طی این دوره توسعه یافتند و تعداد بیشماری از دانشآموزان تحت عنوان اختلالات یادگیری در مدارس شناسایی شدند (لرنر، 1993)
4- دوره معاصر(از سال1980 تا کنون): این مرحله زمان ظهور جهتگیریهایی است که میدان عمل این حوزه مطالعاتی را گسترش داده است. در میان دستاوردهای دوره معاصر موارد زیر به چشم میخورد: شناخت انواع کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری که هر کدام زبان و فرهنگ متفاوتی دارند، شناسایی کودکان مبتلا به نارسایی توجه و تشخیص تفاوت اختلالات یاگیری خفیف و شدید در مدارس و آموزش و پرورش و اهداف ملی و آموزش طوری که بر آن اساس، به این نوع کودکان بیش از پیش توجه گردید. همچنین کاربرد تکنولوژی رایانه در جهت کمک به این نوع کودکان افزایش یافت (لرنر، 1993)
2-3- تعاریف اختلالات یادگیری
تعاریف متعددی از اختلال یادگیری وجود دارد که در ادامه به چند تعریف اشاره میشود: اختلالات یادگیری را می توان در دو گروه اختلالات یادگیری تحولی و اختلالات یادگیری تحصیلی طبقهبندی کرد، 1- اختلالات یادگیری تحولی؛ ناتوانی در فرآیندهای روانشناختی که پیش نیاز یادگیری و کسب موضوعات درسی هستند، محسوب میشود. اختلال توجه: اختلال در توانایی انتخاب عوامل مناسب و یا مربوط و مقتضی از میان محرکهای رقابت کننده و بیشماری است که به طور همزمان با ارگانیسم برخورد میکند. اختلال حافظه: اختلال در توانایی بخاطر آوردن چیزی است که دیده، شنیده یا تجربه شده است. کودکانی که مشکلات قابل ملاحظهای در حافظه دیداری و شنیداری خود دارند احتمالا در یادگیری خواندن، نوشتن، هجی کردن یا محاسبه کردن مشکل خواهند داشت. اختلالات ادراکی: شامل نقص در هماهنگی دیداری-حرکتی، انحراف بینایی، شنوایی و لامسه، ارتباط فضایی و غیره میباشد. اختلالات تفکر: شامل مشکلاتی است که به کارکردهای ذهن، مانند قضاوت، مقایسه، محاسبه، تحقیق و سوال کردن، استدلال کردن، ارزشیابی، تفکر انتقادی، حل مسئله و تصمیمگیری مربوط است. اختلالات زبان شفاهی: شامل مشکلات کودک در فهمیدن زبان، تلفیق زبان درونی و بیان عقاید به صورت شفاهی میباشد(کرک، 1377).
2- اختلالات یادگیری تحصیلی: شامل ناتوانی در خواندن، نوشتن، هجی کردن، بیان نوشتاری و محاسبه کردن است و به این اشاره دارد که کودک توانایی بالقوه یادگیری و موقعیت و امکان یادگیری را در مدرسه دارد و علیرغم دریافت آموزشهای کافی در یادگیری مشکل دارد (کرک، 1377).
مایکل باست(1978؛ به نقل از احدی، 1373) “این اختلال را تحت عنوان اختلال یادگیری عصبی-روانی مینامد و کودک با اختلال یادگیری را کودکی میداند که علائم عدم هماهنگی حرکتی (دست و پا چلفتی) خفیف و اختلالات رفتاری خاصی از خود بروز میدهد و همچنین در خواندن، ریاضی، صحبت کردن مشکلاتی را نشان میدهد که ناشی از بدکاری سیستم عصبی است. مایکل باست معتقد است که اختلال یادگیری فقط شامل جنبههای کلامی نمیشود، بلکه این افراد در درک و جهتیابی فضایی و در تصویری که از بدن خود دارند (آگاهی نسبت به اسامی اعضا مختلف بدن و ارتباط میان آنها) نیز مشکلاتی بروز میدهند. مایکل باست همچنین بیان داشته است که این افراد در تفسیر و تمیز احساسات خود، مانند تمیز اصوات مختلف اشکالاتی دارند”.
در سال 1977 اختلال یادگیری از طرف دولت فدرال آمریکا چنین تعریف شد اختلالات یادگیری ویژه به معنای آن است که در یک یا چند فرایند اساسی روانشناختی اختلالی رخ دهد بطوری که در فهم و استعمال زبان (چه شفاهی و چه کتبی) تأ‌ثیر بگذارد و در توانایی گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن و یا محاسبات ریاضی اختلالی به وجود آورد و این اصطلاح معلول شرایطی است، نظیر: معلولیتهای ادراکی، صدمه مغزی، بدکاری جزیی در مغز، دیسلکسی و آفازی رشدی. این اصطلاح شامل کسانی که مشکل یادگیریشان ناشی ازعواملی چون نقائص بینایی، شنوایی یا حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی هیجانی، ناهنجاریهای محیطی، فرهنگی یا اقتصادی، می باشد، نمیگردد (لیون، 1996).
در سال 1981 کمیته ملی مشورتی معلولین آمریکا، اختلال یادگیری را چنین تعریف کرد: اختلالات یادگیری اصطلاحی کلی است ناظر بر گروهی ناهمگن از اختلالاتی که به صورت اشکالات مهمی در اعمالی نظیر: گوش دادن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، استدلال کردن و یا حساب کردن، آشکار میشود. اکثر این بینظمی‌ها جنبه ذاتی دارند و به نظر میرسد که ناشی از بدکارکردی سیستم اعصاب مرکزی باشند. هر چند ممکن است ناتوانی یادگیری همراه و همزمان با دیگر شرایط معلول کننده (مانند نقائص حسی، عقب ماندگی ذهنی، اختلال هیجانی و اجتماعی) یا اثرات محیطی (مانند، تفاوتهای فرهنگی، آموزش نامناسب و ناکافی، عوامل درونزاد) روی دهند، اما باید دانست که اختلالات یادگیری مستقیما نتیجه این شرایط یا اثراتش نیست (هامیل، لیغ، مکنات و لارسن، 1981؛ به نقل از هالاهان و کافمن، 1390)
تعریف فوق نسبت به تعریف دولت فدرال چند امتیاز دارد: آن منحصرا اختصاص به کودکان ندارد، از ذکر عبارت فرآیندهای اساسی روانشناختی که بسیار بحث انگیز بوده اجتناب مینماید، هجی کردن را به این دلیل که از نظر منطقی جزئی از نوشتن است در برنگرفته است، از اشاره به شرایطی که تعریف روشنی ندارد (نظیر: معلولیت ادراکی، دیسلسکی، بدکاری مغزی) و موجب اغتشاشات بسیاری شدهاند خودداری کرده است. به روشنی بیان میدارد که ناتوانیهای یادگیری ممکن است با سایر شرایط معلول ساز نیز همراه باشد (هامیل و همکاران، 1981؛ به نقل از هالاهان و کافمن، 1390)
“طبق راهنمای تجدید نظر شده تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (2000)، اختلالات یادگیری زمانی تشخیص داده میشوند که پیشرفت در آزمونهای استاندارد شده برای خواندن، ریاضیات یا بیان نوشتاری بطور قابل ملاحظه زیر سطح مورد انتظار بر حسب سن، تحصیلات و سطح هوشی باشد. مشکلات یادگیری مانع پیشرفت تحصیلی یا فعالیتهای روزمره زندگی شود. همچنین تاکید میکند که اگر یک نقیصه حسی وجود داشته باشد، مشکلات یادگیری باید افزون بر آنهایی باشند که معمولا همراه با آن نقیصه دیده میشوند” (نیکخو و هامایاک، 1381).
تعاریف مختلف از اختلالات یادگیری در چند عنصر مشترک هستند: این کودکان دارای بهره هوشی تقریبا متوسط یا بالاتر هستند، از نظر حواس مختلف سالم هستند، پیشرفت آموزشی این کودکان به طور قابل ملاحظهای کمتر از بهره هوشی، سن و امکانات آموزشی است و همچنین مشکلات یادگیری از عقب ماندگی ذهنی، اختلالهای هیجانی، فقر محیطی، معلولیتهای حسی یا ناتوانیهای جسمانی ناشی نمیشوند (سیف نراقی و نادری، 1389).
2-4- مشکلات ویژه اختلال یادگیری
2-4-1- نقص توجه
بسیاری از افراد با اختلال یادگیری نشانههایی از مشکلات توجه را نشان میدهند که ویژهترین آنها حواسپرتی، دامنه توجه کوتاه، تکانشگری، مشکلات خود تنظیمی، تحرک بیش از حد، حافظه کاری ضعیف، گرایش به رویای روز و غیره که گاهی با رفتارهای اقدام کردن همراه است (مامن، 2002). نقص توجه که بیشتر در پسران است معمولا با بیش‌فعالی همراه میباشد (کنیون، 2003). و ممکن است نتیجه ناراحتی جسمی، مسائل عاطفی، علاقه و عوامل انگیزشی یا مشکلات خودتنظیمی باشد. الگوی مداوم از مشکلات از جمله عدم توجه، بیشفعالی و یا تکانشگری یا هر ترکیبی از اینها، ممکن است در نتیجه یک بیماری بیولوژیکی شناخته شده مانند اختلال نقص توجه و بیشفعالی باشد. اختلال بیشفعالی/نقصتوجه یک مشکل منظم در توجه، سطح فعالیت و کنترل تکانه میباشد که میتواند تاثیر قابل توجهی در توانایی دانشآموز برای یادگیری داشته باشد (وزارت آموزش و بریتیش کلمبیای کانادا، 2011).
2-4-2- پردازش اطلاعات
افراد با اختلالات یادگیری ویژگیهای خاصی در مورد شناخت یا پردازش اطلاعات دارند. شناخت اصطلاح گستردهای است که بسیاری از مشکلات تفکر و حل مسئله را پوشش میدهد و در نتيجه پردازش اطلاعات توسط اشخاص حاصل مي شود و شناخت حاصل شده نيز بر نحوة تعبير و تفسير اطلاعات به دست آمده، تأثير ميگذارد پردازش اطلاعات الگویی است برای مطالعه نحوه فراگیری، یادآوری و دستکاری اطلاعات. این الگو برای مطالعه ذهن استفاده میشود و نظریههای شناختی نیز به نحوه فراگیری، یادآوری، نگهداری و دستکاری اطلاعات میپردازند (ماهر، 1371) مفهوم پردازش اطلاعات در حوالي سالهاي 1960 ميلادي با تاثير پذيري نظريه اطلاعات در زمينه نظام فيزيکي ارتباطات از طرف روانشناسان شناختي به کاربرده شد و بيانگر اين بود که ارگانيسم انساني روي تجسمهاي دروني و ذهني خود عملياتي به صورتی شبیه کامپيوتر انجام ميدهد. اطلاعات از لحظه ارائه به حواس در مرحله درون داد تا پاسخهاي رفتاري در مرحله برون داد، به طور فعال کد گذاري شده و تغيير شکل و سازمان مييابد (محسنی، 1383). در این رویکرد ذهن انسان به عنوان یک سیستم شناختی که قابل قیاس با کامپیوتر دیجیتال است در نظر گرفته میشود. این سیستم همچون کامپیوتر، اطلاعات حاصل از محیط یا اطلاعات اندوخته در سیستم را مورد دخل و تصرف یا پردازش قرار میدهد. این سیستم اطلاعات را به طرق مختلف پردازش میکند: رمزگذاری، رمزگذاری مجدد،یا رمز گشایی با مقایسه یا ترکیب اطلاعات جدید با دیگر اطلاعات؛ اندوزش آن در حافظه یا بازیابی آن از حافظه؛ قرار دادن آن در محور توجه یا هوشیاری آگاه؛ و مانند اینها. هدف از رویکرد پردازش اطلاعات، دست یافتن به مدل دقیق پردازش اطلاعات است که بتواند به طور موفقیت‌آمیزی مشابه یک برنامه کارآمد کامپیوتری عمل کند. این مدل همچنین باید بتواند درباره نحوه رفتار آزمودنی (یاکامپیوتر) تحت شرایط و محدودیتهای خاص تکلیف، و در پاسخ به درون دادهای ویژه، پیشبینیهای دقیقی به عمل آورد. هواداران این رویکرد معتقدند که سیستم شناختی آدمی محدودیتهای پردازشی مهمی دارد به عنوان مثال، در تعداد واحدهای اطلاعاتی که می توان بصورت همزمان آنها را مورد توجه و پردازش قرار داد، محدودیتهای شدید وجود دارد و عملیات شناختی از قبیل رمز گذاری، مقایسه، و بازیابی اطلاعات از حافظه جملگی به زمان نیاز دارند و معمولا باید به طور پی در پی انجام شوند، بنابراین ممکن است در یک تکلیف کاری بیش از توان سیستم بر آن تحمیل شود. یعنی مقتضیات پردازش آن فراتر از توانمندی پردازش سیستم باشد (ماهر، 1377). اختلال پردازش روانشناختی محدودیتهای ذاتی هستند که در یادگیری دانشآموز مانع ایجاد میکنند. هنگامی که مشکلات یادگیری متاثر از پردازش یا تفکر باشد، مشکلاتی را در حافظه و در سازماندهی ایدهها یا تفکر به شیوه معنیدار میبینیم. کودکان با اختلال یادگیری عمدتا مشکلاتی در پردازش اطلاعات (پردازش بینایی، پردازش شنوایی، سرعت پردازش و غیره) دارند. اختلال در پردازش اطلاعات، نقص در توانایی فرد در استفاده موثر از اطلاعات جمعآوری شده بوسیله حواس است که نتیجه از دست دادن شنوایی، اختلال در بینایی، اختلال نقص توجه یا هر نوعی از نقص شناختی یا فکری نیست (لرنر و جونز؛ 2008).
2-4-3- مشکلات هماهنگی حرکتی
والدین، معلمان، پزشکان و سایر متخصصان غالبا کودک با اختلال یادگیری را دست و پا چلفتی یا بیهوش و حواس مینامند چرا که برخی از آنها در توانایی و هماهنگی حرکتی مشکل دارند و حرکتهای آنها عمدتا به شکل ناموزون و ناشیانه است و در درک فضایی با مشکلاتی مواجه هستند. مشکلات حرکتی کودکان شامل حرکات ظریف (ماهیچههای حرکتی کوچک) و حرکات عمده (ماهیچههای حرکتی بزرگ) می‌شود. مهارتهای مربوط به حرکات ظریف اغلب در هماهنگی سیستم حرکتی و بینایی تأثیر می‌گذارد (لرنر، 1390).
2-4-4- مشکلات اجتماعی
در یک مفهوم گسترده، دادهها نشان میدهد که اختلال یادگیری، بدون توجه به نوع خاص، با مشکلات سازگاری اجتماعی همراه است. بروک طی تحقیقات خویش به این نتیجه رسید که کودکان با اختلال یادگیری احتمال بیشتری برای نمایش افزایش سطح اضطراب، افسردگی و عزتنفس پایین در مقایسه با همسالان بدون اختلال یادگیری خود دارند. این همبودی ماندگار است. در بسیاری از این موارد به نظر میرسد که چنین مشکلات عاطفی بازتاب نتایج مشکلات سازگاری اجتماعی ناشی از شکست تحصیلی است. همچنین نقص در مهارتهای اجتماعی به طور قابل توجهی در نرخ بالا در کودکان با اختلال یادگیری وجود دارد. بهطور کلی نقص مهارتهای اجتماعی، شامل مشکلات تعامل با دیگران به شیوه مناسب (برای مثال، فقدان مهارت لازم برای احوالپرسی با دیگران، مشکل در دوستیابی یا حفظ روابط دوستی، مشکل شرکت در بازیها یا ناتوانی استفاده از دانش چنین مهارتهایی در این موقعیتها) (لیون، 1996). یک زندگی اجتماعی غیرفعال و عدم بصیرت در موقعیتهای اجتماعی از ویژگیهای بارز کودکان با اختلال یادگیری میباشد. آنها واکنشهای غیرکلامی مانند نشانهها، حالات چهره، زبان بدن، زیر و بمی صدا و غیره را درک نمیکنند. همچنین تفسیر جنبههای ظریف ارتباط همچون نکات خندهدار و علامتها برای کودکان با اختلال یادگیری بسیار مشکل است (مولنار-کلامپر، 2002)
البته همه دانشآموزان با اختلالات یادگیری در زمینه مهارتهای اجتماعی با مشکل مواجه نمیشوند، اما ویژگیهای مشترکی بین آنهایی که نقص مهارت اجتماعی دارند، وجود دارد، به عنوان مثال بروک گزارش کرد که در کودکان با تظاهرات بیشتر اختلال یادگیری به احتمال زیاد هم تعداد و هم شدت نقص مهارتهای اجتماعی بیشتر است، علاوه بر این، به نظر میرسد که جنسیت کودک یک عامل میباشد. شواهد و مدارک نشان میدهند که دختران با اختلال یادگیری به احتمال زیاد مشکلات سازگاری اجتماعی دارند (لیون، 1996).
2-4-5- اختلال خواندن
اختلال خواندن که همچنین به عنوان نارساخوانی شناخته میشود نوعی از اختلال یادگیری است که بطور معمول نتیجه نقص در بخش واجی زبان است. و به وسیله مشکلاتی در یادگیری خواندن، نوشتن، تلفظ کردن و رمزگشایی کلمهها مشخص میشود. مهارتهای خواندن یک شخص با نارساخوانی به طور قابل توجهی پایینتر از چیزی است که از هوش و تجربیات آموزشیاش انتظار میرود. پیامد ثانویهاش ممکن است شامل مشکلاتی در درک خواندن و کاهش تجربه خواندن شود. همچنین میتواند مانع رشد واژگان و زمینه دانش شود (انجمن بینالمللی نارساخوانی ، به نقل از کرک، گالاگر، آناستازیو، کلمن، 2011). نتیجه عمده این است که مغز کودکان با نارساخوانی از مغز افراد بدون اختلال یادگیری متفاوت عمل میکند، اگرچه افراد با نارساخوانی مشکلاتی در وظایف زبانمحور( خواندن، هجی، نوشتن و آگاهی زبانی) دارند، بسیاری از آنها توانایی بسیار رشدیافتهای در بینایی، فضایی، حرکتی و حل مشکلات غیرکلامی دارند ( دیکمن، 1996 به نقل از کرک و همکاران؛ 2011). این نوع متداول‌ترین نوع اختلال یادگیری برای حداقل 80 درصد از کودکان سنین دبستان میباشد که باعث مشکلاتی در مهارتهای اساسی تشخیص کلمه یا درک مطالب خوانده هستند (لرنر و جونز، 2008).
2-4-6- مشکلات زبان شفاهی
انجمن گفتار، زبان و شنوایی آمریکا معتقد است که اختلال یادگیری میتواند علت مشکلات گفتار و زبان باشد. اختلال زبان نقص در درک و یا استفاده از گفتار، نوشتار و یا سیستمهای نمادی دیگر تعریف شده است. اختلال ممکن است شامل اشکالی از زبان، محتوای زبان و عملکرد آن در ارتباطات و هر ترکیبی شود (انجمن گفتار، زبان و شنوایی آمریکا، 2005، به نقل از وزارت آموزش بریتیش کلمبیای کانادا، 2011) توسعه زبان تاثیر عمیقی بر رشد ارتباطات در هر دو نوع بیانی و دریافتی، در هر دو صورت کلامی و نوشتاری دارد. برخی از اختلالات مرتبط با زبان و گفتار که در محافل آموزشی به آن اشاره شده عبارت است از: اختلال پردازش واجی، اختلال پردازش شنیداری مرکزی، اختلال زبان بیانی، اختلال پردازش زبان دریافتی و تاخیر زبان (وزارت آموزش بریتیش کلمبیای کانادا، 2011). از ویژگیهای بسیاری از افراد دچار اختلالات یادگیری، اختلال زیر بنایی پایه در زبان میباشد که این ویژگی بصورت مشکلاتی در گوشدادن، پیشرفتزبانی، صحبتکردن، گسترش واژگان و یافتن کلمات مناسب برای بیان مقصود می باشد (لرنر و جونز، 2008). هنگامی که افراد با اختلال یادگیری کودک هستند زبان و گفتار آنها بسیار آهسته توسعه مییابد. اغلب باور بر این است که آنها ناشنوا یا لال هستند. هنگامی که نوپا هستند شروع به توسعه گفتار با گامهای سریعتر میکنند. با واژگان بزرگ و زیاد صحبت میکنند، آنهاتقریبا چیزهایی در مورد همه چیز می دانند. از آنجایی که خروجی کلامی کودک زیاد میشود این تصور بوجود میآید که گفتارش توسعه خیلی زیادی پیدا کرده، در حالیکه اگر بادقت به او گوش کنیم این حس بوجود میآید که گفتارش مهار نشده، دارای لحن یکنواخت و عدم روشنی و استحکام است حتی اگر بیان شبیه بزرگسالان باشد (مولنار-کلامپر، 2002).
2-4-7- اختلال نوشتن
اختلالات نوشتن یعنی ناتوانی در حرکات دست یا دستخط بسیار بد که به یکی از بدکاریهای عصبی مربوط می شود. برای بسیاری از دانشآموزان اختلال یادگیری، نوشتن کار بسیار دشواری است و در موقعیتهایی که نوشتن ضرورت پیدا می کند عملکرد ضعیفی دارند. مشکلات نوشتن را می توان به سه گروه دست نویسی، هجی کردن، و انشاء تقسیم کرد: کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری اغلب در یک یا چند حوزه از این موارد دچار نقص میباشند (لرنر و جونز، 2008). از ویژگیهای کودکان با اختلال نوشتن این است که حتی با مقدار مناسب آموزش و تمرین، در بدست آوردن پیشرفت کافی در انجام وظایف ظریف حرکتی دستخط شکست میخورند. شکایت مکرر در مورد نوشتن آنها این است که قادر به تولید یک متن با کیفیت خوب نیستند، دستخط شخص با دیسگرافیا فاقد انسجام است (کیئوگ و ساگدن، 1985، به نقل از اسمیت-انگلسمن و ون گلن، 1997) که ناشی از بیدقتی و یا ندانستن نیست، همچنین این که مشکلات دستخط عموما از ماهیت حرکتی برخوردارند و علتش ضعف املا یا دیگر مشکلات روان-زبانی نمیباشد (الیس،1982؛ همسترا-بلتز و بلوت، 1993؛ لرنر،1993؛ مارگولین و وینگ، 1983؛ وان، 1987؛ وان و کاردرکیماناتان، 1991، به نقل از اسمیت-انگلسمن و ون گلن، 1997).
2-4-8- اختلال حساب
برخی از کودکان با اختلال یادگیری، دشواریهایی در درک مسایل ریاضی دارند. اصطلاحی که برای موارد شدید این حالت به کار میرود، اختلال در محاسبه و کسب مفاهیم ریاضی است. این گروه از کودکان معمولا در زمینه درک روابط فضایی دچار مشکل شدید هستند (سیف نراقی و نادری، 1389). کودکانی که با اختلال یادگیری در ریاضیات شناسایی شدهاند میتوانند نقائصی را در محاسبه ریاضیات، استدلال ریاضیات یا هر دو نشان دهند. مشکلات مربوط به ریاضیات اغلب در دوره دبستان خود را نشان میدهند. به طور کلی، 6 درصد از دانشآموزان مدرسه مشکلاتی در ریاضیات دارند که نمیتوان آن را به هوش کم، نقص حسی و یا محرومیت اقتصادی نسبت داد. به نظر میرسد که نقص در مهارتهای حساب بیشتر از نقص در مهارتهای استدلال ریاضی است. اگرچه، تلاش برای استدلال ریاضی با محدودیت در مهارتهای حساب محدود میشود (لیون، 1996).
2-4-9- مشکلات حافظه
تعدادی از کودکان با اختلال یادگیری مشکلاتی در حافظه دارند. آنها متفکران باهوشی هستند که ممکن است مشکلاتی در بخاطر آوردن آنچه که میبینند یا میشنوند داشته باشند، یا ممکن است برای بازیابی اطلاعاتی که در حافظه دارند نیاز به تلاش زیادی داشته باشند. اختلالات حافظه میتواند از عوامل کلیدی اساسی اختلال یادگیری در ریاضی، نوشتن یا در خواندن باشد و اغلب مشکلاتی برای زندگی روزانه بوجود آورد. حافظه بخش پیچیده اما مهم یادگیری است. حافظههای مختلفی در انسان وجود دارد که از جمله آنها حافظه کلامی، حافظه تصویری و حافظه کاری را میتوان نام برد. حافظه کلامی اشاره به توانایی گرفتن اطلاعات شفاهی و نگه داشتن آن در ذهن است، برای مثال، ما این نوع حافظه را برای نگاه کردن به یک شماره تلفن و بعد شمارهگیری آن یا برای به یاد آوردن ارتباط بین حروف و صدای اسامی استفاده میکنیم. اطلاعات کلامی میتواند با گنجایش محدودی در حافظه کوتاهمدت ذخیره شوند و اگر به طور فعال تمرین شوند میتوانند وارد حافظه بلندمدت شوند. کودکان با اختلال یادگیری ممکن است مشکلات حافظه کلامی را به صورت مشکل در به یاد آوردن حقایق ریاضی یا به خاطر سپردن ترتیب عملیات ریاضی نشان دهند. مشکلات حافظه کلامی همچنین میتواند با توانایی دنبال کردن و پیگیری مکالمات گروهی یا سخنرانی مداخله کند.
حافظه کاری، به توانایی نگه داشتن اطلاعات در ذهن تا زمان سازماندهی مجدد و یا ایجاد تغییر در آن اشاره دارد، این نوع حافظه ظرفیت ذخیره سازی محدودی دارد، ما این نوع حافظه را برای وظایف چندگانه یا برای تفکر در مورد بیش از یک چیز استفاده میکنیم. کودکان با اختلال یادگیری ممکن است مشکلات حافظه کاری را به صورت مشکل در انجام دستورالعملهای چندمرحلهای یا مشکلات کامل کردن محاسبات ذهنی ریاضی انعکاس دهند. مشکلات این حافظه همچنین میتواند باعث تداخلاتی در درک مطلب خوانده شده گردد چرا که پیگیری کردن شخصیتهای داستان و مسیر داستان هنگامی که صدای کلمات جدید است سخت میشود. حافظه بینایی، به توانایی گرفتن اطلاعات بینایی و نگه داشتن آن در ذهن اشاره دارد. مانند حافظه کلامی اطلاعات بصری میتوانند با ظرفیت محدود در حافظه کوتاهمدت ذخیره شده و با تمرین فعال وارد حافظه بلند مدت شوند. کودکان با اختلال یادگیری ممکن است مشکلات حافظه بینایی را به صورت مشکل در به یاد آوردن تفاوت بین حروف نشان دهند، همچنین ممکن است که در مدرسه مشکلاتی در مباحث مبتنی بر بینایی داشته باشند (هارگیریوس، روباتام، فیلیپس، 2009) .
2-5- سببشناسی اختلالات یادگیری
یکی از چالش برانگیزترین مسائل در حوزه اختلالات یادگیری، بحث علتشناسی میباشد. در زمینه علتشناسی اختلال یادگیری نظریههای گوناگونی وجود دارد و با وجود کارهای قابل توجه که در این زمینه صورت گرفته است، تعیین سبب شناسی دقیق اختلال یادگیری کار دشواری است، احتمالا، علل گوناگونی را میتوان برای اختلال یادگیری تعیین کرد و در برخی موارد ممکن است نوع خاصی از یک اختلال یادگیری علل چندگانهای داشته باشد (سیلور، 1999). پذیرفته شدهترین علل اختلال یادگیری عبارت است از: عوامل عصب شناختی، ژنتیک، عوامل محیطی و تاخیر رشدی.
2-5-1- عوامل عصبشناختی
برخی از صاحبنظران علت اختلال یادگیری را آسیب مغزی، رشد عصب شناختی نا بهنجار یا نوعی نابهنجاری کارکرد عصبشناختی میدانستند. عوامل عصبشناختی کانون توجه بسیاری از پژوهشها و یکی از معیارهای موجود در شناسایی اختلال یادگیری است (سیلور، 1999). آسیب عصبشناختی مربوط به اختلال یادگیری ممکن است به اشکال مختلفی رخ دهد. آسیب عصبشناختی ممکن است در هنگام تولد و در شرایطی همچون موقعیت نابهنجار قرار گرفتن جنین به هنگام تولد یا کمبود اکسیژن به وجود آید. بروز عفونتها نیز میتواند به واسطه ایجاد صدمههای مغزی موجب اختلال یادگیری و آسیب مغزی شود. اگرچه در عمل، آسیب عصب شناختی را تا حد زیادی مسئول اختلال یادگیری میدانند ولی هنوز شواهد کافی برای آن در دسترس نیست (بندر، 1998؛ درو و هاردمن، 2000).
2-5-2- عوامل ژنتیکی
سبب شناسی ژنتیک نیز به عنوان یکی از علل اختلال یادگیری مورد توجه قرار گرفته است. نابهنجاریهای ژنتیک که به صورت ارثی به فرد میرسند، میتوانند در بروز یک یا چند مورد از مشکلات موجود در اختلال یادگیری موثر باشند (سیلور، 1999). الگوهای ژنتیکی برای کودکان با اختلال یادگیری برای نسبت خویشاوندی و احتمال بالا که پدر و مادر، پدر و مادر بزرگ، عمهها و عموها و یا دیگر اقوام نیز مشکلات یادگیری داشته باشند، همراه است (پاراچینی، اسکری، مناکو، 2007، به نقل از کرک و همکاران، 2011 ). برای سالیان دراز، پژوهشهای بسیاری، از جمله مطالعات مربوط به دوقلوهای یکسان و غیر یکسان، نشاندهنده تاثیر عوامل ارثی بر اختلالهایی از این نوع بوده است (آلارکون-کازاریس، 1998). مطالعات در حال حاضر در تلاش برای جداسازی نشانههای ژنتیکی برای اختلال یادگیری هستند، و این ممکن است به ما کمک کند که پیوند بین زیست شناسی و یادگیری را بهتر بفهمیم (کوپ، هارلود، مسکونیا، استیونسون، هلمنس و همکاران، 2005، به نقل از کرک و همکاران، 2011 ). اگر چه همه اختلالات یادگیری نمیتواند به علت ژنتیکی نسبت داده شود. تعدادی از مشکلات یادگیری ممکن است ریشه در عوامل محیطی و یا مراقبتهای بهداشتی ناکافی والدین که ممکن است بر رشد مغز تاثیر داشته باشد (کرک و همکاران، 2011).
2-5-3- عوامل محیطی
بررسیهای انجام شده در مورد عوامل موثر در بروز اختلال یادگیری نشان دادهاند که عوامل محیطی نیز در این میان دخالت دارند. نقش محیط در علل اختلال یادگیری همیشه مورد توجه بوده است. برای مثال، تربیت و آموزش ضعیف میتواند کودکان را در معرض رشد مشکلات یادگیری قرار دهد. محیط علاوه بر اینکه مستقیما بر یادگیری تاثیر منفی میگذارد، میتواند از طریق ایجاد شرایطی موجب شود که کارکرد بد عصبی با احتمال بیشتری بروز کند و به طور غیر مستقیم بر روی یادگیری تاثیر داشته باشد. شرایط اجتماعی-اقتصادی ضعیف به همراه گروهی از عوامل مانند سوء تغذیه، مراقبتهای بهداشتی ضعیف قبل و بعد از تولد، بارداری در سنین نوجوانی و مصرف مواد مخدر میتواند کودکان را در معرض خطر کارکرد بد عصب شناختی قرار دهند (هالاهان و همکاران، 2005؛ علیزاده، 1390).
2-5-4- تاخیر در تحول
در برخی از نظریهها به تاخیر رشد در سامانه عصبی اشاره شده است که موجب بروز مشکلاتی میشود که در افراد با اختلال یادگیری مشاهده میشود (سامانگو- اسپراز، 1999). از بسیاری جهتها، رفتار و عملکرد کودکان با اختلال یادگیری شبیه کودکان خردسالتر است. این کودکان معمولا در رشد مهارتها، مانند رشد مهارتهای زبانی و حوزههای بینایی- ادراکی و برخی حوزههای درسی تاخیر و مشکل دارند. اگر چه تاخیر رشد علت تعیین کننده اختلال یادگیری به شمار نمیآید ولی میتوان آن را یکی از عوامل متعدد در این رابطه دانست.
2-6- شیوع اختلال یادگیری
دانش آموزان دارای اختلال یادگیری بزرگترین طبقه کودکان استثنایی به شمار میروند. اگر چه اختلال یادگیری در تمام سنین یافت میشود اما در بحث شیوع تمرکز بر روی سنین آموزشی یعنی 6 تا 21 سال است. طبقه اختلالات یادگیری حدودا 44 درصد از همه دانشآموزان با ناتوانی را در بر میگیرد (دپارتمان آموزش آمریکا، 2010، به نقل از کرک و همکاران، 2011 ). با اینکه کودکان با اختلال یادگیری بزرگترین طبقه از کودکان با ناتوانی هستند اما در طی دهه اخیر تعداد آنان به 7 درصد کاهش یافته است. این کاهش به چند دلیل اتفاق میافتد که شامل مداخلات زودهنگام برای حمایت کودکانی که در سن خواندن هستند، تغییر تعاریف و ملاکهای شناسایی و استفاده از تحقیق مبنی بر روشهای آموزشی بوده است (کورتیلا، 2009؛ به نقل از کرک و همکاران، 2011) . با وجود این کاهش، اختلال یادگیری همچنان بزرگترین طبقه از ناتوانی میان همه گروههای قومی و نژادی است، اگر چه تفاوتهایی در الگوهای شناسایی همه گروهها وجود دارد (کرک و همکاران، 2011).
2-7- نظریات پردازش اطلاعات
نظریههای گوناگون در زمینه پردازش اطلاعات وجود دارد، برخي از مدلها خيلي محدود است، زيرا مهارت فرد را در يک يا چند تکليف دنبال ميکنند. الگوهاي ديگر، سيستم شناختي انسان را به صورت يک کل توصيف ميکنند. تبین کنشوری ذهنی با استفاده از نظام کامپیوتر، به صورت مدلهای مختلفی بیان شده است که در زیر چند نمونه شرح داده میشوند.
2-7-1- نظریه اتکينسون و شيفرين
مدل اتیکنسون و شفرین که تحت عنوان مدل مخزن نیز گفته میشود از شناخته شدهترین مدلها است. اصطلاح مخزن از اين باور منشأ گرفته است که اطلاعات در سه واحد از نظام که عبارتند از مخازن دريافت حسي، حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت، اخذ، پردازش و حفظ میشوند. سه واحد ياد شده سخت افزار نظام را تشکيل ميدهند. اتکينسون و شيفرين معتقدند که آنها فطري بوده و در کليه افراد يکسان ميباشند، ولي هر سه قسمت از جهت سرعت در پردازشگري اطلاعات، محدوديتهایی دارند و مخازن گيرندههاي حسي و حافظه کوتاه مدت از جهت گنجايش نيز محدود ميباشند. تقسیم بندی حافظه به حسی، کوتاه مدت و بلند مدت به ما کمک میکند که بفهمیم انسانها چگونه وظایف مختلف را پردازش میکنند (بندر، 2001؛ سوانسن و سیز، 2003، به نقل از کرک و همکاران، 2011 ). مشکلات در هر کدام از انواع این حافظهها میتواند مشکلات بزرگی در یادگیری ایجاد کند (سوانسن، زینگ و ژرمن، 2009، به نقل از کرک و همکاران، 2011). علاوه بر سخت افزار ذهن، اين نظام شامل فرايندهاي کنترل یا راهبردهایي نيز ميباشد که معادل نرم افزار در نظام کامپيوتر است. راهبردها موجب میشوند تا انسان قاطعیت و گنجایش پردازش و ذخیره اطلاعات را فزونی بخشند. برحسب نظریه اتکينسون و شيفرين فرايندهاي کنترل، فطري نيستند، اکتسابياند و افراد در چگونگي به کارگيري آنها با يکديگر تفاوت دارند (محسنی، 1383). حافظه حسی یا ثبت حسی، اولین مرحله از ادراک محرک است که به حواس مربوط میشود، به نظر میرسد که بخشهای جداگانهای برای هر نوع ادراک حسی وجود دارد که هر کدام محدودیتها و دستگاههای خود را دارند. انتقال سریع اطلاعات جدید به مرحله بعدی پردازش از اهمیت اساسی برخودار است. حافظه حسی مثل یک مدخل برای همه اطلاعاتی است که بعدا جزئی از حافظه میشوند. این سطح از حافظه با محدودیت زمانی رو به رو است؛ به این معنی که اطلاعات ذخیره شده در آن، اگر به سطوح بالاتر انتقال پیدا نکنند به سرعت فراموش میشوند. این اتفاق در کمتر از یک دوم ثانیه برای محرکهای بصری و در سه ثانیه برای محرکهای شنوایی بوجود میآید. راههای بسیاری برای حتمی کردن انتقال و روشهای بسیاری برای تسهیل این انتقال وجود دارد. برای این منظور توجه و خودکار شدن تاثیر عمدهای بر حافظه حسی دارند (لوتز و هویت، 2003).
حافظه کوتاه مدت، دومین سطح از پردازش اطلاعات است. این مرحله را اغلب حافظه فعال یا هشیار مینامند زیرا این بخش از حافظه است که وقتی اطلاعات جدیدی گرفته میشود فعالانه به پردازش آنها میپردازد. حافظه کوتاه مدت ظرفیت بسیار محدودی دارد و اگر اقدام دیگری صورت نگیرد اطلاعات دریافت شده ظرف مدت 15 تا 30 ثانیه از بین خواهند رفت. تکرار یا مرور ذهنی از جمله راههای موثر برای نگهداری اطلاعات در حافظه کوتاه مدت است. اما این روش کمتر مطلوب است و فقط برای آن است که اطلاعات را تا زمانی که بتواند بیشتر پردازش شود، نگهداری کند (لوتز و هیوت، 2003). یکی از ویژگیهای مهم حافظه کوتاه مدت گنجایش اندک آن است. گنجایش این حافظه برای بزرگسالان 2±7 ماده اطلاعاتی برآورده شده است (سیف، 1389). اما تحقیقات اخیر عدد 2±5 را پیشنهاد میکنند از آنجا که تنوع در افراد زیاد است، ممکن است این عدد برای فردی 3 و برای دیگران 7 باشد. اگر چه ظرفیت این حافظه محدود میباشد، با این حال میتوان به کمک سازمان دادن مطالب با روشی که تقطیع نام دارد ظرفیت این حافظه را افزایش داد. اطلاعات موجود در حافظه کوتاه مدت اگر تکرار و مرور شوند و با اطلاعات قبلا آموخته شده ما مرتبط گردند به حافظه بلند مدت انتقال مییاند. به عبارت دیگر، برای اینکه اطلاعات از حافظه کوتاه مدت یک مرحله فراتر رفته و به حافظه بلند مدت انتقال یابند باید رمز گردانی بشوند. منظور از رمز گردانی تغییر شکل دادن یا به حالت انتزاعی درآوردن اطلاعات یعنی بازنمایی آنها به صورتی به غیر از صورت اولیه است (لفرانسوا، 1997؛ به نقل از سیف، 1389). حافظه بلند مدت، خانه همه ادراک قبلی، دانش و اطلاعات یادگرفته شده بوسیله یک شخص است. (آبات، 2002؛ به نقل از لوتز و هویت، 2003) اظهار میکند که حافظه بلند مدت یک مخزن دائمی است که اطلاعات میتوانند تا زمانی که آن را به سطح هشیاری بیاوریم در یک حالت سکون باقی بماند. به منظور ثبت کردن اطلاعات جدید حافظه بلند مدت باید با حافظه کوتاه مدت در ارتباط بوده و همچنین باید پویا باشد (لوتز و هویت، 2003). اطلاعات برای ذخیره سازی در حافظه دراز مدت به سه صورت عمده رمز گردانی میشود که شامل حافظه رویدادی، حافظه معنایی و حافظه روندی است. حافظه رویدادی توانایی ما برای به خاطر آوردن تمامی صحنهها یا حوادث گذشته است (کرک و همکاران، 2011). به سخن دیگر، حافظه مربوط به اطلاعات وابسته به زمانها و مکانهای خاص، به ویژه اطلاعات مربوط به وقایع زندگیمان، حافظه رویدای نام دارد (وولفلک، 2004؛ به نقل از سیف، 1389). در حافظه معنایی، مفاهیم، کلمات، نمادها و تعمیمدهی ذخیره میشود. این نوع حافظه فراوانترین استفاده را در مدرسه دارد (کرک و همکاران، 2011). حافظه روندی مربوط به چگونگی انجام امور، به ویژه فعالیتهای فیزیکی یا جسمی مانند بازیهای ورزشی را حافظه روندی یا روشی مینامند. از نظر گنجایش برای حافظه بلند مدت هیج محدودیتی وجود ندارد، این حافظه میتواند تمامی اطلاعات دریافتی را برای همیشه نگهداری کند. بزرگترین محدودیت حافظه بلندمدت ماهیت غیرفعال آن است. به سبب همین غیر فعال بودن اطلاعات موجود در حافظه بلند مدت است که بازیابی آنها مستلزم کوشش زیاد و گاه همراه با دردسر است. پدیده بر سر زبان بودن معرف این نوع مشکل است که به معنای نزدیک شدن به اطلاع مورد نظر میباشد (سیف، 1389).
2-7-2- نظریه سطوح پردازش
یکی از اولین نظریات رقیب برای نظریه مراحل سه گانه، بوسیله کریک و لاکهارت(1972) تهیه شده است که به نظریه سطوح پردازش اطلاعات معروف میباشد. در نظریه مراحل سهگانه اعتقاد بر این است که محرکها یا درون دادها از سه مرحله نسبتا مستقل عبور میکنند تا به یادگیری برسند در حالیکه نظریه سطوح پردازش، به جای مراحل مختلف به سطوح مختلف پردازش اطلاعات اعتقاد دارد. بنا بر این نظریه هر چه اطلاعات عمیقتر پردازش شوند، بیشتر به یاد خواهند ماند (کرسلی، 2001؛ به نقل از لوتز و هویت، 2003). کریک و لاکهارت (1972) معتقدند که چگونگی به یاد آوردن اطلاعات بستگی به چگونگی پردازش آن دارد، دو نوع پردازش وجود دارد، پردازش کم عمق که شامل اطلاعاتی میشود که به وسیله حواس انسان ضبط شده، با پردازش کم عمق، اطلاعات بیاد نخواهد آورده شد چنانکه با پردازش عمیق بیاد آورده میشود، در پردازش عمیق اطلاعات از نظر معنا پردازش میشود. با پردازش عمیق و کم عمق اثری در حافظه ایجاد میشود اثر پردازش کم عمق در حافظه ضعیف است و اطلاعات به سرعت فراموش خواهد شد اما پردازش عمیق اثرش در حافظه با دوام خواهد بود و اطلاعات بخاطر سپرده خواهند شد. همچنین کریک و لاکهارت معتقدند که اطلاعات محرکها در چندین سطح همزمان وابسته به ویژگیها، مقدار زمان موجود برای تجزیه و تحلیل، مقدار توجه، معنیدار بودن و رابطه با ساختارهای شناختی موجود پردازش میشوند (لوتز و هویت، 2003). مدل سطوح پردازشگری اطلاعات بر فرآیندهای کنترل یا راهبردها تاکید دارد. بر حسب این مدل، محدودیت در ظرفیت عملکرد روی تعداد زیادی از درون دادهای همزمان، ناشی از ثابت بودن ظرفیت مخزن حافظه نیست، بلکه به علت میزانی است که فرد میتواند دقت خود را، بطور همزمان، به موضوعات مختلف معطوف دارد (محسنی، 1383).
2-7-3- نظریه رمز دو گانه
این نظریه که همانند نظریه سطوح پردازش است یک نظریه کلی از شناخت و ذهن میباشد. و توسط پائیویو وضع شده است. ریشههای نظریه رمز دو گانه در استفاده عملی از تصاویر به عنوان یک حافظه کمکی به 2500 سال پیش بر میگردد (یاتیس، 1966؛ به نقل از پائیویو، 2006). نظریه رمز دوگانه پائیویو برای آموزش و پرورش در زمینههای مختلف استفاده شده است، همچنین این تئوری به طور گستردهای در طراحی آموزش چند رسانهای استفاده میشود. ایدههای اصلی نظریه رمزگذاری دوگانه را میتوان به اختصار چنین بیان کرد: این نظریه فرض میکند که شناخت شامل فعالیت دو سیستم با کیفیت متفاوت روانی است به این معنی که دو سیستم جداگانه برای پردازش انواع اطلاعات در حافظه دراز مدت وجود دارد. یک سیستم کلامی تخصصی یرای برخورد با زبان در تمامی اشکال آن و یک سیستم غیرشفاهی تخصصی برای برخورد با موضوعها و رویداهای غیرشفاهی در قالب تصاویر ذهنی (کلارک و پائیویو، 1991). بنابر نظریه رمزهای دوگانه، اطلاعاتی که به هر دو صورت کلامی و تصویری قابل رمزگردانی هستند آسانتر آموخته میشوند (سیف، 1389). پائیویو معتقد است که تمامی شناخت شامل ارتباط بین سیستمهای کلامی و غیرکلامی است و این دو سیستم میتوانند به طور مستقل به موازی یکدیگر یا به شیوهای یکپارچه عمل کنند (پائیویو، 2006). سیتم کلامی در تعدادی وظایف و سیستم غیرکلامی در وظایف دیگر و هر دو به فراوانی با هم استفاده میشوند، تنوع و انعطاف پذیری خوب شناخت همگی از فعالیت با و بین این دو سیستم به وجود میآید. اساس این تئوری بر فرض عمومی پیوستگی بین ادراک و حافظه است (کلارک و پائیویو، 1991).
2-7-4- مدل پردازش توزیع موازی
این مدل نسبتا جدید که در مورد فرآیندهای حافظه است توسط لواندوفسکی و مرداک (1989) مطرح شده است و یک راه جدید برای فکر کردن در مورد ادراک، حافظه، یادگیری و تفکر در مورد مکانیسمهای محاسباتی پایه برای پردازش هوشمند اطلاعات به طور کلی فراهم میکند. بر اساس این مدل بازیابی حافظه از طریق تثبیت و تکمیل فرآیندهای گسترش فعال سازی رخ میدهد (مککلند و راملهارت، 1986؛ به نقل از مککلند و راملهارت؛ 1988). این مدل فرض میکند که اطلاعات در یک گام به سیستمهای حافظه وارد نمیشوند، گام به گام به شیوه ای مانند اکثر مدلها یا تئوریها، اما به جای آن، حقایق یا تصاویر به تمام نقاط در سیستم حافظه در یک گام توزیع شده است، در واقع اطلاعات در سه حوزه حافظه حسی، حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت بصورت همزمان پردازش میشوند، یعنی هر سه بخش حافظه انسان اطلاعات واحدی را همزمان پردازش می کنند (سیف، 1389)، در صورتی که در مدلهای قدیمی فرض شده است که اطلاعات برای اولین بار باید در حافظه حسی تحکیم شده، سپس به حافظه کوتاه مدت انتقال مییابد و در نهایت به حافظه بلند مدت میرود. این مدل دارای سه اصل اساسی میباشد: 1- نمایش اطلاعات بصورت توزیع شده است (نه محلی) 2- حافظه و دانش برای مسائل خاص به روشنی ذخیره نشده، اما در ارتباط بین واحدها ذخیره شده است 3- یادگیری میتواند با تغییرات تدریجی در قدرت اتصال به وسیله تجربه رخ دهد (راملهارت، هینتون و مککلند، 1986) .
2-7-5- مدل پیوند گرایی
نظریه دیگری که به نظریه پردازش توزیع موازی بسیار نزدیک است با نام نظریه پیوندگرایی شهرت یافته است. این نظریه از نظریههای دیگر پردازش اطلاعات جدیدتر است و افراد زیادی (از جمله بیتس و المان، 2002؛ به نقل از سیف، 1389) در پدیدآوردن آن سهیم هستند. این رویکرد به مطالعه شناخت انسان



قیمت: 10000 تومان

— (309)

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد بیرجند
دانشکده FILLIN “نام دانشکده” \d ……….. \* MERGEFORMAT علوم انسانی
پایان نامه تحصیلی
جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد (M.A)
رشته FILLIN رشته \d ……… \* MERGEFORMAT روانشناسی گرایش FILLIN گرایش \d ……… \* MERGEFORMAT بالینی
عنوان:
FILLIN “عنوان پایان نامه” \d …………….. \* MERGEFORMAT ارتباط وابستگی به اینترنت با گرایش به غرق وجذب شدن در محیط مجازی در کاربران اینترنتی شهرهای فردوس و سرایان سال 91-90
استاد راهنما
FILLIN “استاد راهنما” \d ……………. \* MERGEFORMAT دکتر محمود پناهی شهری
استاد مشاور
FILLIN “استاد مشاور” \d …………….. \* MERGEFORMAT دکتر فاطمه شهابی زاده
دانشجو
FILLIN “نام دانشجو” \d …………. \* MERGEFORMAT سید ابوالفضل رضوی
تابستان 91
2358088288083

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد بیرجند
دانشکده FILLIN “نام دانشکده” \d ……….. \* MERGEFORMAT علوم انسانی
پایان نامه تحصیلی
جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد (M.A)
رشته FILLIN رشته \d ……… \* MERGEFORMAT روانشناسی گرایش FILLIN گرایش \d ……… \* MERGEFORMAT بالینی
عنوان:
FILLIN “عنوان پایان نامه” \d …………….. \* MERGEFORMAT ارتباط وابستگی به اینترنت با گرایش به غرق وجذب شدن در محیط مجازی در کاربران اینترنتی شهرهای فردوس و سرایان سال 91-90
استاد راهنما
FILLIN “استاد راهنما” \d ……………. \* MERGEFORMAT دکتر محمود پناهی شهری
استاد مشاور
FILLIN “استاد مشاور” \d …………….. \* MERGEFORMAT دکتر فاطمه شهابی زاده
دانشجو
FILLIN “نام دانشجو” \d …………. \* MERGEFORMAT سید ابوالفضل رضوی
تابستان 91
سپاسگزاری
خداوند منان را شاکرم که توفیق داد تا این رساله با تمام کمبودهایی که دارد به پایان رسیده تا آن را به پیشگاه ارباب معرفت و انبیای الهی تقدیم نمایم. بنابراین برخود لازم دانستم از کسانی که در این راه با تمام وجود مرا در انجام این امر یاری کردند تشکر و قدردانی نمایم.
استاد گرانقدر جناب آقای دکتر محمود پناهی شهری که با جدیت و پشتکار همیشگی خود راهنمایی این رساله را برعهده داشتند.
استاد گرانقدر سرکار خانم دکتر فاطمه شهابیزاده که با روحیه ی گذشت و ایثار که در ایشان می باشد مشاور این رساله بودند.

تقدیم
به همسرم که قدمهایش همواره راه پیماست
و اندیشهاش تنها به حرکت می اندیشد.

چكيده
مقدمه و هدف: اعتياد به اينترنت موضوع نو و مسئله ايي فراگيراست كه درسال هاي اخير به عنوان اعتياد رفتار محور مورد توجه محققين و صاحب نظران مسائل اجتماعي قرارگرفته است. پژوهش حاضر با هدف پيش بيني وابستگي به اينترنت براساس دو ویژگی شخصیتی جذب، غرق شدن، سن، جنسیت و تاهل می باشد.
مواد و روش ها: روش تحقيق مورد استفاده در اين تحقيق، توصیفی(غیر آزمایشی) به روش همبستگی و شيوه جمع آوري داده ها، پرسشنامه مي باشد. جامعه آماري تحقيق جامعه آماری که بر حسب جنسیت و تاهل در چهارگروه زن، دختر، مرد و پسر در سنين مختلف از کاربران اینترنتی در شهرهای فردوس و سرایان در بهار 1391 به روش نمونه گیری در دسترس 308 نفرانتخاب و انجام شده است. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ي وابستگي به اينترنت يانگ ، غرق و جذب شدن استفاده شد است.
يافته ها: يافته ها نشان داد كه بین اعتیاد به اینترنت با گرایش به غرق شدن رابطه معناداری وجود دارد فرضيه صفر رد شده و با اطمينان 99/0 نتيجه می گيريم بین اعتياد به اينترنت و غرق شدن رابطه خطی وجود دارد، بین اعتیاد به اینترنت با گرایش به جذب شدن رابطه معناداری وجود دارد و فرضیه صفر رد شده و با اطمینان99/0 نتیجه میگیریم بین اعتياد به اينترنت و مولفه روياپردازي و ديگر حالتهاي هشياري از مقياس جذب شدن تلگن رابطه خطی وجود دارد، بين اعتیاد به اينترنت با سن رابطه معنا داری وجود دارد ضریب همبستگی محاسبه شده در سطح کمتر از یک هزارم معنادار می باشد. فرضیه پذیرفته می شود ضریب همبستگی به دست آمده بیانگر همبستگی منفی معنادار بین اعتیاد به اینترنت با سن می باشد.و همچنین وجود رابطه بین اعتیاد به اینترنت با جنسیت، تأهل و رابطه این دو نشان داد که وضعیت تأهل و جنسیت بر اعتیاد به اینترنت موثر است اما وضعیت تأهل تاثیری بر آن ندارد بیشترین تاثیر را گروه جنسیت پسردارد.
نتيجه گيري : يافته هاي حاصل از اين پژوهش بيانگر تأثير برخي عوامل مانند تأهل ، جنسیت، سن، غرق وجذب شدن بر روی اعتیاد به اینترنت می باشد. با توجه به نتايج به دست آمده، تدوين برنامه هاي آموزشي موثر و تلاش براي رفع مشكلات جوانان براي محدود كردن رشد اعتياد به اينترنت در بين کاربران پیشنهاد می گردد.

فهرست مطالب
TOC \o “1-3” \h \z \u
فصل اول كليات پژوهش1-1- مقدمه PAGEREF _Toc333774315 \h 21-2-بیان مسئله PAGEREF _Toc333774316 \h 31-3- اهمیت و ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc333774317 \h 51-4- اهداف تحقیق PAGEREF _Toc333774318 \h 61-4-1-هدف علمی PAGEREF _Toc333774319 \h 61-4-2- هدف کاربردی PAGEREF _Toc333774320 \h 61-5-فرضیه های های تحقیق PAGEREF _Toc333774321 \h 61-6- متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc333774322 \h 71-6-1-تعریف مفاهیم نظری PAGEREF _Toc333774323 \h 71-6-2- تعریف مفاهیم عملیاتی PAGEREF _Toc333774324 \h 7فصل دوم ادبیات و پيشينه تحقيق2-1-پیشینه نظری تحقیق(پایه های نظری) PAGEREF _Toc333774327 \h 92-1-1-تاریخچه اعتیاداینترنتی PAGEREF _Toc333774328 \h 92-1- 2- تعریف اختلال اعتیاد به اینترنت PAGEREF _Toc333774329 \h 112-1- 3-طبقه بندی وابستگی به اینترنت PAGEREF _Toc333774330 \h 122- 1- 4- ارزیابی PAGEREF _Toc333774331 \h 122- 1- 5- نشانگان بالینی PAGEREF _Toc333774332 \h 132- 1- 6- همه گیری شناسی PAGEREF _Toc333774333 \h 142-1- 7- اختلالات مختلط روانپزشکی PAGEREF _Toc333774334 \h 152-1-8- علایم آسیب شناختی استفاده از اینترنت(PIU) PAGEREF _Toc333774335 \h 162-1-9- تشخیص PAGEREF _Toc333774336 \h 172-1-10- علت شناسی ـ نظریه ها PAGEREF _Toc333774337 \h 192-1-11-اقدام های درمانی PAGEREF _Toc333774338 \h 252-1-12-عواقب منفی استفاده ازاینترنت PAGEREF _Toc333774339 \h 272-1-13-DSM و وابستگی به اینترنت PAGEREF _Toc333774340 \h 292-1-14- جذب شدن PAGEREF _Toc333774341 \h 312-1-15-غرق شدن PAGEREF _Toc333774342 \h 322-1-15-2- انواع غرق شدن PAGEREF _Toc333774343 \h 352-1-15-3-حالتهاي غرق شدن PAGEREF _Toc333774344 \h 362-2-پیشینیه عملی PAGEREF _Toc333774349 \h 392-2-1- تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc333774350 \h 392-2-2- تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc333774351 \h 45فصل سوم روش شناسي تحقیق3-1- روش تحقیق PAGEREF _Toc333774354 \h 493-2- جامعه آماری PAGEREF _Toc333774355 \h 493-3- نمونه تحقیق PAGEREF _Toc333774356 \h 503-3-1- حجم نمونه آماری PAGEREF _Toc333774357 \h 503-3-2- روش نمونه گیری PAGEREF _Toc333774358 \h 503-4-ابزارگردآوری آطلاعات PAGEREF _Toc333774359 \h 503-4-1-آزمون اعتیاد به اینترنت(IAT) PAGEREF _Toc333774360 \h 513-4-2-مقياس جذب تلگن (TAS) PAGEREF _Toc333774361 \h 523-4-3 پرسشنامه تمايلات غرق شدن (ITQ) PAGEREF _Toc333774362 \h 543-5- روش اجرای پژوهش PAGEREF _Toc333774367 \h 613-6- روش تحلیل داده ها PAGEREF _Toc333774368 \h 61فصل چهارم یافتهها ونتایج تحقیق PAGEREF _Toc333774370 \h 624-1- مقدمه PAGEREF _Toc333774371 \h 634-1- 2- نتایج آمار توصیفی PAGEREF _Toc333774372 \h 634-3-تحلیل فرضیه ها PAGEREF _Toc333774376 \h 65فصل پنجم بحث وتفسیر نتایج PAGEREF _Toc333774385 \h 715-1- مقدمه PAGEREF _Toc333774386 \h 725-2- بحث وتفسیر)بررسي فرضيه ها( PAGEREF _Toc333774387 \h 725-3- مشکلات و محدودیتهای تحقیق PAGEREF _Toc333774388 \h 745-4- پیشنهادات تحقیق PAGEREF _Toc333774389 \h 75منابع ومآخذ PAGEREF _Toc333774390 \h 76پیوست PAGEREF _Toc333774391 \h 83

فهرست جداول
TOC \h \z \c “جدول” TOC \o “1-3” \h \z \u
جدول (3-1) : تفسیر و طبقه بندی اعتیاد به اینترنت51
جدول (3- 2): تعداد گویه ها و همسانی درونی مقیاسها و نمره کل آزمون گرایش به غرق شدن (ITQ)59جدول (3- 3) : تعداد گویه ها و همسانی درونی مقیاسها و نمره کل مقیاس جذب شدن تلگن (TAS) PAGEREF _Toc333774364 \h 59جدول (3– 4 ) :همبستگی مقیاسها و نمره کل آزمون گرایش به غرق شدن (ITQ)60جدول( 3-5) : همبستگی مقیاسها و نمره کل مقیاس جذب شدن تلگن (TAS)60جدول(4- 1): میانگین و انحراف معیار پرسشنامه اعتیاد به اینترنت در 4 گروه64جدول (4- 2) : نتايج تحليل واريانس براي مقايسه ميانگين اعتیا به اینترنت در چهارگروه64جدول (4-3): تحلیل رگرسیون متغیر پیش بین(غرق شدن)65جدول شماره (4-4): تحلیل رگرسیون متغیرهای پیش بین(جذب ودیگر حالت های هشیاری)65جدول(4-5): ضرايب رگرسيون متغيرهای پيش بيني کننده اعتياد به اينترنت در تحليل رگرسيون66جدول (4-6): ضریب همبستگی بین اعتیاد به اینترنت و سن 67جدول (4-7): آزمون لوین برای همسانی خطای واریانس و درجات آزادی67جدول (4- 8): تحلیل کواریانس (سن،جنسیت وتاهل،تعامل تاهل و جنست) 68جدول(4-9): مقایسه زوجی میانگین اعتیاد به اینترنت در چهار گروه69

فهرست نمودارها
TOC \h \z \c “جدول” TOC \o “1-3” \h \z \u
نمودار (4-1) : میانگین اعتیاد به اینترنت در چهار گروه پس از حذف تاثیر سن70

فهرست اشکال
TOC \o “1-3” \h \z \u
شكل 2-1 غرق شدن در واقعيت PAGEREF _Toc333774345 \h 37شكل 2- 2 غرق شدن به هنگام خواب ديدن (تصوير سمت راست) و خيالبافي (تصوير سمت چپ)38شكل 2-3 دو نفر در يك محيط مجازي ادراكي (مثلا يك فيلم) كه يكي غرق شده (تصوير سمت راست)ديگري غرق نشده است (تصوير سمت چپ)38شكل2- 4 دو نفر در يك محيط مجازي مفهومي39

فصل اولكليات پژوهش
1-1- مقدمهاینترنت شبکهی گسترده جهانی است که شبکه‌های مختلف رایانهای در اندازههای متعدد و حتی رایانههای شخصی را با استفاده از سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای گوناگون و با قراردادهای ارتباطی به یکدیگر متصل می‌کند. این شبکه جهانی از طریق خطوط تلفن، رایانههای شخصی و یا شبکه‌های رایانه‌ای را به یکدیگر متصل می‌کند و با اختصاص نشانی‌های الکترونیکی مشخص به هریک از آنها، برقراری ارتباط سریع و گسترده را میان کل کسانی که به شبکه متصل هستند، فراهم می‌کند و تبادل اطلاعات میان آنان را به صورت متن، صدا ، تصویر و فیلم میسر می‌سازد (دهقان، 1384). می‌توان گفت که شبکه اینترنت همانند یک محل مجازی ملاقات عمومی شهروندان جهان است. یک نقطه تلاقی عمومی است که در آن میلیون‌ها نفر از بیش از 155 کشور جهان با هم در رابطه قرار می‌گیرند. سازمان عظیمی است که نظم آن از پیش تا حدودی تنظیم شده است. آنان در هر آن، به کسب اطلاع درباره مسایل مختلف، گفتگو، بازی، تجارت، جستجوی علمی، مشاهده تصاویر مختلف، استماع صداها، آهنگ‌ها، مشاهده فیلم‌ها و بسیاری اقدامات دیگر می‌پردازند. اینترنت یک بانک اطلاعاتی نیست، بلکه گسترده‌ترین و با اهمیت‌ترین شبکه کامپیوتری جهان است و شاید نمونهای اولیه از بزرگراههای اطلاعاتی ربع اول قرن بیست ویکم باشد. اینترنت درحکم مخزنی از اطلاعات خوب، بد، زشت و زیبا، اخلاقی و غیره اخلاقی می‌تواند تلقی شود (داور پناه، 1382).
جالب ترین پدیدهی فلسفی که تا کنون اینترنت ممکن ساخته، یک دنیای مجازی به نام “زندگی دوم”است. زندگی دوم همچنین امکان زندگی و صرف وقت در دنیایی مجازی را برای فرد فراهم میکند که ممکن است بسیار مهیجتر از دنیای واقعی باشد (فارسی نژاد، 1389).
اما اینترنت و دنیاهای مجازی که فراهم ساخته، فرصت گریزهایی در مقیاسی بسیار بزرگتر به ماعرضه میکند. در واقع، به لطف دنیاهای مجازی مانند زندگی دوم، ما میتوانیم محدویتهای خود را فراموش کنیم و خود را در فرادنیایی امن و غنی غوطهور کنیم. به این ترتیب، به دوراهی میرسیدهایم و باید دنیای خود را انتخاب کنیم (همان منبع).
عدهای دربارهی اثرات زندگی در دنیای مجازی برای مدتی طولانی نگرانند. بعضی تأثیرات آن ممکن است روحی باشد، مثل اعتیاد و بعضی ممکن است جسمی (فیزیکی) مثل سرگیجه (برات زاده، 1382).
بنابراین محیط مجازی یا سایبراسپیسمحیطی است که نظامهای رایانهای شبکه جهان آن را ایجاد کرده است. امروزه اصطلاح محیط مجازی به صورت گستردهای درمورد اینترنت به کار می رود. ویلیام گیبسون که برای اولین بار این واژه را به کاربرد آن را چنین تصویر کرده است: غرق شدن کامل احساسات انسان به طور مصنوعی در محیطی زایا. در چنین محیطی ماشین تجربه حسی انسان یجاد میکند و این حس در مغز انسان پرورانده می شود (داورپناه، 1382).
1-2- بیان مسئلهدسترسی به اینترنت پدیدهای رو به گسترش است و هر روز تعداد بیشتری از افراد در زمره استفاده کنندگان قرار میگیرند در حال حاضر و با توجه به تعداد آمارهای موجود چند ساله اخیر، تعداد کاربران اینترنت در کشور ما 25 برابر شده و بیش از 64 /0 از کاربران ایرانی در منزل از اینترنت استفاده میکنند این مسئله نشان دهنده تمایل گسترده استفاده از این ابزار اطلاع رسانی است (ارشلو، 1385). ایوان گلدبرگ، روان پزشکی از دانشگاه کلمبیا اولین بار اختلال اعتیاد به اینترنت را در جولای 1995 مطرح کرد واژه اعتیاد به اینترنت را ابداع و معیارهای تشخیصی آن را ثبت کرد (شایق و همکاران، 1388). اگر چه اعتیاد به اینترنت اولین بار در سال 1995 مطرح شد ولی جامعه علمی قبلاً با مفاهیمی از قبیل اعتیاد به فناوری اعتیاد به رایانه و اعتیاد به بازیهای رایانهای آشنا بود در واقع این تفکر که استفاده از رایانه ممکن است به صورت عادت اجباری یا حتی رفتاری اعتیاد آمیز و غیر قابل ترک در آید ازدهه 1970 شکل گرفت (آتش پورو همکاران، 1384). در مورد آمارشیوع اعتیاد به اینترنت در جوامع مختلف آمار متعددی وجود دارد اما به طور میانگین نسبت معتادان حدود 2 تا 5 میلیون در ازاء هر 50 میلیون استفاده کننده معمولی برآورد شده است به عبارتی میتوان گفت که تقریباً 5 تا 10 درصد استفاده کنندگان از اینترنت دچار مشکل اعتیاد به اینترنت هستند(علوی و همکاران، 1388). اعتیاد به معنای بروز شرایطی است که در آن افراد به صورت جسمی و روانی یک نوع ماده خاص ویژه مواد مخدر وابستگی پیدا میکنند بسیاری از پژوهشگران مفهوم اعتیاد را برای توجیه انواع خاصی از رفتارهای مشکوک نیز به کار میبرند زیرا یافتهها و نشانههای اعتیاد به عنوان اعتیادهای رفتارمحور طبقهبندی میشوند. بنابراین اعتیاد به اینترنت نیز اعتیاد رفتار محور محسوب میشود (درگاهی و رضوی، 1386). کاربران ممکن است به قسمتهای مختلف اینترنت مانند چت یا سایر قسم ها اعتیاد پیدا کنند (ویزشفر، 1386). اعتیاد به اینترنت با فوبی اجتماعی و اعتیاد به اینترنت با فوبی اجتماعی و اختلال کمبود توجه همراه با بیش فعالی، اختلال دو قطبی، مشکلات در روابط بین فردی، اختلال اضطرابی و تکانه ای، خودکشی و پرخاشگری، افسردگی و انگیختگی بالا در ارتباط بوده است (خواجه موگهی، 1389).
منظور از جذب شدن، عطف توجه و درگير شدن عميق با موضوع توأم با نفوذناپذيري در مقابل رويدادهايي است كه معمولاً توجه فرد را به خود جلب ميكنند. در اين حال اطلاعات به گونهاي غير معمول و منحصر به فرد ارزيابي مي شوند. به هنگام جذب، رويدادهاي زمينهاي و مزاحم اطراف ناديده گرفته مي شوند. در اين حالت فرد در مقابل عوامل مزاحم نفوذناپذيراست. البته به نظر روچ و مك كانكي (1990) ممكن است فردي كه جذب چيزي شده است رويداداهاي اطراف خود را ناديده بگيرد اما در عين حال نسبت به آنها آگاه باشد و اضافه مي كنند كه مي توان جذب را به عنوان زمينه (صفت) و يا تجربه (حالت) در نظر گرفت. گر چه جنبه صفت جذب شدن به خوبي بررسي شده است، جذب به عنوان يك حالت بخوبي مورد بررسي قرار نگرفته است. كسي كه در اين رگه و صفت بالاست ممكن است مدتها مسحور غروب خورشيد و مدتها به لكهاي خيره شود. در اين حالت فرد مجذوب جنبهاي معمولاً نامتعارف و ذهني از چيزي ميشود كه به آن توجه ميكند. اين موضوع ادراكي يا تصوري، توجه فرد را در اختيار ميگيرد و حاضر و واقعي تلقي مي شود. تلگن (1982) در تبیین مفهوم جذب به نظر مزلو (1968) و مفهوم مسحور شدن و جذب كه ويژگي تجربيات اوج است اشاره مي كند. منظور از اين گونه تجربيات، لحظاتي است كه بخودي خود ارزشمند است. جذب حاصل توجه همه جانبه است، يعني درگير شدن كامل منابع ادراكي، حركتي، تصوري و شناختي به نمود يگانهاي از چيزي كه به آن توجه مي شود جذب يك ويژگي و رگه پايدار شخصيتي است و بين دو جنس تفاوتي در اين رگه مشاهده نشده است (تلگن و همكاران، 1988، پناهی شهری، 1388). در فرهنگ آكسفورد غرق شدن به اين معاني آمده است: “فرو رفتن در آب، ساير مايعات يا چيزهاي ديگر و جذب شدن در برخي شرايط، اعمال، علاقه ها و از اين قبيل”. غرق شدن، احساس عميقاً درگير شدن و چيزي را واقعي باور كردن است (ايجسلستيجن و همكاران، 2001).
1-3- اهمیت و ضرورت تحقیقدر جوامع صنعتی امروزه استفاده مرضی از اینترنت پدیده جدیدی است که به عنوان مسأله و معضل اجتماعی مطرح شده و این کشورها سنگینی را متحمل می شوند تا آثار منفی استفاده از اینترنت را کاهش دهند. هر روز بر تعداد کاربران اینترنت در خانه و منازل هستیم. بنابراین هم، احتمال گسترش بی رویه (با توجه به آمارهای سالانه آن ) و موج آسا از این تکنولوژی و هم عدم محدویت اطلاعات و تنوع برنامه های مورد استفاده موجب تهدید پیوندها و روابط اجتماعی بین افراد و گروه ها و هم مشکلات خانوادگی خواهد شد؛ به طوری که مطالعات نشان میدهد که دانش آموزان در موقع استفاده از اینترنت احساسهایی از قبیل سر خوشی، هیجان و رهایی از غم و اندوه، احساس پوچی، افسردگی و تحریک از خود بروز می دهند (عابدینی و پورجبلی، 1384).
اعتیاد به اینترنت، مانند هر اعتیاد دیگری میتواند به نابودی زندگی اجتماعی، تحصیلی، مالی و از بین رفتن روابط عاطفی اعضای خانواده و نهایتاً به تخریب سلامت روح و روان فرد گردد. اعتیاد به اینترنت به سرعت در حال گسترش است و هر روز افراد جدیدی را به کام خود میکشد. در این اعتیاد سن سال فاکتور کم اهمیتی است و مبتلایان از گروهای مختلف سنی به آن دچار میگردند. متأسفانه امروزه حتی بزرگترها نیز در خانواده به استفاده بیرویه از رایانه و اینترنت عادت کرده و آنها نیز در واقع معتاد گشتهاند. اعتیاد به اینترنت پدیدهی بسیار جدیدی است که بسیاری را به خود آلوده کرده است. در تحقیقی که درسال 2000 بر روی 18000 کاربر اینترنتی در آمریکا و کانادا صورت گرفت، معلوم شد تنها 7/5/0 مردم برای استفاده و به منظور فعالیتهای از پیش تعیین شده وارد اینترنت میشوند (حسینی و دلاوری، 1384).
با توجه به پیامدهای منفی این تکنولوژی و پیامدهای مثبت آن در سطوح مختلف آموزشی، لازم است تا در جهت شناسایی ابعاد مختلف این معضل و نحوه استفاده از آن مطالعات گوناگونی انجام شود و با شناسایی وضع موجود و آثار و پیامدهای احتمالی این مساله، در سطح کلان برای آموزش و استفاده صحیح و علمی از این ابزار برنامهریزی و سیاستهای لازم را اتخاذ و آموزشهای لازم از طریق رسانههای جمعی و نهادهای آموزشی به خانواده و کاربران ارائه گردد.
بررسی پژوهشهای داخلی نشان داد گرچه اعتیاد به اینترنت پژوهشهای قابل تأملی را به خود اختصاص داده است اما رابطه جذب وغرق شدن هنوز مورد بررسی قرار نگرفته است.
1-4- اهداف تحقیق1-4-1-هدف علمیهدف از پژوهش جاری بررسی رابطه بین اعتیاد به اینترنت با مؤلفههای گرایش به غرق شدن (بازی، فوکوس، مشارکت) و گرایش به جذب شدن و همچنین بررسی رابطه بین اعتیاد به اینترنت با جنسیت، تأهل و رابطه این دو متغیر میباشد.
1-4-2- هدف کاربردی با استفاده از نتایج این پژوهش دو ویژگی شخصیتی مهم مرتبط با اعتیاد به اینترنت (جذب و غرق شدن) مورد بررسی قرار می گیرد و مهمترین کاربرد این پژوهش کمک به کاهش اثرات منفی اعتیاد به اینترنت بویژه در نوجوانان و جوانان است
1-5-فرضیه های های تحقیقبین اعتیاد به اینترنت با گرایش به غرق شدن رابطه معناداری وجود دارد.
بین اعتیاد به اینترنت با گرایش به جذب شدن رابطه معناداری وجود دارد.
بین اعتیاد به اینترنت با سن رابطه معنا داری وجود دارد.
بین اعتیاد به اینترنت با دو متغیر جنس و تأهل رابطه معناداری وجود دارد.
1-6- متغیرهای تحقیق
دراین تحقیق متغیرهای پیش بین جذب، غرق شدن، سن، جنسیت، تأهل و سن متغیر ملاک وابستگی به اینترنت است.
1-6-1-تعریف مفاهیم نظری
– اعتیاد به اینترنت بطور مفهومی اعتیاد به اتاقهای گپزنی، هرزه نگاری، قماربرخط و خریدهای اینترنتی است (مجدیان، 1378).
– جذب شدن دقت و توجه به یک چیز یا اندیشه به بهای بیتوجهی به اشیاء و اندیشههای دیگر ممکن است مفهوم مثبت دانسته و به جذبه و تمرکز سازنده مربوط باشد، ممکن است جنبه منفی هم داشته وبرگستگی از واقعیت منجر شود (پورافکاری،1380).
– غرق شدن در فرهنگ آکسفورد به معنی فرو رفتن در مایعات” فرو رفتن در آب، ساير مايعات يا چيزهاي ديگر و احساس عميقاً درگير شدن و چيزي را واقعي باور كردن است (ايجسلستيجن و همكاران، 2001).
1-6-2- تعریف مفاهیم عملیاتیاعتیاد به اینترنت: در پژوهش حاضر منظور از اعتیاد اینترنت نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه اعتیاد اینترنت یانگ به دست می آورد (مجدیان، 1378).
جذب شدن: در پژوهش حاضر منظور از جذب شدن نمره ای است که آزمودنی به وسیله پرسشنامه جذب تلگن بدست می آورد (پناهی شهری، 1388).
غرق شدن: در پژوهش حاضر منظور از جذب شدن نمره ای است که آزمودنی به وسیله پرسشنامه تمایلات غرق ویتمروسینگر به دست می آورد (همان منبع).

فصل دومادبیات و پيشينه تحقيق
ادبیات پژوهش
2-1-پیشینه نظری تحقیق(پایه های نظری)2-1-1-تاریخچه اعتیاداینترنتیرشد تدریجی و نامحدود دستیابی به اینترنت و شبکه جهانی، شیوههای ارتباط اجتماعی و روابط میان فردی را تغییرداده است. طبق یک برآورد 15 ـ 9 میلیون نفر روزانه به اینترنتی دسترسی دارند، که هر سه ماه 25/0 به تعداد آنها افزوده میشود (مرتضوی، 1388).
شاید آن هنگام که ایده “دهکده جهانی” برای نخستین بار از سوی مک لوهان درسال 1976مطرح گردید، پذیرش آن چندان آسان نبود. اما امروزه فرایند جهانی شدن در بعد فرهنگی، به میانجی فناوریهای پیچیده اطلاعاتی، رایانهای و ابر رسانهای محقق گشته است. امروزه اطلاعات وآگاهیهای مختلف فرهنگی، تاریخی و… در کنار هم گرد آمده و از طریق شبکه اطلاعاتی در دسترس ما قرار گرفتهاند. این شبکه اطلاعاتی که با در هم فشردن زمان و مکان رایج به ترکیب موزاییکوار فرهنگها یاری رسانده همان اینترنت است در واقع انسان امروزی با دسترسی به ابزار مشترک به زمانها و مکانهایی قدم مینهد که بیشتر هرگز فکر ورود به آن را به این آسانی و سرعت نمیکرد. او هم اکنون میتواند از تاریخ و فرهنگ خویش فراتر رود و به قلمرویی پا گذارد که همگانی است: قلمرویی که از آن هیچ فرد، فرهنگ و تاریخ خاصی نیست. شاید هیچ اختراع دیگری چون اینترنت، چنین پرشتاب، از همان آغاز زاده شدن، چنین دگرگونی سریعی را پدید نیاورده باشد. لذا کتمان و پنهان داشتن اینترنت و نفی آن، در دنیای دادهها و جهان ارتباطات امروز به شوخی و مزاح میماند. رادیو و تلویزیون و حتی مطبوعات، درهمه جوامع ـ حتی دموکراتیک (مردم سالار)ترین آنها ـ بسته و ایدِیولوژیک است و گفتمانی یک سویه و اقتدار مابانه را با مخاطبان میگشاید ولی اینترنت گر چه زاده مدرنیته است ولی سرشتی پست مدرن دارد (اورنگ،1383).
بدین ترتیب اصطلاح فضای رایانهای برای اولین بار در سال 1892 در یک داستان تخیلی به کار برده شد. در گفتار روزمره از فضای رایانه ای، به عنوان یک مکان فیزیکی یاد میشود اما در واقع این طور نیست. فضای رایانهای اگر چه اصطلاحی نسبتاً جدید است اما مفهوم آن جدید نیست و پیدایش این مفهوم، همزمان با اختراع تلفن توسط الکساندر بل در سال 1876بوده است شرکت بل تعداد زیادی پسر نوجوانی که قبلاً در اداره تلگراف رسان کار میکردند، برای متصل کردن تماسهای تلفنی و ارائه اطلاعات به مشترکان سرویس تلفن استخدام کرد. این شرکت به زودی با مشکلاتی از سوی کارکنان جوان خود مواجه شد این بچهها با مشتریان، بیادبانه و گستاخی برخورد میکردند، سربهسر آنها میگذاشتند و معمولاً آنها را مسخره میکردند. بدتر از همه آنها که از حقههایی هوشمندانه در صفحه سوئیچهای اتصال میکردند و به این وسیله تماسها را قطع میکردند و کلاهای از این قبیل انجام میدادند. توانایی، مهارت فنی و ناشناس بودن این پسران در انجام این شیطنتها، مجموعه عواملی را تشکیل می داد که باعث بروز مزاحمتها و مشکلاتی میشد. شرکت بل در نهایت با استخدام خانمها خود را از شر این معضل خلاص کرد. فضای مجازی سابقه آن از آنچه اکثر مردم می پندارند بسیار بیشتراست (محققی، 1385).
لفظ این نوع اعتیاد، بیشتر تداعیگر اعتیادهای سنتی همچون اعتیاد به الکل، نیکوتین، مواد مخدر و قمار است؛ اما اعتیاد از طریق اینترنت با وجهه جدیدی روبهرو شده است. گسترش رایانه‏های شخصی و افزایش اتصال به اینترنت در خانه و محل کار، منجر به ظهور معضلی به نام «اعتیاد برخط» شده است. اعتیاد به اینترنت شامل اعتیاد به اتاق‏های گپ زنی، هرزه‏نگاری، قمار برخط و خریدهای اینترنتی می‏شود. همچون دیگر اعتیادها، این نوع اعتیاد نیز فرد معتاد را از خانواده و اطرافیانش منزوی می‏سازد. اعتیادهای رفتاری، همچون اعتیاد به شبکه اینترنت، می‏توانند موجب تخریب سلامت، روابط، احساسات و نهایتاً روح و روان فرد گردند (تقی زاده، 1389).
لازم به ذکر است قبل از اعتیاد اینترنتی نوعی دیگر از اعتیاد به نام «اعتیاد به رایانه» درسال 1989 توسط محققی به نام شوتان برای اولین بار مطرح شده بود. این محقق ضمن بررسیهایی که در زمینه انواع اعتیاد (اعتیاد به مواد مخدر، مشروبات الکلی، اعتیاد به قمارو…) انجام داده بود به این نتیجه رسیده بود که گروهی از افراد از رایانه بیش از حد استفاده میکنند و یک رفتار بیمارگونه نسبت به این فنآوری نوپا از خود نشان میدهند. ولی مفهوم اعتیاد اینترنتی برای اولین بار درسال 1991 میلادی توسط روانپزشکی به نام ایوان گلد برگ مطرح شد (امینی،1384).
ایوان گلدبرگ در ابتدا خود از اعتیاد به اینترنت را به شوخی و بر اساس باور رایج درآن زمان درمورد اعتیاد روانی، مطرح ساخت. بر اساس این باور، افراد می توانستند به رفتارهای همچون خرید کردن معتاد شوند. اما گلدبرگ به زودی پیامهای الکترونیکی دریافت داشت که طی آنها، افرادی اذعان داشته بودند به اختلال اعتیاد به اینترنت گرفتار آمدهاند. یکی از اولین پژوهش های تجربی درارتباط با اختلال اعتیاد به اینترنت، توسط کیمبرلی یانگ در سال 1996 انجام پذیرفت (منطقی، 1384).
2-1- 2- تعریف اختلال اعتیاد به اینترنتبعضی محققان اعتیاد اینترنتی را به اختلالات اعتیاد دیگر نسبت می دهند و آن را در کنار اختلالات استفاده از دارو یا الکل گروه بندی میکنند و دیگران اعتیاد اینترنتی را به اختلال وسواس فکری عملی یا به اختلال کنترل هیجان نسبت میدهند. نامهای بسیاری به این پدیده داده شده است استفاده افراطی اینترنت، استفاده مرضی اینترنت، استفاده مشکلزای اینترنت، وابستگی به اینترنت. تعریفهای زیادی برای اعتیاد اینترنت در دسترس هستند (امیدوار و صارمی، 1381). بلاک و همکاران (1999). در ادبیات روانپزشکی یکسری از کاربران وسواسی کامپیوتر را اینطور توصیف میکنند که فقط نیاز بودن این افراد استفاده وسواسی از کامپیوتر که با ناراحتی شخصی یا عواقب قانونی، مالی، حرفهای یا اجتماعی مرتبط بود را تأیید می کنند.
شاپیرا (2003). بیشترتعریف استفاده “مشکلزای اینترنت” را با شمردن معیار عملی اصلاح کرد این معیار عملی بر جنبههای رفتاری ـ شناختی اختلال تأکید دارد و همچنین بر عیوبی که به وسیله ناراحتی ذهنی، تداخل در عملکرد اجتماعی یا حرفهای، ترس و هیپومانیا که باید بعنوان دلیل اختلال از آن جلوگیری شود شناخته می شود تأکید دارد
2-1- 3-طبقه بندی وابستگی به اینترنتاعتیاد اینترنتی اصطلاح وسیعی است که یک تنوع گسترده ازمشکلات کنترل و تکانه راپوشش قرار میدهد. و اعتیاد اینترنتی را به پنج نوع تقسیم میکند که عبارتند از:
1- اعتیاد سکس مجازی: این نوع در افرادی دیده میشود که معمولاً درگیر دیدن، دانلود کردن و تجارت عکسهای اینترنتی جنسی یا مشغول در چت رمهای که نقش افراد بزرگتر را بازی میکنند هستند.
2- اعتیاد رابطهای مجازی: این نوع در افرادی دیده میشود که به طور آشکارا مشغول ارتباطات اینترنتی هستند یا درگیر در تعهدات مجازی باشند. روابط برخط مهمتر از روابط زندگی واقعی میشوند و نتیجه آن اختلاف زوجین و بی ثباتی خانواده است.
3- اعتیاد وسواس شبکهای: این نوع شامل مقوله وسیعی از رفتارها شامل قمار اینترنتی، خرید یا تجارت سهیم میشود .
4- اعتیاد کسب اطلاعات اضافی: شبکه گسترده جهانی نوع جدیدی از رفتار وسواسی که شامل گردش افراطی در شبکه و تحقیق پایگاه دادها میباشد افراد در آن زمان زیادی را به جستجو کردن، جمعآوری دادها و سازماندهی اطلاعات می پردازند.
5- اعتیاد کامپیوتری: بیشتر کامپیوترها و بازیهای از پیش برنامهریزی شده مجهز میشوند و افراد به بازی کردن آن به قیمت از دست دادن عملکرد شغلی یا خانوادگی معتاد می شوند.
یانگ، معیارهای الگو شدهای پیشنهاد کرد که در بکارگیری معیارها او فقط کاربرد غیر اصولی اینترنت یا کامپیوتر (مثلاً غیر تجاری و یا غیر آموزشی ) در نظر گرفته شد. وقتی که پنج یا بیشتر از این هشت معیار در طی شش ماه در یک وجود داشته باشد آن را اعتیاد اینترنتی مینامند. پس بطور کلی این اختلال را میتوان به عنوان ” نوعی استفاده از اینترنت که بتواندکه مشکلات روانشناختی، اجتماعی، درسی و یا شغلی درزندگی فرد ایجادکند” تعریف کرد. (یانگ، 1998، امیدوار و صارمی 1381).
2- 1- 4- ارزیابیمثل هر اختلال رفتاری یا روانپزشکی تاریخچه بیمار مهمترین پایه رابرای تشخیص اعتیاد اینترنتی شکل میدهد.
2- 1- 4- 1- دسته بندی مقیاسهای اعتیاد به اینترنت
در مطالعات ایجر و راتربرگ (1996) یک ابزار چهل و شش گویهای برای ارزیابی الگوهای کاربردی، که احساسات و تجربیات مرتبط به استفاده از اینترنت را در کنار یکدیگر قرار میدهند ابداع کردند. آنها گزارشی در مورد سنجش ویژگیهای روانسجی ارایه نکردند. برنر (1997) فهرست رفتاری اعتیاد به اینترنت را (IRABI)، را ابداع کرد یک پرسشنامه سی دو سؤالی که تجربیات، کاربران اینترنت را بررسی میکرد و منتخب استعمال مواد در DSM-IV-TR را سرمشق قرار داد بود. گزارشها حاکی از آن بود. که ابزار پیوستگی درونی خوبی (87/0= )، نشان داده بودند ولی هیچ اطلاع دیگری را در دسترس قرار ندادند.
یانگ(1998) آزمون اعتیاد اینترنتیIAT)) را ابداع کرد یک مقیاس بیست سؤالی که درجه تمایل، استفاده وسواس، مشکلات رفتاری، تغییرات عاطفی و تأثیر عملکرد کلی مرتبط با استفاده کامپیوتر را ارزیابی میکرد. این آزمون برای کمک به پاسخ دهندگان برای تعیین این که که آیا معیار یانگ را در اعتبادبه اینترنت برآورده میکنند طراحی شد بود معتبر ظاهر شد.
موراهان ـ مارتین، شوماخر(2000) یک مقیاس سیزده سؤالی برای ارزیابی مشکلات مرتبط به استفاده کردن از اینترنت شامل ناراحتی شخصی، مسایل بین فردی، شغلی، آموزشی، علایم بیرونی یا اختلال خلقی است. این محققان در صورتی یک پاسخ دهنده را کاربر مرضی اینترنت معرفی میکردند که او به چهار یا بیشتر از چهار سوال از مقیاس پاسخ مثبت بدهد.
2- 1- 5- نشانگان بالینیشاتون (1991) در اولین مطالعه نظامدار از 106 معتاد به کامپیوتر متوجه شد که در مقایسه با دو گروه افراد عادی، معتادان به کامپیوتر احتمال کمتری وجود داشته است که ازدواج کرده باشند و بیشتر آنها فرزند اول بودند .آنها تمایل به خرید کامپیوتر به محض در دسترس بودن آن داشتند، کامپیوتر و لوازم جانبی کامپیوتر را بیشتر از بقیه لوازم آن داشتند و بیشترین احتمال برای معتاد شدن این افراد از اولین تجربه استفاده از کامپیوتر مورد توافق قرارگرفته است. علاوه، بر آن آنها زمان بیشتری را به استفاده از کامپیوتر درخانه و محل کار نسبت به دیگران دارند و دریافت که آنها وقتی که درحال کار با صفحه کلید هستند توقف محاسبات برایشان مشکل است. او مینویسد: «سرگرمیهای قدیمی ناپدید شده و کسی متعهد سرگرمیهای خانوادگی نمی شود» همچنین دریافت که معتادان به اینترنت وقتی آفلاین، هستند تمایل زیادی برای استفاده از اینترنت دارند اما وقتی که زمان زیادی را بصورت برخط میگذرانند احساس گناه و احتمالاً پشیمانی میکنند و عواقب منفی استفاده از اینترنت دراین گروه افراد گزارش شده است.
بلاک و همکارانش(1999). بطور نظامند تجربیات 21 کاربر وسواسی اینترنت را مورد ارزیابی قرار دادند. آزمودنیها پذیرفتن که استفاده کردن اینترنت در آنها منجر به احساس هیجان (52/0)، شادی (48/0)، یا قدرت (19/0) می شود. آنها گاهی اوقات اینترنت را برای کاهش احساس ناراحتی (38/0)، ناامیدی (10/0) یا کج خلقی (14/0) استفاده میکردند. آزمودنیها همچنین جنبههای مثبت استفاده کردشان از کامپیوتر را گزارش کردند: (52/0) استفاده کردند از کامپیوتر آنها را از مشکلات و نگرانی هایشان دور می کند، در حالی که 29 /0 گزارش کردند که آنها از بدست آوردن اطلاعات جدید دراینترنت لذت می برند.بیشتر آنها پذیرفتن که استفاده کردنشان از کامپیوتر باعث ایجاد مشکلاتی در خانواده، دوستان یا درمحل کار ومدرسهشان شده است. تقریباً آنها سعی میکردند که آن را کاهش دهند اما دریافتاند که انجام آن برای آنها اضطرب زیادی به همراه دارد. هیچکدام از آنها احساس نمیکردند که اختلال آن قدر مشکل زا باشد که به دنبال درمان باشند.
بلسار و همکارانش (1997) گزارش کردند که کاربران قبل از اینکه بطور کامل به اینترنت، وصل شوند احساس تنش و برانگیختگی داشتند و وقتی به آن وصل شدند احساس راحتی می کردند.
2- 1- 6- همه گیری شناسیاز بین گزارشهای بالینی بلاک (1999) گزارش کرد که از بیست و یک مورد که به رایانه معتاد شده بودن، شانزده نفر (76/0) مرد بودند. و در گزارشی دیگر او کیفیت زندگی را با استفاده از یک تحقیق در حیطه سلامتی 36 فرم کوتاه مورد بررسی قرار داد در این گزارش کاربران وسواسی اینترنت کمبودهای خاصی در سلامت ذهنی، کمی داشتند اما با این وجود عملکردشان معیوب نبود.
در مطالعات شاپیرا و همکاران (2000). گزارش کردند که اختلال سن آغازی در حدود اواخر بیست سالگی یا اوایل سی سالگی است. در این مطالعه مراجعان در زمان سن هفده سالگی، با کامپیوتر آشنا شده بودند. و تأخیر زمانی یازده ساله از اولین استفاده کامپیوتر تا استفاده مشکلدار کامپیوتر داشتند. به دلیل اینکه کاربرد کامپیوتر آن قدر وسعت، یافته که حتی نوجوانان به خوبی کاربرد کامپیوتر و تکنولوژی، را میدانند و احتمال این میرود که سن آغاز استفاده مشکل دار از اینترنت افت کند. در بررسی دیگر از گزارشهای بالینی این محققان مشخص شد که یازده نفر از بیست مراجعه کننده (55/0) مرد به رایانه معتاد شده بودند.
موراهان ـ مارتین، شوماخر (2000) بیان کردند که توزیع جنسیتی را میتواند با این حقیقت که احتمال هست که مردان علاقه صریحی به بازیها، دیدن عکسهای جنسی، قمار و فعالیتهای که مرتبط استفاده مشکلزای اینترنت هستند توضیح داد.
برنر (1997) نتایج یک تحقیق از 563 کاربر اینترنت که استفاده مشکلدار از اینترنت داشتن ارائه کرد درحالیکه مردان و زنان از نظر میزان زمانی که به اینترنت وصل هستند مشکلاتی که هر یک ازکاربران تجربه کردند تفاوتی از یکدیگر ندارند و تنها تفاوت آن در کاربران مسنتر مشکلات کمتری نسبت به کاربران جوانتر گزارش کردند.
2-1- 7- اختلالات مختلط روانپزشکیبلاک (1999) مطالعات بالینی نشان داد معتادان اینترنتی به طور مکرر معیارهای از اختلالات محور یک و دو متن راهنمای تشخیصی و آماری اختلال روانی را نشان میدهند حالت خلقی، نگرانی، استعمال مواد، وسواس فکری ـ عملی بطور ویژه معمول است. او 21 مورد که استفاده وسواسی از کامپیوتر داشتند با استفاده از نسخه کنشی کامپیوتر و برنامه مصاحبهای تشخیصی (DIS) ارزیابی کرد تقریباً 30/0 آزمودنیها معیاری برای یک اختلال رایج را داشتند. رایجترین اختلالات، اختلالات خلقی(24/0)، اختلالات اضطربی (19/0)، اختلالات استعمال مواد (14/0)، اختلالات روانپریشی (10/0). تقریباً 4/1 مراجعان معیاری برای یک اختلال روانپزشکی مادامالعمر شامل اختلات استعمال مواد (38/0)، اختلات خلقی (33/0)، اختلات اضطربی (19/0) و اختلات روانپزشکی (14/0) داشتند.
در حالیکه گزارشها از بلک و شاپیرا وجود اختلالات روانپزشکی مرضی مختلط را در معتادان اینترنت، ثابت کرد میزان اختلالات خلقی که بوسیله شاپیرا (2000) گزارش شده بود. بیشتر از چیزی بود که بوسیله بلاک (1999). گزارش شده بود. بویژه برای اختلال دو قطبی این شیوع بالا ممکن است در مراجعان مطالعه شده بوسیله شاپیرو به دلیل اینکه تحت درمان روانپزشکی بودند منعکس کند در حالیکه در مراجعان که به وسیله بلک مورد مطالعه قرار گرفته بودند ازطریق تبلغ بکارگرفته شده بودند و هیچ درمان روانپزشکی دریافت نکرده بودند.
یانگ (1998) سیاهه افسردگی را بر روی 259 کاربر معتاد اینترنتی اجرا کرد و یک نمره معنی دار 2/11/0 بیانگر این بود که این گروه مورد مطالعه سطح فزایندهای افسردگی، خوداتکایی بالا، فعالیتهای فردی را ترجیح میدهند و تمایل به محدود کردن روابط اجتماعی، متفکر انتزاعیاند که همنوایی کمی با تعهدات اجتماعی دارند، واکنشهای عاطفیتر نسبت به دیگران دارند.
در تحقیقی با هدف بررسی رابطه افزایش استفاده از فنآوری های ارتباطی پیشرفته و افزایش ریسک ایجاد نشانههای آسیبهای روان شناختی در کاربران جوان انجام دادند، مشخص شد که استفاده از رایانه و تلفن همراه ( کاربران زن )، با افزایش ریسک طولانیتر شدن تنش و در پی آن، افسردگی، مرتبط است (منطقی،1387).
2-1-8- علایم آسیب شناختی استفاده از اینترنت (PIU)دیویس، مدل رفتاری ـ شناختی را پیشنهاد کرده است و او در ارایه مدل خویش استفاده آسیب شناختی از اینترنت را به دو قسمت استفاده آسیب شناختی خاص از اینترنت و استفاده آسیب شناختی عمومی از اینترنت، تقسیم میکند(دیویس، 2001، منطقی، 1387).

استفاده مرضی ویژه از اینترنت: که شامل استفاده بیش از اندازه وسوء استفاده از اینترنت است و در نتیجه آسیب شناسی روانی قبلی فرد می باشد که در اثر عوامل تقویتی که از اینترنت دریافت می کند در فرد باقی می ماند، مانند قماربازی، هرزه نگاری جنسی و مانند آن که اگر شخص به اینترنت دسترسی نداشته باشد از طریق دیگر نشان داده می شود، اما این در اینترنت فراهم است فرد به آن روی می آورد.
استفاده مرضی فراگیر از اینترنت: که شامل استفاده مرضی کلی از اینترنت مثلا گپ زدن، ایمیل بوده و علت اصلی آن بافت اجتماعی فرداست (امیدوار و صارمی1381).
2-1-9- تشخیصبرای تشخیص اینکه یک شخص اختلا ل اعتیاد به اینترنت مبتلا هست یا نه باید معیارهای خاصی طبق آنچه که انجمن روانپزشکی آمریکا مشخص کرده است را دارا باشد سه تا از این معیارها یا بیشتر باید در طی یک دوره دوازده ماه در یک شخص وجود داشته باشد.
تحمل اشاره دارد به نیاز برای افزایش مقدار زمان استفاده از اینترنت برای رسیدن به رضایت یا تأثیر ادامه استفاده همان مقدار از اینترنت را بطور قابل توجهی کاهش می دهد.
دو یا چند نوع از علایم خارجی که حدود چند روز یایک ماه بعد از کاهش یا قطع استفاده از اینترنت (به عنوان مثال ترک بوقلمون سرد ) گسترش مییابد باعث ناراحتی یا اختلال در عملکرد حرفهای، شخصی، یا اجتماعی میشود این علایم شامل: تحریک روانی یعنی لرزش، رعشه، اضطرب، وسواس فکری درباره اینکه چه چیزی در اینترنت اتفاق میافتد. توهمات یا رؤیاهای در اینترنت حرکات تایپ کردن ارادی یا غیر ارادی انگشتان دست.
استفاده ازاینترنت درگیری در از بین بردن یا اجتناب از علایم بیرونی است.
اینترنت اغلب بیشتریا طولانی تر از دوره زمانی که درنظر گرفته شده دردسترس است.
زمان قابل توجهی در انجام فعالیتهای مرتبط با اینترنت (مثل کتابهای اینترنتی، امتحان مرورگرهای جدید شبکه وسیع جهانی، تحقیق در فروشندگان اینترنتی وغیره) صرف می شود.
بخاطراستفاده ازاینترنت فعالیت های مهم اجتماعی، شغلی یا تفریحی رها شده یا کاهش پیدا می کند.
استفاده افراطی از اینترنت فرد را باکمبود فرصت های شغلی، آموزشی، کاری و ارتباطی مهم به خطر می اندازد (امیدوار و صارمی1381).
ملاكهاي تشخيصي براي استفاده مشكل آفرين از اينترنت (شاپیراوهمکاران، 2003).
الف- اشتغال ذهني ناسازگار پيرامون استفاده ازا ينترنت، كه حداقل يك مورد از موارد زير بايستي وجود داشته باشد.
1- اشتغال ذهني استفاده از اينترنت همراه با وسوسه انجام آن.
2- استفاده بيش ازحد از اينترنت بيش از مدت زماني كه شخص براي آن برنامه ريزي كرده است.
ب ـ استفاده از اينترنت يا اشتغال ذهني نسبت به آن باعث اختلال جدي در عملكرد شغلی –اجتماعي يا ديگر زمينههاي زندگي فرد شود.
ج- استفاده بيش از حد از اينترنت به صورت خاص در طي دوران هيپومانيا ياماني كه اتفاق نيفتد و اين نشانهها جزء اختلالات محور یک معيار تشخيصيDSM-IV-TR قرار نگیرد.
از معمولترین معیارهای تشخیص اعتیاد اینترنت میتوان به مواردی نظیر افت تحصیلی شدید، کاهش وزن، بالا رفتن دامنه تنشهای عصبی، کاهش فعالیتهای اجتماعی، معاشرت با اشخاص یا گروههای بزرگتر، قانون گریزی، عدم مسئولیتپذیری بیش از حد، پرخاشگری، تغییر عادتهای رفتاری، ابتلا به سردردهای عصبی و… نام برد که میتوان به کمک آنها علایم اعتیاد به اینترنت را در دیگران شناسایی کرد (امینی، 1384).
ملاک تشخیصی یانگ (1996) برای اعتیاد اینترنتی را بر اساس ملاکهای تشخیصی قماربازی بیمارگونه که در DSM-IV آمده بود را مبنایی برای تشخیص اعتیاد اینترنتی قرار داد و در بکارگیری معیار او فقط کاربرد غیر اصولی اینترنت یا کامپیوتر مثلاً غیرتجاری یا غیرآموزشی در نظر گرفته شد. یانگ بیان کرد که هر فردی پنج نشانه یا بیشتر از این هشت نشانه در طی شش ماه در یک فرد وجود داشته باشد آن را اعتیاد اینترنتی می نامند.
ملاکها عبارتند از : اشتغال ذهنی در مورد اینترنت، احساس به گذراندن زمان بیشتر در اینترنت برای به دست آوردن میزان رضایت بیشتر از آن، عدم موفقیت در کنترل، توقف یا کم کردن استفاده از اینترنت، به هنگام قطع و یا کم کردن استفاده از اینترنت احساس ناآرامی، افسردگی یا بد خلقی کردن، فرد بیشتر از زمانی که قصد دارد، در اینترنت می ماند، فرد بخاطر استفاده از اینترنت، فرصتهای شغلی و روابط اجتماعی مهم خود را از دست می دهد دورغ گفتن به اعضای خانواده، روان درمانگر یا افراد دیگر در مورد مدت زمان استفاده از کامپیوتر استفاده از اینترنت به عنوان راهی برای فرار از مشکلات یا مسائل مثل افسردگی و ناامیدی.
2-1-10- علت شناسی ـ نظریه هادر تبیین اعتیاد به اینترنت با نظریه های بسیار زیادی روبرو هستیم. به رغم پژوهش های فراوان و تلاشهای هماهنگ برای شناسایی مهمترین عوامل گرایش فرد وابسته به اینترنت، کماکان موارد مبهم و پرسش های بسیاری فرا روی محققان و متخصصان این حوزه قرار دارد. به همین خاطر است که هنوز هیچ فردی نظریه و دیدگاهی را که قادر به تبیین کلیه «رفتارهای اعتیاد گونه» باشد، اعلام نکرده است. تعدادی از نظریههای مرتبط با این موضوع عبارتند از: نظریه روانکاوی، نظریه کنترل اجتماعی، نظریه شناختی، نظریه شناختی ـ رفتاری، نظریه رفتاری، نظریه عصب شناختی (باقری، 1388).
2-1-10-1- نظریه پویایی روانی وشخصیت
این نظریه، ریشههای اعتیاد فرد به اینترنت را به سالهای آغازین زندگی وی ارتباط میدهد. به عبارتی، عمدهترین دلایل گرایش اعتیادآور فرد به اینترنت، شوکهای روحی یا کمبودهای عاطفی دوران کودکی، ارتباط با سایر ویژگیهای خاص شخصیتی و یا سایر اختلالات، خلق و خوها یا گرایشهای روانشناختی ارثی است. طبق این دیدگاه، بسته به حوادثی که در دوران کودکی برای فرد اتفاق افتاده است و یا ویژگیهای شخصیتی که در طی بلوغ در این فرد شکل گرفته است، او برای تقویت یک رفتار اعتیادآمیز یا هر رفتار دیگری مستعد میشود. دراین حالت، آنچه که اهمیت دارد، موضوع یا فعالیت نیست، بلکه فرد شرایطی است که وی متأثر از آن، معتاد میشود (معید فر و همکاران، 1384).
2 ـ 1 ـ 10 ـ 2 ـ نظریه کنترل اجتماعی
بر اساس نظریه کنترل اجتماعی هیرشی، عاملی که باعث جلوگیری از رفتارهای انحرافی نوجوانان و جوانان میشود، “پیوند اجتماعی” است، به اعتقاد هیرشی، پیوندهای اجتماعی دارای چهار عنصر اصلی دلبستگی، تعهد، مسئولیت و اعتقاد است. ضعف هر یک از این چهار عنصر در فرد میتواند موجب بروز رفتارهای انحرافی او شود .
الف)دلبستگی: کسانی که به دیگران دلبستگی و علاقه ندارند، نگران این نیستند که روابط اجتماعی خود را به خطر اندازند به همین علت بیشتر احتمال دارد که مرتکب رفتار انحرافی شوند.
ب)تعهد: هر چقدر میزان تعهد فرد نسبت به خانوادهاش، دوستان و غیره کمتر باشد، احتمال ارتکاب رفتار انحرافی بیشتر خواهد بود.
ج) درگیری (مشغولیت): کسانی که مشارکت مداوم در فعالیتهای زندگی، کار، خانوادگی و غیره ندارند و بیکارند، فرصت بیشتری برای انحراف دارند.
د)باور و اعتقاد: اگر فردی اعتقاد قوی به ارزشها و اصول اخلاقی یک گروه نداشته باشد یا به این ارزشها وفادار نباشد، احتمال گرایش وی به رفتار انحرافی بیشتر خواهد بود (امیدوار و صارمی، 1381).
2-1-10-3-شناختی
همانند دیدگاه روانکاوی، دیدگاه شناخی متوجه فرایندهای درونی است. البته این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال، نیازها وانگیزشها تاکید کند، براینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب کرده وتفسیرمی کنند وآنها را درحل مشکلات به کار می گیرند، تاکید دارد. اصولا دیدگاه شناختی بیشتر به افکار کنونی وشیوه های حل مساله توجه دارد تا تاریخچه شخصی. در این دیدگاه، اعتیاد به اینترنت برآمده ازشناختهای معیوب ویا پردازش معیوب شناختی است و درمان آن مبتنی بر تصحیح فرایند شناختهای معیوب است (امیدوار وصارمی، 1381).
بدون هیچ دلیل منطقی متفکران اعتیاد وقتی پیش بینی فاجعه میکنند بیمناکند. در حالی که معتادان تنها افرادی نیستند که نگرانند و اتفاقات منفی را پیشبینی میکنند، آنها تمایل به انجام این کار را بیشتر از بقیه دارند. یانگ پیشنهاد میکند که این نوع از افکار فاجعهآمیز ممکن است با استفاده افراطی اینترنت برای فراهم کردن مکانیزم فرار روانشناختی به منظور اجتناب از مشکلات واقعی یا درک شده مرتبط است. درمطالعات متوالی فرض میشود که شناختهای نابهنجار دیگر مثل اعتقادات مرکزی منفی، فاجعه آمیز، تعمیمی افراطی و تحریکات شناختی با استفاده افراطی از اینترنت مرتبط است. یانگ فرض می کرد که آنهایی که از باورهای مرکزی منفی رنج میبرند ممکن است کسانی باشند که بیشتر به ناتواناییهای تعاملی ناشناخته اینترنت به منظور غلبه به این ناشایستگیهای دریافتی کشیده شدهاند. او پیشنهاد کرد که بازسازی شناختی باید برای درمان باورهای مرکزی منفی زیربنایی، تحریف های شناختی و توجیهات عقلانی مثل (فقط چند لحظه بیشتر اذیت نکنید) برای مدیریت موثر علایم اولیه بیماران مورد استفاده قرار گیرد (یانگ،2007).
2-1-10-4- رفتاری
این تبیین بر پایه مطالعات بی.اف.اسکینر راجع به شرطی شدن عامل یا کنشگر است. براساس این دیدگاه، فرد برای دریافت پاداش وارد اینترنت میشود. پاداشهایی که فرد از این رفتار میگیرد، فرار از واقعیت، رسیدن به عشق و سرگرمیهای زیاد است و چنانچه فرد در زمانهای آتی نیز به این پاداشها نیاز داشته باشد، احتمالاً به اینترنت روی خواهد آورد. در نتیجه این روند تقویت شده و چرخه همچنان ادامه پیدا میکند (معید فر و همکاران، 1384).
2-1-10-5-شناختی- رفتاری
محققان اعتیاد اینترنتی را با علایم اعتیاد مشابه با اختلالات کنترل تکانهای در مقیاس محور یک DSM متصل کردند و اشکال گوناگونی از DSM-IV را برای بنا نهادن معیاری برای تعریف اعتیاد اینترنتی بکار گرفتند درمان رفتاری شناختی بعنوان یک اختلال کنترل تکانهای ثابت شده که درمانی مؤثری برای اختلالات وسواسی مثل اختلال انفجاری متناوب، قمار مرضی و موکنی میباشد. درمان شناختی ـ رفتاری همچنین در درمان استعمال مواد مخدر، اختلات عاطفی و اختلالات خوردن مؤثر است (یانگ،2007).
گسترش اعتیاد به اینترنت، با شرایط روانشناختی قبلی به وجود می آید. در اکثر مواقع، این آسیب شناسی شامل افسردگی، اضطرب اجتماعی و انواع روان پریش هاست. وقتی فرد در معرض استفاده از اینترنت قرار میگیرد، فرایند کاربرد مشکلزای اینترنت شروع میشود. این آسیب شناسی زمینهای، نوعی آمادگی وتمایل است و موجب شروع استرس میشود (امیدوار و صارمی، 1381).
دیویس (2001) مدل علت شناسی استفاده مرضی از اینترنت (استفاده کردن رویکرد شناختی ـ رفتاری) پیشنهاد کرد. فرض اصلی این مدل این بود استفاده مرضی اینترنت از شناختهای مشکل زا همراه با رفتارهای آمیخته شده بودند، که یا پاسخ‌های انطباقی حفظ میکند یا شدت آن را افزایش میگرفت ناشی می شد. این مدل بر افکار یا شناختهای افراد به عنوان منبع اصلی رفتاری غیرطبیعی تأکید میکند. او حدس زد علایم شناختی استفاده مرضی از اینترنت ممکن است اغلب پیشرفت کننده و علت علایم رفتاری یا هیجانی باشند یا بر عکس باشند. مشابه، فرضیات اساسی تئوری شناختی افسردگی، این مدل روی شناختهای انطباقی مرتبط با استفاده مرضی از اینترنت تمرکز دارد و در توضیح این نظریه دیویس (2001) مفاهیم علت های لازم، کافی و تسهیل کننده را توصیف می کنند.
علت ضروری: یک عامل سبب شناسی است که باید حضورداشته باشد، به منظوراینکه نشانگان اتفاق بیفتد.
علت کافی: یک عامل سبب شناسی است که وجود و اتفاق افتادن آن پدیدار شدن نشانگان راتضمین میکند.
علت تسهیل کننده: یک عامل سبب شناسی است که احتمال پیدار شدن نشانگان را افزایش میدهد اما نه علت ضروری است وکافی.
در مدل شناختی- رفتاری استاده مرضی از اینترنت وجود آسیب روانی زیر بنایی را بعنوان عادت درنظر گرفته شده بود همان طور که مطالعات رابطه بین اختلات روانشناختی مثل افسردگی، اضطرب اجتماعی و وابستگی به مواد را نشان داد.
برطبق گفته دیویس (2001) نظریه شناختی ـ رفتاری میتواند از آغاز و بقاء کاربرد مرضی اینترنت را توضیح دهد. این مدل استفاده مرضی تعمیم یافته اینترنت و استفاد مرضی فراگیر اینترنت از هم متمایز میکند. استفاده ویژه از اینترنت شامل سوء استفاده از عملکردهای خاص اینترنتی، مثل قمار بازی اینترنتی، خرید یا دیدن عکسهای جنسی اینترنتی میشود. او اظهار میدارد احتمال وقوع این رفتار خاص در صورتی که اینترنت موجود نباشد در دیگران نیز دیده می شود. استفاده مرضی فراگیر از اینترنت اشاره دارد به جایگاه سراسری بیشتری از رفتارهای اینترنتی که نمیتواند خارج از محدویت اینترنت، وجود داشته باشد مثل اتاقهای چت، گردش در وب، و ایمیل. مدل شناختی ـ رفتاری پیشنهاد می کند که شناخت های نابهنجار برای گسترش رفتارهای استفاده مرضی فراگیر اینترنت بحرانی هستند. مثل شناخت های نابهنجارشامل عدم اعتماد بنفس، نشخوار فکری، خودکارایی پایین و خودارزیابی منفی میشود. رفتارهای بد کارکردکه همراه با شناختهای استفاده اینترنت فراگیر مرضی اتفاق میافتد شامل استفاده وسواسی از اینترنت منجر به بازدههای منفی در کار، مدرسه یا روابط شخصی، افکار یا دروغگویی درباره استفاده از اینترنت و استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات فردی (مثل افسردگی، تنهایی و غیره) تمام وقت، شناختهای استفاده فراگیر مرضی از اینترنت و شدت رفتارها و ادامه تولید، بازدههای منفی بوجود آمدن احساس تنزل یافته از خود ارزشی و افزایش خروجی ها اجتماعی می شود.
2-1-10-6-تئوری کمبود مهارت اجتماعی
کاپلان (1998) تئوری توضیحی که مهارت اجتماعی ناکارآمد را طلب میکند ابداع کرد. فرض اولیه اش این بود که افراد افسرده و تنها دیدگاه منفی نسبت به صلاحیت اجتماعی خود دارند. دومین فرضیهاش این است که چند ویژگی ارتباطی که به واسطه کامپیوتر ایجاد میشود، وجود دارد که به اشخاصی که خود را در شایستگی، پایین اجتماعی میبینند نسبت داده میشود. فعل و انفعالات رابطههای که بواسطه کامپیوتر بوجود میآید به افراد انعطاف بیشتری درخود پندار نسبت به ارتباطات رودرو دارند در آنها اطلاعاتی که احساس کنند که منفی یا مضر است. را ویرایش یا حذف میکنند. همچنین بیشتری برای ساخت مبالغه یا تشدید جنبههای مثبت خود یک فرد وجود دارد. بنابراین برای بعضی افراد اینترنت محیطی فراهم می کند که آنها میتوانند تمرینهایی برای کنترل بر روی برداشتهایی دیگران از آنها دارند داشتند باشند. توضیح دادن فعل و انفعالات اجتماعی آنلاین ممکن است ریشه در اعتقاد مشخص باشد در این که روابط که بواسطه کامپیوتر ایجاد میشوند آسانتر داشته باشد (یعنی نیاز کمتری به مهارتهای بین فردی دارد) خطری کمتری دارد (بعنوان مثال گمنامی بیشتر، احساس فزایندهای ازخودآگاهی عمومی) و هیجان بیشتری نسبت به ارتباطات رودررو دارند. همانطور که مارتین و شوماخر (2000) تأیید کردن،″اینترنت از لحاظ اجتماعی میتواند رهاساز باشد یعنی فرد را از لحاظ اجتماعی آزاد می کند″.
2-1-10-7-نظریه عصب شناختی
نظریههای شناختی بر انتقال دهندههای عصبی مختل شده بویژه انتقال دهنده دوپامین برای درمان اعتیاد اینترنتی، استفاده میشوند. تا اندازهای بخاطر شباهتهای بین اعتیاد اینترنتی و وسواس فکری ـ عملی، فرض براین است که در اعتیاد انتقال دهنده عصبی″دوپامین نقش داردکه ادعا شده در اعتیادهای رفتاری مانند قمار مرضی، اعتیاد اینترنتی تأثیرگذار است. بطور متداول هیچ شاهد مستقیمی درحمایت نقش این سیستم انتقال دهنده سبب شناسی اعتیاد اینترنتی وجود ندارد. و بیشترین مورد ابتلاﺀ به اعتیاد اینترنتی در مراجعان نوجوان است. که آنها در خطر فزاینده برای این اعتیاد و اعتیادهای دیگر قرار دارند آنها فرض کردند که نابالغی سیستم منوآمین نرژیک قشر زیر قشری پیشانی در طی تکانشی بودن نوجوانی است (پلانتا و همکاران، 2006).
2-1-10-8- مکانیسم های فرهنگی
فرض براین که مکانیسمهای فرهنگی حقیقتی را مشخص میکند که اعتیاد اینترنتی در جایی اتفاق می افتد که کاربرد کامپیوتر در دسترس باشد. گزارش حاکی از آن است که این اختلال در کشورهای مثل امریکا، فنلاند، مجارستان، چین وجود دارد احتمال کمتری وجود دارد، که اعتیاد اینترنتی در کشورهای کمتر توسعه یافته جایی که دسترسی به کامپیوتر و اینترنت محدود است وجود داشته باشد بجز افرادی که در چرخه آموزشی، شغلی یا دولتی قراردارند یا در میان نخبگان. همانطورکه رایانه ها بخش چشمگیر زندگی روزانه ما می شوند در موارد اعتیاد اینترنتی مدل ترمیمی که برای پرهیز از مشروبات الکلی بکار میرود کارآمد نیست. بنابراین متخصصان بالینی توافق کردند که درکل استفاده کنترل شده از اینترنت مناسبترین روش برای درمان اعتیاد اینترنتی است. تمرکز اولیه بررسی درمان برای هر دو رفتار رایانهای و غیر رایانهای درمان رفتاری است. رفتار رایانهای کاربرد برخط واقعی را با هدف اولیه پرهیز از کاربردهای مشکل زا بررسی می کند در حالیکه استفاده کنترل شده از اینترنت برای اهداف قانونی است برای مثال یک وکیل معتاد به دیدن عکسهای جنسی اینترنتی نیاز به یادگیری برای خودداری از دیدن وب سایتهای افراد بالغ دارد، در حالیکه هنوز توانایی دسترسی به اینترنت برای هدایت تحقیق قانونی و فرستادن ایمیل به مراجعان را دارد. رفتار غیر رایانهای به کمک به مراجعان برای گسترش تغییرات مثبت شیوه زندگی برای زندگی بدون اینترنت تمرکز دارد. فعالیتهای زندگی که با رایانه انجام نمیشوند ممکن است شامل عملکرد ارتباطی، اجتماعی و شغلی شده و با آن ارزیابی شوند. یانگ استفاده کردن از ثبت روزانه اینترنت را برای ارزیابی رفتار رایانهای حد پایه برای درمان کلینکی پیشنهاد کرد. وقتی که حد پایه مشخص شد درمان رفتاری برای یادگیری مجدد اینکه چگونه از اینترنت برای دستیابی به بازده خاص استفاده شود مثل کاربرد برخط تعدیل شده و خصوصاً پرهیز از کاربردهای برخط مشکلزا و استفاده کنترل شده برای اهداف قانونی مورد استفاده قرار داد. مدیریت رفتار برای هر دو کاربر رایانه و رفتار غیر رایانهای انطباقی بر روی رفتار کنونی تمرکز دارد (یانگ، 2007).
2-1-11-اقدام های درمانی
2-1-11-1- دارو درمانی :
هادلی و همکاران (2006 ) نتایجی را از یک مطالعه 19 آزمودنی که به وسواس فکری ـ عملی کامپیوتر مبتلا بودند گزارش کردند. آنها به دنبال توقف 9 هفتهای دارو نما به مدت 10 هفته، داروی سیتالوپرام دریافت کردند. در اولین مرحله (مرحله دارونما) آزمودنی‌ها بهبود چشمگیری در ساعاتی که به فعالیت کامپیوتری غیر اصولی میپرداختن تجربه کردند و این بهبودها در سرتاسر مرحله دوم هم ادامه داشت (مرحله دارو). اگر چه تفاوتهای چشمگیری بین گروهای مصرف داروی سیتالوپرام و داروپلاسبو وجود نداشت این نتایج نشان داد بهبودی که آزمودنیها تجربه کردند میتواند نتیجه تأثیر دارونما باشد.
ساتر و همکاران به نقل یانگ (1999)در یک مورد جداگانه گزارش کردند که داروی سیتالوپرام اصرار آزمودنیها را برای قمار بازی اینترنتی کاهش می دهد.
شاپیرا و همکاران (2000) از نتایج دادههای مرتبط به گذشته از مدیریت داروی که روی 15 نفر از افرادی که استفاده مشکل زا از اینترنت داشتند را گزارش کردند. 5 نفر از 14 (36%) نفرآزمایشهای درمان انفرادی ضد افسردگی دریافت و به نتایج مطلوبی دست یافتند که با عنوان کاهش معتادل و مشخص در استفاده از اینترنت، تعریف شد. از بین 9 نفری که آزمایشهای (مثل فلوکستین، پارادوکسین، سرترالین) دریافت کرده بودند فقط در دو نفر نتایج رضایتبخشی مشاهد شد و همچنین از بین 24 نفر مورد آزمایش که یک داروی تعدیل کننده رفتار دریافت کرده بودند فقط در 14 نفر از آنها نتایج مثبتی مشاهده شد این پاسخهای مطلوب وقتی در آزمایشها به طور همزمان از محرکها یا داروهای ضد افسردگی استفاده شد به 75/0 افزایش یافت.
2ـ1ـ11ـ2ـ روان درمانی
پارسنز به نقل یانگ (1999) بیان کرد که درمان شناختی- رفتاری برای درمان اعتیاد اینترنتی اصلاح شده است مشاهده کرد که این روشها برای بسیاری از درمانگران حوزه درمان سلامت روانی که به آن آشنا هستند نه تنها برای درمان سوء مصرف مواد بلکه برای اعتیادهای غیرشیمیایی، مثل اعتیاد اینترنتی بکار میبرند. آنها این تکنیکها را برای یک دانشجو 18 ساله کالج که اینترنت معتاد بود بکار بردند. یانگ (2007). اخیراً راهنمایی را، برای درمانگران که با معتادان به اینترنت کار میکنند ابداع کرد. که تکنیکهای شناختی- رفتاری درآن بکار میرود او می نویسد حالتهای عاطفی، شناختهای انطباقی و وقایع زندگی میتواند بعنوان رها سازی برای رفتار هرزه گری اینترنتی بکار رود. رها سازهای عاطفی شامل: افکار منفی و احساساتی مثل احساس افسردگی، ناامیدی و بدبینی میشوند. شناختهای انطباقی تعمیم افراطی، انتزاع انتخابی، بزرگ نمایی، شخصیسازی که ممکن است با سوء استفاده از اینترنت همراه شود. و او تمرینات ذیل را برای پرهیز کاربران مشکل دار اینترنت پیشنهاد میکند: 1- تمرین رفتار مخالف. 2- متوقف کنندهای بیرونی : مثل یک هشدار دهنده، زمانی که جلسه استفاده از اینترنت پایان پیدا کند. 3 – تنظیم محدویت زمانی. 4 – تنظیم اولویت های وظایف کاری برای رسیدن به اهداف اینترنتی در طی هر جلسه استفاده ازاینترنت. 5 – استفاده از کارتهای یادآور که روی کامپیوتر نصب میشود که پنج مشکل عمدی که به وسیله اعتیاد اینترنتی به وجود میآید روی کارت ها لیست شده است. و شامل یک لیست موازی از پنج فایده عمده کاهش استفاده از اینترنت است.6 – ایجاد یک سیاهه شخصی بخاطر اینکه درمانگر به مراجعه کمک کند که فعالیتهای را برای دور کردن او از کامپیوتر جایگزین شود.7-کتابهای خود یاری و نوارهای بصورت برخط در دسترس هستند که ممکن است برای بعضی از افراد معتاد به اینترنت مفید باشد.
2-1-11-3-رفتاردرمانی
رویکرد رفتارنگری، با اعتقاد بر این که اصولاً شرطی شدنها و پاداشهای نهفته در فنآورهای ارتباطی، موجبات وابستگی و اعتیاد کاربران را پدیدآورده است، خط مشی درمانی منزجر کردن کاربر، از فنآوری مورد نظر را مدنظر خود، قرار میدهد. و روش درمانی رفتاری دیگری که در همین زمینه مؤثر واقع میآید، روش کم اثر کردن تدریجی حساسیت است. مبنای این روش درمانی، کاهش تدریجی حساسیت فرد است (منطقی،1387).
2-1-12-عواقب منفی استفاده ازاینترنتاگر چه تأثیرات جسمی کاربرد اینترنت در مقایسه با اعتیاد به مواد شیمیایی کمتراست استفاده اعتیادآور از اینترنت منجر به مشکلات شغلی ،آموزشی و خانوادگی می شود.
2-1-12-1- مشکلات خانوادگی
وکلای ازدواج موارد زیادی ازطلاق را در نتیجه رشد عشق بازی مجازی گزارش کردند. افراد ممکن است روابط برخط تشکیل دهند که تحت تأثیر زمان، زندگی واقعیشان را از دست بدهند. همسر معتاد شده خودش را از لحاظ اجتماعی منزوی میکند و از وقایع لذت بخش مثل بیرون رفتن برای شام با همسر، حضور در اجتماع، گردشهای ورزشی یا مسافرت امتناع میکند. و افرادی که شرکت در معاشرتهای عاشقانه برخط را ترجیح میدهند به تدریج توانایی آنها برای برقراری روابط سکس وعاشقانه زندگی واقعی رو به زوال می گذارد (صارمی وامیدوار، 1381).
2-1-12-2- مشکلات آموزشی
اینترنت بعنوان یک ابزار آموزشی برتر مدارس را برای کامل کردن خدمات اینترنتی در محیطهای کلاسیشان جذب کرده است. 86/0 از معلمان، کتابداران و هماهنگ کنندگان کامپیوتری پاسخ دهنده معتقد بودند که کاربرد کامپیوتر به وسیله بچهها عملکرد آنها را بهبود نمیبخشد. پاسخ دهندگان ادعا کردند اطلاعات اینترنت آنقدر غیر سازمان یافته و غیر مرتبط با برنامه تحصیلی مدرسه و کتابهای درسی است که بتواند به دانش آموزان برای رسیدن به نمره بهتر در آزمونهای استاندار شده کمک کند (همان منبع).
یانگ(1999) درباره ارزش آموزشی اینترنت به این نتیجه رسید که 58/0 از دانش آموزان افت عادات مطالعه، افت تحصیلی، غیبت کلاسی ازخود بروز می دهند. و در نتیجهی استفاده افراطیشان از اینترنت مورد آزمایش صلاحیت قرار گرفتن. اگر چه توانایی اینترنت آن را به عنوان یک ابزار تحقیقی ایدهال بدل ساخته است، با این حال دانشآموزان در وب سایتهای غیرمرتبط گردش میکنند، درگیر شایعات چت رمها میشوند، و بازیهای فعل و انفعالی را بجای بازی های واقعی انجام می دهند.

2-1-12-3- مشکلات شغلی
یانگ(1999) سوء استفاده اینترنت در میان کارمندان نگرانیهای را برای مدیرانشان بوجودآورد است. یک تحقیق از هزار کمپانی نشان داد 55/0 ازمدیران اجرای معتقدند که زمان گردش در اینترنت برای اهداف غیرشغلی کارایی کارمندانشان را تحلیل می برد .
ماچلیس (1997) کارفرمایان که مطمئن نیستند چگونه با اعتیاد اینترنتی در میان کارمندشان روبرو شوند ممکن است به یک کارمندی که سوء استفاده اینترنت دارد با هشدار به تعلیقات کاری یا اخراج از کار بجای ارجاع او به برنامه کمکی خودیاری کارمندان واکنش نشان دهند.
2-1-13-DSM و وابستگی به اینترنت
درDSM –IV معیار مناسبی برای تشخیص این اختلال وجود ندارد، نزدیکترین معیار قماربازی بیمارگونه است که شبیه به ماهیت مرضی استفاده از اینترنت است و همچنان درDSM-IV-TR طبقهبندی تشخیصی اعتیاد به اینترنت مبهم باقی مانده است و طبقهبندی این اختلال در آن متداول نیست (صارمی و امیدوار، 1381).
ولی با گذشته زمان اعتیاد اینترنتی آن قدر اختلال رایجی شد که در DSM-V گنجانده شده است. بطور، ضمنی تشخیص این اختلال طیف وسواس فکری ـ عملی که شامل کاربرد کامپیوتر چه بصورت بر خط یا آفلاین وشامل: حداقل سه نوع قمار بازی افراطی، تمایلات جنسی و پیامهای متنی میشود. همه این نوعها درچهار جزء ذیل گسترده هستند:1- استفاده افراطی: اغلب با از دست دادن یا غفلت از محرکهای پایه مرتبط است. 2- بیرونی: شامل احساس عصبانیت، تنش یا پریشانی، وقتی که کامپیوتر در دسترس نباشد. 3- تحمل: شامل نیاز به تجهیزات کامپیوتری بهتر، نرم افزارهای بیشتر و ساعتهای بیشتری برای استفاده از کامپیوتر میشود. 4- واکنشهای منفی: شامل عصبانیت ها، دروغ گفتن، ضعف در موفقیت، انزوای اجتماعی و فرسودگی میشود (بلاک، 2008).
تعدادی از برجستهترین تحقیقات درمورد اعتیاد اینترنتی در کره جنوبی منتشر شد ه است. بعد از ده مرگ مرتبط با بیماران قلبی ـ ریوی درکافی نتهای و قتلهای که در حین بازی انجام میشدند، کره جنوبی اعتیاد اینترنتی را یکی از جدی ترین موضوعات مربوط به سلامت عمومی در نظر گرفت با توجه به دادههای که از سال 2006، بدست آمده کره جنوبی تخمین زد که تقریبا 210 هزار از بچههای کره جنوبی (21/0، سن 15-6 سال ) مبتلا به این اختلال هستند و نیاز به درمان دارند. و در حدود 80/0 از آنها نیاز به درمان های از نوع داروهای سایکوتروپیک داشتن و شاید 21تا 24 /0 نیاز به بستری شدن داشتن. بخاطر اینکه بطور میانگین دانش آموزان دبیرستانی کره جنوبی درحدود 23 ساعت در هفته به بازی کردن میگذراند، اعتقاد بر این بود 2/1 میلیون دانش آموز دیگر در خطر اعتیاد بودند و نیاز به مشاوره های پایهای داشتن. بطور ویژه، درمانگران نگران افزایش شمار



قیمت: 10000 تومان

— (308)

دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات گیلان
پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالينی
عنوان:
اثربخشی معنا درما ني گروهی بر کیفیت زندگی وتغییرسبک دلبستگی
ناایمن بر روی سالمندان شهر رشت
استاد راهنما :
دکتر بهمن اکبری
استاد مشاور:
دکتر مقصود فقیر پور
پژوهشگر :
فاطمه بادروزه
تابستان 1392
فهرصت مطالب
عنوان صفحه
چكيده فارسی…………………………………………………………………………………………………1
(فصل اول(كليات طرح پژوهش
مقدمه….…..………………………………………………………………………………………………..3
بیان مساله………………………………………………………………………………………………………..4
اهمیت و ضرورت پژوهش …………………………………………………………………………………….7
اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………………………9
سؤالات پژوهش………………………………………………………………………………………………. 9
فرضیه های پژوهش …………………………………………………………………………………………….9
تعریف نظری و عملياتي کیفیت زندگی…………………………………………………………………………9
تعریف نظري وعملیاتی دلبستگی …………………………………………………………………………….10
تعريف نظري و عملياتي معنا درماني…………………………………………………………………………..10
تعریف نظری و عملیاتی سالمندی……………………………………………………………………………..11
فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش
مقدمه بر نظريه معنا درماني……………………………………………………………………………………..13
عنوان
اصول معنا درماني.. …………………………………………………………………………………………..14
نظريه معنا درماني فرانكل……………………………………………………………………………………..14
پيشنهاد هاي براي جستجوي معنا ……………………………………………………………………………15
روان نژندي انديشه زاد ……………………………………………………………………………………….19
گروه درماني وجود گرا ………………………………………………………………………………………..20
ارزش زندگي ………………………………………………………………………………………………..21
معنا خواهي در ديدگاه فرانكل ………………………………………………………………………………..21
نا اميدي وجودي ………………………………………………………………………………………………23
حفظ خلا ء وجودي ………………………………………………………………………………………….23
انسان در جستجوي معناي غايي ………………………………………………………………………………24
مفهوم مرگ در نظريه فرانكل…………………………………………………………………………………..25
علت شناسي در نظريه فرانكل…………………………………………………………………………………26
مثلث روان نژندي ……………………………………………………………………………………………..26
خود شكوفايي در معنا درماني ………………………………………………………………………………..27
اثر بخشي……………………………………………………………………………………………………….28
روان درماني در نظريه فرانکل……………………………………………………………………………………28
مداخلات درماني و تكنيك در نظريه فرانكل…………………………………………………………………..30
روشهای افزايش آگاهي وجودي………………………………………………………………………………..31
آموزش اهميت قبول مسئوليت براي معنا………………………………………………………………………..32
پرسش از مراجعان در باره معنا………………………………………………………………………………….32
گسترش افق هاي فكري در حوزه ي منابع معنا…………………………………………………………………32
توضيح دادن …………………………………………………………………………………………………..33
ضرب المثل هاي پيشنهادي ……………………………………………………………………………………33
استخراج معنا با روش پرسش و پاسخ سقراطي………………………………………………………………….33
به كار گيري تشبيهات …………………………………………………………………………………………..34
استخراج معنا از طريق نم…………………………………………………………………………………………..34
پيشنهاد معنا ……………………………………………………………………………………………………..35
تجزيه و تحليل رويا………………………………………………………………………………………………35
قصد متضاد ……………………………………………………………………………………………………….36
مرحله بعد ترس بیمار…………………………………………………………………………………………………………………………36
انديشه زدايي …………………………………………………………………………………………………….37
روحانيت پزشكي …………………………………………………………………………………………………37
اصلاح نگرش ها …………………………………………………………………………………………………..38
درمان گروهی سالمندان…………………………………………………………………………………………………39
نکاتی در رابطه با اختلالات روانی در سالمندان…………………………………………………………………….41
روشهای پیشگیری از افسردگی وتنهای در سالمندان……………………………………………………………….42
مرور زندگی…………………………………………………………………………………………………………..43
نظریهای روانی –اجتماعی دوران پیری…………………………………………………………………………43
نظریه دیگررشد روانی اجتماعی دوران پیری…………………………………………………………………..44
نظریه پک:سه تکلیف انسجام من یا خویشتن………………………………………………………………..45
نظریه لابووی-ویف:خبر گری هیجانی…………………………………………………………………………46
نظریه رابرت باتلر:……………………………………………………………………………………………….47
نظریه بازسازی اجتماعی……………………………………………………………………………………….48
نظریه جدا سازی سالمندی……………………………………………………………………………………49
نظریه زیستی شناختی پیری…………………………………………………………………………………..50
اختلالات روانی سالمندی…………………………………………………………………………………….51
(سالمندی و اواخر بزرگسالی (نیمرخ بزرگسالی سالخورده……………………………………………………51
پختگی پایان دوره بزرگسالی…………………………………………………………………………………52
ظرفیتهای جدید تحول………………………………………………………………………………………..53
تغییرات در سطح بدنی ………………………………………………………………………………………54
روی آورد فعالیت…………………………………………………………………………………………….55
روی اورد عدم تعهد………………………………………………………………………………………………………………………..55
مناسبت درون نسلی.سالخوردگان در شرایط مختلفی به سر میبرند……………………………………………56
سقوط غیر قابل توجیه حیاتی…………………………………………………………………………………57
روان درمانی در سالمندان………………………………………………………………………………………57
شادی در سالمندان…………………………………………………………………………………………….59
ارتباط شادی و طول عمر در سالمندان………………………………………………………………………..60
نگرش ما بر سالمندان…………………………………………………………………………………………..60
برخورد صحیح با سالمندان…………………………………………………………………………………….61
کیفیت زندگی………………………………………………………………………………………………….62
تاریخچه کیفیت زندگی………………………………………………………………………………………..63
ایامی توان کیفیت یا کیفیت زندگی را تعریف کرد………………………………………………………………65
تعاریف کیفیت زندگی………………………………………………………………………………………….66
تعاریف موجود از کیفیت زندگی………………………………………………………………………………..67
اصول اساسی در ارتباط با کیفیت زندگی………………………………………………………………………..68
سنجش کیفیت زندگی………………………………………………………………………………………….70
احساس کارایی شخصی و کیفیت زندگی……………………………………………………………………………………………..72
ویژگیهای کیفیت زندگی…………………………………………………………………………………………72
مولف کیفیت زندگی…………………………………………………………………………………………….73
کیفیت زندگی.Qualitref lif……………………………………………………………………………………………74
ارتباط کیفیت زندگی با سلامت…………………………………………………………………………………………………………..75
عوامل موثر بر کیفیت زندگی……………………………………………………………………………………………………………..76
کیفیت زندگی مرتبط با سلامت…………………………………………………………………………………77
سنجش کیفیت زندگی…………………………………………………………………………………………..79
تاثیر ورزش بر کیفیت زندگی سالمندان………………………………………………………………………..84
درباره کیفیت زندگی می توان بر نکاتی اشاره دارد……………………………………………………………..87
خوشبینی و کیفیت زندگی……………………………………………………………………………………..89
کیفیت زندگی درسالمندان………………………………………………………………………………………89
غفلت از کیفیت زندگی سالمندان………………………………………………………………………………92
نگرش ما به سالمندان…………………………………………………………………………………………..93
عوامل موثر بر کیفیت زندگی از دیدگاه فرانس…………………………………………………………………93
دلبستگی………………………………………………………………………………………………………..94
نظریه دلبستگی………………………………………………………………………………………………….95
نظریه های مختلف درمورد دلبستگی……………………………………………………………………………96
نظریه روان تحلیل گری…………………………………………………………………………………………96
نظريه فروید……………………………………………………………………………………………………..97
نظریه وینی کات………………………………………………………………………………………………..98
نظریه اشپیتز……………………………………………………………………………………………………..99
نظریه اریکسون ……………………………………………………………………………………………….100
نظريه تحولی-شناختی…………………………………………………………………………………………101
نظریه یادگیری………………………………………………………………………………………………….102
نظریه رفتار شناسی طبیعی……………………………………………………………………………………..102
نظریه بالبی……………………………………………………………………………………………………..103
دلبستگی در گذر عمر …………………………………………………………………………………………..106
دلبستگی .نظریه ونظام دلبستگی………………………………………………………………………………..110
اهمیت نظریه دلبستگی بزرگسالان………………………………………………………………………………111
روابط دلبستگی بزرگسالان……………………………………………………………………………………..113
گسترش نظریه دلبستگی بزرگسالان……………………………………………………………………………114
ویژگیهای طبقاتی دلبستگی در بزرگسالان………………………………………………………………………114
پيشينه پژوهش داخلي و خارجی……………………………………………………………………………….119
فصل سوم – روش پژوهش
جامعه آماري ……………………………………………………………………………………………………126
نمونه آماري …………………………………………………………………………………………………….126
روش نمونه گيري و چگونگي جمع آوري اطلاعات…………………………………………………………….126
روش پژوهش …………………………………………………………………………………………………..127
ابزار هاي پژوهش ……………………………………………………………………………………………….127
روش تجزيه و تحليل آماري داده ها ي پژوهش…………………………………………………………………130
نحوه آموزش معنا درماني گروهي ……………………………………………………………………………….130
خلاصه آموزش معنا درماني ……………………………………………………………………………………..130
فصل چهارم
توصیف داداها………………………………………………………………………………………………………………………133
تحليل توصيفي و استنباط داده ها (فرضيه اول)………………………………………………..139
تحليل توصيفي و استنباط داده ها(فرضيه دوم)………………….………………………………142
فصل پنجم-بحث ونتیجه گیری
نتیجه گیری از وضعیت های جامعه شناسی……………………………………………………………………….147
تحليل و اثبات فرضيه اول……………………………………………………………………..148
تحلیل و اثبات فرضیه دوم………………………………………………………………………………………..149
پیشنهادهای کاربردی…………………………………………………………………………………………………………………………151
پيشنهاد هاي پژوهش …………………….…………………………..…..………………………152
محدودیتها………………………………………………………………………………………………………………………………………153
منابع فارسی…………………………………………..…………………………………154
منابع انگلیسی……………………..…………………………..…………………………..159
پیوست شماره 1: برنامه آموزشی (پكيج معنا درماني) …….………………..……………………….162
پیوست شماره 2:پرسشنامه کیفیت زندگی………….……………………………..……………184
پیوست شماره 3:پرسشنامه سبک دلبستگی.…………………………………………………….185
پیوست شماره 4:خروجی spss…………………………………………………………………………………………………………186
چکیده انگلیسی……………………………….………………………………………………187
چکیده
مقدمه : دوره پیری به عنوان حساس ترين و پر مخاطره آميزترين عمر آدمي بوده كه اساس شخصيت روحی معنوي انسان ها در اين مرحله پايه ريزي مي گردد و چنانچه سالمندان در اين مرحله تحت توجه و مراقبت قرار نگيرد ، چه بسا شکسته شده و روحیه خود را از دست خواهند دادو در تنهایی خود فرو خواهند رفت.هدف از پژوهش حاضر اثر بخشی معنا درمانی گروهی بر کیفیت زندگی وتغییر سبک دلبستگی نا ایمن سالمندان شهر رشت می باشد. در مطالعه آزمایشی حاضر که از نوع پیش آـزمون – پس آزمون است و روش نمونه گیری تصادفی در دسترس و حجم نمونه 200نفر) 100زن و100مرد) بود و جامعه پژوهشی کلیه سالمندان مقیم آسایشگاه سالمندان و معلولین شهر رشت بودند .که از میان سالمندانی که در سال 1391-1392در آسایشگاه سالمندان شهر رشت عضویت دارند انتخاب شدند وبر روی آنها روش معنا درمانی گروهی کار شد و پرشسنامه کیفیت زندگی و سبک دلبستگی ناایمن گرفته شد.نتایج تجزیه وتحلیل دادها وجود اثربخشی معنا درمانی گروهی بین کیفیت زندگی وتغییر سبک دلبستگی ناایمن سالمندان را با استفاده از همبستگی کنونی مورد تائید قرار دادند .همچنین وجود اثربخشی زیر را مورد تائید قرار داد.بین مقیاس معنا درمانی گروهی و کیفیت زندگی رابطه معناداری وجود دارد.وهمچنین بین معنا درمانی گروهی وتغییرسبک دلبستگی ناایمن رابطه وجود دارد.در طرح این پژوهش از پیش آزمون –پس آزمون باگروه کنترل است که بصورت داوطلبانه انتخاب وبصورت تصادفی جایگزین می شود ،بهترین روش تجزیه تحلیل دادها ی استخراج شده این تحقیق از تحلیل کو واریانس چند متغیره انکوا از طریق spssانجام شده است براي اين پژوهش با توجه به نمرات پيش و پس آزمون بدست آمده از دو گروه آزمايش و كنترل در بين سالمندان شهر رشت(با سطح اطمينان 95/0 )درصد، داراي اختلاف معني دار آماري بوده است و در دو فرضیه فرض H0رد وفرض H1تایید شده است
بحث ونتیجه گیری:مطالعه نشان داد که معنا درمانی گروهی بنظر می رسد بر کیفیت زندگی وتغییر سبک دلبستگی نا ایمن تاثیر گذار است .
کلید واژها: معنادرمانی گروهی- کیفیت زندگی- سبک دلبستگی ناایمن- سالمندان

فصل دوم
کلیات طرح پژوهش
مقدمه:
بررسی های جهانی نشان می دهد . که جمعیت سالمندان به علت ارتقای سطح بهداشت در حال افزایش است (تاجور.،1383) در حال حاضر25 در صد جمعیت جوامع پیشرفته را سالمندان تشکیل می دهند(فرزیان پور1383) در کشور ما نیزبیش از4میلیون سالمند بالای 60 سال زندگی می کنند و پیش بینی می شود این رقم طی 20سال آینده به بیش از 10میلیون برسد (محتشم امیری.،1381) لذا پیر شد ن جمعیت می تواند چا لشهای عمیقی به وجود آورد که مقابله آن نیازمند برنامه ریزی مناسب است تغییر عوامل بیولوژیک روانی. اجتماعی می تواند فرد سالمند رامستعد بروز اختلالات روانی کند . ( نسبیت.2000) افسردگی و اضطراب شا یع ترین اختلالات روانی سالمندی هستند (استاکس .،2003).برسیهای انجام شده نشان داده 24 درصد سالمندان از افسردگی تحت بالینی و 30درصد از افسردگی اساسی رنج می برند و نیز میزان شیوع اضطراب در زنان 30.5 درصد در طول عمر در مردها 19.2 درصد در طول عمر می باشد ( وانگ .، 2003).امروزه مد د جویان در هر سنی با تشخیص های مختلف طبی وروانی از فواید گروه درمانی به عنوان یک روش درمانی در بهداشت روا ن بهرمند می گردند.یکی از انواع گروهای کوتاه مدت.معنا درمانی است که در همه گروه های سنی بخصوص در گروه سالمندان به منظور ارتقاء سطح سلامت روان به کار می رود . معنا درمانی در یک نگاه کلی سپری شده زندگی است که همراه اتفا قا ت خاص بوده است فوا ید معنا درمانی، . با سازی خاطرات و علا یق شیر ین که می توان معنای زندگی شود. روشن سازی احساس نسبت به خود .ایجاد آمادگی برای اتفاقات دیگر در زندگی که مرگ را نیز شامل می شود (صادق مقدم،و همکاران.،1384).
معنا درمانی ممکن است در گروه از طریق تعاملات فرد به فرد صورت بپزیرد در معنا درمانی شرکت کنندگان تشویق به درمیان گذاشتن خاطرها و علایق زندگی می گردند. رهبر گروه می تواند حافظه افراد را به وسیله از استفاده تصاویر و یا محبت کردن قابل یاد اوری شود و تحریک کند.(انست بهل، نیجل.،2007) ،هاتوکا واوی مار(2004)در بررسی تاثیر مرور زندگی اظهار می دارند که مرور زندگی نقش کمک کننده ای در حمایت از سلامت روان وپیشرفت مراحل سالمندان و همچنین اثرات طولانی مدت در بهبود کیفیت زندگی سالنمدان دارد.هانوکا (2004) ال فورد و همکاران(2005 )در برسی فواید معنا درمانی با کمک به تخلیه هیجانی منجر به ایجاد رضایت و خوشحالی و ارتقاءسلامت روان و کیفیت زندگی می گردد(ال فورد.،2005) لذا با توجه به اینکه جمعیت در حال پیر شدن است و سالمندی دوران حساسی از زندگی بشر است و توجه به مسائل و نیازهای این مرحله یک ضرورت اجتماعی است.(کارسون.،2000)
بیان مسئله:
فرایند پیر شدن senescence نامیده میشود از ریشه لاتین senescenceبه معنی پیر شدن و مشخص است با نزول عملکرد تمام سیستمهای بدن.عروقی تنفسی.تناسلی. ادرای.غددی.ایمنی وسایر دستگاهها.معهذا این باور که پیری بدون استثناء با نقص جسمی و هوش عمیق همراه است افسانه ای بیش نیست اکثر افراد سالمند توانایی شناختی و جسمی خود را تاحد قابل توجهی حفظ می کنند(کاپلان-سادوک.، 2003 ).
باوجود این به نظربرخی از سالمندان.زندگی ناگواروجهان تیرو تار است واین دیدو بینش آنها حساس زود رنج ونگران می سازد .گاهی آن چنان درمانده و گرفتا ر می شوند که به زودی از پای درمی آیند این حساسیت هانسبت به امور و جزئیات داخلی زندگی بیشتر می شود ونشاط از بین می رود وضعیف تر وناتوان تر می شوند.وعلاقه شان به زندگی مستمرا کاهش می یابد( محتشمی.نوغانی.، 1380)
به علت ارتقاء سطح بهداشت در اکثر کشورها از جمله ایران جمعیت سالمندا ن روبه افزایش است.بر آورد می شود در سال 2050جمعیت سالمندان جهان از جمعیت کودکان زیر 14سال بیشترگردد. (ترکاشون.،1388 )مرکز آمار جمهوری اسلامی ایران پیش بینی می کند 1400 جمعیت سالمندان 60 ساله و بالاتر به ده میلیون نفر برسد (مرکز امار ایران. 1382) در حالی که به تنا سب این تغییرات .تمهید ات درمان ی کافی و مناسب جهت ارتقاء سلامت جسمی و روانی سالمند در نظر گرفته نشده است آنچه بیش ازاختلالا ت جسمانی خاص این دوران.زندگی سالمندان را تحت الشعاء قرار میدهد . اختلالات شناختی و روانی این دوره از زندگی می باشد (ترکاشوند.، 1388 ).
اختلالات روانی درسالمندان غالبا از نظر تظاهرات بیمار زائی و فیزیولوژی از اختلالات بالغین جوانتر متفاوت هستند و همیشه با طبقات DSM-IV-TRمطابقات ندارند .تشخیص ودرمان افراد بالغ سالمند بامشکلا ت بیشتری در مقایسه با درمان افراد جوانتر همراه است .چون سالمندان ممکن است بیماریهای جسمی و ناتوانایی مزمن داشته باشند داروها متعددی مصرف نمایند و تخریب شناختی بیشتری نشان دهند. (کاپلان-سادوک.، 2003 ).
یکی از شایعترین اختلالات دوران سالمندان تنهای افسردگی .بی معنای است در سطح معمول بالینی افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه خلق است و بر اساس بیان لفظی یا غیر لفظی عواطف غمگین اضطرابی ویا حالتهای بر انگیختگی نشان داده می شود( دادستان.،1382 ).
بررسیهای انجام شده نشان داد که 24 درصد سالمندان از افسردگی تحت بالینی و30 درصد از افسردگی رنج می برند .
باتوجه به متفاوت بودن این قشر از افراد دیگر جامعه و نیز متفاوت بودن نوع تشخیص ودرمان این افراد .درمانهای روانشناختی که تا کنون برای اختلالات روانی خاص افراد سالمند به کار گرفته شده اند نا کافی است و نتوانسته است پاسخگوی این قشر جدا مانده از جمعیت باشند. در پژوهش حاضر جهت ارتقای سطح سلامت روان و کاهش و بهبود علایم افسردگی و اضطراب سالمندان از یک تکنیک ساده .ارزان قا بل اجرا تحت عنوان معنا درمانی گروهی که یک درمان گروهی بلند مدت است . و مورد بی توجهی قرارگرفته است .استفاد می شود که می توان آن را به راحتی در کلیه مراکز نگهداری سالمندان و حتی در منزل به کار برد. معنا درماني، سالمندانی كه حس تنهای و بي معنايي دارند تمايل بيشتري براي گوشه گیری از خود نشان مي دهند.(فرانک 1977؛ ترجمه: تبريزي و علوي نيا ،1371
معنا درماني از نظر فرانكل داراي دو معناي بهم پيوسته است معنا و روح. بنابر اين معنا درماني با ماهيت وجودي و معنوي انسان سروكار دارد. آنچه در انسان مهم و با ارزش بوده و وي را از حيوان متمايز مي كند بعد روحي و معنوي اوست. دومين ويژگي مهم كه انسا ن را از حيوان متمايز مي كند بعد آزادي طلبي اوست. زماني آزادي تحقق مي يابد كه انسان از قيد سه چيز رها باشد كه عبارتند از :1ـ غرايز 2-توارث 3- محيط. سومين ويژگي يا عامل مهم دروجود انسان مسئوليت پذيري اوست . دردیدگاه فرانكل انگيزه اصلي رفتار انسان اراده معطوف به خوشي نيست معطوف به قدرت هم نيست ، بلكه اراده وسائق نسبت به معناست. در معنا درماني كوشش مي شود كه مراجع در زندگي خود هدف و منظوري راجستجو كند به مراجع كمك مي شود تا به عالي ترين فعاليت حياتي ممكن دستررسي پيدا كند. لازم است به مراجع كمك شود تا نه تنها به تجربه هستي بپردازد و كوشش پيگيرانه اي در به فعل رساندن ارزش ها ازخود نشان دهد بلكه لازم است او متعهد انجام كاري شود كه مسئوليتي را بپذيرد و تكليف معيني را عهده دارشود در اين راه درمانگر از فنوني نظير قصد متناقض ، بازتاب زدايي ، اصلاح نگرش ها و فنون فراخوانی و ر وش گفتگوي سقراطي بهره مي گيرد. (فرانكل ،1975؛ ترجمه: صالحيان و ميلاني.1371 ).
سل تالکسی (2011)کیفیت زندگی را ارزیابی ورضایت فرد از سطح عملکرد موجودش درمقایسه با آن چه ایده ال یا ممکن می پندارد تلقی کردند کیفیت زندگی درک افراد از موقیعت خود در زندگی از نظرفرهنگ سیستم ارزشی که در آن زندگی می کند اهداف .انتظارات .استانداردها و الویت هایشان می باشد پس کاملا فردی بوده وتوسط دیگران قابل مشاهده نیست و بر درک افراد از جنبه های مختلف زندگی شان استوار است تعارف جدید تر کیفیت زندگی را به صورت بین سطح انتظار ات انسان ها و سطح واقعیت ها عنوان می کنند که هر چه این اختلاف کمتر باشد کیفت زندگی بالاتر است. مرور پيشينه پژوهش ها نشان مي دهد كه آموزش معنا درماني بر افزايش کیفیت زندگي وتغییرسبک دلبستگی ناایمن تأثیراتی گوناگونی دارد.هنگامي كه مراجعان اظهار مي كنند كه در زندگي هيچ معني و مفهومي ندارند.كه آنها پذيرفته اند كه زندگي داراي معني و مفهوم است كه نمي توانند آن را پيدا كنند ، معلوم مي شودواقعيت وجودي اين است كه افراد بيشتر معنا ده هستند تا معنا گير. درمانگر وجودي آگاهي مراجعان را نسبت به اين امر كه هيچ مفهوم تفكيك ناپذيري در زندگي وجود ندارد ، افزايش مي دهند. غالباً آنچه تحت بي معنايي گنجانده مي شود بيشتر در پي ديگر موضوعات نهايي از قبيل مرگ ، انزوا و آزادي مي باشد.درمانگران وجودي مي توانند به مراجعان كمك كنند تا از دفاع هاي اضطراب وبي معنايي آگاهي بيشتري پيدا كنند ،
اهمیت و ضرورت پژوهش:
سالخوردگی جمعیت یک فرایند شناخته شده به عنوان پیامد انتقال جمعیت شناسی است که در باروری ومرگ ومیر از سطوح بالا به سطوح پایین کاهش پیدا می کند. مهمترین عوامل موثر به سالخورده شدن جامعه کاهش مرگ ومیر خصوصا مرگ ومیر نوزادان و کودکان و کاهش اساسی و مستمر باروری وبه طبع آن کاهش رشد جمعیت است که باعث تغییرات اساسی در ساختار سنی جمعیت اکثر جوامع ایران شده است( میرزائی،. 1388)
می گویند کودکان در زمان حال جوانان در آینده وسالمندان در گذشته زندگی می کنند. سالمندان به دوره جوا نی بازگشت می کنند.و آنرا مورد تجزیه و تحلیل قرارمی دهند و در نتیجه به زمان حال فضا و مفهوم می باشندسالمندان بیشتر از جوانان کار خود را دوست دارند و به آن توجه می کنند آنها انگیزه بیشتری برای کار دارند و برای مسائل اخلاقی کار اهمیت بیشتری قائلند انها چه از نظر کار و چه از نظر شکوفائی شخصیت راضی تر از جوانان به نظر می رسند( اکبری و همکاران. 1387).
احساس بي معنايي و خلاء وجودي تا بدان جا در حال گسترش و افزايش است كه در حقيقت بايد آن را اپيدمي عصبيت نام نهاد. شواهد فراواني در نشريات حرفه اي و رسمي وجود دارد كه نشانگر آن است كه احساس بي معنايي محدود به كشورهاي سرمايه داري نمي شود ، بلكه آن را مي توان در جوامع كمونيستي نيز مشاهده كرد. اين موضوع حتي در كشورهاي جهان سوم نيز قابل توجه است. مطابق تحقيقات( ديانا يانگ) ” نسل هاي سالخورده از خلاء وجودي رنج مي برند”. “كارل مارشال ” هم احساس كساني را كه در سنين بعداز 50سالگي براي كمك مراجعه مي كنند ، به عنوان احساس بي هدفي توصيف كرده است. ثابت شده است كه شيوه هاي معنا درماني نسبت به ساير شيوه هاي درماني برتري دارند (فرانكل، 1977؛ ترجمه: تبريزي و علوي نيا ، 1383). فرانكل در كتاب انسان در جستجوي معني مي گويد : ” آن زنداني كه اميدي به آينده خود نداشت محكوم به فنا بود” . وي با از بين رفتن اميد ودلبستگی، اتكاي روحاني خود را نيز از دست مي داد ، باعث سقوط خود مي شد و گرفتار پوسيدگي روحي و جسمي مي شد. در زندان فشرده اسيران نازي به خوبي پيدا بود كه آنهائيكه تصور مي كردند وظيفه اي و كاري در انتظارشان است بيش از ديگران احتمال زنده ماندن داشتند. اين مسئله بعداً به وسيله كارشناسان آمريكايي در كره و ژاپن نيز تاييد گرديد (فرانكل ،1967؛ ترجمه معارفي ، 1384).
اهداف پژوهش:
اهداف کلی:مطالعه اثر بخشی معنادرمانی گروهی برکیفیت زندگی وتغییر سبک دلبستگی ناایمن بر افراد
سالمند شهرستان رشت
اهداف ویژه:
مطالعه اثر بخشی معنا درمانی گروهی برمیزان کیفیت زندگی افراد سالمند شهرستان رشت
مطالعه اثر بخشی معنا درمانی گروهی برتغییر جهت دلبستگی نا ایمن افراد سالمند شهرستان رشت
سوالات پژوهش:
1.آیا معنا درمانی گروهی برکیفیت زندگی افراد سالمند شهر رشت تاثیر گذار است ؟
2.آیا معنا درمانی گروهی بر تغییر سبک دلبستگی نا ایمن سالمندان شهر رشت تاثیر گذار است؟
فرضیه های پژوهش:
1.آموزش معنادرمانی گروهی بر کیفیت زندگی افراد سالمند تاثیر گذار است.
2.آموزش معنادرمانی گروهی بر تغییر سبک دلبستگی ناایمن افراد سالمند تاثیز گذار است.
تعریف نظری و عملیاتی کیفیت زندگی:
تعریف نظری :مفهوم کلی می باشد که نه تنها شامل جنبه های زندگی مانند اجتماعی،فیزیکی،عاطفی ومعنوی است ، به نیازهای فردی از قبیل امیال و آرزوها هنجارها فرهنگی ،اجتماعی نیز توجه دارد (اسداد.بیدمشکی. الهه ،.1386)
تعریف عملیاتی :
دراین تحقیق میزان کیفیت زندگی .نمره ای است که سالمندان از پرشنامه کیفیت زندگی فرم 26سوالی کوتاه سازمان جهانی بهداشت کسب می کند
تعریف نظری و عملیاتی دلبستگی:
تعریف نظری:
سبک های دلبستگی مبتنی بر این است که پیوندهای عاطفی نخستین که بین( کودک و ابژه ویاسالمندان ووآبژه درون سازی) می شوند .به گستره ی وسیع روابط بین شخصی فرد ومحیط تعمیم می یابد والگوی این روابط .یعنی سبکهای دلبستگی در طول زندگی نسبتا پایدار می مانند.
تعریف عملیاتی:
تعریف عملیاتی سبک دلبستگی:طبقات و سبک دلبستگی ازمودنی ها از طریق پرسشنامه دلبستگی بزرگسالان به دست می اید نقل (هازن و شور.،1993 )

تعریف نظری وعملیاتی معنا درمانی:
تعریف نظری:
این نظریه توسط فرانکل (1959)تهیه و تدوین شده است . فرانکل در) تعریف معنا درمانی( می گوید : معنادرمانی عبارت است از کمک به مراجع برای یافتن معنا در زندگی. او در کار مشا وره با مراجعان سعی می کند که مراجع را به سوی هدفی خاص هدایت کند ، که معنایی در زندگی پیدا کند . معنا درمانی برای دغدغه های وجودی روی افزایش آگاهی وجودی و کمک به مراجعان برای پیدا کردن معنا در درون متن روابط انسانی تمرکز می کند. آموزش به مراجعان برای افزایش مسئولیت پذیری برای معنا ، کمک بهمراجع برای گوش دادن و ندای وجدان ، سؤال از مراجعان در باره معنا ، افزایش افق دید در باره منشاء معنا ، ایجاد معنا بوسیله سؤالات سقراطی ، کاربرد لوگودرام ، معنا های پیشنهادی ، تعبیر رویاها ، قصد متناقض و عدم توجه از واژگان اصلی معنی درمانی بشمار می روند( بهفر.،1384 )
تعریف عملیاتی معنا درمانی:
منظور از معنا درمانی در این تحقیق ، همه شیوه ها و روشهای درمانی است که برای درمان بیماران توسط فرانکل و پیروانش به کار رفته و در کتاب های فرانکل ذکر شده است( بهفر.، 1384.) در روش شناسی محتوا و ساختار آن برای( 12 )جلسه درمانی طبق فرم ضمیمه بیان شده است.
تعریف نظری و عملیاتی سالمندی:
تعریف نظری:
افرادی هستند سن انها 60 سال ویا بالاتراست ودگرگونی ها ناشی از افزایش سن در آنها به وجود آمده است) شاملو.،1385 )
تعریف عملیاتی:
در این پژوهش گروه افراد سالمند رنج سنی 54تا80 سال را در بر می گیرد

فصل دوم
پیشینه تحقیق

مقدمه بر نظریه معنی درمانی:
در شهر وین ، پایتخت اتریش و در قاره اروپا سه مکتب روانشناسی بنیاد گذاشته شده است . مکتب روانکاوی فروید ، مکتب روانشناسی فردی آدلر و مکتب معنا درمانی فرانکل . فرانکل بنیان گذار مکتب معنا درمانی لوگوتراپی در بیست و ششم مارس سال 1905 در وین متولد و در دوم سپتامبر سال 1997 در سن 92 سالگی در همان شهر در گذشت . آلمانی ها ، فرانکل را در سن 37سالگی دستگیر کردند و به اردوگاه وحشتناکي منتقل کردند . در اردوگاه که همه چیز را از او گرفته بودنداین شیوه تفکر در فرانکل بوجود آمد که می گفت .مهم آن نیست که من چه می خواهم باشم ، مهم آن است که من چه کسی باید باشم . در ارتباط با مفهوم بودن برای او سؤال انسان بودن مطرح شد . او معتقد بود که انسان بودن ، یعنی مسئول بودن ، تصمیم گیرنده ، موضع گیرنده و ارزشیابی کننده بودن . ازابتدا مفاهیمی چون : زندگی ، روح و معنا ذهن فرانکل را به خود مشغول کرد . به عقیده او، ما انسان ها سؤال کننده نیستیم ، جواب دهنده هستیم . ما باید به سؤال هایی که زندگی از ما می کند با آزادی احساس مسئولیت کامل جواب دهیم . در انتخاب جوابی که انسان به سرنوشت خود می دهد و انتخاب نگرشی که در مقابل سرنوشت خود بر گزیند، آزاد است . در نتیجه مسئول جوابی است که به سرنوشت می دهد و مسئول شیوه تفکر و نگرش ی است که انتخاب می کند .انسان باید پاسخی بدهد که در شأن انسان است فرانکل روزی به شاگردان خودگفت من معنای زندگی خود را در این می بینم که به دیگران کمک کنم تا آنها در زندگی خویش معنا بیابند او همیشه با انسان هایی روبرو می شد که پرسش هایی در باره معنای مطرح می کردند. فرانکل معتقد بود مشکل انسانامروز بی معنی زندگی بودن زندگی ، خلا وجودی و ناکامی وجودی است. انسانی معنا خواه است معنا خواهی قویترین نیرودر انسان است. معنا چشمه ای است که هرگز خشک نمی شود . اما طراوت انسان بودن آن خشک می شود(هدايتي ،1385 )
اصول معنا درمانی:
فرانکل سه قانون بنیادی را در معنا درمانی مطرح می کند :
1:معنا در زندگی وجود دارد و آن را می توان جستجو و کشف کرد . اما انسان نمی تواند معنا را به دلخواه بوجود
آورد و آن را در افکارش بسازد . انسان جستجو کننده معناست و نه بوجود آورنده آن .
2:معنا وسیله ای برای کامروایی انگیزه ها و یا دستاویزی برای رسیدن به هدف نیست . تحقق معنا خود هدف
است.
3:علت بیماریها و اختلالات روانی بی معنایی زندگی است . کار وفعالیت زیاد باعث بیماری روانی نمی شود ، بلکه علت بیماری بی معنا بودن زندگی است )كوهي ،1388 )

نظريه معني درماني( لوگوتراپي ) ويكتور فرانكل:
ريشه هاي معني درماني به نوعي به كارهاي آلفرد آدلربر مي گردد. آدلر اولين روانشناسي است كه در مورد معنا در زندگي به بحث پرداخت. او در سال 1931 كتاب معناي زندگي را نوشت. فرانكل رهبر اصلی معنا درماني و رولو مي از بزرگان هستي گرايي به خاطر وارد كردن اين مبحث به روانشناسي نسبت بهآدلر ابراز دين كرده اند. فرانكل بنيانگذار مكتب معنا درماني در بيست و ششم مارس سال(1905)در وين متولددر دوم سپتامبر 1997 در سن 92 سالگي در همان شهر درگذشت. به هر حال ريشه معنا درماني به كوششهاي اوليه فرانكل براي يافتن معنا در زندگي خودش بر مي گردد.( نيلسون.2001؛ ترجمه: بهفر ، 1384 (لوگوتراپي روشي است كه در آن بيمار در جهتي راهنمايي مي شود كه معني زندگي خود را بيابد.بنابراين اصول لوگوتراپي تلاش براي يافتن معني در زندگي است كه اساسي ترين نيروي محركه هر فرد در دوران زندگي اوست به طور كلي در اين روش درماني فرد « فرد روان نژند انديشه زاد » هدايت مي گردد تا معنا و منظور زندگي خويش را دريابد. از آنجا كه جستجوي معنا وظيفه اي مبارزه جويانه است تنش دروني فرد را افزايش مي دهد و او را به تلاش براي آنچه بايد به دست آورد وا مي دارد . اين سطح از تنش نه تنها در جريان درمان اختلال ايجاد نمي كند بلكه براي رهايي فرد از احساس دلتنگي ، بي دردی وغلبه بر « خلاء وجودي » لازم است تكاپوي حاصل از تنش معناجويي ، ياس انسان روان نژند رابه احساس موفقيت و اميد مبدل سازد( رحيميان 1385. )
پيشنهادهايي براي جستجوي معنا:
چگونه انسان مي تواند معناي زندگي را پيدا كند؟. فرانكل معتقد است كه انسان سالم و بالغ انسان از خودفرا رونده است. انسان كامل بودن يعني به چيزي فراسوي خود پيوستن انسان در نهايت زماني مي توانخود را متحول كند كه يك معنا را در زندگي خود تحقق بخشد. فرانكل براي معنا بخشيدن به زندگي سه راه
پيشنهاد مي كند :
1ـ اگر انسان چيزي خلق كند ، زندگي اش مي تواند با معنا باشد ، در اينجا انسان از خود سؤال مي كند من براي چه زنده هستم؟
2ـ انسان معنا را در شيوه تجربه كردن زندگي ، يا كسي را دوست داشتن ، مي بيند. در اينجا انسان از خودمي پرسد : من براي چه كسي زنده هستم؟.
3ـ انسان معنا را در هنگامه ي غوطه وري در مشكلات سنگين در مي يابد. طرز برخوردي كه ما نسبت به رنج بر مي گزینيم.در جايي كه ما با يك سرنوشت غير قابل تغيير روبرو مي شويم )يك بيماري غير قابل علاج ، مرگ يك عزيز ، يك موقعيت نا اميد كننده و (در اينجاست كه زندگي مي تواند معنا شود در اينجا انسان از خود مي پرسد : چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غير قابل تغیير و اجتناب ناپذير نداشته باشم؟.فرانكل معتقد است ، درست در جايي كه ما با يك مؤقعيت رو به رو مي شويم كه به هيچ روي نمي توانيم آن را تغيير دهيم، از ما انتظار مي رود كه خود را تغيير دهيم رشد كنيم بالغ شويم و از خود فراتر رويم.فرانكل در آشويتس و در بند نازي ها با تمام وجود به اين نتيجه رسيده بود كه : رنج هر زماني معنايي دارد ، وقتي تو خودت آدم ديگري بشوي زير ضربه هاي چكش سرنوشت و آتش گداخته رنج ، زندگي شكل مي گيرد)كوهي ،1387).
در معنا درماني صحبت از آزادي روح انسان مي شود انسان تحت نفوذ قوانين جبري قرار نگرفته است انسان حق اين انتخاب را دارد كه در برابر موقعيتي كه قرار مي گيرد چه نگرشي برگزيند. تصميم گيري به انسان واگذار شده است هيچ عاملي اين قدرت را ندارد كه تعيين كند انسان در برابر سرنوشت غير قابل تغيير ، چگونه فكر كند و چگونه رفتار كند. انسان هميشه مسئول اعمال و گفتار خود خواهد بود.معناجويي در اين مكتب بسيار مورد تأكيد است. اين معناجويي نيروي متضاد با لذت جويي كه روانكاويفرويد بر آن استوار است و همچنين قدرت طلبي مورد تأكيد آدلر مي باشد. فرانكل معتقد است كه انسان قادر است و مي تواند به خاطر ايده ها و ارزش هايش زندگي كند و يا در اين راه جان ببازد. معناخواهي انسان ممكن است با ناكامي مواجه گردد كه لوگوتراپي آن را ناكامي وجودي مي نامد. واژه وجود به سه صورت به كار برده مي شود كه عبارتند از :
1ـ( خود وجود (به ويژه حالات وجودي انسان
2ـ (معناي وجود)
3ـ( معناخواهي (كوشش براي يافتن معناي واقعي در زندگي شخصي
وظيفه لوگوتراپي اين است كه بيمار را در يافتن معنا در زندگي ، انديشه هاي پنهاني وجود و معناي نهفته آن ياري دهد. در لوگوتراپي انسان به عنوان موجودي ناشناخته مي باشد كه توجه ويژه اي به يافتن معني داند )اخوت. ، 1356). انشعاباتي از اصالت وجود را مي توان برشمرد ولي وجوه مشابهي نيز در بين آنها وجود دارد به نظر آنها تمايز ميان انسان و حيوان ، آگاهي كامل انسان بر بودن و وجود خويش است. آنها باور دارند كه انسان هميشه در حال تغيير و دگرگوني است و مي تواند از موقعيت هايي كه داردفراتر رود و بباليدن و خود شكوفايي بپردازد . روانشناسان هستي گرا در شناخت علائم و آثار اختلالاترواني توجه خود را به حالاتي نظير احساس پوچي ، جدايي از ديگران ، احساس تنهايي ، فقدان هويت و سرگرداني معطوف مي دارند. فرانكل معتقد است كه افراد نا اميد ، افسرده و بي قرار و آنهايي كه احساس تنهايي مي كنند ، غالباً از بي معنايي و پوچي زندگي شكايت دارند. در زندگي هيچ چيز آنها را به خود پاي بند نمي سازد و برايشان ارزشي ندارد )رحيميان ، 1377.).
با اينكه عده ايي هستي گرايي را همان پديده شناسي مي دانند, اما تفاوت هايي بين اين دو گرايش وجود دارد. در هستي گرايي برخلاف آنچه در پديده شناسي معمول است ، شناخت فرد را منحصر به مطالعه و بررسي عوامل آگاه نمي دانند بلكه بيشتر در پي شناخت سازمان كلي وجود فرد هستند. در پديده شناختي بيشتر به تجربيات دروني شخص توجه مي شود در حاليكه در هستي گرايي عقيده بر آن است كه انسان دريك لحظه امور گوناگوني را تجربه مي كند كه تجربه دنياي دروني خود يكي از آنها است.رولومي براي شناخت همه جانبه شخص ، توجه به سه موردي را كه( بينز وانگر)معرفي كرده است،پيشنهاد مي كند. يكي دنياي خصوصي و شخصي فرد ، ديگري دنياي بيولوژيكي بدون وقوف براي فرد.و سوم دنياي رابطه با ديگران با آگاهي متقابل )اخوت. ، 1386)
فرانكل سه قانون بنيادي را در معناداري مطرح كرده است :
1ـ معنا در زندگي وجود دارد و آن را مي توان جستجو و كشف كرد اما انسان نمي تواند معنا را به دلخواه به وجود آورد و آن را در افكارش بسازد. انسان جستجو كننده معنا است و نه به وجود آورنده آن.
2ـ معنا وسيله اي براي كامروايي انگيزه ها و يا دستاويزي براي رسيدن به هدف نيست. تحقق معنا خود هدف است.
3ـ علت بيماريها و اختلالات رواني بي معنايي زندگي است. كار و فعاليت زياد باعث بيماري رواني نمي شود ، بلكه علت بيماري بي معنا بودن زندگي است( فرانكل ، 1967 ترجمه : معارفي ،. 1384.).
فرانكل تحت تأثير نظريه هستي گرايي عدم سازگاري انسانها را با خود و ديگران ناشي از اين مي داند كه ايشان در مواجه شدن با مشكلات ، خود را محكوم پديده هايي مي دانند كه آنها را رنج مي دهند . چنانچه آدمي خود را فردي بداند كه واجد آگاهي بر پديده هاي محيطي است و در برخورد با آنها مي تواند راه خويش راانتخاب كند ، تعامل و تبادل سازگارانه تري با مسايل زندگي برقرار خواهد كرد )رحيميان ،1377.).به نظر فرانكل آزادي به معناي رهايي از سه چيز است :
1ـ غريزه ها 2ـ خويها و عادات 3ـ محيط
وي معتقد است انسان غرايزي دارد ولي اين غريزه ها مالك انسان نيستند و برخلاف آنچه فرويد مي گويد آدمي مي تواند در پذيرش يا رد تمايلات غريزي آزادانه تصميم گيري كند. در مورد محيط نيز بايد گفت كه انسان با شناخت و نگرشي كه از محيط دارد آن را مي سازد و آزاد است كه راه خويش را برگزيند.بنابراين انسان آزاد و مسئول است و اگر آدمي را به صورت يك ماشين ذهني از مجموعه غريزه ها ، واكنش ها و فرآورده صرف ارث يا محيط تلقي كنيم ، بايد انتظار روزافزون روحيه پوچ گرايي را كه انسان مستعد آن است ، داشته باشيم (فرانكل، 1955 ؛ ترجمه فرخ سيف ، 1382).فرانكل در ساختارشخصيت انسان بيش از هر چيز به عنصر « اراده آزاد » توجه دارد . وي با آن دسته از مكاتب و موضع هاي روانشناسي كه رفتار و وضعيت انسان را محصول و محصور غرايز زيستي يا هر عامل محيطي مي دانند مخالفت مي ورزد. به نظر فرانكل گرچه بشر در برابر نيروهاي دروني و بيروني تأثيرپذير است و اين نيروها قادر هستند موقعيت هاي او را دگرگون سازند ، اما در انتخاب راه براي مقابله با آنها آزاد است )رحيميان،. 1377).
فرانكل «فرا رفتن از خود» را به توانايي چشم انسان تشبيه مي كند كه مي تواند هر چيزي را ببيند ، اما خودش را نمي بيند. موقعي چشم به خود توجه مي كند و خودش را مي بيند كه در اثر ابتلا به يك بيماري مثلاً آب مرواريد قادر نيست هيچ چيز ديگري را ببيند
روان نژندي انديشه زاد:
به نظر فرانكل نبودن معنا در زندگي موجب روان نژندي است. او اين نوع روان نژندي را )روان نژدانديشه زاد (مي داند كه اين حالت حاصل نبودن معنا و مقصود در زندگي و احساس تهي بودن است. چنين فردي در «خلاء وجودي » به سر مي برد. زماني كه معنا خواهي انسان با ناكامي مواجه گردد ، ناكامي وجودي يا هستي نژندي عارض شخص مي گردد ، در اين صورت دچار سرگرداني مي شود و احساس تنهايي ، جدايي از ديگران ، بي هدفي ، پوچي و يأس مي كند. چنين افرادي براي زندگي ارزشيقايل نيستند و هيچ چيز براي آنها جذابيتي ندارد و آنان را پايبند نمي سازد. فرانكل اين نوع نوروز را ناشي از ناتواني فرد در يافتن معنا و مفهومي براي زندگي مي داند ، نه معلول تمايلات و اپس زده و يا خاطرات تلخ گذشته يا « خود«ضعيف )فرانكل،1975؛ترجمه:صالحيان و ميلاني ،. 1370 ).خلاء وجودي غالباً به شكل ملالت و بي حوصلگي نمايان مي گردد گاه نيز ممكن است به صورت پول پرستي و يا افراطدر اعمال جنسي ، تنها به خاطر لذت جويي و عاري از انسانيت جلوه گر شود، كه در اين حالت فردي كه از خلاء وجودي رنج مي برد اسير شهوات خويش مي گردد )فرانكل، 1977؛ترجمه تبريزي و علوي نيا ، 1371).
خلاء وجودي از نظر فرانكل حاصل دو عامل است : اول اينكه انسان به دليل دارا بودن نيروي عقل و انديشه از حيوانات پست تر متمايز شده است بدين معني كه سائق ها و غرايز رفتار او را هدايت نمي كنند ، بلكه فعالانه به انتخاب آنچه كه انجام مي دهد مي پردازد. ثانياً در اثر تحولات اجتماعي، آداب ، سنن و ارزشهاي قالبي ديگر رفتار او را هدايت نمي كنند در چنين وضعيتي انسان خود مسئول رفتار خويش است ، لذا لازمه معنا جويي در زندگي مسئوليت شخصي است. افراد روان نژندي كه آزادي انتخاب رفتار خود را تجربه نمي كنند ،‌ راه شكوفايي استعدادهاي بالقوه رشد و پرورش خويش را مي بندند )شولتز ، 1977؛ ترجمه خوشدل ،1969).
گروه درماني وجود گر:
مشاوره و روان درماني مي تواند يك چارچوب عالي رويارويي با موضوعات و جودي باشد . كوري ،اهداف يك گروه وجودگرا را به عنوان كمك كردن به افراد براي تعهد دادن به سفري طولاني مدت براي كشف خود (خودكاوي)ذكر مي كند. فضاي حاكم بر يك گروه به افراد در جستجوي درمان كمك مي كند تا به تجارب ذهني خودشان توجه كنند. در حاليكه اين تجارب را با ديگران كه داراي اهداف مشابه هستند سهيم مي دانند.در گروه درماني وجود گرا به چند موضوع : مرگ و زندگي ، آزادي ، مسئوليت پذيري ، انتخاب ، انزوا و عاشق شدن ، معنا و بي معنايي پرداخته مي شود به زعم”يالوم ” گروه يك مكان عالي براي افراد است تا نسبت به مسئوليت پذيري خودشان از طريق بازخورد اعضاء و رهبر گروه آگاهي يابند. در گروه ، بيماران ياد مي گيرند كه چطور رفتارشان به وسيله ديگران مورد توجه قرار مي گيرد ، چه طور باعث به وجود آمدن احساس ديگران مي شوند ، چطور با رفتارهايشان انتخاب هاي ديگرانخود را تحت تأثير قرار مي دهند. به اين ترتيب گروه به يك سيستم اجتماعي كوچك تبديل مي شود (قنبري هاشم آبادي، 1383).
ارزش زندگي :
به اعتقاد فرانكل ، انسان قادر است و مي تواند به خاطر ايده ها و ارزش هايش زندگي كند و يا در اين راجان ببازد)فرانكل ، 1967؛ ترجمه معارفي، 1384).نگراني انسان درباره ي ارزش زندگي و ارجي كه به اين مسئله مي نهد ، و حتي يأس و نا اميدي كه از اين راه عايد او مي شود ، يك پريشاني روحاني مي تواند باشد، ولي به هيچ عنوان يك بيماري رواني نيست )فرانكل ،.1977.ترجمه فيروزبخت ، 1387).منحصر به فرد بودن انسان در نظريه فرانكل يعني منحصر به فرد بودن آدمي از حيث مسئوليت توانايي ها و آگاهي ها)فرانكل 1955 ترجمه فرخ سيف ، 1382).
معناخواهي در ديدگاه فرانکل:
معنا خواهي پايه اي ترين نيروي انگيزش در انسان است. انسانها با اين نياز روبرو هستند كه معناي همه لحظات زندگيشان را بدانند. فرانكل مي گويد : در جستجوي معنا بودن نيروي اوليه زندگي براي يك نفر است معناي زندگي هر فرد خاص خود اوست و اوست كه مي تواند آن را تحقق بخشدو اگراين كار را انجام دهد اين نيازش ارضا مي شود و به ارزش زندگيش خواهد رسيد.او همچنين خود شكوفايي رايك اثر جانبي معناخواهي مي داند و زماني انسان به خود شكوفايي مي رسد. كه به نياز معنا خواهي خود تحقق بخشد )نيلسونجونز ، 2001 ؛ ترجمه : بهفر 1384 ..فرانكل )اغلب مي گويد كه معنا را بايد پيدا كرد ، نمي توان آن را به كسي عرضه كرد. راهنماي مراجعان در جستجوي معنا ، ضمير ناخودآگاهشان است « اگر قرار است مراجعان به ده هزار فرمان و دستوري كه در ده هزار موقعيت زندگي نهفته است گوش سپرده و از آن اطاعت كنند» بايد به نداي و جدانشان توجه كنند. اگر چه درمانگرها نمي توانند خودشان هدف زندگي مراجعان را برايشان تعيين كنند. اما مي توانند نمونه هاي متنوعي از تعهد خود در جستجوي معنا را ارائه دهند .پرسش درباره معناي زندگي بايد به خود شخص برگردانده شود يعني هر فرد بايد خود را در برابر اين پرسش قرار دهد كه « زندگي براي اوچه معنايي دارد؟» براي يافتن معنا در زندگي بهتر است از خود بپرسيم كه « نسبت به زندگي چه وظايفي داريم؟» نه « از زندگي چه انتظاري بايد داشت؟» در اين صورت وظايف خود را نسبت به زندگي در مي يابيم و مسئولانه در جهت تحقق آن تلاش مي كنيم به عبارت ديگر زندگي براي ما با هدف و با معنا ميگردد )فرانكل ، 1967، ترجمه : معارفي،1384).بلكه( خداي ضميربشر) است خداي قلب است . فرانكل معتقد است كه خودشكوفايي منوط به تعالي نفس است. از نظر فرانكل ، بعد معنوي انسان از طريق تعالي نفس قابل حصول است. به اين ترتيب ، مردم از محدوده خويشتن زيست شناختي و روان شناختي خود فراتر مي روند و صاحب ارزش هاي خاصي مي شوند و معناي زندگي خويش را مي يابند. انسان ها فقط با تعالي نفس مي توانند خويشتن حقيقي را بيابند )شارف؛ ترجمه: فيروزبخت ، 1383).فرانكل پايه اي ترين نياز انسان ها را در جستجوي خود بدون معنا نمي داند بلكه در جستجوي معنا بودن مي بيند و هويت انسان فقط در خلال واقعيت بخشيدن به معناي زندگي قابل دست يابي است قصد مفرط ” و “خويشتن نگري مفرط ” دو عامل عمده اند براي آن كه انسان به دنبال تعالي خويشتن نباشد. خويشتن نگري مفرط يعني اين كه فرد بيش از اندازه در مورد مشكلات خود بيانديشد و قصد مفرط يعني اين كه فرد توجه بيش از اندازه براي رسيدن به بعضي از خواسته هايش داشته باشد (نيلسون ، حونز،2001 ؛ ترجمه سروري،1383).ديدگاه هاي فرانكل درباره دين و معنويت نگاه خاصي است. خداي او خداي يك ذهن بسته و متعصب نيست خداي يك فرقه خاص هم نيست. خداي او ، حتي خداي دين نهادينه هم نيست او يادآور مي شود كه حتي يك ملحد يا يك لاادري نيز مفهوم تعالي را بدون كاربرد كلمه خدا مي پذيرد. اين خدا آشكارا متعالي و در عين حال به غايت شخصي است و در درون همه ما هست. روي گرداني از خداسرچشمه اصلي همه بيماري هايي است . همين كه فرشته اي را در درون خود طرد مي كنيم ديوي را به درون خود راه داده ايم (بوئري ؛ ترجمه فريامنش ، 1385.).
نا اميدي وجودی:
نا اميدي وجودي زماني در انسان به وجود مي آيد كه اميد انسان براي معناخواهي به نتيجه نرسدتفاوتيو ملالت از مشخصه هاي اصلي نا اميدي وجودي اند. نا اميدي وجودي مستقيماً بيماري محسوب نمي شود توجه افراد و حتي نوميدي شان در قبال معناي زندگي يك وضعيت روحي و نه جسمي است فرانكل خلاء وجودي را كه نا اميدي را هم در بر مي گيرد امري ناشي از عوامل اجتماعي دانسته و اختلال روان نژندي به حساب نمي آورد نا اميدي ناشي از بي معنا دانستن زندگي را مي توان نشانه اي بر صداقت عقلاني دانست. فرانكل در آخرين نوشته هاي خود گسترش خلاء وجودي را امري مسلم دانست(رحيميان ، 1377.).
حفظ خلاء وجودي:
فرانكل معتقد است كه مردم حس بي معنايي خود را از طريق مختلف حفظ مي كنند مانند :
1ـ سركوبي : افراد حس روحانيت و مذهب خود را سركوب مي كنند بنابراين مراكز معنوي و روحاني احساس خود كه عميق ترين آنها حس معنا خواهي است را ناديده مي گيرند. سركوبي ميل معنا خواهي باعث تغيير دركشان از وجود معنا مي شود.
2ـ سرباز زدن از قبول مسئوليت : با پناه بردن به تبعيت از رسوم قراردادي ، خود كامگي ، پناه بردن به مثلث روان نژندي متشكل از : افسردگي ، اعتياد و پرخاشگري
3ـ تحليل رفتن سنت ها و ارزش ها
4ـ پوچ گرايي
5- تاكيد ناكافي بر تعالي خويشتن : مردم اغلب براي درك اين نكته كه خوشبختي و موفقيت محصولات فرعي تعالي خويشتن است كمك و ياري نمي شوند و در عوض به تمركز بيش از اندازه بر خودباوري سوق داده مي شوند.
6ـ خنثي شدن انسانيت : اين حقيقت كه علائم و محصولات مربوط به بي معنايي بسيار گسترده هستند براي افراد غير قابل درك است و بنابراين در جستجوي معنا ، از ديگران كمك نمي گيرند اين امر پوچ گرايي ذاتي را در وجود آنان محكم تر مي سازد. فرانكل راه درمان خلاء وجودي را هشيار كردن احساس هاي سركوب شده مذهبي مي داند (ونگ ؛2000 به نقل ار کوهی ،1387).اگر چه فرانكل مدل هاي خود را به صورت منظمي ارائه نداده است اما در نحوه رويارويي با مراجع مبتلا به خلاء وجودي ، سعي در افزايش آگاهي وجودي مراجع داشته و بينش وي را نسبت به محدوديت زندگي و اهميت مسئوليت پذيري از طريق فنون اختصاصي خود ارتقاء مي دهد(نيلسون، جونز ،2001؛ ترجمه بهفر ،. 1384).
انسان در جستجوي معناي غايي :
معني درماني ، بر آن است كه با تحقق معنا ، زندگي جلوه بديعي مي يابد و همه چيز حتي درد و رنج درپرتو آن ، قابل پذيرش و تحمل خواهد بود ، ولي آن ها بايد بپذيرند كه هيچ كس و هيچ چيزديگر نه پدر ، مادر ، همسر و نه مردم نمي توانند به ما احساس معنا و منظور در زندگي بدهند و دليل اين امر در مسئوليت شخصي به عنوان شرط لازم « معنا جويي » نهفته است خدايت را با تمام قلبت ، با تمام روحت و با تمام قدرتت دوست بدار و اين ادعا در نظر فرانكل اين معنا را دارد كه : پاسخ مثبت به زندگي ، به رغم هر چه با آن روبرو مي شويم ، خواه رنج و خواه مرگ يك فرمان است (شولتز ، 1977، ترجمه خوشدل ، 1384.).
مفهوم مرگ در نظريه فرانكل:
مرگ معناي زندگي را از آن نمي ربايد. اگر انسان ها ابدي بودند ممكن بود كه براي هميشه از انجام كارها طفره مي رفتند. مردن به زندگي تعلق دارد و به آن معني مي بخشد و مسئوليت پذيري بشريت ازمحدوديت ها سرچشمه مي گيرد. نتيجه اين كه آنها نياز دارند كه تمام تلاششان را در قبال مسئوليتي كه درازاء تمام لحظات زندگي دارند ، به كار گيرند. تقديرات نيز مانند مردن براي معناي زندگي ضرورياست تقديرات به آن دسته از عوامل اشاره دارد كه از دست بشر خارج است و آزادي را نه تنها در مفاهيمزندگي و مرگ مي توان ديد ، بلكه در تقديرات نيز قابل مشاهده است. فرصت ها و امتحاناتي كه براي افراد مختلف در زندگي پيش مي آيد باعث مي شود كه راهي كه هر فرد طي مي كند منحصر به خود اوباشد. با وجود اين عوامل بيروني ، انسان ها مي توانند با قوت بخشيدن به آزادي هاي دروني خود ، درمقابل تقديرات ايستادگي كنند ، اگر چه هنگام مرگ انسان قادر نيست چيزي را با خود ببرد ولي كليت زندگي انسان در لحظه مرگ كامل مي شود عليرغم اين كه به گذشته مي پيوندد ، بيرون از قبر قرار مي گيرد (فرانكل ، 1977؛ ترجمه تبريزي و علوي نيا ،.1378).پاسخ هستي گرايي تكيه بر زمان حال است هر چند گذرا باشد. زيرا آن چه در زندگي واقعا” از كف مي رود امكانات و توانايي هاست. معنا درماني با توجه به گذرايي هستي و وجود انسان به جاي بدبيني و انزوا ، انسان را به تلاش و فعاليت فرا مي خواند (ذاكر ،. 1385).
علت شناسي در نظريه فرانكل :
فرانكل معتقد بود كه چيزي تحت عنوان روان آزردگي جسماني ، رواني و معنوي خالص وجود ندارد ، بلكه موارد مختلط هستند و به اشكال بدن زاد ، روان زاد يا خرد زاد وجود دارند كه بايستي هم از نظرتشخيصي و هم از نظر هدفمندي حدود تقريبي آن ها مشخص شود. منظور از تشخيص ماهيت هر عامل (جسماني ، رواني و معنايي)ومشخص كردن عامل اوليه است. اگر عامل جسماني اوليه باشد روان آزردگي بدن زاد و اگر عامل اوليه معنوي باشد ، صحبت از روان آزردگي خردزاد است تشخيص گردآوري اطلاعات از طريق سابقه دارويي ، مصاحبه هاي تشخيصي ، پرسشنامه ها و آزمون هاي رواني را در بر مي گيرد. در اين مرحله ممكن است خطاهايي صورت بگيرد زيرا كه اطلاعات بر اساس گفته هاي بيمار است. اگر پيام غلط به بيمار داده شود در نتيجه اطلاعات غلط هم به وجود مي آيد(.پترسون ،؛ به نقل از هدایتی ،1385. 1973).
مثلث روان نژندي :
فرانكل ، افسردگي ، اعتياد و پرخاشگري را مثلث روان نژندي مي نامد. او هشدار مي دهد كه خشونت و مصرف مواد مخدر و ديگر رفتارهاي منفي كه در تلويزيون ، سينما و حتي موسيقي غرب به نمايش درمي آيد ، تشنگان معنا را متقاعد مي كند كه زندگي آن ها فقط با تقليد آدمك وار از قهرمان هايشان بهبود مي يابد. به گفته او حتي ورزش نيز پرخاگشري را ترويج مي كند انسان در واقع موجودي است كه در پي معنايي است كه تحقق بخشد و انسان هاي ديگري كه با آنان مواجه می شوند و يقيناً اين همنوعان و شريكان برايش معنايي فراتر از صرف وسيله اي براي ارضاي محرك65 و غرايز جنسي و پرخاشگرانه دارند. به گمان فرانكل ، روان درماني نوع بشر مستلزم انساني كردن روان درماني است. او بر اين باوراست كه اگر دردهاي اين دوران فائق آمدني باشند بايد آن ها را به درستي درك كرد ، يعني آنها را به عنوان معلول ناكامي وجودي ديد و اگر قرار است سرخوردگي ها و ناكامي هاي انسان درك شود بايد انگيزش هاي او را فهميد و به ويژه انساني ترين انگيزش انسان كه جست و جوي معناست (بوئري؛ ترجمه فريامنش ، 1385.).
بنا به فهم فرانكل روان گسيختگي نيز ريشه در اختلال تفكر و شناخت67 دارد در اين مورد شخص روان گسيخته بيشتر خود را شي ء مي پندارد تا شخص. اكثر ما هنگامي كه تفكراتي در سر داريم مي دانيم كه اين تفكرات از درون اذهان خود ما بر مي آيند ، اما شخص روان گسيخته ، به دلايلي كه هنوز معلوم نيست بالااجبار منظري منفعلانه به آن تفكرات دارد و آن ها را چون نجوا تلقي مي كند و ممكن است خود را نظاره كند و به خود مظنون و بدگمان شود در اين حالت او منفعلانه به خود مي نگرد و آزار مي بيندفرانكل معتقد است كه اين انفعال ، ريشه در گرايشي مفرط به خويشتن نگري دارد. گويي مفارقتي هست ميان خويشتني» كه مي بيند و خويشتني كه ديده مي شود خويشتن نظاره گر پوچ و تهي و عاري از واقعيت و خويشتني كه ديده مي شود بيگانه به نظر مي آيد (بوئري ، ترجمه فريامنش ، 1385 ).
خود شکوفایی در معنا درمانی :
فرانکل (1969)معتقد است ، خود شکوفایی منوط به تعالی نفس است و بعد معنوی انسان از این طریق قابل حصول می باشد . بدین ترتیب انسان ها از محدوده خویشتن زیستی و روان شناختی خود فرا تر رفته و واجد ارزش های خاصی می شوند و معنای زندگی خویشتن را می یابند. فرانکل می گوید : مراجعان باید برای وجود شان هدفی بیابند و آن را دنبال کنند و نقش درمانگر کمک به آنهاست تا به عالی ترین سطح فعالیت برسند(قنبری هاشم آبادی ،1383. ).
اثر بخشی :
اثر بخشی به کاربرد بالینی روش درمانی در فضای درمانی اشاره دارد . در واقع اثر بخشی به این پرسش باهمیت و جدی پاسخ می دهد که آیا روش درمانی مورد استفاده خارج از فضا های آزمایشگاهی نیز اثر درمانی دارد یانه (قنبری هاشم آبادی ،1383).در پژوهش حاضر منظور از اثر بخشی میزان کارایی روش آموزش معنا درمانی گروهی برای میزان کیفیت زندگی وسبک دلبستگی ناایمن بر روی سالمندان شهر رشت می باشد.
روان درماني در نظريه فرانکل:
الف : اهداف درماني
در يك جمع بندي مي توان گفت كه هدف معنا درماني توانا ساختن بيماران براي كشف معناي منحصر به فرد خودشان مي باشد. معنا درماني مي كوشد تا حدود اختيارات و آزادي هاي بيمار را ترسيم كند. معنا درماني رفتاري اختياري براي غلبه بر خلاء وجودي است و عبارت است از : كمك به مراجعان براي يافتن معنا در زندگي خود. معنا درمانگرها به دنبال جهت دهي مجدد مراجعان براي انجام فعاليت هاي زندگي هستند. معنا درماني نوعي آموزش مسئوليت پذيري است كه اراده مراجعان را براي ادامه زندگي تقويت مي كند. احتمال تعالي خويشتن در مراجعاني كه اراده خود را از راه هاي ارزش آفريني ، ارزش اندوزي و ارزش هاي انگيزه اي به دست آورده اند بيشتر است. مراجعان بايد از مسئوليت حياتي خود براي يافتن معناي زندگيشان از طريق هشيارسازي ضمير ناخود آگاه معنوي خود اقدام كنند. اگر چه هشيار سازي ضمير ناخودآگاه معنوي تنها يك مرحله ناپايدار در فرايند درمان است. هدف از اين درمان در ابتداء تبديل پتانسيل ناهشيار به رفتار هشيار و سپس ايجاد راهي براي از بين بردن عادت ناهشيار است. نقش معنا درمانگرها هم گسترش و وسعت بخشيدن به حوزه هاي بصري مراجع است تا گستره معنا و ارزش ها در نظرشان جلوه گر شوند )محمد پور ، 1385.)شايد مهم ترين وظيفه درمانگر ياري رساندن به مراجعه كننده باشد در كشف دوباره دينداري نهاني كه بنا به اعتقاد فرانكل ، درمانگر بايد به بيمار اجازه بدهد تا معناي خاص خود را كشف كند به نظر فرانكل نوروز همواره ناشي از فقدان معنا نيست اما فقدان معنا و منظور در زندگي منجر به بروز نوروز انديشه زاد مي شود. در معني درماني هدف منحصر به احساس موفقيت و شادماني فرد در برخورد با مسايل زندگي نيست، بلكه در معنا درماني به بقاي شخص توجه دارد ، لذا داراي ارزش حياتي است يك درمانگرنمي تواند به بيمار بگويد كه معناي زندگي چيست اما مي تواند به وي نشان دهد كه زندگي با معنا است منتها معناي زندگي از نظر افراد مختلف متفاوت است و براي فرد بخصوصي نيز همواره در حال تغيير است. هدف غايي در معني درماني ارتقاء و رشد شخص به وراي آنچه هست مي باشد (رحيميا .1378).از طريق احياي ارزش هاي خلاق ، در سايه كار خدمت به ديگران يا احياي ارزش هاي تجربي و احياي ارزش هاي گرايشي در بيمار ، زندگي براي او با معنا مي گردد. در اين حالت او براي رسيدن به هدف و منظوري كه برگزيده است مدام در تلاش است. اين تكاپو به زندگي او نشاط و شادي مي بخشد و احساس يأس و بيهودگي را در وي از بين مي برد و احساس شايستگي مي كند و هستي خود را با معنا مي يابد و در راه رسيدن به مقصد باز نمي ماند. براي اين منظور لازم است درمانگر توجه مراجع يا بيمار را نسبت به وظايفي كه در قبال زندگي دارد جلب كند و احساس مسئوليت وي را در به انجام رساندنآن وظايف بيدار نمايد (رحيميان ، 1377)
ب ـ رابطه درماني :
اين وظيفه معنا درماني است كه بيمار را در يافتن معنا در زندگي ، انديشه هاي پنهاني وجود و معناي نهفته ي آن ياري كند « رابطه درماني » در دوران درماني اگزيستانسياليستي (هستي درماني)يك رابطه انتقالي و تكرار گذشته نيست. بلكه يك رو در رويي و يك ارتباط و تجربه تازه است كه به فرد فرصت ميدهد به افق هاي جديدي دست بيابد. در اين نوع رابطه بيمار يك موضوع نيست بلكه بشري است كه مشكلات و مسايل ملموسي دارد و اين مسايل دشواريهاي عاطفي و احساسي ويژه را موجب گشته اند (نيلسون، جونز، 2001، ترجمه بهفر ، 1384 ).نقش معنا درمانگر ، وسعت بخشيدن به ميدان ديد بيمار است ، تا آنجا كه معنا و ارزش ها در ميدان ديد وحيطه خود آگاه بيمار قرار گيرد. او به بيمار كمك مي كند تا براي خود معناي وجودي خود را يافته و ترغيب شود آن را كاملاً محقق سازد. براي انجام اين كار روان درمانگر ، آزادي و مسئوليت ، يعني دو ويژگي بارز انسان را دوباره به بيمار بر مي گرداند(فرانكل ، 1975 ؛ ترجمه صالحيان و ميلاني ،1370 ). معنا درماني از نظر شكل به درمان هاي كوتاهي چون درمان آدلري نزديك تر است. معنا درمانگران گر چه اغلب به صورت صميمانه و مقبول درباره موضوعات فلسفي بحث مي كنند. براي اينكه درمانجو را متقاعد سازند كه نگرشي آگاهانه تر و مسئولانه تر به خلاء وجودي پيدا كند ، به شيوه هاي مختلف او رامواجه مي دهند و برايش دليل و برهان مي آورند. نوشته هاي مربوط به درمان نشان مي دهند كه فنوندرماني ، علاوه بر مواجهه دادن و تعبيرها ، به مقدار زيادي به قانع سازي و استدلال نيز متكي هستند (پروچسكا، ترجمه سيد محمدي ، 1381).
در تشخيص خلاء وجودي معنا درمانگرها مراقب هستند تا علائم آشكاري از قبيل جملاتي چون زندگي ام بي معنا شده و علائم نهاني چون بي تفاوتي و كسالت را ناديده نگيرند چرا كه اين ها بر پوچ گرايي درونيمراجعان تاكيد دارند (فرانكل ، 1975 ،ترجمه صالحيان و ميلاني ، 1370).
مداخلات درماني و تكنيك در نظريه فرانكل :
فرانكل هم به لحاظ محتواي رويكرد جامع اش و هم فرايند درماني و فنون منحصر به فردي چون قصد متضاد و بازتاب زدايي معروف است. او تاكيد مي كند كه در جهان امروز ، تاكيد بيش از حدي بر خودنگري هست او اين گرايش را « روان نژندي وسواس مندانه جمعي » مي نامد كه با توجه و تمركز به خود ، از يافتن معنا دور مي شويم (محمد پور ، 1385.)
گر چه فرانكل به طور منظم از روش هاي درماني خود ليستي ارائه نداده است اما روش هاي مختلفي به صورت پراكنده در نوشته هاي او آمده است. تكنيك ها و روش هاي درماني معنا درماني به چهار گروه تقسيم مي شوند كه شامل روش هاي افزايش آگاهي وجودي ، تكنيك ، قصد متناقض؛ تكنيك بازتاب زدايي و روحانيت پزشكي است . توضيح دادن ، ضرب المثل هاي پيشنهادي ، به كارگيري تشبيهات ، چشم اندازهاي وسيع در مورد منابع معنا ، پيدا كردن معناي زندگي از طريق روش آموزشي سقراطي ، آموزش اهميت قبول مسئولي ت براي معنا ، كمك به مراجعان تا به وجدانشان گوش كنند و پرسش از مرجعان درباره معناها جزء روشهاي افزايش آگاهي وجودي هستند قصد متناقض (متضاد )برای ترس از عرق کردن ، قصد متناقض برای ترس از لرزش دست، قصد متناقض برای وسواس های چک کردن و زیاد درباره انجام مسایل جنسی، خویشتن نگری زیاددر باره بلعیدن هم جزء تکنیک های باز تاب شمارش مثال های از کاربرد قصد متناقض هستند. عدم بازتاب در مقابل خویشتن نگری زدایی به شمار می آیند .یک جوان اسکیزوفرنی هم یک مثال کلیدی برای روحانیت پزشکی است. (بهفر ، 1384 ، سروري ، 1383).
روشهاي افزايش آگاهي وجودي :
1ـ1ـ كمك به مراجعان براي گوش فرا دادن به نداي وجدان فرانكل اغلب مي گويد كه معنا را بايد پيدا كردنمي توان آن را به كسي عرضه كرد. ضمير ناخودآگاه راهنماي مراجعان در جستجوي معنا به شمار ميرودمراجعان بايد به نداي وجدانشان گوش فرا دهند. اگر چه درمانگران نمي توانند براي مراجعان هدف تعيين كنند، اما مي توانند نمونه هاي متنوعي از تعهد خود در جستجوي معنا را ارائه دهند (نيلسون ، جونز، 2001،ترجمه سروري ، 1383).
آموزش اهميت قبول مسئوليت براي معنا:
1ـ2ـ فرانكل اين كار را به شكل كمك به مراجعان براي رسيدن به سطح فعاليت بالاتري در زندگي مي بيند. از ديدگاه او زندگي انسان هرگز و تحت هيچ شرايطي از داشتن معنا مستقل نمي شود. مراجعان بايد بدانند كه همواره مسئول يافتن معناي قرار گرفتنشان در موقعيت هاي خاص زندگي منحصر به فرد خود هستند.معنا درماني به مراجعان ياد مي دهد كه زندگي خود را مانند يك امتحان ببينند. از نظر معنا درمانگرهايمذهبي كه با مراجعان مذهبي سروكار دارند اين مرحله يك قدم پيش تر مي رود و به مراجعان توضيح داده مي شود كه نه تنها مسئول كارهاي زندگي خود هستند ، بلكه بايد آنچه را خداوند برايشان مقدر ساخته انجام دهند )محمدپور ،. 1385)
پرسش از مراجعان درباره معنا :
1ـ3ـ درمانگرها مي توانند از مراجعان خود درباره توانمندي هاي ارزنده شان پرسيده و آنها را در راه يافتن پاسخ كمك كنند. همچنين مي توان از مراجعان خواست معناي نهفته در روابط و رنج هايشان را جستجو كنند )فرانكل ، 1977 ؛ ترجمه تبريزي و علوي نيا ،. 1383).
گسترش افق هاي فكري در حوزه ي منابع معنا:
1ـ4ـ معنا درمانگران مي توانند به مراجعان كمك كنند تا ديدگاه هاي وسيع تري از منابع معنا در زندگي خود بدست آورند. فرانكل در كار با مراجعي كه زندگي از ديدگاه او پوچ و بي هدف است و اين وضعيت تنها بايافتن شغلي مانند پزشكي يا پرستاري برطرف مي شود اين روش درماني را به كار برد. فرانكل به اوكمك كرد تا دريابد موضوعي كه مي تواند فرصت كسب موفقيت را برايش فراهم كند ، يافتن شغل نيست بلكه نحوه انجام دادن كار مهم است. او در زندگي خصوصي اش فرصتي يافت تا معناي زندگيش را در



قیمت: 10000 تومان

— (307)

دانشگاه آزاد اسلامی
پردیس علوم و تحقیقات (هرمزگان)
پايان نامه درجه کارشناسی ارشد (M.A)
رشته: روانشناسی
گرایش: بالینی
عنوان :
اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی (MBSR) بر کیفیت زندگی، استرس ادراك شده و بهزیستی روان شناختی بیماران قلبی-عروقی
استاد راهنما :
دکتر کبری حاجی علیزاده
نگارش :
جاسم کریم پور
تابستان 1393

بسمه تعالی
تعهد اصالت پایان نامه
اینجانب جاسم کریم پور دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته در رشته روانشناسی بالینی که در تاریخ / / از پایان نامه خود تحت عنوان اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی (MBSR) بر کیفیت زندگی، استرس ادراك شده و بهزیستی روان شناختی بیماران قلبی-عروقی با کسب نمره و درجه دفاع نموده ام بدینوسیله متعهد می شوم:
1-این پایان نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران (اعم از پایان نامه، کتاب، مقاله و…) استفاده نموده ام مطابق ضوابط و رویه موجود نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2-این پایان نامه/ رساله قبلا برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی(هم سطح، پایین تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
3-چنانچه بعد از فراغت از تحصیل قصد استفاده و هر گونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و… از این پایان نامه داشته باشم از حوزه معاونت پإوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
4-چنانچه در هر مقطعی زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود عواقب ناشی از آن را می پذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق مقررات و ضوابط رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی: جاسم کریم پور
تاریخ و امضاء
این پایان نامه را ضمن تشکر و سپاس بیکران و در کمال افتخار و امتنان تقدیم می نمایم به: محضر ارزشمند پدر و مادر عزيزم به خاطر همه ی تلاشهای محبت آمیز ی که در دوران مختلف زندگی، بی دریغ نثارم کرده اند و بامهربانی چگونه زیستن را به من آموخته اند. به همسر مهربانم وفرزندم(الهام وفرزان) که در تمام طول تحصیل، شکیباو صبور، همراه و همگام من بوده اند . به استادان فرزانه و فرهیخته ای که در راه کسب علم و معرفت مرا یاری نمودند . به آنان که در راه کسب دانش راهنمایم بودند . به آنان که نفس خیرشان و دعای روح پرورشان بدرقه ی راهم بود. الها به من کمک کن تا بتوانم ادای دين کنم و به خواسته ی آنان جامه ی عمل بپوشانم
تقديـر و تشکـر شکر شایان نثار ایزد منان که توفيق را رفیق راهم ساخت تا اين پايان نامه را به پايان برسانم . از استاد فاضل و اندیشمندم دکترکبری حاجی علیزاده، به عنوان استاد راهنما که همواره نگارنده را مورد لطف و محبت خود قرار داه اند ،کمال تشکر را دارم
همچنین از استاتید بزرگوار دکتر مرضیه نیک پرور وجناب آقای دکتر فرشیدی متخصصین قلب وعروق که با بنده در انتخاب جامعه آماری مناسب و گزینش بیماران ، کمال همکاری نمودند، تشکر وقدردانی نمایم. می از همسرم که با صبر وشکیبایی نبودن های مرا با بودن، و همراهی تمام، به سرانجام رساند تشکر وقدردانی می نمایم.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC \o “1-3″ \h \z \u چکیدهفصل اول: کلیات تحقیق1-1-مقدمه2-1-بیان مسأله3-1-اهمیت و ضرورت تحقیق4-1-اهداف تحقیق5-1- سوالات تحقیق
6-1-فرضیه‌های تحقیق7-1-متغیرهای تحقیق
8-1-تعاريف نظری و عملیاتی متغیرها
1-8-1-تعاریف مفهومی2-8-1-تعاريف عملياتيفصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیق2-1-مقدمه2-2- مبانی نظری تحقیق
1-2-2-بیماری قلبی
1-1-2-2-عوامل خطرزا
1-1-1-2-2-سابقه خانوادگی
2-1-1-2-2-جنسیت
3-1-1-2-2-سن
4-1-1-2-2-سیگار
5-1-1-2-2-فشارخون بالا
6-1-1-2-2-عدم فعالیت بدنی
7-1-1-2-2-بیماری قند
8-1-1-2-2-چاقی
9-1-1-2-2-تنش های روانی(استرس)
2-1-2-2-پیامدهای بیماری قلبی
1-2-1-2-2-افسردگی
2-2-1-2-2-استرس
3-2-1-2-2-ترس و اضطراب
4-2-1-2-2-خشم
3-1-2-2-روش های درمان
2-2-2-كيفيت زندگي
1-2-2-2-تعاریف کیفیت زندگی
2-2-2-2-ویژگی های کیفیت زندگی
3-2-2-2-ابعاد کيفيت زندگی
1-3-2-2-2-بعد فيزيكي
2-3-2-2-2-بعد اجتماعي
3-3-2-2-2-بعد روانی
4-3-2-2-2-بعد جسمي
5-3-2-2-2-بعد روحی
6-3-2-2-2-بعد محیطی
4-2-2-2-شاخص‌های کیفیت زندگی
5-2-2-2-خانواده و کیفیت زندگی
3-2-2- بهزیستی روانشناختی
1-3-2-2-تعریف بهزیستی روانشناختی
2-3-2-2-مولفه های بهزیستی روانی
3-3-2-2-نظریات در خصوص بهزیستی روانی
1-3-3-2-2-نظریه ریف
2-3-3-2-2-نظريه فرانکل
3-3-3-2-2- نظریه ويسينگ و وان دان
4-2-2- استرس ادراک شده
1-4-2-2-تعريف استرس
2-4-2-2-اثرات استرس
3-4-2-2- عوامل مؤثر در بروز استرس
4-4-2-2-منابع استرس
5-4-2-2-علائم استرس
1-5-4-2-2-علائم جسماني
2-5-4-2-2-علائم رواني و رفتاري
6-4-2-2-نظريه های استرس
1-6-4-2-2-نظرية روانکاوی
2-6-4-2-2-نظرية ضعف جسماني
3-6-4-2-2-نظرية تكوين و تعادل خودكار
4-6-4-2-2-نظرية پردازش اطلاعات
7-4-2-2-نقش استرس در بروز بيماري ها
5-2-2-ذهن آگاهی
1-5-2-2-تعریف ذهن آگاهی
2-5-2-2-کاهش استرس مبتني بر ذهن آگاهی
3-2- پیشینه ادبیات
فصل سوم: روش تحقیق1-3-مقدمه
2-3-روش تحقیق
3-3- جامعه آماری
4-3-برآورد حجم نمونه و روش نمونه گیری
5-3-ابزار گردآوری داده ها
1-5-3 -پرسشنامه SF-36
2-5-3- پرسشنامه بهزیستی روانشناختی
3-5-3-مقیاس استرس ادراک شده
6-3- شيوه اجرا
7-3-تکنیک های کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی
1-7-3-تکنیک تنفس
2-7-3- تنفس شكمي (ديافراگمي)
3-7-3-تکنیک تفکر نشسته(مراقبه)
4-7-3-تکنیک اسکن بدن (بررسی بدن)
5-7-3-تکنیک پیاده روی متفکرانه
6-7-3-تکنیک یوگا
8-3-روش تجزیه و تحلیل اطلاعات
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل آماری داده ها4-1-مقدمه4-2-تحلیل توصیفی داده ها4-3-تحلیل استنباطی داده‌ها (آزمون فرضیه ها)فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری5-1- خلاصه ای از نتایج پژوهش1-5-مقدمه
2-5-خلاصه تحقیق
3-5- نتیجه گیری و بحث
4-5-نتیجه گیری
5-5-محدودیت های پژوهش
6-5-پیشنهادات
منابع
الف- منابع فارسی
ب- منابع لاتین
چكيده لاتین
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 1-2: تعاریف ذهن آگاهی
جدول 1-3: تحلیل آلفای کرونباخ برای زیرمقیاسها SF-36 در نمونه ایرانی
جدول 2-3: برنامه تمرین هشت هفته ای آموزش ذهن آگاهی
جدول 1-4: توزیع فراوانی و درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر جنسیت( مرد – زن )
جدول 2-4: توزیع فراوانی و درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر سن
جدول 3-4: توزیع فراوانی و درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر وضعیت تاهل
جدول4-4: توزیع فراوانی و درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر میزان تحصیلات
جدول 5-4: توزیع فراوانی متغير شغل در نمونه آماری مورد مطالعه
جدول 6-4: توزیع فراوانی و درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر محل سکونت
جدول 7-4: توزیع فراوانی و درصدی بیماران مورد مطالعه به تفکیک وضعیت گروهی
جدول8-4: میانگین و انحراف معیار نمرات بیماران در پیش آزمون و پس آزمون برای کیفیت زندگی
جدول9-4: میانگین و انحراف معیار نمرات بیماران در پیش آزمون و پس آزمون برای متغیر بهزیستی روانشناختی
جدول10-4: میانگین و انحراف معیار نمرات بیماران در پیش آزمون و پس آزمون برای متغیر استرس ادراک شده
جدول11-4: نتایج تحلیل واریانس یک طرفه نمرات بهزیستی روانشناختی در گروه آزمایش و کنترل
جدول12-4: نتایج تحلیل واریانس یک طرفه نمرات کیفیت زندگی در دو گروه آزمایش و کنترل
جدول13-4: نتایج تحلیل واریانس یک طرفه نمرات استرس ادراک شده در گروه آزمایش و کنترل
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار 1-4: نمایش درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر جنسیت ( مرد – زن )
نمودار 2-4: نمایش درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر سن
نمودار 3-4: نمایش درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر سن
نمودار 4-4: نمایش درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر میزان تحصیلات
نمودار5-4: نمودار ستوني توزیع فراوانی متغير شغل در نمونه آماری مورد مطالعه
نمودار 6-4: نمایش درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب متغیر محل سکونت
نمودار 7-4: نمایش درصدی بیماران مورد مطالعه بر حسب وضعیت گروهی(آزمایش و کنترل)
چکیده
از آنجا كه قلب يكي از مهم ترين و حساس ترين اعضاي بدن آدمي است، آسيب به آن بر وضعيت روحي و رواني فرد تأثير نامطلوب مي گذارد. عدم توجه به استرس ها و واكنش هاي رواني مبتلايان، سبب توسعه بيماري آنان مي گردد. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی (MBSR) بر کیفیت زندگی، استرس ادراك شده و بهزیستی روان شناختی بیماران قلبی-عروقی است. این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و با استفاده از گمارش تصادفی است. نمونه این پژوهش را 30بیمار قلبی تشکیل داد که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. جامعه آماري این تحقیق شامل کلیه بیماران قلبی (مرد و زن) شهرستان بندرعباس بود ابزار گردآوري داده ها پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-36 )، بهزیستی روانشناختی ریف و استرس ادراک شده (1983)بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کوواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد که آموزش روش MBSR در کاهش استرس ادراک شده و بهبود بهزیستی روانشناختی بیماران قلبی درسطح 99% مؤثر است و همچنین اثربخشی معناداری در سطح 95% در بهبود کیفیت زندگی بیماران قلبی مشاهده شد. بنابراین می توان این روش درمانی را برای کاهش مشکلات روانشناختی این بيماران توصيه كرد.
واژگان کلیدی: کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی، استرس ادراک شده، بهزیستی روانشناختی، کیفیت زندگی، بیماری قلبی
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1-مقدمه
بيماري هاي قلب و عروق از علل اصلي مرگ و مير در جهان به شمار می رود. در كشورهاي پيشرفته ساليانه 50 درصد مرگ ها يا5 ميليون از 12 ميليون مرگ از بيماري هاي قلبي-عروقي ناشي مي شود(بكسندال، 2000 ). علت اصلي 15 تا 25 درصد مرگ ها در كشورهاي گسترش نيافته ناشي از بيماري هاي قلبي است(عالي نژاد، 1376). بیماری قلبی- عروقی شایع ترین بیماری هاي جدی در جوامع توسعه یافته را تشکیل می دهند و شیوع آن در کشورهای در حال توسعه به سرعت در حال افزایش است. اگرچه میزان مرگ به علت بیماری کرونری از حداکثر خود درسال 1965 به میزان دو سوم کاهش یافته اما در طی چهار دهه گذشته در ایالات متحده هم چنان بیماری قلبی-عروقی شایع ترین علت مرگ بوده و مسئول 40 درصد از تمام موارد مرگ در هر سال محسوب می شود. تقریبا یک چهارم از این موارد مرگ ناگهانی است(خدایی، 1388). از آنجا كه قلب يكي از مهمترين و حساس ترين اعضاي بدن آدمي است، آسيب به آن بر وضعيت روحي و رواني فرد تأثير نامطلوب مي گذارد. عدم توجه به استرس ها و واكنش هاي رواني مبتلايان، سبب توسعه بيماري آنان مي گردد (براسكوت، بنسچوب، گودی و همکاران، 1994). افسردگی، اضطراب، یا انکار بیش از اندازه، روند بهبود بیماری را به تاخیر می اندازد. همچنین آن دسته از بیماران قلبی که دچار اضطراب واسترس شدید باشند، با احتمال بیشتری به مشکلات بعدی مبتلا می شوند و نیز احتمال مرگ آنان در ماه های اول، از کسانی که استرس کمتری دارند، بیشتر می شود(بشارت، 1387). بنابراین از جمله مسائل مهمي كه بیماران قلبـي با آن مواجـه هستند مشـكلات روحـي و روانـي آنهـاست، كه بايـد حالتهـاي روحي آنهـا را شناختـه و در كاهـش ناراحتي ناشي از آن اقدام كرد، بطوري كه عدم توجه به استرس ها و واكنش هاي رواني مبتلايان سبب وسعت بيماري آنان مي گردد (رحيمي، 1379). استرس روزمره زندگی به تدریج سیستم ایمنی راتضعیف کرده، وفرد را دچار انواع بیماري هاي جسمی و روانی می سازد(لازاروس وفولکمن، 1984 ؛به نقل ازبشارت، 1387).
یکی از متغیرهای تاثیرگذار بر این بیماری، کیفیت زندگی می باشد. اندازه گيري کيفيت زندگي به عنوان يک بحث علمي درسالهاي اخير توجه افراد زيادي را به خود معطوف کرده است. اين واقعيت، همواره به عنوان يک پيامد نهايي در مطالعات باليني، مداخلات و مراقبت هاي بهداشتي مدنظر مي باشد(مکوندی و زمانی،1389). به طور کلی کیفیت زندگی از واژه هایی است که تعریف مشخص و یکسانی ندارد؛ اگر چه مردم به شکل غریزي معناي آن را به راحتی درك می کنند. نظریات متفاوتی در مورد کیفیت زندگی وجود دارد. اغلب صاحبنظران در این زمینه توافق دارند که کیفیت زندگی جنبه هاي مثبت و منفی زندگی را در کنار یکدیگر در نظر میگیرد و چند بعد دارد. از طرفی آن را یک مفهوم ذهنی و پویا قلمداد مینمایند(مکوندی و زمانی،1389).
بنا به تعريف سازمان بهداشت جهاني، کيفيت زندگي درك افراد از موقعيت خود در زندگي از نظر فرهنگ، سيستم ارزشي که در آن زندگي مي کنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولويت هايشان است. پس موضوعي کاملا فًردي بوده و توسط ديگران قابل مشاهده نيست و بر درك افراد از جنبه هاي مختلف زندگي استوار است.
محققان معتقدند که بررسي کيفيت زندگي و تلاش براي ارتقاي آن نقش مهمي در سلامت زندگي فردي و اجتماعي افراد خواهد داشت(مکوندی و زمانی،1389). كيفيت زندگي موضوعي چند بعدي و پيچيده دارد و دربرگيرندة عوامل عيني وذهني است و ارزيابي فرد در مورد رفاه و آسايش در جنبه هاي مهم زندگي را مورد توجه قر ار مي دهد. ويژگي مهم كيفيت زندگي كه مورد توافق اغلب صاحب نظران علوم اجتماعي است، شامل چند بعدي بودن، ذهني بودن و پويا بودن آن است. در مطالعات مختلف، مولفه هاي متنوعي از كيفيت زندگي را در نظر گرفته اند همچون موقعيت سلا مت عمومي، قابليت كاركردي، كاركردهاي عاطفي، ميزان احساس خوشبختي، رضايت از زندگي، شادكامي، ميزان هوشياري، ميزان نشانگان فعاليت هاي اجتماعي، ايفای مناسب عملكرد جنسي، ميزان حافظه، موقعيت هاي مالي و شغلي (پروتکین،2002).
دیگر متغیر مورد بررسی در این پژوهش بهزیستی روانشناختی می باشد. دینر(1984، برگرفته از بنکه و مک درمید، 2000 ) معتقد است که بهزیستی روانی، همانند ادراکاتی از عاطفه و بهزیستی معنوی و نیز اندازهگیریهای عینی، نظیر راهنماهای سلامتی جسمانی ( فشار خون و…)، میتواند با ارزیابی های ذهنی افراد از تجارب خودشان سنجیده شود. احساس بهزیستی دارای مولفه های عاطفی و مولفه های شناختی است. افراد با احساس بهزیستی بالا هیجانات مثبت راتجربه می کنندو از حوادث و وقایع پیرامون خودارزیابی مثبتی دارند؛درحالی که افرادبا احساس بهزیستی پایین ، حوادث و وقایع زندگی شان را نامطلوب ارزیابی کرده، بیشتر هیجانات منفی نظیر اضطراب، افسردگی و خشم را تجربه می کنند؛ بر این اساس ، از آنجا که بهزیستی درونی و ذهنی، شامل ارزش های شناختی افراد از زندگی شان میشود و مردم و شرایطشان را بسته به انتظارات، ارزشها و تجربیات قبلیشان ارزش گذاری میکنند،پژوش گران هم درارزیابی ها باید تفکرات افراد و احساساتشان را مورد بررسی کنند( دینر و لوکاس،2000).
ریف (1995) بهزیستی روانشناختی را« تلاش برای کمال در جهت تحقق توانایی های بالقوه واقعی فرد» میداند. از این منظر، عدم وجود نشانههای بیماری روانی، شاخص سلامتی نیست. بلکه سازگاری ، شادمانی، اعتماد به نفس و ویژگی های مثبتی از این دست نشان دهندهی سلامت بوده و هدف اصلی فرد در زندگی، شکوفاسازی قابلیت های خود است(حسینی،1391).
دیگر متغیر مورد بررسی استرس ادراک شده می باشد. تنيدگي رواني و بحران هاي روزمره از جمله تهديدهاي بهداشت جسماني و رواني است(بنتت و ویلز، 2010). واقعيت اين است كه تنيدگي در زندگي روزمره امري اجتنابن اپذير است(بوندس، 2006). ولي مهم آن است كه چگونه انسان با اين بحران ها كنار آيد؟ مطالعه پاسخ انسان در موقعيت هاي فشارزا، نشان مى دهد كه انسان در برابر تهديدها و سمبل هاى خطر با استرس واكنش نشان مى دهد(رينز و همكاران، 2005). اما شدت اين واكنش(استرس) بسته به اينكه يك موقعيت معين را تا چه حد استرس زا ادراك مى كنند، نوسان دارد(كونواوس و دالاس، 2009). استرس ادراك شده حالت يا فرايندى روانشناختى است كه طى آن فرد بهزيستى جسمى و روانشناختى خود را تهديد آميز ادراك مى كند. در واقع ايجاد استرس بستگى به چگونگى برداشت و درك فرد از موقعيت ها و حوادث دارد. ممكن است، يك موقعيت براى فردى بى خطر و براى فرد ديگرى به صورت يك تهديد درك شود(كلارک، 2010). فولكمن و لازاروس، 1984)اعتقاد دارند، افرادى كه باور دارند هنگام مقابله با استرس، منابع كمكی در اختيار دارند، نسبت به استرس آسيب پذيرى كمترى نشان مى دهند.
لازاروس تعریف لغوی استرس را به صورت زیر تعریف کرده است استرس به طبقه وسیعی از مشکلات اشاره می کند که به این خاطر از مشکلات دیگر متمایز نشده است که با هر نوع تقاضایی که نظام را تحت فشار قرار می دهد، از نظام فیزیولوژیکی گرفته تا نظام اجتماعی یا نظام روانشناختی و پاسخ آن نظام سروکار دارد (لازاروس، 1971) او در ادامه می گوید که ” واکنش شخص بستگی به این دارد که وی چگونه اهمیت یک رویداد آسیب زا، تهدید کننده یا چالش انگیز را آگاهانه یا ناآگاهانه تفسیر و ارزیابی می نماید”(تروج و سیمون؛ ترجمه توزنده جانی و کمال پور، 1386).
استرس مزمن، که معمولا با درجات مختلفی از اضطراب ضمنی همراه است، دارای آثار فیزیولوژیکی است که همراه با ناتوانی یا آسیب پذیری ژنتیکی عضو، برخی افراد خاص را مستعد اختلالات روان تنی می سازد. این عضو آسیب پذیر می تواند در هر قسمتی از بدن واقع شده باشد. برخی افراد واکنش دهنده های معده ای هستند و بعضی دیگر واکنش دهنده های قلبی- عروقی، واکنش دهنده های پوستی و یا نظایر آنها. این کم بنیگی یا آسیب پذیری احتمالا نشانه ژنتیکی دارد، ولی می تواند ناشی از آسیب پذیری اکتسابی نیز باشد و مثل ریه هایی که به علت سیگار کشیدن ضعیف شده اند(كاپلان و سادوك، 1996؛ ترجمه پورافکاری، 1384).
نتایج پژوهش ها نشان مي دهد فرآيندهاي روانشناختي نه تنها در سبب شناسي و سيماي باليني بيماري هاي قلبي- عروقي سهيم هستند، بلكه در چگونگي مقابله بيماران با بيماري نيز، نقش ايفا مي كنند (سارافينو، 2002). برنامه بازتواني قلبي يك رو يكرد تهاجمي به عوامل خطرساز مؤثر در عود بيماري محسوب می شود، به طوري که طی انجام مراحل ، امکان مديريت صحیح درمان را برا ي این بيماران فراهم مي كند و ضمن انجام آموزش و تقويت رفتارهاي سالم ، برگشت به فعالیت حرفه اي و فعالیت های روزمره را تسهيل كرده، به بهبود بيمار كمك مي كند(سعيدي، 1383).
ذهن آگاهی مبنی بر کاهش استرس یک برنامه مراقبه استاندارد شده است که در سال 1979 از تلاش برای یکپارچه کردن مراقبه ذهن آگاهانه بودایی با تمرینات روانشناختی و بالینی معاصر بوجود آمد. اگرچه در ابتدا به عنوان یک برنامه گروهی برای بیماران مبتلا به دردهای مزمن گسترش یافت ولی در دو دهه گذشته به عنوان یک شیوه درمان در بسیاری از بیماری ها مطرح شده است و تاثیرات خوبی در درمان بسیاری از اختلالات جسمانی و روانی از آن گزارش شده است (چیزا و سیرتی، 2009).

2-1-بيان مساله
طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی(WHO) بیمار ي هاي قلبی عروقی علت اصلی مرگ و میر در کل دنیا است و 82 درصد این مرگ و میرها در کشورهاي در حال توسعه مشاهده می شود . بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهانی سالانه در جهان بیش از 17 میلیون نفر در اثر بیماري هاي قلبی عروقی جان خود را از دست می دهند .بیماري هاي قلبی عروقی به عنوان یک اپیدمی مطرح است و از لحاظ مورتالیتی، موربیدیتی، ناتوانی هزینه اقتصادي به عنوان مهم ترین بیماري و عامل مرگ و میر تا سال 2020 مطرح شده است(سازمان بهداشت جهانی، 2010).
بيماري قلبي – عروقي يكي از بيماري هاي بسيار حساس به حالت هاي روانشناختي است. اين بيماري در دنياي غرب، بيش از هر بيماري ديگري مردم را مي كشد. در ايالات متحده بيش از نيمي از افراد بالاي چهل و پنج سال به علت بيماري قلبي يا بيماري مربوط به گردش خون مي ميرند(سليگمن و روزنهان، 1994). تا سال ها تصور می شد که شیوع بیماری قلبی –عروقی در مردان بیشتر از زنان است ولی پژوهش ها نشان می دهد درصد تمام مرگ و میرهای ناشی از بیماری های قلبی-عروقی در زنان (43 درصد) کمی بیشتر از مردان (37 درصد) است. با این وجود در حالی که تعداد مطلق مرگ میر های ناشی از بیماری های قلبی-عروقی در طی دهه های گذشته در مردان کاهش یافته ولی تعداد آن ها در زنان در طی این مدت افزایش داشته است. به نظر می رسد نقش التهاب و عوامل خطر ساز نظیر چاقی، دیابت نوع دو و سندرم متابولیک در ایجاد آترواسکلروز در زنان مهم تر از مردان است. همراهی بیماری های عروق کرونر با اختلال عملکرد عروق ریز کرونر در زنان بیشتر از مردان است(خدایی، 1388).
پژوهش هاي پیشین درباره سبب شناسی بیماري هاي قلبی – عروقی، برطیفی از عوامل خطرساز و ایجادکننده، مانند: مصرف دخانیات، فشارخون بالا، دیابت قندي، ازدیاد چربي خون و سابقه خانوادگی مثبت وبرخی عوامل خطرساز و جدیدتر از جمله چاقی، کاهش فعالیت هاي جسمی درزندگی روزانه ورژیم غذایی تاکیدداشته اند(کاسپر، فائوسیه، براون وهمکاران، 2005). تنها درسال هاي اخیربود که محققان متوجه شدندکه علاوه برمتغیرهاي پزشکی و بالینی متغیرهاي روانی نیز می تواند درشیوع اختلالات قلبی نقش مهمی داشته باشند(مسعودنیا، 1389 ،به نقل از آقایوسفی وشاهده، 1391).
بیشتر بیماران در هفته اول پس از بیماری در بیمارستان بعد از بهبودی از سکته قلبی دستخوش یک رشته تنش ها و ناآرامی های روانی می شوند، روشن است که این تجربه سخت که جان بیمار را به خطر انداخته است پرسش ها و واهمه های زیادی را در او بیدار می کند. تنش های پس از حمله قلبی از نظر درجه ژرفا متفاوت است گاهی دیده شده که برخی از بیماران زیر تنش های روانی خرد و فلج شده و بعضی دیگر بی تاب می گردند، به این معنی که آرزو دارند هرچه زودتر این رویداد را پشت سر گذاشته و به زندگی روزمره بازگردند(هربرت، کوهن، مارسلند و همکاران، 1994).
ذهن آگاهی به عنوان یک مداخله روانشناختی توجه روانشناسان بسیاری را که علاقمند به تحقیقات بالینی هستند به خود جلب کرده است، ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس یک برنامه راهنما است که تکنیک های ذهن آگاهی متنوعی را آموزش می دهد. در موقعیت های پزشکی مختلف نظیر بیماران با دردهای مزمن، سرطان و بیماری های قلبی بکار گرفته شده و نتایج دلگرم کننده ای داشته است (شیگاکی، کلس و اسکوپ، 2006) لذا با توجه به اینکه استرس، کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی نقش مهمی را در ایجاد و حتی فرایند بهبود بیماری ها از جمله بیماری قلبی ایفا می کنند، لذا سوال اصلی پژوهش حاضر این است که آیا روش ذهن آگاهی منجر به کاهش استرس ادراک شده، بهبود کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی در بیماران قلبی می شود یا خیر؟
3-1-اهمیت و ضرورت تحقیق
بیماری قلبی منجر به مشکلات تندرستی در افراد می شود.در طول یکسال 42 درصد از زنان و 24 درصد از مردان براثر حمله قلبی ناشی از آن از بین می روند (انجمن آمریکایی بیماری های قلبی، 1999).
مشکلات روحی که در مقاطعی از زمان گریبان گیر انسانها می شود توانایی آنها را درروبرو شدن با مسائل و مشکلات حتی بسیارساده زندگی کاهش می دهد. امروزه، به نقش استرس های عاطفی و روانشناختی در ایجاد بیماری های قلبی توجه بیشتری شده است (اسمیت، 1991؛ گلرنت و هوچمن، 1992؛ تاوازی و دیگران، 1991؛ تادلر و دیگران، 1990). استرس های مزمن و رام نشدنی می توانند اثرات زیانباری را روی سلامت جسمانی و روانشناختی داشته باشند. استرس ممکن است منجر به اختلالات و بیماریهای بدتری نظیر بیماریهای قلبی، اضطراب، افسردگی، دلشوره، سوء مصرف مواد، و اختلالات معدی – روده ای شود (استین، 1997؛ برنان و موس، 1990؛ لوی و کاین، چارت و هیت کمپر، 1990؛ شپیرو و گلدستین 1982؛ وایت هد، 1992، نقل از کریستوفر، 2008).
رایان و دسی نشان دادند که ذهن آگاهی به افراد در تعدیل الگوهای رفتاری منفی و افکار اتوماتیک و تنظیم رفتارهای مثبت مرتبط با سلامتی کمک می کند(جانکین، 2007). به عبارت دیگر، ذهن آگاهی از طریق ترکیب سرزندگی و واضح دیدن تجربیات می تواند تغییرات مثبتی را در شادکامی و بهزیستی ایجاد نماید(براون و رایان، 2003). پژوهش ها نشان داده اند که مراقبه ذهن آگاهی خلق را بهبود بخشیده و آموزش کوتاه مدت آن خستگی و اضطراب را کاهش می دهد(زیدان، دیاموند، دیوید و همکاران، 2010). آموزش ذهن آگاهی بر افسردگی، اضطراب و سازگاری روان شناختی تاثیر دارد(بهلیمجر، برنجر، تال و همکاران، 2010) و درمان مبتنی بر ذهن آگاهی به بهبود نشانه های استرس، اضطراب و عزت نفس منجر می شود(گلدین و گراس، 2010). بر اساس تحقیقات آموزش ذهن آگاهی باعث کاهش نشانه های اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر می شود(اوانس، فراندو، فیندلر و همکاران، 2008) و از عود و بازگشت افسردگی و اضطراب پیشگیری می کند(کاویانی و دیگران، 1387). بنابراین با توجه به مطالب فوق و اثرگذاری حالت های روانی بر بیماری قلبی و برعکس و با توجه به اینکه امروزه جمعيت این بیماران افزايش يافته و مشكلات جسماني و رواني اين قشر روند رو به افزايشي را دارد، ضرورت ار ائه روش هاي بهتر و مؤثرتر براي مقابله با مسائل روحی-روانی آنان بيش از پيش افزايش يافته است و اين مسأله پژوهشگران را بر آن داشته است تا در جستجوي راه حل هاي بهتر برآيند، از طرفی تحقیقات موجود در زمینه آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس مخصوصا در ایران بسیار اندك بوده و کمتر مورد توجه بوده است که این خود یکی دیگر از ضرورت های تحقیق حاضر می باشد.
4-1-اهداف تحقیق
بررسی اثربخشی روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر بهبود بهزیستی روانشناختی بیماران قلبی
بررسی اثربخشی روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر بهبود کیفیت زندگی بیماران قلبی
بررسی اثربخشی روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر کاهش استرس ادراک شده بیماران قلبی
5-1-سوالات تحقیق
آیا روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر بهبود بهزیستی روانشناختی بیماران قلبی اثر مثبت و معناداری دارد؟
آیا روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر بهبود کیفیت زندگی بیماران قلبی اثر مثبت و معناداری دارد؟
آیا روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر کاهش استرس ادراک شده بیماران قلبی اثر مثبت و معناداری دارد؟
6-1- فرضیه های تحقیق
روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر بهبود بهزیستی روانشناختی بیماران قلبی اثر مثبت و معناداری دارد.
روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر بهبود کیفیت زندگی بیماران قلبی اثر مثبت و معناداری دارد.
روش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) بر کاهش استرس ادراک شده بیماران قلبی اثر مثبت و معناداری دارد.
7-1-متغیرهای پژوهش
ويژگي هايي را كه پژوهشگر مشاهده يا اندازه گيري مي كند، متغير ناميده مي شوند(دلاور، 1385).
1-7-1-متغیر مستقل یا پیش بین
متغیری است که محقق می تواند در آن دخل و تصرف داشته باشد و ﺗﺄثیرات آن بر روی متغیر وابسته مشخص شود(دلاور، 1385)؛ که در این پژوهش، متغیر مستقل، «آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس» می باشد.
2-7-1-متغیر وابسته یا ملاک
متغیری است که محقق در آن دخل و تصرف ندارد و متغیر مستقل بر آن ﺗﺄثیر می گذارد(دلاور، 1385)؛ که در این پژوهش، « کیفیت زندگی، بهزیستی روانشناختی و استرس ادراک شده» متغیر وابسته می باشد.
3-7-1-متغیر کنترل
در مطالعه متغیرها را نمی توان هم زمان مطالعه کرد، باید برخی متغیرها را خنثی نمود، متغیرهایی را که اثر آنها خنثی یا حذف می گردد، متغیر کنترل کننده گویند(دلاور، 1385)؛ كه در این پژوهش متغیرهای کنترل در انتخاب آزمودنی ها عبارتند از :
دامنه سنی آزمودنی ها بین 30 تا 60 سال
نداشتن سابقه بیماری روانی و مصرف داروهای روان گردان
عدم استفده از مداخلات روانشناسی و مشاوره ای دیگر
عدم ابتلاء به اختلالات سایکوتیک، دمانس و عقب ماندگی ذهنی
هوشیاری و توانایی شرکت در جلسات ذهن آگاهی و توانایی تکلم به زبان فارسی.
4-7-1-متغیر تعدیل کننده
عاملی است که توسط پژوهشگران انتخاب، اندازه گیری یا دستکاری می شود تا مشخص شود که تغییر آن موجب تغییر همبستگی بین متغیر مستقل و پدیده مشاهده شده می شود یا خیر. به عبارت دیگر متغیر مستقل ثانوی است که انتخاب می گردد(دلاور، 1385)؛ كه در این پژوهش، جنسيت به عنوان متغیر تعدیل کننده محسوب می شود.
8-1-تعاريف نظری و عملیاتی متغیرها
1-8-1-تعاریف نظری
الف) کیفیت زندگی: دونالد(2001) کیفیت زندگی را اصطلاحی توصیفی عنوان می کند که به سلامت و ارتقاء عاطفی، اجتماعی و جسمی افراد و توانایی آنها برای انجام وظایف روزمره اشاره دارد.
ب) بهزیستی روانشناختی: احساس ذهنی خرسندي، شادکامی و رضایت از تجربیات زندگی، احساس موفقیت وتعلق پذیري است(سیگ ودینا، 2009).
ج)استرس ادراک شده: حالت يا فرايندى روانشناختى است كه طى آن فرد بهزيستى جسمى و روانشناختى خود را تهديد آميز ادراك مى كند. در واقع ايجاد استرس بستگى به چگونگى برداشت و درك فرد از موقعيت ها و حوادث دارد. ممكن است، يك موقعيت براى فردى بى خطر و براى فرد ديگرى به صورت يك تهديد درك شود(كلارک، 2010).
د)بیمار قلبی: بیماری قلبی وعروقی، نامی است عام و همگانی ومنظور از آن هر نوع بیماری قلب و رگ است، فشارخون، بیماری کرونری قلب، سکته مغزی و تب های روماتیسمی از نمونه های بیماری قلب و عروقی هستند. این بيماري در دنياي غرب، بيش از هر بيماري ديگري مردم را مي كشد. در ايالات متحده بيش از نيمي از افراد بالاي چهل و پنج سال به علت بيماري قلبي يا بيماري مربوط به گردش خون مي ميرند(سليگمن و روزنهان، 1994) و فردی که به این بیماری مبتلا است بیمار قلبی نامیده می شود.
ه) ذهن آگاهی: ذهن آگاهی مستلزم راهبردهای رفتاری، شناختی و فراشناختی ویژه برای متمرکز کردن فرآیند توجه است که به نوبه خود به جلوگیری از مارپیچ فروکاهنده خلق منفی – فکر منفی – گرایش به پاسخ های نگران کننده و رشد دیدگاه جدید و پدیدآیی افکار و هیجانهای خوشایند منجر میشود (سگال، تیزدل و ویلیامز، 2002).
2-8-1-تعاریف عملیاتی
الف)کیفیت زندگی: میزان نمره ای است که آزمودنی (زنان و مردان بیمار قلبی) در پرسشنامه کیفیت زندگی( SF-36) (1992) میگیرد.
ب) بهزیستی روانشناختی: میزان نمره ای است که آزمودنی (زنان و مردان بیمار قلبی) در پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (1989)میگیرد.
ج) استرس ادراک شده: میزان نمره ای است که آزمودنی (زنان و مردان بیمار قلبی) در پرسشنامه استرس ادراک شده (PSS) (1983)میگیرد.
د) بیمار قلبی: عبارتست از فردی که طبق تشخیص های پزشکی به عنوان بیمار قلبی تشخیص داده شده است.
ه) ذهن آگاهی: عبارتست از تکنیک های آموزشی کابات زین (2005) كه برای افزایش آگاهی افراد در لحظه حال استفاده مي شود.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق

1-2-مقدمه
در فصل اول به بررسی مسئله پژوهش، اهمیت و ضرورت پژوهش، اهداف و فرضیه های پژوهش و تعاریف نظری و عملی پرداخته شد.
در این فصل به بررسی زمینه و زیربنای علمی مسائل موردبحث و مرور یافته های قبلی در قلمرو پژوهش پرداخته می شود. بنابراین به بررسی مبانی و پایه های نظری بیماری قلبی، کیفیت زندگی، بهزیستی روانشناختی، استرس ادراک شده و ذهن آگاهی و پژوهش های مرتبط پرداخته خواهد شد.
2-2- مبانی نظری تحقیق
1-2-2-بیماری قلبی
بیماری قلبی منجر به مشکلات تندرستی در افراد می شود. در طول یکسال 42 درصد از زنان و 24 درصد از مردان براثر حمله قلبی ناشی از آن از بین می روند. نارسايي قلبي يكي از شايع ترين اختلالات قلبي و عروقي است و به عنوان يك اختلال مزمن، پيش رونده و ناتوان كننده مطرح مي باشد. شيوع و بروز آن با افزايش سن بالا مي رود به طوري كه در آمريكا تقريباً يك درصد افراد بيشتر از 50 سال و حدود ده درصد سالمندان بالاي 80 سال مبتلا به نارسايي قلبي هستند. از طرفي پيشرفت در اقدامات درماني و جراحي سبب شده بيماراني كه از مرگ در اثر انفاركتوس قلبي جان سالم به در مي برند، متعاقباً به نارسايي قلبي مبتلا شوند(جارسما، هالفنس، تن و دیگران، 2000). روند فزاينده نارسايي قلب ناشي از عوارض بيماري هاي عفوني، التهابي، عروقي و دريچه اي قلب نيز يك مشكل عمده بهداشتي و يك بيماري اپيدميك در ايالت متحده آمريكا محسوب مي شود به طوري كه در آمريكا5 ميليون نفر مبتلا به نارسايي قلبي بوده و سالانه حدود 500000 مورد جديد به اين رقم افزوده مي شود و انتظار مي رود در 30 سال آينده آمار موجود دو برابر شود( زمبروسکی، موزر، بات و دیگران، 2005).
در ايران نيز طبق آماري كه مركز مديريت بيماري ها در سال 1380 منتشر كرده است، تعداد مبتلايان به نارسايي قلبي در 18 استان كشور 3337 در 100000 نفرجمعيت گزارش شده است. طي يك بررسي در شهريور ماه سال 1377 در ايران، 25درصد از بيماران بستري در بخش هاي قلب دچار نارسايي قلب بوده اند(رهنورد، ذوالفقاری، کاظم نژاد و دیگران، 1384).
ناتواني قلب در خون رساني علايم متعددي نظير تنگي نفس، سرگيجه، آنژين صدري، ادم و آسيت را سبب مي شود. اين علايم منجر به عدم تحمل نسبت به فعاليت شده و تغييراتي را در سبك زندگي بيمار ايجاد مي كند كه بر رضايت و كيفيت زندگي وي تأثير مي گذارد. محدوديت هاي ايجاد شده همچنين وظايف شغلي، خانوادگي و زندگي اجتماعي بيمار را با مشكل مواجه كرده و سبب انزواي اجتماعي و افسردگي وي مي گردد (دندردال، تامپسون، میلس و دیگران، 2005). مارتنسون، دراکوپ، کاناری و دیگران (2003) نيز بيان مي كنند كه منبع اوليه افسردگي و كيفيت زندگي نامطلوب در اين بيماران به سبب وجود علايم متعدد فيزيكي ناشي از بيماري مي باشد. همچنين دندردال و دیگران بيان مي كنند شدت و تعدد علايم بيماري براي اين بيماران ماهيتي تهديدكننده داشته و احساس قريب الوقوع بودن مرگ سبب بروز اختلالات خلقي مي گردد. اضطراب، ترس، نگراني و اختلالات خلقي نهايتا سبب عدم بهره مندي از خواب مناسب مي شود (دندردال و دیگران، 2005). علايم فيزيكي ناشي از بيماري و عدم تحمل فعاليت، موجب انزواي اجتماعي و همچنين اختلال در روابط جنسي بيماران شده و در نتيجه نقش هاي بيمار در زندگي خانوادگي و اجتماعي را تغيير و نهايتاً رضايتمندي آن ها را از زندگي كاهش مي دهد. علاوه بر اين نياز به مصرف بعضي از داروها نظير ديورتيك ها، در روابط اجتماعي بيمار اختلال ايجاد كرده و به نوعي كيفيت زندگي آن ها را در بعد اجتماعي متأثر مي سازد(زامبروسکی و کنتیکی، 2003).
همچنين عدم تحمل فعاليت موجب مي شود اين بيماران در انجام فعاليت هاي معمول زندگي استقلال خود را از دست داده و در مراقبت از خود به ديگران وابسته شوند، لذا كيفيت زندگي خانواده اين بيماران نيز تحت تأثير قرار مي گيرد (مولی، جونستون و ویتهام، 2005). مطالعات متعددي نيز نشان داده است كه بيماران مبتلا به نارسايي قلبي از كيفيت زندگي مطلوبي برخوردار نيستند. تیزدل، سگال و ویلیامز (2003) طي پژوهشی مشخص نمودند كه عملكرد فيزيكي ضعيف و افسردگي، كيفيت زندگي نامطلوبي را در اين بيماران سبب مي شود. همچنين در پژوهشی كه توسط ریدینگر، دراکوپ، بریچت و همکاران (2001) انجام يافت، مشخص گرديد كه زنان مبتلا به نارسايي قلبي در مقايسه با زنان مبتلا به ديگر بيماري هاي مزمن كيفيت زندگي پايين تري دارند. جوهانسون، دال استروم و براستروم (2006) نيز طي تحقيقي نشان دادند بيماران مبتلا به نارسايي قلبي در مقايسه با مبتلايان ساير بيماري هاي مزمن نظير بيماري هاي مزمن انسدادي ريه، آرتريت، آنژين ناپايدار و بيماران با سابقه سكته قلبي ازكيفيت زندگي پايين تري بهره مند هستند. كيفيت زندگي مفهومي مرتبط با رشته پرستاري بوده و پرستاران همواره در جهت ارتقاي آن كوشيده اند. آن ها با ارايه خدمات درماني و مشاركت در تحقيقات پرستاري سعي در بهبود كيفيت زندگي بيماران داشته اند (کینگ و هیندس، 1998). از آن جا كه اين بيماري بر كل ابعاد زندگي بيمار يعني شرايط جسمي، رواني و اجتماعي تأثيرمي گذارد، پرستاران بايد با كسب اطلاعات جامع از كيفيت زندگي بيماران، برنامه ريزي هاي دقيق تري را انجام دهند(دندردال، تامپسون، میلس و دیگران، 2005). عليرغم وجود سابقه تحقيقات متعدد در خصوص كيفيت زندگي بيماران مبتلا به نارسايي قلبي، پيچيدگي و گستردگي تعاريف و ابعاد كیفيت زندگي اهميت انجام پژوهش هاي نو در موضوع مورد بحث را بيش از پيش نمايان مي سازد (کینگ و هیندس، 1998).
شيوع بيماري هاي قلبي عروقي مخصوصا بيماري قلبي كرونري، به شدت در چين، هند، پاكستان و خاورميانه و از جمله ايران در حال افزايش است. در ميان كشورهاي توسعه يافته، ميزان هاي مرگ ناشي از بيماري هاي قلبي عروقي در ميان كشورهاي استقلال يافته شوروي سابق بيشترين، در ايالات متحده و ار وپاي غربي متوسط و در ژاپن كمترين است (کاسپر، برندوال، فایوسی و دیگران، 2005). سازمان بهداشت جهاني اظهار مي دارد كه بيش از 50 درصد از مرگ ها و ناتواني هاي ناشي از بيماري هاي قلبي و سكته مغزي، كه با همديگر هر ساله بيش از12 ميليون نفر را در سرتاسر جهان مي كشند، مي تواند با تركيبي از تلاش هاي ملي و اعمال فردي موثر و ارزان و ساده، با كاهش عوامل خطر اصلي مثل فشار خون بالا، كلسترول بالا، چاقي و سيگار، برطرف گردد. از آنجا كه پيشرفت بيماري قلبي عروقي به آساني متوقف مي شود، مزاياي اكثر اين مداخلات تركيبي مي توانند در عرض 5 سال اول اجرا به دست آيند. اگر هيچ اقدامي جهت بهبود سلامت قلبي عروقي صورت نگيرد و روند كنوني ادامه يابد، اين سازمان تخمين مي زند تا سال 2020 در سراسر جهان، 25 درصد از سال هاي سلامت زندگي به دليل بيماري قلبي عروقي از دست خواهد رفت و بيشتر اين رقم مربوط به كشورهاي در حال توسعه است(سایت سلامت جهانی، 2007). موج همه گيري بيماري هاي قلبي عروقي در كشورهاي در حال توسعه در ابتدا افراد مرفه تر را تحت تاثير قرار داد، اما با پيشرفت همه گيري، اين روند اجتماعي معكوس شد و افرادي كه از نظر اجتماعي اقتصادي در سطح پايين تري بودند مستعد آسيب پذيري بيشتري شدند. مطالعات انجام شده در برخي از كشورهاي در حال توسعه نشان داده است كه فقيران نسبت به ثروتمندان در معرض خطر بالاتر حمله قلبي قرار دارند. همچنين، فقيران دسترس كمتري به خدمات بهداشتي داشته و عوامل خطر آنها در زمان مناسب تشخيص داده نشده و در نتيجه درمان موثري را دريافت نمي كنند. بنابراين، غفلت از همه گيري بيماري هاي قلبي عروقي بي عدالتي بزرگي در حق كشورها و مردمان فقير است (ردی، 2004) مطالعات انجام شده در سال 1382 در ايران نشان مي دهد كه بدون در نظر گرفتن تلفات ناشي از زلزله بم، تعداد 320204 مورد مرگ واقع شده است كه اولين علت از نظر تعداد، مرگ ناشي از بيماري هاي قلبي-عروقي است و پس از آن حوادث و سوانح غيرعمدي قرار دارد. در همين سال تعداد موارد مرگ ناشي از بيماري هاي قلبي عروقي براي مردان 72682 و براي زنان 62068 و در كل 134750 مورد بوده است (نقوی، 1383).
بيماري عروق كرونر قلب در اثر تنگي و انسداد عروق كرونر، عروقي كه خون سرشار از اكسيژن را به قلب مي رسانند، به وجود مي آيد .اين بيماري يكي از عامل هاي اصلي مرگ و مير در جهان محسوب مي شود (سارافينو، 2002.، سماوات و حجت زاده، 1384).
افسردگی، اضطراب، رفتار نوع A، خصومت، خشم و استرس روانی حاد به عنوان عوامل خطرساز پیدایش و تظاهر بیماری های کرونری محسوب می شوند. عاطفه منفی در معنای کلی آن، وضعیت اجتماعی و اقتصادی پایین و حمایت اجتماعی اندک رابطه معناداری با هریک از این عوامل روانشناختی دارند و برخی پژوهشگران معتقدند خصوصیات اخیر شاخص های معتبرتری از خطرات روانشناختی محسوب می شوند. داده های هنجاری پیری که بر روی 498 مرد با میانگین سنی 60 سال انجام شد نشان داد بین هیجانات منفی(ترکیبی از علائم اضطرابی و افسردگی) و بروز بیماری کرونری رابطه وجود دارد. اما در حال حاضر قویترین شواهد موجود مربوط به افسردگی است. مطالعات انجام شده بر روی افراد دچار بیماری شریان کرونر نیز نشان می دهد وجود افسردگی در این بیماران خطر پیامدهای نامطلوب مرتبط با بیماری کرونر، از جمله انفارکتوس میوکارد، عمل تجدید عروق در آنژین ناپایدار و مرگ را تقریبا دو برابر افزایش می دهد. افسردگی شدید شش ماه پس از پیوند بای پس شریان کرونر و یا تداوم علائم افسردگی متوسط که پیش از جراحی شروع شده و پس از شش ماه ادامه یابد، پیش بینی کننده افزایش خطر مرگ در طول پنج سال آتی است (کاپلان وسادوک، 2007؛ ترجمه رضاعی و فرزین، 1387).
متاسفانه بیشتر مردم تا خودشان و یا یکی از عزیزانشان دچار سکته قلب نشوند، به این نکته توجه ندارند که آنها نیز ممکن است در معرض خطر بیماری سرخرگ های تاجی باشند. چنین می نماید که خانم ها بیشتر دچار عقده انکار این بیماری هستند بسیاری از آنها بر این باورند که بیماری قلبی، تنها خاص مردان است، در حالیکه بررسی های آماری خلاف این را نشان داده است. هرساله 480 هزار خانم بر اثر بیماری های قلبی یا دیگر بیماری های عروق جان می سپارند واین بسیار بیشتر از شمار زن هایی است که از سرطان درمی گذرند. علاوه بر این سکته قلبی در خانم ها بدفرجام تر و شدید تر از مردان است(انجمن قلب آمریکا، 1996).
بسیاری از بیماران اظهار می دارند که هیچ دردی که نشانه خاص سکته قلبی باشد احساس نکرده اند و به جای آن احساس دیگری مانند(ناراحتی، فشار در قفسه سینه، سستی و ناتوانی) و یا حتی بدی گوارش کرده اند(در پاره ای از موارد درد و ناراحتی احساس نمی شود) و چون سکته قلبی بر گردش خون، تنفس و ریه ها تاثیر می گذارد، بیماران ممکن است پس از حمله دچار گیجی و منگی و یا تنگی نفس شوند. بالاخره گاه بیمار دچار سکته قلبی دچار آشفتگی است و پیوسته در حرکت است و از جایی به جای دیگر می رود تا بلکه احساس راحتی کند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
بیماری سرخرگ های تاجی قلب یک مشکل با نام های بسیار است. ممکن است پزشک به شما به جای سکته قلبی بگوید که با انفارکتوس میوکارد مبتلا شده اید که اصطلاح علمی همان بیماری قلبی است و معنی واژه به واژه آن می شود: میوکاردیو یعنی بافت ماهیچه ای قلب و انفارکشن که انگلیسی است یا انفارکتوس که فرانسه است یعنی مردن به سسب نرسیدن خون(سکته). در سکته قلبی بافت ماهیچه قلب به سبب نرسیدن خون کافی می میرد(انجمن قلب آمریکا، 1996).
امروزه شیوع فزاینده چاقی، دیابت نوع دو و سندروم متابولیک از عوامل خطرساز مهم آترواسکلروزیس هستند(خدایی، 1388). تا سال ها تصور می شد که شیوع بیماری های قلبی – عروقی در مردان بیشتر از زنان است در حقیقت درصد تمام مرگ و میرهای ناشی از بیماری های قلبی –عروقی در زنان(43درصد) بیشتر از مردان(37 درصد)است. درحالیکه تعداد مطلق مرگ و میرهای ناشی از بیماری های قلبی – عروقی در طی دهه های گذشته کاهش یافته ولی در واقع تعداد آنها در زنان در طی این مدت افزایش یافته است. به نظر می رسد نقش التهاب وعوامل خطرساز فوق الذکر یعنی چاقی، دیابت نوع دو و سندروم متابولیک در ایجاد آترو اسکلروزیس در زنان مهم تر از مردان است(خدایی، 1388).
بیماری عروق کرونر به علت تنگی یا بسته شدن شریان های قلب است که باعث نرسیدن یا کم رسیدن خون به یک نقطه قلب می شود. علت بیماری عروق کرونر آترواسکلروز است که ناشی از تجمع چربی همراه با فیبروز و سختی در جدار عروق است که منجر به تنگ شدن شریان ها می شود و ممکن است به علت ایجاد لخته در روی این محل های تنگ شده انسداد کامل شریان کرونر ایجاد شده و منجر به انفارکتوس حاد قلبی شود. بعضی عوامل باعث تشدید ایجاد ضایعات آترو اسکلروزیس می شوند که به این عوامل فاکتورهای خطر گویند که من جمله سیگار، دیابت و هیپرلیپیدمی و هیپرتانسیون است. تظاهرات بالینی بیماری عروق کرونر به صورت زیر می باشد:
انفارکتوس قلبی(MI)
درد قفسه سینه یا آنژین صدری که می تواند به صورت پایدار یا ناپایدار باشد.
مرگ ناگهانی
آریتمی ها
نارسایی قلبی
هر کدام از موارد فوق می تواند اولین تظاهر بیماری عروق کرونر باشد. کلا شایع ترین علت مرگ و میر بیماری قلبی است و در بیماری های قلبی هم اکثرا علت مرگ و میر بیماری عروق کرونر است(ورنر، ترجمه توکلی صابری، 1377).
1-1-2-2-عوامل خطرزا
عوامل خطرزا کیفیتی است که مایه افزایش احتمال خطر بروز بیماری است و در مورد بیماری قلب عوامل خطرزا با پژوهش ها و تحلیل های گسترده پزشکی شناخته شده است. نخستین پژوهش مهمی که برای شناخت عوامل خطرزا بیماری قلب صورت گرفته پژوهش قلب در ناحیه فرامینگهام بوده است. این پژوهش از سال 1948 آغاز شده و تا امروز هم چنان ادامه دارد. بی اغراق چگونگی روند وضع قلبی- عروقی هزاران زن و مردی که در فرامینگهام – واقع در ایالت ماساچوست – زندگی می کنند دنبال شده است. این پژوهش آمار دقیق و قابل اعتمادی به دست می دهد که تاثیر بسیاری از عوامل خطرزا در بیماری قلبی تایید می کند. پژوهش های مهم دیگر، از قبیل(پژوهش و بررسی تاثیر عوامل خطرزای متعدد بر یکدیگر) و (پژوهش هفت کشور) اطلاعات مهمی در اختیار می گذارند که اثر عوامل خطرزای گوناگون را در سلامت قلب نشان می دهند. پژوهشگران به ارتباط موجود میان اندازه کلسترون خون و بیماری های سرخرگ تاجی قلب و چگونگی تغذیه پی برده اند(پژوهش هفت کشور) نشان می دهد که تفاوت اندازه کلسترول خون ملتها و درجه بیماری های قلبی مربوط به تفاوت الگوی تغذیه ملت هاست. بر اساس این علت ها شواهد بیشتری در اختیار پزشکان قرار می گیرد که نشان می دهد احتمال خطر بیماری قلبی با دگرگون کردن شیوه زندگی به ویژه تغذیه را می توان تعدیل کرد. عوامل خطرزا بیماری قلبی همه یکسان نیستند پژوهش های پزشکی نشان داده است که عوامل خطرزای اصلی عواملی است که احتمال خطر بیماری قلبی را به گونه ای مشخص افزایش می دهد. این پژوهش همچنین ارتباط عوامل خطرزای اصلی را بیماری قلبی به اثبات رسانده است. عوامل مستعد کننده فرعی نیز در به وجود آوردن آن نقش دارند. هر گاه بیماری قلبی بروز کند آنها نیز حضور مزاحم خود را جایی آشکار می سازند. هرچند وابستگی بین عوامل مساعد کننده فرعی وبیماری قلبی در بیشتر موارد غیرمستقیم است و به خوبی استنباط نمی شود. برخی عوامل خطرزا را نمی توان تغییر داد، اما برخی دیگر را با کمی پشتکار می توان از میان برد. آن عوامل خطرزا که نمی توان کاملا از میان برد می توان به گونه ای دگرگون کرد که (قدرت خطر آفرینی) آنها کاهش یابد. عوامل خطرزا اصلی تغییرناپذیر عبارتنداز: سابقه بیماری در خانواده، مرد بودن و بالا رفتن سن. حال آنکه کشیدن سیکار، کلسترول بالای خون، فشار خون و نداشتن فعالیت های بدنی از عوامل خطرزای اصلی به شمار می روند که می توان آن ها را یا از میان برد ویا تغییراتی در آنها ایجاد کرد(انجمن قلب آمریکا، 1996).
عوامل مساعد کننده یا خطر زای فرعی بیماری قلبی عبارتند از بیماری قند، چاقی مفرط، تنش ها و فشارهای روحی(استرس). هرچه شمار عوامل خطرزا در شخص بیشتر باشد احتمال بروز بیماری قلبی افزایش خواهد یافت گاه ممکن است در موارد بسیار نادر بیماری قلبی در پی عوامل خطرزا مانند فشارخون بسیار بالا و مهار نشده ایجاد شود. اما پزشکان پی برده اند که بیماری قلبی بیشتر در پی مجموعه در هم تنیده ای از عوامل خطرزا در کنار یکدیگر به وجود می آید(انجمن قلب آمریکا، 1996).
پیر شدن دستگاه های قلب و عروقی و تنفسی در اوایل و اواسط بزرگسالی معمولا بدون توجه به آن و به تدریج صورت می گیرد. علائم تغییر به احتمال زیاد در اواخر بزرگسالی آشکار می شوند و افراد مسن را نگران می کنند زیرا آنها می دانند که این دستگاه ها برای کیفیت و طول عمر حیاتی هستند. با افزایش سن عضله قلب سخت تر می شود و برخی از سول های آن می میرد در حالیکه سلول های دیگر بزرگ می شود نتیجه آن ضخیم شدن جداره بطن چپ است. از این گذشته جداره شریان به علت پیری طبیعی و عمدتا اگر فرد دچار تصلب شرائین شود خشک شده و مقداری رسوب در آن انباشته می شود و بالاخره حساسیت عضله قلب نسبت به علائم ارسالی سلول های ضربان ساز درون قلب که هر انقباض را راه ادازی می کند کمتر می شود(آرکینگ، 1991؛وایت برن، 1996،1999 ؛ نقل از برک، 2001).
سه عامل خطرزایی که باید با آن ها سر کرد:
سه عامل خطر زای اصلی بیماری قلبی را که نمی توان تغییر داد یا از میان برداشت عبارتند از: سن، مرد بودن و سابقه خانوادگی بیماری قلبی زودرس(اگر بیماری قلبی در مردان زودتر از 55 سالگی و در زن ها پیش از 65 سالگی بروز کرده باشد) شناخت این سه عامل بسیار دارای اهمیت است، زیرا اگرچه نمی توان این عوامل را تغییر داد اما بر وخامت سایر عوامل خطر زایی که نمودار عوامل خطرزای شما را تشکیل می دهند و قابل تعدیل یا از میان برداشتن هستند تاثیر می گذارند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
1-1-1-2-2-سابقه خانوادگی
اگر یکی یا هر دو والدین و یا یکی از افراد خانواده نزدیک شما در سنین جوانی دچار سکته قلبی شده است یا خواهر و برادری دارید که به سرخرگ تاجی قلب مبتلا باشد احتمال زیاد دارد که شما به این بیماری دچار شوید. در برخی ازپژوهش های علمی بیماری های سرخرگ تاجی زودرس در خویشاوندان نزدیک تنها و مهم ترین وسیله پیش بینی مبتلا شدن به بیماری سرخرگ تاجی قلب است هر چقدر تعداد اقوام نزدیک شما که در این شرح حال خانوادگی می گنجد بیشتر باشد یا هنگام شروع حمله قلبی جوان تر باشد اهمیت عامل خطرزا بیشتر است. معمولا بیماری های سرخرگ تاجی ارثی است و در خانواده ادامه می یابد(انجمن قلب آمریکا، 1996).
2-1-1-2-2-جنسیت
اکنون ثابت شده است که سکته قلبی در مردان بیش از زنان روی می دهد وهمچنین مردان نسبت به زنان در سنین پایین تری به سکته قلبی دچار می شوند و بیش از زن ها از سکته قلبی جان می سپارند ولی بیماری های قلبی برای زنان نیز خطر جدی است و بالاترین علت مرگ در زن هاست. برای اینکه دریابیم چرا مرد ها در ابتلا به بق نسبت به زن ها از موقعیت آسیب پذیری برخوردارند لازم است عوامل خطرزای آن ها را با هم بسنجیم. در سال های جوانی و میان سالی اندازه کلسترول خون، وزن نسبی بدن و فشار خون زن ها نسبت به مردها پایین تر است ولی همین طور که به سن زن ها افزوده می شوداین کیفیت که دقیقا با آترواسکلروز و بیماری های قلبی وابسته است رفته رفته افزایش می یابد تا کم و بیش به حدود مردها می رسد(انجمن قلب آمریکا، 1996).
3-1-1-2-2-سن
پژوهش ها نشان داده است که صرف نظر از جنسیت احتمل خطر بیماری سرخرگ تاجی قلب و سکته قلب با افزایش سن ارتباط مستقیم دارد. افزایش سن در مردان از 45 سال و زن ها از 55 سال به بالا خود عامل خطرزا برای بیماری های سرخرگ تاجی است و تنها 5 درصد از کل قربانیان بیماری های قلبی زیر 40 سال عمر دارند. حدود 45 درصد پایین تر از 65 سال و بیش از نیمی از تمام کسانی که قربانی سکته قلبی می شوند65 ساله یا مسن تر هستند.صرف نظر از عوامل خطرزای دیگر احتمال بروز سکته قلبی هر 10 سال افزایش می یابد(انجمن قلب آمریکا، 1996). عوامل اصلی خطرزای دیگری که می توان آن ها را مهار کرد:
4-1-1-2-2-سیگار
بسیاری از مردم از ارتباط میان کشیدن دخانیات و مشکلات بهداشتی آگاه هستند. غالبا بر این باورند که دود سیگار تنها عامل خطرزای سرطان ریه است اما با همان نسبت بزرگترین عامل خطرزای سکته قلبی و مغزی نیز به شمار می آید. درحقیقت کسانی که سیگار می کشند بیشتر از بیماری سرخرگ تاجی قلب جان می سپارند.کسانی که سیگار می کشند 2 تا 4 برابر دیگران در معرض مرگ های ناگهانی هستند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
5-1-1-2-2-فشارخون بالا
در کل جهان کلا 62 درصد وارد سکته مغزی و 41 درصد موارد بیماری های قلبی با فشار خون بالاتر از میزان بهینه ارتباط دارد و اعتقاد بر این است که این افزایش فشارخون عامل بیش از 7 میلیون مرگ و میر سالیانه است. با صنعتی شدن جوامع و تغییر سبک زندگی از روستایی به شهری فشارخون متوسط به وضوح بالا می رود. یکی از نگرانی های عمده در کشورهایی که درآمد پایین یا متوسط دارند این است که احتمالا تعداد زیادی از موارد فشارخون شناسایی نشده و بنابراین درمان نمی شود. این مسئله ممکن است تاحداقل تا حدودی میزان بروز بالاتر سکته های قلبی نسبت به سکته های مغزی را توجیه کند (انجمن قلب آمریکا، 1996).
6-1-1-2-2-عدم فعالیت بدنی
نداشتن تحرک بدنی- نپرداختن به ورزش منظم یکی از عوامل اصلی خطرزای ایجاد بیماری سرخرگ تاجی قلب است.از سوی دیگر در پیدایش دیگر عوامل خطرزا بیماری سرخرگ تاجی قلب مانند پاقی مفرط، افزایش فشارخون با پایین بودن اندازه کلسترول سنگین نیز نقش مهمی دارد. از این روست که ورزش غالبا بخش مهمی از برنامه بازتوانی قلب و عروق را تشکیل می دهد. نقش ورزش در پیشگیری اولیه- پیشگیری پیش از دچار شدن به بیماری سرخرگ تاجی قلب مهم است. همچنین برای پیشگیری مرحله دوم یا کسانی که هم اکنون به بیماری دچار ستند کمک بزرگی اشت. مردان و زنانی که به بیماری سکته قلب یدچار شده اند اما توان تمرین های بدنی خود را افزایش داده اند در می یابند که قادرند بدون بروز دردهای قفسه سینه مدت زیادی ورزش کنند و می توانند انواع بیشتری از فعالیت ها را بدون ناراحتی چندان انجام دهند. اگر کسانی که به بیماری قلب و عروق دچارند ولی به طور منظم ورزش می کنند به سکته قلبی دچارش وند شرایط خوب جسمانی آن ها به آن ها کمک می کند که بیشتر و آسانتر از کسانی که فعالیت بدنی ندارند جان سالم به در ببرند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
7-1-1-2-2-بیماری قند
بیماری قند، عدم توانایی بدن در تولید انسولین یا واکنش مناسب در برابر آن است. انسولین بدن را قادر می سازد که گلوکز را به مصرف برساند. بیماری قند احتمال آسیب رسیدن به کلیه ها، کوری و بیماری دستگاه عصبی و عروق را بالا می برد و نیز خطر ابتلا به بیماری قلب و عروق را به شدت بالا می برد. در پژوهش فرامینگهام روشن شده است که وجود بیماری قند احتمال دچار شدن به بیماری قلب و عروق را دوچندان میکند. بیش از 80 درصد از کسانی که بیماری قند دچار هستند به علت یکی از انواع ناخوشی های قلب و عروق جان می سپارند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
8-1-1-2-2-چاقی
کسی چاق یا فربه خوانده می شود که (بر پایه قد استخوان بندی و سن) بیش از 20% اضافه وزن داشته باشد. چاقی با پاره ای از مشکلات بهزیستی همراه است؛ فشار خون بالا، کلسترول بالای خون، بیماری قند و بیماری سرخرگ تاجی قلب در افراد فربه بیش از دیگران دیده می شود. پژوهش ها نشان داده است که چاقی با افزایش خطر بیماری قلبی ارتباط دارد. در اواسط دهه 1980 سازمان بهداشت جهانی پروژه ای تحت عنوان(پایش چند ملیتی گرایش ها و عوامل تعیین کننده در بیماری های قلبی- عروقی) از 48درصد جمعیت مختلف برای ارزیابی عوامل خطر قلبی- عروقی نمونه گیری کرد. در همه جمعیت مردان به استثنای مردان چینی و در اغلب جمعیت زنان نمونه گیری شده بین50 درصد تا 75 درصد از بزرگسالان 35 تا 64 ساله چاق یا اضافه وزن داشتند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
9-1-1-2-2-تنش های روانی(استرس)
تنش و دلشوره برای همه احساسی آشناست هرچند پژوهشگران هنوز از رابطه داشتن دقیق دلشوره و بیماری قلب مطمئن نیستند. تاثیر استرس در اشخاص مختلف بسیار متفاوت است. همین مسئله اندازه گیری آن را به شیوه ای موثر و پیوسته مشکل می سازد. چنین می نماید که میان سکته قلبی و سطح تنش های روانی روزمره و شیوه های رفتاری و سطح اقتصادی و اجتماعی رابطه ای برقرار است. شخصی که در زندگی تنش های روانی منفی بسیار دارد ممکن است به سیگارکشیدن روی آورد یا بر میزان سیگار خود بیفزاید به مشروب خواری روی آورد یا بر مصرف آن بیفزاید یا پرخوری کند که همگی واکنشی در مقابل تنش های روانی است(انجمن قلب آمریکا، 1996).
2-1-2-2-پیامدهای بیماری قلبی
1-2-1-2-2-افسردگی
کم و بیش هر بیمار سکته قلبی یک یا دو روز پس از سکته قلبی دوره کوتاهی دچار افسردگی می شود که معمولا اوج آن سه یا چهار روز پس از سکته قلبی است. همین که از دردها کاسته شود و بیمار به بهبودی خود اطمینان یابد افسردگی فروکش می کند با این همه درصد کمی از بیماران مدت درازی پس از سکته قلبی همچنان دچار نگرانی و اضطراب باقی می مانند. برای بعضی بیماران این اختلال ها در بخش مراقبت های ویژه(CCU)پیش می آید. در میان بیمارانی که به سکته قلبی دچار شده اند دوران افسردگی بسیار دیده می شود پس از سکته قلبی بیمار ممکن است دچار خشم شدید احساس گناه یا نگرانی عمیق در مورد آینده خود شود. این گونه احساسات قابل درک است و در بسیاری موارد همین طور که بیمار رفته رفته تندرستی خود را باز می یابد نیز این احساس به سرعت از میان می رود اما گاهی افسردگی ادامه می یابد کسی که دچار افسردگی شده ممکن است خودش از آن نیز با خبر با شد. شدت افسردگی به شدت سکته قلبی بستگی ندارد زیرا گاهی دوران افسردگی کسی که به سکته قلبی سبکی دچار شده است ممکن است بسیار عمیق باشد حال آنکه بیمار دیگری که از نظر پزشکی دچار سکته شدید شده است به زودی به حالت عادی باز می گردد. افسردگی متداول ترین احساسی است که پس از سکته قلبی بیماران از پا می اندازد. آنهادر ژرفای روحشان احساس می کند که زندگی شان به پایان رسیده است و دیگر هیچ چیز به حالت نخستین باز نمی گردد. این احساس افسردگی برای این به بیماران چیره می شود که بیماران گمان می کنند که آسیب دیده اند و دیگر ماند دیگران نیستند. افسردگی در بیشتر موارد چهار هفته پس از سکته قلبی خود به خود از میان می رود اگر نشانه های افسردگی پس از پایان این مدت از میان نرود یا شدیدتر از معمول بود باید از دیگران کمک خواست پزشک خانواده پزشک متخصص قلب روانپزشک پرستار روانشناس شخصیت های مذهبی یک بزرگتر مورد علاقه خانواده همگی می توانند به بیمار کمک کنند تا از این احساس نامطبوع به در آمده و به مقابله با نا امیدی برخیزد افسردگی به درمان فوری نیاز دارد کسی که دچار افسردگی شده است به مراقبت از خویش بهی توجه است و به زنده ماندن علاقه ای ندارد روش است که برای به کار بستن روش های بازتوانی که در بهبود و پیشگیری از حمله دوباره اهمیت فراوان دارد همکاری نخواهد کرد.نشانه های افسردگی ممکن است بسیار خفیف باشد. غالبا کسی که به افسردگی دچار است از بروز چنین پدیده ای در خود آگاه نیست و نمی داند که به افسردگی دچار شده است (انجمن قلب آمریکا، 1996).
2-2-1-2-2-استرس
بیشتر بیماران در هفته اول پس از بیماران در بیمارستان بعد از بهبودی از سکته قلبی دستخوش یک رشته تنش ها و ناآرامی های روانی می شوند روشن است که این تجربه سخت که جان بیمار را به خطر انداخته است پرسش ها و واهمه های زیادی را در او بیدار می کند. ممکن است بیمار درباره بیماریش دچار شک و انکار شود و از خود بپرسد: چرا من هنوز در بیماسان هستم من که حالم خوب است یا ممکن است دچار خشم شود چرا این بلا برسر من آمده و یا معمولا بیمار دستخوش نگرانی بی اعتمادی و آسیب پذیری شدید می شود آیا بالاخره خوب خواهم شد خانواده نیز کم و بیش دچار همین گونه احساسات می شود ولی پیوسته و همزمان با بیماری نیست. تنش های پس از حمله قلبی از نظر درجه ژرفا متفاوت است گاهی دیده شده که برخی از بیماران زیر تنش های روانی خرد و فلج شده اند و بعضی دیگر بی تاب می گردند به این معنی که آرزو دارند هرچه زودتر این رویداد را پشت سر گذاشته و به زندگی روزمره بازگردند (انجمن قلب آمریکا، 1996).
3-2-1-2-2-ترس و اضطراب
تا مدتی پس از سکته قلبی برای بیشتر بیماران قلبی داشتن احساسی مانند ترس از مرگ یا درد طبیعی است. ممکن است برای مدتی نسبت به کوچکترین درد یا تیر کشیدن بدن واکنش های شدیدی نشان دهند. گاهی از خستگی زیاد شکوه می کنند پس از بازگشت از بیمارستان برای تطبیق خود با زندگی روزمره نیاز به زمان بیشتری دارند. برخی از بیماران پس از گذراندن بیماری به شدت به همسر یا افراد دیگر خانواده متکی می شوند زیرا می ترسند که برای انجام کاری به خود متکی باشند یا تنها باشند. بی گمان با گذشت زمان بیمار اعتماد از دست رفته را می یابد و توانایی بیشتری پیدا می کند تا به زندگی روزمره بازگردد. احساس هایی مانند ترس و تشویش نیز از میان می رود(انجمن قلب آمریکا، 1996).
4-2-1-2-2-خشم
بیشتر بیماران تا مدتی به سبب آنچه برایشان روی داده است بسیار خشمگین اند. بعد از سکته قلبی ممکن است بیمار به آسانی شکیبایی خود را از دست بدهد و بر دیگران و حتی کسانی که قصد کمک دارند خشم بگیرد احساس کند که به او ظلم شده است. دوستان خویشاوندان گاهی متوجه نیش زبان هایی می شوند که نشان می دهد به خاطر سلامتی شان مورد حسادت بیمار قرار گرفته اند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
3-1-2-2-روش های درمان
آخرین بررسی های دانش پزشکی نشان داده است که روش زندگی ما در پیدایش بیماری قلبی بیش از همه موثر است. برای کمک به پیشگیری و محدود کردن خطر پیشرفت بیماری هر کسی از رهنمودهای زیر پیروی کند:
انجام معاینه ها و آزمایش های منظم پزشکی: در این صورت در صورت بروز کمترین مشکل می توان پی برد و یاوری کرد. پیروی از شیوه زندگی سالم و بهداشتی بدین معنی که سیگار نکشیم غذای سالم وکم چرب بخوریم فشار خون بالا را مهار کنیم و فعالیت بدنی داشته باشیم (انجمن قلب آمریکا، 1996).
امروزه پیشگیری از بیماری قلبی مخصوصاCAD یکی از مهم ترین وظایف مراقبین اولیه بهداشتی و متخصصین قلب است. پیشگیری با ارزیابی خطر صعودی و به دنبال آن توجه به شیوه های زندگی بیمار از جمله رسیدن به وزن مطلوب و قطع مصرف سیگار و درمان جدی تمام عوامل خطرساز غیرطبیعی نظیر؛ هیپرتانسیوم هیپرلیپیدمی و دیابت قندی شروع می شود(خدایی، 1388).
چنانچه علیرغم پیشگیری سکته قلبی در فردی رخ داد از روش های دارودرمانی و جراحی استفاده می شود.
بیماری های قلبی به چند شیوه درمان می شود. به کمک پزشک می توان برخی از مشکلات بیماران قلبی را کاهش داد یا بهبود بخشید. این کار را می توان با دگرگونی عادت های زندگی (چه می خوریم، چه می نوشیم، چقدر وزن داریم، چقدر ورزش می کنیم و سیگار می کشیم یا نه) انجام داد، همچنین می توان با مصرف پیگیر داروهایی که تجویز شده است و مهار کردن ناخوشی هایی مانند بیماری قند و فشار خون و کلسترول بالا، عملی ساخت. غالبا این دو راه کافی است تا از امکان وقوع نخستین سکته یا حمله قلبی بعد بکاهد. ولی این تمهیدات برای برخی بیماران قلبی کافی نیست و به درمان های دیگری نیاز دارند(انجمن قلب آمریکا، 1996).
هدف بیشتر جراحی های قلب و دیگر درمان های تهاجمی برقرار کردن دوباره جریان خون به قلب از راه سرخرگ های تاجی که به شدت بسته شده اند می باشد. برقرار شدن جریان خون به قلب، درد های آنژین سینه را از میان برده، به بیمار اجازه می دهد که از نو به زندگی فعال پیشین باز گردد. در موارد نادر، جراحی یا درمان های دیگری از این دست برای رفع مشکلاتی مانند ترمیم بخش های آسیب دیده ماهیچه قلب یا پارگی به کار



قیمت: 10000 تومان

— (306)

بسم الله ا لرحمن الرحیم

دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان
دانشکده علوم انسانی، گروه روانشناسی
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (.M.A)
گرایش : عمومی
عنوان:
اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی
استاد راهنما:
دکتر میترا محمودی
استاد مشاور:
دکتر لادن هاشمی
نگارش:
سکینه کریمی
زمستان 1392

دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان
دانشکده علوم انسانی ، گروه روانشناسی
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A.)
گرایش : عمومی
عنوان:
اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی
نگارش:
سکینه کریمی
ارزیابی وتصویب شده توسط کمیته داوران پایان نامه با درجه بسیار خوب
امضاء اعضا کمیته پایان نامه
دکتر میترا محمودی (استاد راهنما)
دکتر لادن هاشمی (استاد مشاور)
دکتر حسن حقشناس (استاد داور)

مدير گروه تحصيلات تكميلي معاون پژوهش و فن آوري دانشگاه
دكتر محبوبه چینآوه دکتر حيدر آقابابا
زمستان 1392
دانشگاه آزاد اسلامی تاریخ
سازمان مرکزی شماره
تعهدنامه اصالت رساله یاپایان نامه
اینجانب سکینه کریمی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته/ دکتراي حرفه اي/ دکتراي تخصصی دررشته : روانشناسی عمومی که در تاریخ17/11/1392 از پایان نامه/ رساله خودتحت عنوان” اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی
“با کسب نمره5/19 و درجه عالی دفاع نموده ام بدینوسیله متعهد میشوم:
1) این پایان نامه /رساله حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمی و پژوهشی دیگران اعم از پایان نامه، کتاب، مقاله و …استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رویه موجود، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را درفهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2) این پایان نامه / رساله قبلاًبراي دریافت هیچ مدرك تحصیلی هم سطح، پائینتر یا بالاتر در سایر دانشگاهها و موسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هرگونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از این پایان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمایم.
4) چنانچه در هر مقطعی زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را میپذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرك تحصیلی ام هیچ گونه ادعایی نخواهم داشت.
نام ونام خانوادگی: سکینه کریمی
تاریخ وامضاء: اثرانگشت:
این تعهدمی بایست درحضورنماینده پژوهش امضاء واثرانگشت شود.
تشکر و قدرداني
حمد و سپاس خالق هستي را که بر من منت نهاد و توفيق انجام اين پژوهش را به من ارزاني نمود. لذا وظيفه خود مي دانم نهايت سپاس خويش رانسبت به استاد ارجمند،استادراهنماسرکارخانم میترا محمودی ابراز نمايم که با بردباري و سعه صدر خويش، ضمن بهبود و تقويت مراحل مختلف تحقيق، زمينه هاي ارتقاء و بهره وري هرچه بيشتر آن را فراهم آورند .
بر خود واجب مي‌دانم مراتب تقدير وتشکر خويش راازاستاد گرامي، استاد مشاور سرکار خانم دکتر لادن هاشمی اعلام نمايم که همواره بامشاوره های خودمساعدت لازم رامبذول فرمودند.همچنین از زحمات مدير گروه محترم بخش روانشناسي، سرکار خانم دکتر محبوبه چین آوه به خاطر راهنمايي های مفيدو سازنده شان درمراحل مختلف تحصیل صميمانه تشکر و قدرداني مي نمايم وتوفيق روزافزون ايشان را از درگاه ايزد منان خواستارم .
همچنين از تمامي اساتيدي که بر من منت استادي دارند و از تمامی دوستانی که مرا در امر این پایان نامه یاری نمودند تشکر و قدرداني مي نمايم .

تقدیم به:
آفریدگار دانا که مرا علم وفکرت آموخت
وهمه تلاش گران عرصه علم ودانش
فهرست مطالبعنوان صفحه TOC \o “1-3″ \h \z \u
چکیده PAGEREF _Toc381114270 \h 1فصل نخست : کلیات پژوهش1-1-مقدمه PAGEREF _Toc381114273 \h 42-1-بیان مسئله PAGEREF _Toc381114274 \h 63-1-اهمیت و ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc381114275 \h 144-1- اهداف تحقیق PAGEREF _Toc381114276 \h 175-1-فرضيه‌های پژوهش PAGEREF _Toc381114277 \h 186-1-تعاريف نظری و عملیاتی متغيرها PAGEREF _Toc381114278 \h 18فصل دوم : چارچوب نظری و پیشینه تحقیقاتی1-2 – مبانی نظری مهارت های زندگی PAGEREF _Toc381114281 \h 222-2- مبانی نظری ارتباط موثر PAGEREF _Toc381114283 \h 283-2-مبانی نظری متغیرابراز وجود PAGEREF _Toc381114284 \h 334-2-مبانی نظری متغیراضطراب PAGEREF _Toc381114286 \h 615-2-مبانی نظری متغیرپرخاشگری PAGEREF _Toc381114288 \h 766-2 –مبانی نظری متغیرفرسودگي شغلي PAGEREF _Toc381114289 \h 927-2-پیشینه تحقیقاتی PAGEREF _Toc381114293 \h 1131-7-2-آموزش ابرازوجود واضطراب PAGEREF _Toc381114294 \h 113عنوان صفحه
2-7-2-آموزش ابرازوجود وپرخاشگری PAGEREF _Toc381114295 \h 1183-7-2-آموزش ابرازوجود وفرسودگی شغلی PAGEREF _Toc381114296 \h 1204-7-2-ابرازوجود PAGEREF _Toc381114297 \h 121جمع بندی PAGEREF _Toc381114298 \h 124فصل سوم : روش تحقیق1-3-طرح کلی پژوهش PAGEREF _Toc381114301 \h 1252-3-جامعه آماری PAGEREF _Toc381114302 \h 1253-3- نمونه تحقیق PAGEREF _Toc381114303 \h 1254-3-روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc381114304 \h 1265-3-اطلاعات جمعیت شناختی PAGEREF _Toc381114305 \h 1266-3- ابزارهای پژوهش PAGEREF _Toc381114315 \h 1291-6-3-پرسشنامه اضطراب بك PAGEREF _Toc381114316 \h 1292-6-3-پرسشنامه پرخاشگری باس و پری PAGEREF _Toc381114318 \h 1303-6-3-پرسشنامه فرسودگی شغلی ماسلاچ PAGEREF _Toc381114320 \h 1327-3-شیوه اجرای پژوهش PAGEREF _Toc381114322 \h 1348-3-تحلیل داده ها PAGEREF _Toc381114323 \h 1379-3 -ملاحظات اخلاقی PAGEREF _Toc381114324 \h 137عنوان صفحه
فصل چهارم : یافته های پژوهش1-4- یافته های توصیفی مربوط به متغیر های پژوهش PAGEREF _Toc381114327 \h 1392-4- بررسی فرضیه های پژوهش PAGEREF _Toc381114336 \h 145فصل پنجم : بحث و نتیجه گیریمقدمه PAGEREF _Toc381114358 \h 1635-1- خلاصه PAGEREF _Toc381114359 \h 1635-2- فرضيه‌های پژوهش PAGEREF _Toc381114360 \h 1655-3- محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc381114361 \h 1855-4- پیشنهادهای پژوهش PAGEREF _Toc381114362 \h 186پیشنهادهای پژوهشی PAGEREF _Toc381114363 \h 186پیشنهادهای کاربردی PAGEREF _Toc381114364 \h 187پیوست ها PAGEREF _Toc381114365 \h 189فهرست منابعمنابع فارسی PAGEREF _Toc381114368 \h 195منابع لاتین PAGEREF _Toc381114372 \h 210Abstract PAGEREF _Toc381114374 \h 222فهرست جدولها
عنوان صفحه
جدول1-2:جنبه های مختلف واکنش اضطراب PAGEREF _Toc381114287 \h 64جدول2-2:مهمترين نشانه هاي فرسودگي شغلي PAGEREF _Toc381114291 \h 103جدول شماره1-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر جنسیت PAGEREF _Toc381114306 \h 126جدول شماره 2-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر تأهل PAGEREF _Toc381114307 \h 127جدول شماره3-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر تحصیلات PAGEREF _Toc381114308 \h 127جدول شماره4-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر نوع استخدام PAGEREF _Toc381114309 \h 127جدول شماره5-3یافته های توصیفی مربوط به سن افراد نمونه PAGEREF _Toc381114310 \h 127شماره6-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر شغل PAGEREF _Toc381114311 \h 128جدول شماره 7-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر سابقه کار PAGEREF _Toc381114312 \h 128جدول شماره8-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر محل خدمت PAGEREF _Toc381114313 \h 128جدول شماره9-3مشخصات افراد نمونه بر حسب متغیر تعداد فرزند PAGEREF _Toc381114314 \h 129جدول شماره10-3آلفای کرونباخ پرسشنامه اضطراب PAGEREF _Toc381114317 \h 130جدول شماره11-3آلفای کرونباخ پرسشنامه پرخاشگری PAGEREF _Toc381114319 \h 132جدول شماره12-3آلفای کرونباخ پرسشنامه فرسودگی شغلی PAGEREF _Toc381114321 \h 134جدول شماره 1-4یافته های توصیفی متغیر اضطراب مربوط به نمرات گروه آزمایش در پیش آزمون وپس آزمون PAGEREF _Toc381114328 \h 140عنوان صفحه
جدول شماره 2-4یافته های توصیفی متغیراضطراب مربوط به نمرات گروه کنترل در پیش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc381114329 \h 140جدول شماره3-4یافته های توصیفی متغیرپرخاشگری وابعادآن مربوط به نمرات گروه آزمایش در پیش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc381114330 \h 141جدول شماره 4-4یافته های توصیفی متغیر پرخاشگری وابعاد آن مربوط به نمرات گروه کنترل در پیش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc381114331 \h 141جدول شماره5-4یافته های توصیفی شدت ابعادفرسودگی شغلی مربوط به نمرات گروه آزمایش در پیش آزمون وپس آزمون PAGEREF _Toc381114332 \h 142جدول شماره6-4یافته های توصیفی شدت ابعاد فرسودگی شغلی مربوط به نمرات گروه کنترل در پیش آزمون وپس آزمون PAGEREF _Toc381114333 \h 143جدول شماره7-4یافته های توصیفی شدت ابعاد فرسودگی شغلی مربوط به نمرات گروه آزمایش درپیش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc381114334 \h 144جدول شماره8-4یافته های توصیفی فراوانی ابعاد فرسودگی شغلی مربوط به نمرات گروه کنترل در پیش آزمون و پس آزمون PAGEREF _Toc381114335 \h 144جدول 9-4جدول همبستگی متغیرهای پژوهش پیش آزمون PAGEREF _Toc381114337 \h 147جدول شماره 10-4 مقایسه دو گروه کنترل و آزمایش در متغیر اضطراب پیش از آموزش گروهی ابراز وجود PAGEREF _Toc381114338 \h 148عنوان صفحه
جدول شماره11-4 مقایسه دو گروه کنترل و آزمایش در متغیر اضطراب پس از آموزش گروهی ابراز وجود PAGEREF _Toc381114339 \h 148جدول شماره 12-4 مقایسه اختلاف نمرات دو گروه کنترل و آزمایش در متغیر پرخاشگری و ابعاد آن PAGEREF _Toc381114340 \h 149جدول شماره13-4تحلیل کوواریانس برای بررسی تفاوت پرخاشگری بدنی گروه کنترل و آزمایش در پس آزمون PAGEREF _Toc381114341 \h 150جدول شماره14-4تحلیل کوواریانس برای بررسی تفاوت پرخاشگری کلامی گروه کنترل و آزمایش در پس آزمون PAGEREF _Toc381114342 \h 151جدول شماره15-4تحلیل کوواریانس برای بررسی تفاوت نمره کل پرخاشگری گروه کنترل و آزمایش در پس آزمون PAGEREF _Toc381114343 \h 151جدول شماره16-4 اثر پیلایی و لامبدای ویلکز PAGEREF _Toc381114344 \h 152جدول شماره 17-4تحلیل واریانس چند متغیره گروه آزمایش و کنترل در ابعاد خشم و خصومت PAGEREF _Toc381114345 \h 152جدول شماره 18-4 مقایسه اختلاف نمرات دو گروه کنترل و آزمایش در شدت فرسودگی شغلی PAGEREF _Toc381114346 \h 153جدول19-4تحلیل واریانس یک طرفه گروه آزمون و کنترل در متغير فرسودگی شغلی PAGEREF _Toc381114347 \h 153جدول شماره 20-4 مقایسه اختلاف نمرات دو گروه کنترل و آزمایش در شدت ابعاد فرسودگی شغلی PAGEREF _Toc381114348 \h 154جدول شماره21-4تحلیل کوواریانس برای بررسی تفاوت عملکرد شخصی گروه کنترل و آزمایش در پس آزمون PAGEREF _Toc381114349 \h 155عنوان صفحه
جدول شماره22-4تحلیل کوواریانس برای بررسی تفاوت درگیری گروه کنترل و آزمایش در پس آزمون PAGEREF _Toc381114350 \h 156جدول 23-4جدول همبستگی متغیرهای پژوهش پس آزمون PAGEREF _Toc381114351 \h 157جدول شماره24-4اثر پیلایی و لامبدای ویلکز PAGEREF _Toc381114352 \h 158جدول شماره25-4تحلیل واریانس چند متغیره گروه آزمایش و کنترل در ابعاد مسخ شخصیت و خستگی هیجانی PAGEREF _Toc381114353 \h 159جدول شماره 26-4مقایسه اختلاف نمرات دو گروه کنترل و آزمایش در فراوانی ابعاد فرسودگی شغلی PAGEREF _Toc381114354 \h 160جدول شماره27-4 اثر پیلایی و لامبدای ویکلز PAGEREF _Toc381114355 \h 161فهرست شکلها
عنوان صفحه
شکل1-2:فرایندایجادجو PAGEREF _Toc381114290 \h 99
اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی
بهوسیلهی: سکینه کریمی
چکیده
پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی کارکنان شبکه بهداشت ودرمان شهرستان پاسارگادانجام گرفت.پژوهش حاضرآزمایشی وازنوع پیش آزمون–پس آزمون باگروه کنترل بوده است.جامعه آماری این پژوهش کارکنان شبکه بهداشت ودرمان شهرستان پاسارگاد بوده که تعداد آنها204 نفر ونمونه آن شامل72نفر پرسنل است که به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدندودردوگروه آزمایش وکنترل قرارگرفتند.درابتدا پیش آزمون توسط هردوگروه تکمیل وسپس گروه آزمایش در8جلسه 60دقیقه ای تحت آموزش گروهی ابراز وجود قرار گرفتند،گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکردند.
پس ازمدت دو ماه پس آزمون برای هردوگروه اجراشد.ابزارپژوهش شامل پرسشنامه اضطراب بک، پرخاشگری باس وپری وفرسودگی شغلی ماسلاچ بود. داده های پژوهش بااستفاده ازآمار توصیفی نظیر میانگین،انحراف معیار وواریانس و ازآمار استنباطی نظیر تی تست مستقل ،تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا)، وکواریانس استفاده شدوتوسط نرم افزار Spss-18 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.یافته های این پژوهش نشانگر آن است که فرضیه های مبتنی بر آموزش گروهی ابرازوجود برکاهش اضطراب، پرخاشگری وفرسودگی شغلی کارکنان تاییدنشد.تاثیرعوامل سازمانی،فرهنگی،اجتماعی،فردی،روانشناسی وآموزشی درکاهش ابرازوجودکارکنان شبکه بهداشت ودرمان کاملا”مشهودمی باشدوباتوجه به ارتباط تنگاتنگ مهارت های زندگی باتعدادی عوامل می بایست کارکنان تمامی مهارتهای زندگی رادریک برنامه مدون آموزشی بافرهنگ سازی درمورداین مهارتها درخانواده وسازمانها کسب کنند،تاتاثیرپذیری این آموزش بیشترگردد.
کلید واژه:آموزش گروهی ابراز وجود،اضطراب،پرخاشگری ،فرسودگی شغلی.
فصل نخستکلیات پژوهش
1-1-مقدمه
زندگي امروزي بشرروز به روزپيچيده ترمي شودوخطرات متعددي تندرستي وزندگي انسانهاراتهديدمي كند.رفتارها،عادات وروش زندگي ازاهميت بسياري برخورداراست.
شكي نيست كه اكثربيماري ها علاوه برعلل بيولوژيكي،داراي علل اقتصادي،اجتماعي ورفتاري نيزمي باشندازاين رو،نقش مهارت هاي فردي وارتباطي، به همراه مهارت هاي خلاقیت وگفتگودرزندگي وعصرحاضربيشتراحساس مي شود(فولادی،1383، به نقل از معتمدین ،1384).
متخصصان علوم رفتاری معتقدند ،یکی از موثرترین برنامه هایی که به افراد کمک می کند تا زندگی بهتر وسالم تری داشته باشند،برنامه آموزش مهارتهای زندگی است. هدف ازاین برنامه کمک به افراد جهت شناخت هر چه بهتر خود ، برقراری روابط بین فردی مناسب و موثر ، کنترل هیجانات ، مدیریت داشتن بر شرایط تنش زاوحل کردن هرچه بهتر مسائل ومشکلات افراد است.در سایه تامین چنین هدفی، توانایی های روانی- اجتماعی افرادافزایش پیدا می کندو با ارتقای توانای های روانی- اجتماعی افراد یک جامعه می توان سطح بهداشت روان رادرآن جامعه بالا بردوازبروز آسیب های اجتماعی پیشگیری کرد . برای ایجادوافزایش توانایی های روانی – اجتماعی وارتقاء سطح سلامت ، آموزش هر یک از این حوزه ها ضروری است . تحقیقات نشان داده است اگر ما دانش و اطلاعات لازم را در اختیار افراد قرار دهیم وموقعیت هایی را بوجود آوریم که طی آن افراد بتوانند آموخته های خود را به صورت عملی تجربه کنند، آن گاه این دانش و ارزش ونگرش به توانای های بالفعل تبدیل خواهد شد.این توانمندی به افراد کمک می کندتابداننددرهرموقعیت چه کاری بایدانجام دهندوچگونه بایدآن را انجام دهند(سلطانی، 1387).
درعصر کنونی دوتغییر عمده فرهنگی درجوامع مختلف به وجود آمده است:یکی این که ارتباطات شخصی نسبت به گذشته ارزش بیشتری یافته وبه صورت یک منبع اصلی خود ارزشمندی ورضایت از زندگی درآمده است ودیگرآن که دامنه رفتارقابل قبول اجتماعی به طورقابل توجه ی گسترش یافته است.درچارچوب این زمینه فرهنگی،علاقه به جرات آموزی،نه به صورتی که حالت زودگذر،بلکه ضرورت آن به شکلی که شیوه مؤثر دائمی احساس می شود.جرأت آموزی برخی ازنیاز های فرهنگی قوی وفراگیرراارضامی کندودوهدف عمده دارد:یکی کاهش اضطراب اجتماعی ودیگری کسب مهارتهای اجتماعی(رحیمی وهمکاران ،1385). با توجه به اينكه انسان موجودي اجتماعي است همواره سعي مي كندتا مهارت هايي جهت تسهيل روابط خود باديگران كسب نمايد.آموزش ابرازوجودروشي است كه درآن رفتارهاي مناسب اجتماعي براي ابرازوبيان احساسات،نگرشهااوآرزوها،نقطه نظرات وعلايق به افرادآموخته مي شوندتابتوانندبه راحتي وبدون ترس ونگراني ،باورها،احساسات وعواطف خود را ابراز كنند. ابراز وجود،کارکردی فردی است که به سازگاری در تعامل اجتماعی کمک می کند. کنش ناموفق در ابراز وجود، بر اضطراب ،افسردگی و اختلالات شخصیتی می افزاید(میچی،2004).بنابراین جرأت ورزی عملکردی است که دارای جنبه های شناختی،هیجانی ورفتاری است ونمایانگرتوانمندی فرددر برخوردمؤثرباخواسته های محیطی می باشد.فردی که دارای جرأت ورزی مناسب است نه تنها درمواجهه بامشکلات وعوامل تنش زارویارویی بهتری دارد،بلکه به جهت رفتارموفقیت آمیز در برخوردبا این عوامل ،ارزیابی شناختی مثبت تری ازخودداشته وبه تبع آن هیجان هاوعواطف مثبت تری را نیز تجربه می نماید(پرازلی وهمکاران،2002).
به نظرمي رسد افرادي كه ازقاطعيت بالايي برخوردار نيستند،به طور ضمني شخصيت مضطرب نيزپيدا مي كنند فرد به علت عدم جرأت ورزي مطلوب به دليل ترس از دست دادن دوستان و احترام، قادر نيست احساساتش يا اختلاف نظرهايش را به زبان آورد، بنابراين به دليل ترس ازطرد شدن و ترس از ارزشيابي منفي مضطرب مي شوندبه طوري كه درمطالعات ارتباط نسبتاً قوي، معكوس ومعناداري را بين اضطراب تحصيلي وقاطعيت نشان داده شده است(شریفی راد وهمکاران،1390). شرقی(1383)دریافت که آموزش ابراز وجود باعث افزایش ابرازوجود،کاهش اضطراب اجتماعی،پرخاشگری وافسردگی می شود.
محيط بشر شامل عوامل فيزيکي،اجتماعي و رواني است که هر کدام در وضعيت سلامتي بشر نقش مهمي دارند .يکي از عوامل تنيد گي زا در انسان،محيط کار وي است که مي تواند ديگر حيطه هاي زندگي اورا تحت تأثير قرار دهد .قسمت عمده اي اززندگي روزانه ي هر شخص صرف اشتغال به کار مي شود.اداره اطلاعات آمريكا بيان داشته است كه در ميان مشاغل، مشاغل بهداشتي-درماني با بالاترين ميزان آسيبهاي شغلي و از جمله فرسودگي شغلي همراه هستند (خدابخش ومنصوری، 1389).دراین پژوهش تاثیر آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی کارکنان مدنظر می باشد.
2-1-بیان مسئله
مهارت هاي زندگي عبارتند از: مجموعه اي از توانائي ها كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي آورند، اين توانائي ها فرد را قادر مي سازند كه مسئوليت هاي نقش اجتماعي خود را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواست ها ، انتظارات و مشكلات روزانه ، به ويژه در روابط بين فردي به شكل مؤثري روبه رو شود. انسان در تعاملات حياتي خود با محيط اجتماعي واجد صفاتي خاص مي شود. مهم ترين تأثيراتي كه محيط زندگي بر رفتار به جاي مي گذارد از طريق احساسات و عواطف است و همين ها است كه نگرش آدمي را تحت تأثير قرار داده، تغييراتي اساسي را رقم خواهد زد و نهايتا”در اين تعاملات ،آدمي تجربياتي را كسب مي كند که پس از تكرار و تمرين رفتارها، مهارت هايی را به وجود مي آورد (نوري قاسم آبادي، 1379).
براساس گزارش سازمان بهداشت جهاني پيش بيني مي شود كه پس از سال 2010، كمتر كسي قادر خواهد بود بدون كسب مهارت هاي اجتماعي و ابراز وجود، زندگي رضايت بخشي داشته باشد. تأثير آموزش اين مهارت ها بر موفقيت در زندگي، از طريق دستكاري ظرفيت رواني -اجتماعي افراد امكان پذير است. بنابراين آموزش اين مهارت ها،ظرفيت رواني-اجتماعي افرادرا بالابرده وآنهاقادرمي سازد تا با انديشه و تحليل موقعيت، به رفتاري سازگارانه و همراه با تحمل روآورند.
يكي از مهارت هايي كه در درمان هاي مبتني بر آموزش مهارت هاي اجتماعي مورد نظر قرار مي گيرد، آموزش مهارت ابراز وجود مي باشد كه در طي بررسي هاي چندي اثر بخشي آن نيز نشان داده شده است، پژوهش ها نشان داده اند كه آموزش ابراز وجودمي تواند برمشكلاتي كه داراي جنبه هاي شناختي و رفتاري همانند اضطراب، افسردگي، هراس هاي اجتماعي و افزايش تعاملات اجتماعي هستند اثر گذار باشد(كيخاي فرزانه ،1390). يونيسفیکی از سطح های مهارت های زندگی راشامل مهارت هایی معرفی می کندکه در شرايط خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرند،یکی از آنها رفتار جرأت‌مندانه(ابراز وجود) است.جرات ورزي يا ابراز وجود را مي توان قلب رفتار ميان فردی(لين وهمكاران، 2004) يا مهارت برقراري ارتباط ميان فردي( آلبرتي و امونز،1977)برشمرد.برنامه ي آموزش ابراز وجود مي تواند،اطلاعات، باورهاورفتارهاي سلامت عمومي افرادرا بهبود بخشد به طوري كه آنها بتوانند ديدگاه خود را تغيير دهندوروابط بين فردي ايجاد نمايند(خلعتبری وهمکاران ،1389).ابرازوجوديك شيوه ساخت يافته براي بهبوداثربخشي روابط اجتماعي مي باشد.رفتارهاي ابرازوجودباعث ايجادارتباط نزديك با ديگران وابراز دامنه وسيعي از نيازها وافكار مثبت ومنفي، بدون احساس گناه و اضطراب مي شوددر واقع ابراز وجود نمودن يعني افكار، نظريات، عقايد واحساسات ما وديگران به يك اندازه حائز اهميت هستند، به شرطي كه به حقوق ديگران لطمه نزند.
در مداخلات ابراز وجودي فردبا تلاش براي كشف وتعريف مشكل، پيگيري هدفهاي مورد نظر، تكرار نقش گذاري، واژگون سازي نقش وارائه تدريجي ومتوالي رفتارهاي مطلوب، شيوه هاي مناسب را براي بيان خواسته هاي خود مي آموزد.بنابراين با فراگيري روشهاي ابراز وجود، قادر خواهند بود تا به راحتي احساسات وافكار خود را با ديگران در ميان بگذارند(مردانی وحیدری ،1389).
پژوهش هاي بي شماري نشان داده اندكه بسياري از مشكلات بهداشتي واختلالات رواني عاطفي ريشه هاي رواني – اجتماعي دارند.همه ما در زندگي با چالش ها و مشكلات مواجه می شويم، با اين حال هر كسي به شيوه خاصي به مسائل پاسخ می دهد (نادری وهمکاران ،1388).
فقيرپور( 1377 )مي گويد افرادي كه به علت عدم مهارت هاي ارتباطي مهم بين فردي و اجتماعي نميتوانند احساسات و خواسته هاي خويش را بيان كنند و يا از عهده تقاضاهاي نا معقول ديگران برنمي آيند غالبا” از طرف افراد ديگرتحت سلطه قرارمي گيرند، عزت نفس رااز دست داده واحساس مي كنند كنترلي بر وقايع زندگي خويش ندارند درنتيجه از رويارويي با مسائل مختلف زندگي اجتناب مي كنند ، خوشنودي و احساس رضايتمندي انسان درزندگي تاحدودي به ارضاء نيازهايي وابسته است كه محصول ارتباط با ديگران هستند،ماننددوستي، احترام ، پيشرفت ، اعتماد و عزت نفس (فقيرپور،1377).
انسان فطرتا” به هنگام بحران يا كشمكش ، به تعارض متوسل مي شود و يا براي رهايي درجستجوي راه گريز است اگرچه اين غريزه براي نياكان ما مفيد بوده است اما درعصركنوني به طور مطمئن چندان كاري ازآن ساخته نيست زيرااگربخواهيم با توسل به غريزه ي ستيزه جويي وبه قيمت زيرپا نهادن حقوق ديگران برنده شويم روابطي آكنده ازخصومت،خشم وانزجار درانتظارمان هست ،اگرهم به غريزه ي گريز اتكا كنيم و با رفتاري انفعالي و كوركورانه به اطاعت ديگران گردن نهيم نتيجه آن خواهد شد كه يا هردو دراين بازي بازنده ايم يا به ديگران اجازه داده ايم تا با ناديده انگاشتن حقوق ما برنده شوند. در اينجا است كه رفتارهاي پرخاشگرانه – منفعلانه ، پرخاشگري منفعلانه وپرخاشگری سلطه گر به عنوان سه راه ناسالم ارتباطي اثرات رواني ، جسمي ، اجتماعي خود را، بجا خواهندگذاشت چنين افرادي بدليل ناتواني در برقراري ارتباط سالم يا بي اطلاعي از آن به چنين رفتارهايي روي مي آورند .
بيتسون در سال 1972 در اين رابطه مي گويد شناخت ارتباط سالم مي تواند گامي موثر درجهت نيل به سلامت جسمي و روحي افراد باشد ، اهميت ارتباط سالم بين افراد به اندازه اي است كه با اهميت دادن به آن مي توان خود افراد را سالم كرد ، افراد فاقد ابراز وجود فكر مي كنند كه ديگران آنها را به حساب نمي آورنددرحالي كه بيان بازاميال مي تواند موجب شود كه فردنقشي رابدست آورد كه برپايه آن ديگران اورابه حساب آورند(حمیدی وهمکاران،1368).قاطعيت به اين مفهوم است كه اشخاص احساسات مثبت ومنفي خود را بدون تجاوزبه حقوق ديگران بيان كنند(ام ،پاترسون ،2002،به نقل از تقوی ،1388).
ابراز وجود رفتاري است كه شخص را قادر مي سازد به نفع خود عمل كند، بدون هرگونه اضطرابي روي پاهاي خود بايستد، احساسات واقعي خود را صادقانه ابراز كند و با توجه نمودن به حقوق ديگران حق خود را بگيرد(روبرت ،1982،به نقل از رنجبر کهن،1389 ).اضطراب عبارت ازيک حالت هيجانی ناخوشاينداست که منابع آن کمترمشخص بوده وبا اعراض فیزيولوژيکی که می تواند به خستگی وحتی تحليل قوا پيش برود همراهی مي گردد.اضطراب معمول ترين پاسخ به محرك تنش زا است . منظور از اضطراب، هيجاني است ناخوشايند كه همه ما درجاتي از آن رادر حالتهايي همچون دلشوره ، نگرانی ،تنش وترس را تجربه کرده ایم .فرويد از نخستين كساني بود كه به اضطراب اهميت فراواني داد .وي بين اضطراب عيني و اضطراب روان رنجور تمايز قائل شد، به اين ترتيب كه اولي را پاسخ واقع بينانه در برابر خطر بروني و همسان با ترس و دومي را اضطراب كه ريشه در يك تعارض ناهشيار دارد ، محسوب کرد. در نظريه يادگيري اجتماعي ، به جاي تعارض هاي دروني شيوه هايي در مدار توجه قرار مي گيرد كه طي آن اضطراب از راه يادگيري با برخي موفقيتها مرتبط مي شود.در يدگاه كنترلي گفته مي شود هنگامي احساس اضطراب به فرددست مي دهد كه آدمي با موقعيتي روبه رو مي شودكه كنترلي روي آن ندارد(فرامرزی نیا وبشارت ،1388).وجود اضطراب درحداعتدال آميزآن، پاسخي سازش يافته تلقي می شود كه موضع گيري متفاوت انسان ها در برابر حوادث طبيعي و غير طبيعي را به دنبال دارد.بنابراين وجود اندكي اضطراب مي تواند تأثير مثبتي بر فرآيند زندگي و تحول آن داشته باشد، طبيعي است كه اين نوع اضطراب نه تنها هيچ ضرري براي فرآيند رشد انسان ندارد، بلكه امري سازنده و مفيد نيز هست.عده اي در مورد بعضي از مسائل هيچگونه عکس العملي از خود نشان نمي دهند اما افراد مضطرب احساس وحشت يا ترس شديد دارند(حاتمی ومارین ،1388).روشهای متعددی برای درمان اضطراب جهت افزایش عملکردهای تحصیلی وشغلی وجود داردکه یکی ازآنهاآموزش مهارت های قاطعیت است.اولین بار سالتر(1991) به درمان اضطراب با روش آموزش قاطعیت پرداخت.تاکیدوی در این روش بر بیان احساسات،اظهار عقیده مخالف ، پذیرش وتمجید ازطرف دیگران واستفاده از ضمیرمن وحاضرجوابی بوده است (محمودی عالمی وهمکاران،1383).
براساس نتایج پژوهش های نوتا وسروسی (2003)،پترسون وهمکاران (2002)،لنت وهمکاران (2000)روی گروهی از دانش آموزان ودانشجویان که ازاضطراب بالا وکم جراتی رنج می بردند ،نشان داده است که تاثیر آموزش جرات ورزی درگروه های آزمایش نسبت به گروه های کنترل بیشتر بوده است وسبب کاهش اضطراب وافزایش جرات ورزی شده است (كيخاي فرزانه ،1390).پژوهش هایی نیز نشان داده اندکه افرادپرخاشگرراه حل های کمتری برای وضعیت دشواراتخاذمی کنند وراه حل های شان نسبت به افرادغیرپرخاشگرکم اثرتراست(دلوتی،1981).یکی ازدلایلی که افراد معمولا”پرخاشگرانه تر پاسخ می دهند وراه حل هایشان برای موقعیت تعارض آمیز کمتر می باشد این است که،افرادپرخاشگر راه حل های توام باابرازوجودرابه صورت منفی تر ارزش گذاری می کنند(دادجی وهمکاران،1985).
پرخاشگري، رفتار فيزيكي يا كلامي آشكاري است كه هدف آن صدمه به شخص يا شيء يا سيستم مي باشدكه باعث اجتناب ديگران يامقابله به مثل آنها مي شود.درانسانها، پرخاشگري زماني رخ مي دهد تعادل بين تكانه وكنترل دروني برهم بخورد(سادوک وهمکاران،1996،به نقل ازپورافكاري،1389).
افراد کم جرات ازمهارت های ابراز وجود پایینی برخوردارند واین افراد تمایل دارند که ارتعارض درهمه شرایط جلوگیری کنند.آنها نگرانی ها رادرونی می کنندتاخودرابه خطرنیندازند.اعتقادزیر بنایی این افرادآن است که نیازهای افراد دیگر مهمتر ازنیازهای خودشان است واگرفردنیازهای خودش رابرآورده کند دیگران اورا طرد خواهند کرد.همچنین فرد کم جرات می تواندافکارواحساسات خودرابه شکل خصومت آمیزوپرخاشگرانه نیزنشان دهد.این افرادازتهدید وکنترل دربرآوردن نیازهایشان استفاده می کنند.صحبت های با صدای بلند ،خشن ،خصمانه نگاه کردن به دیگران ،صحبت در رابطه با اتفاقات گذشته به صورت ملامت کننده ،سرزنش کننده وتحقیر آمیز بیان کند وخودخواهانه احساسات وعقایددریک الگوی تعصبی ،ارزش های خودرامهمترازدیگران قلمدادکردن،صدمه به دیگران برای اجتناب ازصدمه شخصی از ویژگیهای این افراد است .ازاین رو برای رفع این گونه اختلال های رفتاری وناهنجاری عاطفی اجرای برنامه های ابرازوجود ضرورت دارد (رضاپورمیر صالح وهمکاران ،1388).ملاحظه هاي مبتني بر آموزش مهارت هاي اجتماعي بر اين فرض استوارند كه برخي رفتارهاي منفي هم چون پرخاشگري در جامعه از نبود مهارت هايي ناشي مي شوند كه براي گفتمان شايسته و مؤثر با همسالان وهمکاران هستند.
ارتقای بهداشت روانی محیط کار به عنوان یکی از مهمترین ابعاد توسعه و بهسازی منابع انسانی بوده و در چند دهه اخیر توجه سازمان ها به نیروهای سالم جسمی و فکری در موسسات اقتصادی، خدماتی آموزشی و صنعتی در بالا بردن سطح بهره وری تاثیر بسزایی دارد(غفوریان ،1377،به نقل از علوی وهمکاران ،1388).درزندگی همه افرادی که دارای شغلی هستنداسترس وجودداردوبه گونه های مختلف برآنها فشارروانی وارد می کندتحولات شغلی مانندتغییرات سازمانی، تغییر حقوق ودستمزد، ترفیعات شغلی کاهش یا افزایش نیروی انسانی و دگرگونی های اجتماعی موضوعاتی هستند که به شکلی بر فرد فشار آورده و او را دچار آشفتگی، نگرانی، تشویش و اضطراب می نماید(پارسائیان ،1374،به نقل از غفوریان ،1388).فرسودگي شغلي، سندرمي شايع در مشاغلي است كه قسمت عمده زمان در آن، صرف حمايت از ساير افراد مي‌شود و در بين شاغلين حرفه‌هاي پزشكي، بسيار مورد مطالعه قرار گرفته است(طوبایی وصحرائیان،1385).
فرسودگی شغلی، سندرمی روانی متشکل از خستگی عاطفی ( احساس تخلیه توان روحی)، مسخ شخصیت ،واکنش منفی، عاری از احساس و توام با بی اعتنایی مفرط نسبت به گیرندگان خدمات وکاهش احساس موفقیت فردی کاهش احساس شایستگی وموفقیت در حرفه است که در بین کارکنان حرفه خدمات پزشکی به ویژه پرستاران بروز می کند.این سندرم با ایجاد تصور منفی ازخود، نگرش منفی نسبت به شغل و فقدان احساس ارتباط با مددجو هنگام ارایه مراقبت، به افت شدید کیفیت خدمات بهداشتی و درمانی می انجامد(عزیز نژاد وحسینی ،1384).فرسودگي شغلي منجر به افت كيفيت ارايه خدمات مي شود.فرسودگي شغلي در درازمدت منجر به دست كشيدن از كار، غيبت، روحيه پايين، تحريك پذيري، درماندگي، عزت نفس پايين، افزايش اضطراب مي شود. اگر به علايم فرسودگي شغلي توجه نشود و درماني براي آن صورت نگيرد هم فرد و هم سازماني كه فرد در آن كار مي كند تحت تاثير آن قرار مي گيرد.
به نظر مي آيد فرسودگي شغلي با فشار هاي رواني ارتباط داشته باشد .فشارهاي رواني وقتي رخ مي دهد که عدم تعادل بين مطالبات و خواسته هاي محيطي با توانائي فرد براي پاسخ دادن به آنها وجود داشته باشد.هرچه مطالبات و خواسته هاي محيطي افزايش يابد و توانائي فرد براي پاسخ دادن به آنها کاهش يابد فشار رواني ايجاد مي شود که باعث تجربه ي منفي در فرد و فرسودگي شغلي مي گردد .در واقع فرسودگي شغلي دراثر فشارمداوم رواني پديد مي آيد (فاربر،2003،به نقل ازاشرفی سلطان احمدي وهمکاران ،۱۳۸9).از راههاي مقابله با فرسودگي شغلي وكسب رضايت شغلي، مهارت ابراز وجود است. ابراز وجود يعني ملاحظه حقوق ديگران، و در عين حال گرفتن حق خود. ويژگيهاي اين سبك عبارتند از: دادن پاسخ هاي خود انگيخته با لحني دوستانه اما قاطع، نگاه كردن به ديگران، ذكر مسايل مهم، ابرازاحساسات و عقايد، بها دادن به خود، نرنجاندن خود وديگران؛ در اين سبك، هدف شخص رعايت عدالت براي تمام طرفهاي رابطه است (كاسبان و همكاران، 1387).
3-1-اهمیت و ضرورت تحقیق
با افزايش فشارهاي مختلف ناشي از شرايط فيزيكي كار يا برخي سياست هاي سازماني بر افراد، رفته رفته فرد دچار تحليل رفتگي و فرسودگي در كار مي شود. شيوع تحليل رفتگي تعادل زيستي فرد را بر هم مي زند و در نتيجه كارايي، بهره وري و در نهايت اثربخشي فردي وسازماني رامختل مي سازد.ازاين رو، پرداختن به عوامل مؤثر در ايجاد و بروز پديدة منفي تحليل رفتگي ونیز کاهش آن از ديرباز مورد توجه محققان علوم انساني بوده است.
با توجه به این که حداقل یک سوم از عمرافراددر محیط کار سپری می شودواز طرفی بسیاری از روابط و مناسبات اجتماعی افراددرطی ساعات کار شکل می گیرد،محیط کارو استرس ناشی ازآن می تواند در سلامت وخشنودی انسان ها علاوه برکارایی موثر باشدوافرادی که تحت استرس های زیاد باشندبه طور کلی ازسلامت وخشنودی کمتری برخوردارخواهندبود.به این ترتیب بیماری های روان پزشکی ناشی ازاسترس های شغلی ومحیط شغلی وهمچنین فرسودگی کارکنان می تواند باعث کاهش کارایی کارکنان درسازمان گردد.فرسودگی هم سندرمی است که شامل خستگی و کناره گیری از کار می شود. افزایش کار آیی ،اثر بخشی ودر نتیجه بهره وری سازمانی تحت تاثیر عوامل درون سازماني و برون سازماني قرار مي گيرد ،در شرايطي سطوح بهينه بهره وري سازماني حاصل مي شود كه تمامي اين عوامل همسو، هم افزا وبهينه باشند. ازاين رو،هنگامي دستيابي به سطوح بالاتر بهره وري سازماني بارز مي شود كه منابع انساني سازمان از فرسودگي شغلي و عوارض ناشي از آن در رنج نباشند.
بنابراين، بررسي فشارآورهاي شغلي و بروز فرسودگي شغلي يكي از مهمترين اولويت هاي پژوهشي محسوب مي گردد؛ زيرا فقدان اطلاعات ويافته هاي پژوهشي درزمينه نوع و ميزان فرسودگي شغلي باعث مي شود تا برنامه ريزان نيروي انساني در هاله اي از ابهام فرو رفته و نتوانند اقدامات پيشگيري را صورت دهند.
مقابله با فرسودگی شغلی زمانی مؤثر است که همزمان در سطح انفرادي، گروه کاري و سازمانی انجام شود. درسطح فردي تبدیل فرسودگی شغلی به یک مسأله اصلح براي رشد شخصی تنها زمانی امکان دارد که پرسنل آرمان گرا توانایی دریافت حس با معنا بودن از خویش راداشته باشند. در سطح گروهی فقط زمانی ممکن است که گروه کاري در جهت اهداف به اعضایش کمک کند و این احساس به وجود آیدکه کارشان مهم است ومی تواندسپري درمقابل فرسودگی شغلی باشد.بنابراین لازم است که جلسات حمایت گروهی بر مشکلات و تنیدگی ها تمرکز شود، و افراد باید درانتظارات و امیدها سهیم باشندو بهترین روش ها،اهمیت غلبه برموانعی است که آنهابه دست می آورندوجستجومی کنند همچنین براي سازمان ها بهترین روش اجتناب کارفرمایان از فرسودگی شغلی این است که به پرسنل کمک کنند تا به اهدافشان برسند، در یک جمله می توان گفت آنچه براي افراد بهترین است براي سازمان ها هم بهترین است. فقط اگرکارفرمایان بتوانند معناي اهمیت کارشان را بدانند رهایی از فرسودگی شغلی در سازمانها ممکن است(جعفرپور،1376).
امروزه عليرغم ايجاد تغييرات عميق فرهنگي وتغييردرشيوه هاي زندگي، بسياري از افراد دررويارويي با مسائل زندگي فاقدتواناییهاي لازم واساسي هستند و همين امرآنان را درمواجهه با مسائل و مشكلات زندگي روزمره ومقتضيات آن آسيب پذيرنموده است(کلینیکه،به نقل از محمدخانی،1383).اضطراب وپرخاشگری نیزازجمله عواملی هستندکه زندگی اجتماعی وکاری انسانها را به مخاطره می اندازندوهردو عاملي مخرب ونابود كننده می باشندکه ازطريق يادگيري والگوبرداري آموخته می شود لذا می توان آن را به كمك روش هاي آموزشي والگوبرداري كاهش داديا كنترل نمود.
باتوجه به اينكه انسان موجودي اجتماعي ونيازمندبرقراري ارتباط با ديگران است به گونه اي كه بسياري از نيازهاي متعالي وشكوفايي استعدادها وخلاقيت هايش از طريق تعامل بين فردي وارتباطات اجتماعي ارضا شده وبه فعل درمي آيدلزوم فراگيري آموزش هاي منتهي به ارتقاي مهارت هاي اجتماعي ، پر اهميت جلوه مي نمايد و از طرفي لازمه ي برقراري ارتباط اجتماعي، قرار گرفتن در ميان جامعه و افراد آن مي باشد.
ابراز وجود به عنوان يكي از عوامل مهم موفقيت در روابط بين فردي محسوب مي شود. ضعف در اين توانايي موجب افزايش تنش رواني و در نتيجه اختلال در زمينه بهداشت رواني افراد خواهد شد،بنابراين يكي از عوامل مهم در ارتباط بين فردي سالم، داشتن ابراز وجود است. افراد با مهارت هاي ابراز وجود ضعيف هم براي خود و هم ديگران مشكلات عديده اي را به وجود مي آورند. هدف آموزش ابراز وجود، ايجاد توانايي در فرد براي رويارويي واقع بينانه با موقعيت هاي بيروني كه گاهي تنش آفرين و فشارزا مي باشند، است.
اعتقاد براین است که آموزش ابرازوجودبه صورت گروهی درمقابله باروش فردی فواید بیشتری دارد،زیرا اعضای گروه می توانندرفتار ابرازوجودرا درگروه تمرین کنند.رفتارگروه ،رفتارابرازمندانه راراحت ترمی پذیرند،زیرادلایل رفتار را درک می کنند ودریک گروه فرصت های بیشتری برای ترغیب وتشویق وبالا بردن ابرازوجود فراهم می شود(رضاپورمیرصالح،1388).پژوهش حاضر آموزش ابراز وجود برروابط بين فردي نقش گسترده اي داشته است و رفتارهايي از قبيل استقلال، روابط ارتباطی سالم واعتمادبه نفس رادر فرد تقويت مي كند متمركز گرديده است. ضمن توجه به اين نكته كه اين مهارت به سازگاري در تعاملات اجتماعي ، كمك مي کندداراي جنبه هاي شناختي،هيجاني ورفتاري است و نمايانگر توانمندي فرد در برخورد مؤثر با خواسته هاي محيطي مي باشد.
فراگیری آموزش های ابراز وجود وجرات ورزی می تواند این کارکنان را در برخورد با بسیاری از ارباب رجوع هایی که دارای خواسته های غیر منطقی وغیر علمی می باشندبا انتخاب تصمیم درست وبه موقع کمک نمایدماننددرخواست داروبدون تجویزپزشک ومصرف خودسرانه داروها که ممکن است مشکلاتی را برای خود خدمت گیرندگان وکارکنان ایجاد کند .درراستاي برطرف نمودن این مشکل آموزش جرات ورزي یک شیوه مداخله ساخت یافته است که ازآن براي بهبود اثربخشی روابط اجتماعی استفاده می شود.با عنايت به مطالب بيان شده، لزوم نیازبه آموزش ابرازوجود درجهت نقش ارزنده آن برسلامت جسمانی ،روانی واجتماعی به خصوص برای کارمندان احساس می شود.
4-1- اهداف تحقیقهدف کلی تحقیق :
-تعیین میزان اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب،پرخاشگری واضطراب درکارکنان.
اهداف جزئی تحقیق:
1-تعیین میزان اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش اضطراب درکارکنان.
2-تعیین میزان اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش پرخاشگری درکارکنان.
3- تعیین میزان اثربخشی آموزش گروهی ابراز وجود برکاهش فرسودگی شغلی درکارکنان .
اهداف کاربردی تحقيق:
1-کاهش میزان اضطراب ،پرخاشگری وفرسودگی شغلی درکارکنان
2-افزایش اثربخشی وبهروری کارکنان .
5-1-فرضيه‌های پژوهش
1-آموزش گروهی ابراز وجودموجب کاهش اضطراب کارکنان شبکه بهداشت ودرمان می شود.
2-آموزش گروهی ابرازوجود موجب کاهش پرخاشگری کارکنان شبکه بهداشت ودرمان می شود.
3-آموزش گروهی ابرازوجود موجب کاهش فرسودگی شغلی کارکنان شبکه بهداشت ودرمان می شود.
6-1-تعاريف نظری و عملیاتی متغيرها:تعریف نظری ابراز وجود :
آلبرتی وامونز (1982)نیز ابراز وجود را این طور تعریف می کنند:رفتاری که شخص را قادر می سازدبه نفع خودش عمل کند،بدون هرگونه اضطرابی روی پاهای خودش بایستد،احساسات واقعی خود را صادقانه ابراز کند وبدون بی توجهی به حقوق دیگران حق خود را بگیرد(هارجی وهمکاران ،1994).
تعریف نظری اضطراب :
اضطراب یک حالت بسیار ناخوشایند و مبهم می باشد که اغلب با دلواپسی و با یک یا چند احساس جسمی که شامل احساس تنگی نفس در سینه ،تپش قلب ، تعریق ، سردردو بی قراری بر حرکت و نیز احساس خالی شدن سردل می باشد همراه است(کلبرگ،1942،به نقل از پورافکاری،1389).
تعریف نظری پرخاشگری :
صاحب‌نظران حوزة روان‌شناسي «پرخاشگري» رارفتاري تعريف مي‌كنند كه به واسطة آن، شخص عملي را به قصد آسيب رساندن انجام ‌دهد(ايزدي‌طامه وهمکاران ،1389به نقل از شکوفه فردوخرمایی،1391).
در واقع، هدف از رفتار پرخاشگرانه صدمه رساندن جسماني يا زباني به ديگري يا نابود كردن دارايي افراد است. آرچر «پرخاشگري» را روشي راهبردي مي‌داند كه پرخاشگر در مواقعي كه دچار مشكلات اجتماعي مي‌شودآنرابه كار مي‌گيردوتداوم اين رفتاررابطة مستقيمي بانتيجة استفاده ازآن دارد.در حقيقت، اين محيط است كه مشخص مي‌كند فرد در ادامه، براي حلّ معضل اجتماعي از پرخاشگري استفاده كند يا خير(فانی ،1388،به نقل از شکوفه فرد، 1391).
تعریف نظری فرسودگی شغلی:
فرسودگي شغلي: به نظر ماسلاچ و جكسون فرسودگي شغلي عبارت است از كاهش قدرت سازگاري فرد بر اثر عوامل فشار زا و نشانگان خستگي جسمي و هيجاني. اين نشانگان منجر به ايجادخود پنداره منفي در فرد ،نگرش منفي نسبت به شغل و فقدان احساس ارتباط با ديگران مي گردداين نشانگان ممكن است فرد را به سوي انواع بيماريها ي رواني و جسماني سوق دهد (ماسلاچ و جكسون ،1991).چهارمولفه خستگي هيجاني، مسخ شخصيت، عملكرد شخصي،درگیری از مولفه های فرسودگی شغلی هستند.
1-خستگي هيجاني:منظور از خستگي هيجاني وجود احساساتي است كه در آن شخص نيروهاي هيجان خود را از دست داده است و قادر به برقراري روابط عاطفي با ديگران نيست( بدری گرگوری ،1374).
2- مسخ شخصيت:اين مولفه نشان دهنده تمايل فرد براي ابتلا به عارضه مسخ شخصيت است اين پديده در حرفه هاي خدمات انساني و به صورت تمايل درمانگر ،پرستار ،پزشك و نظاير آن براي تعامل يا برخورد با مردم به عنوان يك شي واغلب به صورت مكانيكي بروز مي كند (ساعتچي وهمکاران ، 1389).
3- عملكرد شخصي(كفايت شخصي): اين افراد از تلاش هاي حرفه اي خود برداشتهاي منفي دارند،احساس مي كنند در شغل خودشان پيشرفتي ندارند و كار و تلاش و حرفه نتايج مثبت به همراه ندارد(بدری گرگوری ، 1374) .
4- درگيري:احساس گرفتاري فكري و عاطفي در برخورد با سازمان و مرجع(کریمی دشتكي، 1374).
تعریف عملیاتی ابراز وجود :
دراین پژوهش منظور مهارتی است که کارکنان برای بهبود بخشیدن به زندگی روزمره خود در ابعاد گوناگون فردی ،خانوادگی،شغلی واجتماعی در سطح جامعه به آن نیاز دارند وطی یک ماه ودر8 جلسه یک ساعته آموزش داده می شود .
تعریف عملیاتی اضطراب:
منظور از اضطراب میزان نمره ای است که هر آزمودنی از پرسشنامه بک(1998) بدست می آورد .
تعریف عملیاتی پرخاشگری:
دراین پژوهش منظور از پرخاشگری نمره ای است که هر آزمودنی از پرسشنامه پرخاشگری باسو پری (1992 ) بدست می آورد.
تعریف عملیاتی فرسودگی شغلی:
1- فرسودگي شغلي: در اين پژوهش منظور از فرسودگي شغلي نمره كلي است كه آزمودني پرسشنامه ی ماسلاچ وجکسون(1996) بدست مي آورد.
2- خستگي هيجاني: به عنوان يكي از مولفه هاي فرسودگي نمره اي است كه با سوالات شماره 1تا9سنجيده مي شود.
3-مسخ شخصيت: مولفه ديگر فرسودگي شغلي با سوالات شماره10تا17سنجيده مي شود.
4- عملكرد شخصي : مولفه ديگر فرسودگي شغلي كه با سوالات شماره18 تا22سنجيده مي شود.
5- درگيري: مولفه ديگر فرسودگي شغلي كه با سوالات شماره23تا 25سنجيده مي شود .
فصل دومچارچوب نظری و پیشینه تحقیقاتی
در این فصل از پژوهش ابتدا مبانی نظری در ارتباط بامهارت های زندگی ،ابرازوجود ،اضطراب ،پرخاشگری و فرسودگی شغلی بحث می شودسپس مروری بر پیشینه تحقیقاتی متغیرها ارائه شده است.
1-2 – مبانی نظری مهارت های زندگیتعريف مهارتهاي زندگي :
در زمينه مهارتهاي زندگي تعاريف و طبقه بندي هاي مختلفي ارائه شده است وصاحب نظران درتحقيقات خود مهارتهاي مختلفي را مد نظر قرار داده اند كه حاكي از تنوع مهارتهاي زندگي مطلوب است.
موريس ، اي ، الياساز دانشگاه راجرزدرآمريكا مفهوم عامي از ماهيت مهارتهاي زندگي بدست مي دهد مهارتهاي زندگي يعني ايجاد روابط بين فردي مناسب و موثر ، انجام مسئوليت هاي اجتماعي ، انجام تصميم گيري هاي صحيح ، حل تعارض و كشمكش ها بدون توسل به اعمالي كه به خود يا ديگران صدمه مي زنند(سازمان جهاني بهداشت، 1379).
هانترمهارتهاي زندگي راراه رسيدن به شرايط بهتر مي داند كه با آموختن آن مي توان زندگي موفق تري را تجربه نمود .گازدا و همكاران ( 1978) مهارتهاي زندگي را چنين تعريف كرده اند همه مهارتها و آگاهي ها كه لازمه زندگي موثر هستندودر چهار زمينه خانوادگي ،تحصيلي ،اجتماعي وشغل لازم و ضروري اند.بطوري كه درهريك ازاين زمينه ها قابل تعريف و اندازه گيري بصورت عيني باشند(طارميان وهمکاران ،1380).
مهارت هاي زندگي روشها و مهار تهاي اصلي و ضروري براي يك زندگي سالم و سازنده است. اين مهارتها، مجموعه اي از توانايي ها هستند كه سبب سازگاري ما با محيط و شكل گيري رفتارهاي مثبت و مفيدمي شوند. اين توانايي ها ماراقادر مي سازندكه نقش مناسب خودرادرجامعه به خوبي ايفا كنيم و بدون آن كه به خودوياديگران لطمه اي بزنيم، باخواسته ها، انتظارات،مسائل ومشكلات روزانه خصوصاً در روابط خود با ديگران، به شكل موثرتري روبه رو شويم. به عبارت ديگر، اين مهارت ها كه اكتسابي و اغلب از طريق آموزش و تمرين ايجاد و تقويت مي شوند، افراد را در مواجهه با نيازها و چالش هاي زندگي روزمره توانمند مي سازند(فولادی ،1383).
در تعريف جديد يونيسف از مهارتهاي زندگي چنين بيان مي گردد كه مهارتهاي زندگي شامل گروه بزرگي از مهارتهاي روانشناختي اجتماعي و بين فردي است كه توانايي كمك به فرد در ساخت تصميم گيري شخصي ، مكالمات موثر و تكامل الگو برداري و مهارتهاي خود مديريتي را دارد كه ممكن است به آنها در هدايت به سوي زندگي سالم ياري رساند(يونيسف،2005).مهارتهاي زندگي،مهارتهاي شخصي واجتماعي هستندكه كودكان ونوجوانان بايدآنها راياد بگيرندتا بتواننددر مورد خود انسانهاي ديگر وكل اجتماع به طور موثر و شايسته عمل كنند (نيك پور ،1384).طبق نظرداردان ،گازدا مهارتهاي زندگي براي زندگي اثر بخش ضرورت دارند و براي سراسردوره هاي زندگي( كودكي ،نوجوانی ، بزرگسالي )مورد نظر هستند (داردان و گازدا، 1996).
طبق نظر بوتوين وکانتور(2000)اجزاءمهارتهاي زندگي شامل مهارتهاي خودمديريتي ومهارتهاي اجتماعي است . مهارتهاي خود مديريتي فردي شامل توانايي تصميم گيري و حل مساله ، آگاهي از تاثيرات اجتماعي و مقاومت در برابر آن ، مقابله با اضطراب و افسردگي ، خشم و ناكامي ، تعيين هدف ، خود رهبري و خود تقويت دهي مي باشد . مهارتهاي اجتماعي نيز بخش ديگري از مهارتهاي زندگي است كه شامل برقراري ارتباط اجتماعي ، مهارتهاي جرات مندي كلامي و غير كلامي ، احترام گذاشتن و افزايش شايستگي اجتماعي افراد مي باشد .هدف از آموزش مهارت های زندگی به گروه ها این است که به افراد گروه ها کمک شود که تعادل بین ضعف ها و قوت ها را به نفع قدرت ها تغییر دهد. در واقع به افراد کمک می شود که انتخاب کننده های بهتری باشند(فراو وهمکاران،2011).
پيشينه اجراي برنامه هاي مهارت هاي زندگي
برنامه هاي آموزش مهارتهاي زندگي در كشورهاي اروپايي با اجراي الگوهاي آموزشي واكر ، كوپر و گاردنر در دهه 80آغاز شد(قاسم زاده ،1384).در سال 1979 توسط بوتوين استاد روانپزشكي و علوم رفتاري معرفي شد(يونيسف،2005).بوتوين به عنوان يك دانشمندرفتارگرا در زمينه ترويج بهداشت و پيشگيري مشهور است و تحقيقات وسيعي در برنامه هاي پيشگيري مبتني بر مدرسه انجام داده است . فعاليتهاي اصلي اش شامل تحقيق ، آموزش شخصي وآموزش عمومي مي باشد (بوتوين ،2001). به پيشنهاد سازمان بهداشت جهاني درسال 1993 براي اجراي اين برنامه ها در كشورهاي در حال توسعه مثل ايران،يونيسف درسال 1376 اقدام به تهيه راهنماي آموزش مهارتهاي زندگي براي نوجوانان ، زنان و جوانان نمود و با برگزاري كارگاه هاي آموزشي متعدد براي سازمان هاي دولتي و غير دولتي به معرفي اين برنامه پرداخت . معاونت پيشگيري سازمان بهزيستي با همكاري وزارت آموزش و پرورش به تهيه و اجراي آزمايشي اين برنامه در چند منطقه تهران اقدام نمود و در حال حاضر به عنوان واحد اختياري در رشته كارو دانش آموزش داده مي شود(قاسم زاده ،1384).
اهداف آموزش مهارت هاي زندگي :
مجموعه مهارتهاي زندگي يك رويكرد متمركز به فرد است كه هدفش كمك به افراد جهت رشدمهارتهاي مورد نياز زندگي مي باشد . مجموعه مهارتهاي زندگي نه تنها به توانمند ساختن افراد در زندگي حال مي انديشد ، بلكه به توانمندي آنان در آينده تاكيد دارد . به فر د كمك مي كند تا از ناتواناييها و ضعف هاي مهارتي به سوي مهارتهاي توانمند و سازنده حركت نمايد .
در واقع هدف نهايي مهارتهاي زندگي اين است كه افراد مسئوليت برتري و شايستگي فرد خويش را بپذيرند . اين شايستگي فردي شامل احساس كفايت و شايستگي سطح بالا ، سلامت رواني ، خود شكوفايي و پذيرش مسئوليت فردي مي باشد . لذامجموعه مهارتهاي زندگي اهداف پيشگيرانه ، كنترل و مديريت مشكلات را دارد و همانند يك رويكرد آموزشي هم براي مداخلات گروهي و هم فردي مناسب است (نلسون ،جونز ،1992،آقاجانی ،1381).
هدف ازآموزش مهارتهاي زندگي افزايش توانايي رواني – اجتماعي ودرنهايت پيشگيري از ايجادرفتارهاي آسيب زننده به بهداشت جسماني و رواني و ارتقاي سطح روان افراد است ( سازمان بهداشت جهاني ،1379).
اهميت مهارت هاي زندگی
در مطالعه اي که توسط کلینگمن (1998، به نقل از صفرزاده، 1383)انجام گرفت مهارتهاي زندگي در زمينه هايي مانندبرقراري ارتباط صميمانه ، مسائل تحصيلي و شغلي ، رفتارهاي خود تخربب ، زندگي اجتماعي و بهداشت اثربخش بود . يكي از مولفه هاي اساسي آموزش مهارتهاي زندگي بحثهاي گروهي است . بحثهاي گروهي موجب مي شود كه كه شركت كنندگان استعدادها و تواناييهاي فردي خود را كشف كنند . در ضمن ازطريق مشكل گشايي گروهي ، راه حلهايي را براي مشكلات زندگي روزمره تجربه كنند . از محاسن ديگر بحثهاي گروهي پژوهش هاي متعدد نشان داده اند كه آموزش مهارتهاي زندگي در زمينه هاي ذيل موثر بوده است .
الف : افزايش سلامت رواني و جسماني1- تقويت اعتماد به نفس و احترام به خود2-مقابله با فشارهاي محيطي و رواني3- كمك به تقويت ارتباط بين فردي4- افزايش سطح رفتارهاي سالم و مفيد اجتماعي
ب: پيشگيري از مشكلات رواني _ رفتاري و اجتماعي
1- كاهش مصرف سيگار و مواد مخدر2-كاهش اضطراب و افسردگی3- كاهش آزار جسماني زنان درمحیط خانه4- كاهش تمايلات و افكار خودكشي گرايانه5- كاهش از هم گيسختگي هاي خانواده.
آموزش مهارتهاي زندگي، آموزش مبتني بر مهارتهاي مربوط به رشد توانايي هايي است كه نسل جوان را براي بر خورد موثر با نيازها و چالش هاي زندگي روزمره بويژه در زمينه بهداشت جسماني ، عاطفي واجتماعي توانمند مي سازد.مهارت های زندگی موجب می شوند که فرد دست به انتخاب هایی بزند که مسئولیت شخصی آن انتخاب ها بر عهدهُ خود او قرار دارد. وقتی که مسئولیت شخصی انتخاب ها و تصمیم ها بر عهده خود فرد باشد، آنها دست به انتخاب ها و اتخاذ تصمیم هایی می زنند که شادی و رضایتشان را به حداکثر برساند و تصمیمی می گیرند که کامل ترین تصمیم بوده و فاقد عیب و نقص است. مسئولیت شخصی، مفهوم مثبتی است که افراد را وادار می کند که در خصوص تصمیم هایی که میگیرند دقیق تر و بهتر فکر کنند. مهارت های زندگی مهارت های اساسی هستند که بوسیله آنها افراد به جای اینکه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند، مسئولیت امور زندگی خود را به عهده می گیرند. علاوه براین مهارت های زندگی مهارت های خودیاری هستند. آنها این صلاحیت را در فرد ایجاد می کنند که به خود کمک کنند. در واقع آنها باعث افزایش قدرت افراد می گردند نه کاهش آن.
انواع مهارت هاي زندگي
پژوهش‌هاي متعدد نشان داده‌اند كه خود‌ـ‌آگاهي ، عزّت‌نفس ، و اعتمادبه‌نفس، شاخص‌هاي اساسي توانمندي‌ها و ضعف‌هاي هر انساني هستند (WHO، 1997). اين سه ويژگي فرد را قادر مي‌سازند كه فرصت‌هاي زندگي‌اش را مغتنم شمرده، براي مقابله با خطرات احتمالي آماده باشد، به خانواده و جامعه‌اش بيانديشدونگران مشكلاتي كه دراطرافش وجوددارد،باشدوبه چاره‌انديشي بپردازد.مهارت‌هاي زندگي به‌عنوان واسطه‌هاي ارتقاي سه ويژگي فوق‌الذكر در آدم‌ها مي‌توانند فرد و جامعه را در راه رسيدن به اهداف فوق كمك نمايند.يونيسف مهارت‌هاي زندگي را در چندين سطح دسته‌بندي مي‌كند:
سطح اول، مهارت‌هاي پايه‌اي و اساسي روان‌شناختي و اجتماعي هستند. اين مهارت‌ها به شدت متأثر از فرهنگ و ارزش‌هاي اجتماعي مي‌باشند، نظير خودآگاهي و همدلي.
سطح دوم، مهارت‌هايي هستند كه تنها در شرايط خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرند، نظير مذاكره، رفتار جرأت‌مندانه، و حلّ تعارض.
سطح سوم، مهارت‌هاي زندگي که كاربردي هستند، نظير مبارزه با نقش‌هاي جنسيتي سنتي يا امتناع از سوءمصرف مواد.
سازمان جهاني بهداشت در برنامة مهارت‌هاي زندگي كه در سال ۱۹۹۳ معرفي نمود، ده مهارت را به‌عنوان مهارت‌هاي زندگي اصلي معرفي نمود. اين ده مهارت از سوي يونيسف و يونسكو نيز به‌عنوان مهارت‌هاي زندگي اصلي شناخته شده‌اند.مهارت های زندگی به تقویت زندگی کمک میکنند.در آموزش مهارت های زندگی، موضوعات و محورهایی تدریس می گردد که در خدمت ارتقاء کیفیت زندگی هستند. از آنجا که مهارت های زندگی به جنبه های هیجانی، رشد و تحول شخصیت، تحول مفهوم خود و جنبه های ارزشی توجه دارند .یکی ازاجزای مهارتهای ده گانه مهارت های زندگی مهارتهای ارتباطی است که شامل:  ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر، ابراز وجود، مذاکره،  امتناع،  غلبه برخجالت، گوش دادن است.ابراز وجود به عنوان زیر مجموعه مهارت های ارتباطی می باشد (فتی وهمکاران ،1385).
2-2- مبانی نظری ارتباط موثر
وود (1379) درتعریف ((ارتباط ))می گوید :((ارتباطات میان فردی یک تعامل گزینشی نظام مند منحصر به فرد وروبه پیشرفت است که سازنده شناخت طرفین از یکدیگر است وموجب خلق معانی مشترک در بین آنها می شود)).میر کمالی (1380) در تعریف ارتباط می نویسد ((ارتباط فرایندی است اجتماعی که به وسیله آن ، اطلاعات ،افکار ،عقاید و احساسات یک فرد یا گروه یا زیان یا رفتار مشترک به طرف دیگر انتقال داده می شود تاسبب تفاهم، هماهنگی وادراک بارفتار واحدبین گیرنده وفرستنده شود)).
در رابطه با تعریف مفهوم ارتباط،بروکس وهیث(1993 به نقل ازهارجی ودیکسون ،2004) معتقد ند ارتباط فرآیندی است که توسط آن اطلاعات ،معنا واحساسات از طریق تبادل پیام های کلامی وغیر کلامی وغیر کلامی با دیگرافراد در میان گذاشته می شود. ویگینز و همکاران (1994)ارتباط را فرایندی می دانند که به وسیله آن افراد با یکدیگر تعامل کرده وتعاملاتشان را تفسیر می کنند.
((مهارت))نیز از نظر هارجی ودیکسون (2004) توانایی لازم برای انجام رفتاری می باشد که باعث رسیدن به اهداف یک تکلیف می گرددودرواقع ، فرد را قادر می سازد تا به صورتی شایسته رفتار کند.
دیکسون (1993به نقل ازهارجی و همکاران ،1994)بر آن است که داشتن ارتباط ماهرانه بستگی به استفاده صحیح وتسهیل کننده از شیوه های برقراری ارتباط مناسب وکارآمد با دیگران دارد.
طبق نظریه مزلو اکثر نیازهای آدمی عمدتا” از طریق روابط انسانی وتعامل با دیگران ،برآورده می گردد. اینکه در این روابط تاچه حد از نیازهای ما برآورده گرددبستگی به نوع وکیفیت روابط دارد.نحوه برآوردن نیازها ، مبنای طرز زندگی هر کسی را تشکیل می دهد.شرایط محیط ووراثت ،فرصت ها وامکاناتی برای ارضاء نیازهای انسان فراهم می کنند، ولی چگونگی ارضاء نیازها اصولا” بسته به روابط انسانی است. داشتن روابط مثبت وسالم با دیگران کلید رشد وکمال آدمی ومعلول روابط فرد با دیگران است. گروه های مختلف زندگی از جمله خانواده ،دوستان و همکاران ابزار عمده خود شناسی هستند که البته هسته اصلی ومرکزی اکثر مشکلات و اختلالات وناراحتی های روانی فرد را نیز تشکیل میدهند. تمام مشکلات انسانی عمدتا” ناشی ارتباط با دیگران است (شولتز ، 1998).
رفتار آدمی تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد وشخصیت انسان در صورتی به کمال می رسد که بین او ومحیط تعامل وتبادل مناسبی وجود داشته باشد. فشارهای اجتماعی تاثیر فراوانی بر رفتار فرد دارند واز سوی دیگر انسان موجودی انعطاف پذیر است.او نه تنها با محیط سازگار می شود،بلکه محیط را نیز بنا برخواسته ی خود دگرگون می کند (ولش وکارن ،2001).با توجه به اهمیت ارتباط درزندگی انسان ، میزان برخورداری ازمهارت های ارتباطی جهت توفیق دراکثرحوزه های زندگی کاملا” آشکار بوده وجنبه های مختلف آن راتحت تاثیر قرارمی دهددر واقع بنا به گفته ی هارجی ودیکسون (2004) توفیق در اکثرحوزه های زندگی از طریق توانایی ارتباط قابل پیش بینی است .
مهارت های ارتباطی :
مهارت های ارتباطی شامل پنج مهارت فرعی، گوش دادن ، کنترل عاطفی ،توانایی دریافت و ارسال پیام ،بینش نسبت به فرآیند ارتباط وارتباط توام با قاطعیت می باشد (حسین چاری و فداکار ،1384).در ادامه توضیح مختصر هرکدام ارئه شده است:
گوش دادن :عبارت است از مشارکت فعال در یک گفت وشنود وهدف از آن تامین این منظور است که گوش دهنده به آنچه گفته می شود ، گوش دهدنه اینکه حدس بزند(حسین چاری وفداکار 1384).گوش سپردن در گفتگوها نیز بیشتر به معنی فهمیدن است تا شنیدن صرف واژه (بولتون،1993).
کنترل عواطف :این مقوله ناظر به توان ابزار احساسات وکنترل آن ونیز کنار آمدن با عواطف دیگران در خلال ارتباط است (حسین چاری و فداکار ،1384).
توانایی دریافت وارسال پیام :توانایی دریافت وارسال پیام های واضح ارتباطی که از آن به عنوان درک پیام نیز یاد می شود یکی دیگر از مقوله های مهارت های ارتباطی را شامل می شود (حسین چاری وفداکار،1384).
بینش نسبت به فرایند ارتباط :این مقوله ناظر به توانایی کشف معنای حقیقی پیام های کلامی وغیر کلامی در ارتباط بوده ودر واقع توانایی فهم دیگران است (حسین چاری وفداکار،1384).
قاطعیت ارتباطی:این مهارت ناظر به آن است که فرد بتواند صرف نظر از واکنش عاطفی دیگران ، سئوالات وابهامات خود را بیان کند.در واقع ، توان ابزار عقاید واحساساتی است که علی رغم معقول بودن، گاهی اوقات با هنجارهای گروه همخوانی ندارد (حسین چاری وفداکار،1384).
الگوهای چهارگانه ارتباط با دیگران :
این الگوها عبارتند از:سلطه پذیری ،سلطه گری ،پرخاشگری وقاطعیت .جهت شناخت اینکه از میان این الگوها ،کدام یک بهترین الگوی برقراری ارتباط سالم با دیگران است به طور مختصر به توضیح هریک اشاره می شود (معماریان 1383).
سلطه پذیری :ویژگی افراد این الگو برقراری ارتباط صادقانه ، غیر صریح (مبهم و غیر مستقیم )و توام با احترام به فرد مقابل می باشد .افراد سلطه پذیر ، دل مشغولی ، پرهیز از برخورد با دیگران را دارند حتی اگر این کار به قیمت ضایع شدن حق خودشان تمام شود (معماریان 1383).
سلطه گری:برقراری ارتباط صادقانه غیرصریح(مبهم وغیرمستقیم)وتوام بااحترام ظاهری ویژگی افراداین الگو می باشد.فردسلطه گرخود ودیگران رابه عنوان شیئی ونه انسان موردبهره کشی قرارمی دهند وسعی می کند افراد رادرجهت خود فریب دهد ومهارکند(معماریان 1383).
پرخاشگری : ارتباط صادقانه نیمه صریح (مبهم ومستقیم ) وبدون احترام متقابل است. افراد پرخاشگر معمولا” در حال رقابت با دیگران هستند (معماریان ،1383).
قاطعیت :ویژگی افراد این الگو، برقراری ارتباط صادقانه صریح (روشن ومستقیم )وتوام بااحترم متقابل واصیل (نه ظاهری )می باشد.یک فرد قاطع هم حق وحقوق خود و هم حقوق با ملاحظه ی چهار الگوی ارتباطی که بیان شدرارعایت می کند.معلوم می شودکه برای جلب مقبولیت درجمع ومحیط های مختلف و محبوبیت دردل دیگران ، قاطعیت بهترین روش ارتباطی است چرا که هریک از ارتباط های دیگر دچار نقصی است که همگی آنهامنجربه ازبین رفتن اعتماد وایجاد تنفر در فرد مقابل می شود(معماریان،1383).
مهارت هاي لازم براي ارتباط كارآمد
همه ي انسان ها نيازمند برقراري ارتباط با ديگران هستند ودر سايه بودن با ديگران است كه فرد مي تواند به رشد وتعالي برسد اما داشتن روابط سالم ، سازنده وصميمي باديگران كار ساده اي نيست بلكه نياز به كسب دانش وتمرين وممارست دارد؛ برخي از مهم ترين مهارت هاي لازم براي برقراري ارتباط كار آمد عبارتنداز:
1-مهارت هاي مشاركت در گفت و گو
2-مهارت جرات مندي
مهارت هاي مشاركت در گفت وگو شامل :
1-مهارت هاي غير كلامي (مهارت مربوط به زبان بدن ، مهارت صوتي يا فرازبان)
2-مهارت صحبت كردن (تمركز ،شفافيت،اختصار ، استفاده از كلمات وعبارات مناسب)
3-مهارت گوش دادن(توجه وتمركز،كاوش/پيگيري ،بازخورد ،جمع بندي)مي باشد(امامي ناييني ،1389).
مهارت جرات مندی:
کسانی می تواننددررروابط بادیگران مودبانه وبدون تجاوز به حقوق دیگری ،محکم پای حق وحقوق خود بایستدکه ازیک جرات مندی نسبی برخوردار باشد.شايد از مهم ترين دلايل فقدان جرات مندي ،اشتباه گرفتن آن با پرخاشگري باشد، حال آنكه جرات مندي يك توانمندي است. برخي از مهارتهايي كه در برخورد با موقعيت هاي خاص ضرورت پيدا مي كند، عبارتند از :
1-مهارت رد در خواست هاي غير منطقي ديگران :
واقعيت اين است كه هر درخواستي ،غير منطقي نيست و خيلي و قت ها مي توان به ديگران كمك كرد. اما اگر خواسته اي غير منطقي بود به شيوه زير مي توان با آن برخورد نمود .
-ارائه ي بازخورد مثبت -بيان دليل رفتار -اعلام تصميم
2- مهارت ارائه ي درخواست و تقاضا
درخواست كردن سه مرحله دارد:
-تفكر و تعمق درخصوص خواسته:.قبل ازبيان هردرخواستي بهتر است منطقي و معقول بودن آن ،توانايي طرف مقابل براي اجابت ومناسب بودن زمان و مكان آن مورد ارزيابي قرار بگيرد .
-بيان مشكل يا وضعيت موجود:دراين مرحله فرد، مشكل وشرايط خاص خودش رابيان مي كند .
.-بيان در خواست :.در اين مرحله فرد درخواست خود را به صورتي روشن و بدون حاشيه پردازي بيان مي كند.
3-مهارت مواجهه شدن بارفتارهای بی ملاحظه دیگران:
چگونگی مواجهه بارفتارهای بی ملاحظه دیگران یک مهارت است (امامي ناييني ،1389).
3-2-مبانی نظری متغیرابراز وجودآموزش ابراز وجود روشي است براي رفع اضطراب هايي كه از روابط متقابل اجتماعي ناشي شده‌اند. افرادي كه به علت عدم مهارت هاي مهم بين فردي و اجتماعي نمي‌توانند احساسات و خواسته‌ هاي خويش را بيان كنند و يا از عهده رد تقاضاهاي نامعقول ديگران بر نمي‌آيند و غالبا از جانب افراد ديگر مورد سوء ‌استفاده قرار مي‌گيرند، احساس احترام به خود و يا عزت نفس را از دست مي‌دهندو معمولا احساس مي‌كنند كنترلي بر وقايع زندگي خويش ندارند. اين افراد از رويارويي با مسائل مختلف زندگي اجتناب مي‌نمايند.خشنودي انسان در زندگي تا حدودي به ارضاي نيازهايي وابسته است كه محصول ارتباط با ديگران هستند. (همچون دوستي، عشق، تقدير، پيشرفت، احترام، اعتماد و عزت نفس)، به دليل اينكه ارضاي بسياري از نيازهاي اساسي انسان مستقيم يا غير مستقيم به ديگران بستگي دارد لذا توانايي شخص براي واكنش متقابل اثربخش با افراد ديگر بسيار مهم است. افرادي كه فاقد مهارت هاي لازم هستند اغلب در ارضاي نيازهاي اساسي خويش با شكست روبرو مي‌شوند. به عنوان مثال دانش آموزي كه نمي‌تواند سوالي را كه در نظرش كم اهميت جلوه مي‌كند از معلم بپرسد ممكن است هرگز نتواند به تقويتي كه از طرف معلم در زمينه طرح سؤالات جالب ارائه مي‌شود. دست يابد و يا مردي كه نمي‌تواند تقاضاهاي شغلي و يا آرزوهايش را به مافوق خودش بگويد ممكن است زندگي را بدون توفيقات شغلي سپري كند.آموزش ابراز وجود به افراد كمك مي‌كند تا مهارت هايي را در زمينه ابراز حقوقشان كسب كنند، بدون اينكه به ديگران آسيبي وارد نمايند. به افراد آموزش مي‌دهند تا باور كنند كه مي‌توانند در اهدافشان پيشرفت نمايند و مي‌توانند احساسات دروني‌شان را بدون ترس از استهزاء ، از دست دادن احترام يا حتي از دست دادن محبت ابراز كنند.نظريه آموزش ابراز وجود تا حدود زيادي بر پايه اصول شرطي شدن و يادگيري استوار شده است. بسياري از طرفداران اين نظريه چنين فرض مي‌كنند كه اگر افراد انساني مجموعه‌اي از مهارت ها را فراگيرند، مي‌توانند نيازهاي اساسي خودشان را ارضاء نمايند. به عبارتي ديگر از طريق فراگيري مهارتها، شخص قادر مي‌شود اهدافي را رشد دهد كه چنين اهدافي راه رسيدن به ارضاي نيازها را ممكن مي‌سازد. بنابراين مشكل بسياري از افراد آن نيست كه فاقد اهدافي در زندگيشان مي‌باشند، بلكه آنها نمي‌دانند چگونه بايد به اهدافشان برسند.(فقیرپور،1377).
نظريه آموزش ابراز وجود نخستين بار توسط آندريو سالتر (1949) مطرح شد.او از افكار پاولف درباره برانگيختگي و بازداري تاثير پذيرفته بود. سالتر عقيده داشت كه بعضي از افراد بيشتر متمايل به عمل مداري بوده و مقدار زيادي حالت برانگيختگي دارند. افراد ديگر بيشتر به حالت نوروتيك متمايلند، يعني حالت بازداري در آنها بيشتر است. طبق نظر سالتر نقش درمانگر آن است كه افراد را به سوي عمل مداري سوق دهد. او بيمارانش را تشويق مي‌كرد احساساتشان را به طور آزادنه‌اي نشان دهند تا مقدار زيادي حالت برانگيختگي در آنها به وجود آيد. منظور سالتر از برانگيختگي زياد، حالتي است كه در آن افراد مي‌توانند تمام توان هاي خود را چه از نظر شناختي و چه از نظر عاطفي به فعليت برسانند. چنين حالتي اشتياق‌آور و لذت‌بخش است. او اشاره كرده است كه بسياري از افراد از عادت به حالت بازداري رنج مي‌برند. آنها مي‌توانند اين حالت را از طريق تمرين هيجاني رفع كنند و حالت برانگيختگي ايجاد نمايند. نهايتا” حالات برانگيختگي و بازداري متعادل مي‌شوند. به نظر سالتر تغييراتي كه بدين طريق در رفتار ايجاد مي‌شود منجر‌به تغيير بيولوژيكي مغز مي‌شود و شخصيت تازه‌اي را پديد مي‌آورد، شخصيتي كه مي‌تواند با سرعت تصميماتي را اتخاذ نموده، از مسئوليت‌ ها لذت ببرد، بدون‌ اينكه از اضطراب به ستوه آيد(فقیرپور،1377).
ولپي و لازاروس از افراد ديگري هستند كه در رشد نظريه ابزار وجود نقش عمده‌اي دارند. آنها تعدادي از روش هاي آموزش ابزار وجود را به منظور كمك به افراد در جهت به‌دست آوردن كنترل وقايع زندگي مطرح كرده‌اند. ولي نقش بازي‌كردن را به منظور كاهش اضطراب مطرح مي



قیمت: 10000 تومان

— (305)

2679701482725
2200275205740
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات(گیلان)
پایان نامه:
برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی بالینی
موضوع:
اثر بخشی گروه درمانی به شیوه شناختی ـ رفتاری بر کاهش احساس تنهایی و افزایش خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی
استاد راهنما
دکتر بهمن اکبری
نگارنده
زینب مؤمنی
زمستان 93
تقدیر و تشکر:
منت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. نگارش این مجموعه مرهون حمایت های همه جانبه استاد فرزانه جناب آقای دکتر بهمن اکبری می باشد که به یاری پروردگار توانسته ام آموزنده های ارزنده ای را در کنار آن استاد فاضل کسب نمایم. همچنین از همسر مهربانم که همیشه در مشکلات یار و یاور من بود.

تقدیم به:
پدر و مادر عزیزتر از جانم، همسر مهربان و فرزند دلبندم

فهرست مطالب
چکیده پژوهش
فصل اول (کلیات پژوهش)
مقدمه2
بیان مسأله3
اهمیت و ضرورت پژوهش6
اهداف پژوهش8
فرضیه های پژوهش9
متغیرهای پژوهش9
تعاریف مفهومی و عملیاتی9
تعاریف مفهومی متغیرها9
تعاریف عملیاتی متغیرها10
فصل دوم (ادبیات و پیشینه ی پژوهش)
پیشگفتار13
اختلال افسردگی13
تعریف افسردگی18
انواع افسردگی20
نظریه های افسردگی25
جنسیت و افسردگی32
تفاوت های فردی و افسردگی34
تأثیر افسردگی بر ابعاد زندگی34
علائم افسردگی اساسی36
علل افسردگی39
ویژگی ها و ابعاد تشخیصی اختلال افسردگی43
درمان افسردگی43
روان درمانی44
روان درمانی از دیدگاه های مختلف 47
دارو درمانی48
شوک درمانی 50
شناختی درمانی 50
درمان شناختی- رفتاری 51
فرایندهای درمان شناختی- رفتاری 56
راهبردها و فنون رویکرد شناختی- رفتاری61
آموزش مثبت نگری66
احساس تنهایی67
سبب شناسی احساس تنهایی70
احساس تنهایی در بیماری های نوروتیک72
خودکارآمدی74
تأثیر خودکارآمدی بر سلامت 76
عوامل مرتبط با احساس کارآمدی78
پیشینه ی پژوهشی79
پژوهش های انجام شده در داخل کشور79
پژوهش های انجام شده در خارج از کشور82
فصل سوم (روش‌شناسی)
روش پژوهش87
جامعه آماری، حجم نمونه و روش نمونه گیری87
ابزارهای اندازه گیری87
روش اجرای پژوهش89
روش‌های تجزیه و تحلیل داده‌ها89
خلاصهی پروتکل درمانی89
فصل چهارم (تجزیه و تحلی داده ها)
مقدمه94
یافتههای توصیفی و جمعیت شناختی95
تحلیل یافتههای پژوهش100
فصل پنجم (بحث و نتیجه گیری)
مقدمه109
بحث و نتیجه گیری111
محدودیت ها117
پیشنهادهای کاربردی118
پیشنهادها پژوهشی118
منابع فارسی120
منابع انگلیسی124
پیوست ها127
چکیدهی انگلیسی138
فهرست جداول
جدول شماره1-4: توزیع نمونه ها به تفکیک جنسیت95
جدول شماره2-4: فراوانی مربوط به سطح تحصیلات نمونه ها95
جدول شماره3-4: شاخص های توصیفی مربوط به سن افراد نمونه96
جدول شماره4-4: فراوانی مربوط به وضعیت تأهل نمونه ها97
جدول شماره5-4: شاخص های توصیفی مربوط به شغل97
جدول شماره6-4: میانگین اولیه نمرات پیش آزمون و پس آزمون متغیرهای خودکارآمدی و احساس تنهایی98
جدول شماره7-4: میانگینهای تعدیل شده مربوط به متغیرهای خودکارآمدی و احساستنهایی99
جدول شماره8-4: آزمون باکس برای بررسی همگنی ماتریس واریانس – کوواریانس 101
جدول شماره9-4: آزمون لوین برای بررسی یکسانی واریانس ها101
جدول شماره10-4: نتایج آزمون تحلیلکوواریانس چندمتغیره در مورد اثر متغیرمستقل بر متغیرهایوابسته101
جدول شماره11-4: نتایج آزمون تعقیبی برای مقایسه جفتی میانگینها در خودکارآمدی و احساس تنهایی102
جدول شماره12-4: آزمون لوین برای بررسی یکسانی واریانس ها103
جدول شماره13-4: نتایج تحلیل کوواریانس اثر روش درمانی بر افزایش خودکارآمدی عمومی103
جدول شماره14-4: نتایج آزمون تعقیبی برای مقایسه جفتی میانگینها در متغیرخودکارآمدی103
جدول شماره15-4: آزمون لوین برای بررسی یکسانی واریانس ها104
جدول شماره16-4: نتایج تحلیل کوواریانس اثر روش درمانی بر احساس تنهایی105
جدول شماره17-4: نتایج آزمون تعقیبی برای مقایسه جفتی میانگینها در خودکارآمدی و احساس تنهایی105
جدول شماره18-4: نتایج تحلیلکوواریانس مربوط به اثر متغیرمستقل بر مؤلفههای احساس تنهایی96
فهرست نمودارها
نمودار شماره1-4: نمودار فراوانی ستونی مربوط به تفکیک جنسیت95
نمودار شماره2-4: نمودار مربوط به فراوانی سطح تحصیلات گروه آزمایش و گروه کنترل96
نمودار شماره3-4: نمودار مربوط به فراوانی سن افراد در گروه های آزمایش و کنترل96
نمودار شماره4-4: نمودار مربوط به وضعیت تأهل گروه آزمایشی و گروه نمونه97
نمودار شماره5-4: نمودار فراوانی شغل در گروه آزمایشی و گروه کنترل98
نمودار شماره6-4: نمودار خطی بین متغیرهای تصادفی کمکی و متغیر وابسته100
نمودار شماره7-4: نمودار مربوط به میانگین های پس آزمون متغیر خودکارآمدی در گروه ها104
نمودار شماره8-4: نمودار مربوط به میانگینهای پسآزمون متغیر احساس تنهایی در گروه ها106
چکیده
افسردگی واژهای شناخته شده اما مسألهای چالش برانگیز در عرصهی بهداشت روانی است. هدف پژوهش حاضر تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی و خود کارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بوده است روش پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیشآزمون- پسآزمون دو گروهی آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیهی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بودند که در نیمه ی دوم سال 1393 به مراکز و کلینیک های درمانی و مشاوره ای شهر ماسال مراجعه کرده بودند. نمونه ی آماری پژوهش شامل دو گروه 15 نفری (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه کنترل) بود که به طور داوطلبانه و به روش هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس خود کارآمد عمومی(GSE-10 و پرسشنامه احساس تنهایی(دهشیری، 1387) استفاده شد. برای تحلیل داده های این پژوهش از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری و تک متغیری استفاده گردید. یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که روش درمانی شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی بر افرایش خودکارآمدی عمومی و نیز کاهش احساس تنهایی بیماران با افسردگی اساسی مؤثر است(05/0>P). با توجه به شيوع بالا و هزینههای جانی و مالی اختلال افسردگی اساسی، اين یافته که درمان شناختی- رفتاری به شیوهی گروهی، موجب بهبودی افراد مبتلایان به افسردگی اساسی از طریق افزایش خودکارآمدی عمومی و کاهش احساستنهایی میگردد، میتواند مورد استفادهی درمانگران و مشاوران در این گروه از بیماران قرار گيرد.
واژههای کلیدی: افسردگی اساسی، خودکارآمدی عمومی، احساس تنهایی
فصل اول
کلیات پژوهش

مقدمه
واقعیت این است که افسردگی، بیماری شایع عصر ماست و این بیماری نه فقط در جامعهی ایران بلکه در كشورهای مختلف جهان روندی فزاینده دارد. بیماری افسردگی با اینکه اختلالی شایع و آزار دهنده در سطح جامعه است، هنوز به عنوان یک برچسب نامطلوب در میان مردم شناخته میشود. به همین دلیل، گاهی افراد تمایل دارند احساس افسردگی را انکار کنند یا تنها به عوامل استرسزای محیط نسبت دهند. اختلال افسردگي با شيوع گستردهاي با حدود 12-5 درصد در مردان و 25-10 درصد در زنان، به عنوان سرماخوردگي رواني از سالها پيش مورد توجه بوده است(سادوک و سادوک، 2007، ص97). اين در حالي است كه آمار موجود حاكي از افزايش روزافزون مبتلايان به اين بيماري است. در سبب شناسي اين اختلال نیز از عوامل چندي ياد نمودهاند كه عوامل زيست شناختي، توارث و عوامل رواني و اجتماعي از آن جملهاند. متناسب با سبب شناسي اين اختلال، شيوه هاي درماني گوناگوني پيشنهاد شده است. زیرا افسردگی اگر درمان نشود یک بیماری ناتوان کننده و مزمن میشود که بهترین دوران عمر شخص را به هدر می دهد. اما در صورت درمان به موقع و صحیح می تواند از عواقب بعدی آن جلوگیری شود. يكي از اين رويكردها؛ درمان شناختي- رفتاري است كه از دههی 1970 براي درمان انواع بيماران افسرده مطرح شد و سودمندي آن در برخي از پژوهش ها تأييد گردیده است(به نقل از رنجبر و همکاران، 1389، ص300).
اغلب صاحب نظران براین باورند که اختلال افسردگي به دلیل اینکه از شيوع بالايی برخوردار است، روان درماني فردي نميتواند پاسخگوي اين مشكل باشد(مهرابی و همکاران، 1383، ص7). از اين رو، گروه درماني شناختي- رفتاري كه از نظر هزينه و مدت درمان با صرفه تر است، جایگزین مناسبی در روان درماني فردي گردیده است. همچنین، به تجربه اثبات شده است كه گروه درماني در بيشتر اختلالات رواني مؤثر بوده است. به این دلیل که فرد در گروه، نحوه ی برخورد خود را با اجتماع ميبيند و اين امر باعث رشد بينش و بصيرت او مي شود. ضمن اينكه تجارب جديدی را براي برقراري ارتباط با ديگران آموخته، و ضمن آشنایی با افراد جديد، احساس قدرت ميكند و اعتماد به نفس وي بالا ميرود(عظیمی و همکاران، 1382، ص 54).
در همین راستا، مؤلفه های شناختی متعددی از جمله احساس تنهایی و کارآمدی عمومی در تبیین اختلال افسردگی اساسی مطرح شده اند. از نظر محققان افراد افسرده دچار احساس تنهايي هستند و به دلیل عدم گرایش به فعالیت خاص، بيشتر فرصت های ارتباط‌ اجتماعي را از دست مي‌دهند(ديوريو ، 2003؛ ترجمه نجاريان، 1381). همچنین، این افراد به دلیل خودکارآمدی پایین، سطح تلاش و فعالیت و نیز موفقيت آنها تحتالشعاع قرار می گیرد(مایباک و مورفی ، 1995؛ به نقل از سعید و همکاران، 1390، ص18). به نظر میرسد که در فرایند درمان گروه درمانی شناختی- رفتاری، احساس تنهایی افراد افسرده، که گوياي كاستي ها و كمبودهايي در برقراري پيوندهاي عاطفي و اجتماعي در آنها می باشد، تخفیف پیدا میکند. و خودكارآمدي عمومی که در واقع اطمينان خاطري است كه شخص درباره ی انجام یک فعاليت خاص احساس مي كند، در این بیماران افزایش می یابد.
بیان مسأله
امروزه افسردگی واژهای شناخته شده اما مسالهای چالش برانگیز در عرصه ی بهداشت روانی است. اختلال افسردگي؛ يكي از شايع ترين و ناتوان کننده ترین اختلال روانپزشكي است(بایلینگ و همکاران، 2006؛ ترجمه خدایاری فرد و عابدینی، 1389، ص303) كه در صورت عدم درمان، آسيبهاي رواني و عوارض اجتماعي و اقتصادي بسياري را براي این قبیل بيماران ايجاد مي‌كند. از علايم اصلي افسردگي، خلق افسرده و فقدان علاقه و لذّت است. از میان انواع افسردگي ها، اختلال افسردگي اساسی، از رايج ترين انواع افسردگي است كه برحسب يك يا چند دوره ی افسردگي مشخص مي شود. افسردگی اساسی در مقایسه با دیگر بیماری های پزشکی و اختلالهای روانی چهارمین علت سپری شدن عمر افراد همراه با بیماری است و پیش بینی می شود در سال 2020 دومین علت این مشکل باشد(مورای و لوپز، 1997). گزارش سازمان جهانی بهداشت نیز حاکی از افزایش دامنهی شیوع افسردگی در میان ملل درحال رشد است(به نقل از اکبری، 1387، ص212). از طرفی، افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی با مسائل و مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند. فقدان احساس لذّت، گوشه گيري اجتماعي، عزت نفس پايين، ناتواني در تمركز حواس، تغيير در كاركردهاي زيستي مانند خواب و اشتها و شكايت هاي جسماني از جمله مواردي هستند كه در اختلال افسردگي مشاهده مي شوند(کاپلان، سادوک؛ ترجمه فرزین رضاعی، 1389، ص 87).
به رغم مشکلات فراوانی که افراد مبتلا به اختلال افسردگی با آن درگیر هستند، خوشبختانه در سال های اخیر روش های درمانی مختلفی برای درمان و بهبود افسردگی اساسی بکارگرفته شده است. به ویژه شواهد درحال رشدي وجود دارد كه نشان دهنده ی کارآیی روش گروه درمانگری شناختی- رفتاری در بهبود اختلال های روانپزشکی از جمله افسردگی است. در روش شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی، هم قرارگرفتن فرد در گروه باعث افزايش آگاهي بيمار در باره ی خود، در اثر تعامل با ساير اعضا و دريافت بازخورد از آنها مي شود، و هم به ارتقاي مهارت هاي بين فردي، اجتماعي و انطباق افراد با محيط كمك مي كند(اسپیرا و رید، 2000).
همچنین، از آنجا که اختلال افسردگي مي تواند برخاسته از افکار منفی و شناخت هاي معيوب باشد، امروزه روان درمانگران شناختی- رفتاری تأثير باورها و تفكّرات فرد را در ايجاد انواع مسائل روان شناختي مهم مي دانند. آنها معتقدند كه بيشتر اختلال ها از جمله افسردگي، برآمده از شناختهاي معيوب هستند، به این معنی که وقايع به خودي خود تعيين كننده احساسات ما نيستند، بلكه معاني كه ما به آنها نسبت مي دهيم، نقش تعيين كننده را دارند. در مورد اثر بخشی درمان افسردگی، در یک مطالعه ی فراتحلیلی، با مقایسه ی روش درمان شناختی– رفتاری و درمان های دیگر، نشان داده شد که با وجود مزیّت دارو درمانی به جهت هزینه کمتر و پاسخ سریع تر به علائم جسمانی و خلقی، درمان شناختی- رفتاری تأثیر عمیق تری بر ساختار شخصیت و نظام پردازش شناختی و هیجانی بیمار از خود باقی می گذارد(صولتی دهکردی، 1391، ص491).
از طرف دیگر، اختلال افسردگی منشأ هيجانات، افكار، و عملكرد جسماني متعددی است که با درجات متفاوتی از احساسات گوناگون از جمله احساس تنهایی همراه است(فریدونی و همکاران، 1391، ص99). احساستنهايي؛ تجربه‌اي ذهني و آزار دهنده است كه گوياي كاستي‌ها و كمبودهايي در پيوندهاي عاطفي و اجتماعي ميان فردي است. چيره شدن بر احساس تنهايي بي‌آنكه تماس دائمي و منظمي با ديگران داشته باشيم كاري بسيار دشوار است. افراد دچار تنهايي، بيشتر فرصت ارتباط ‌هاي اجتماعي را از دست مي‌دهند، زيرا گرايشي به انجام اين كار ندارند(ديوريو ،2003؛ به نقل از عابدینی نسب، 1383). احساس تنهایی زمانی بوجود می آید که بین روابط اجتماعی موجود فرد، ناهمخوانی های زیادی وجود داشته باشند. پژوهشگران دو نوع احساس تنهایی را مشخص کرده اند: تنهایی اجتماعی که در نتیجه ی احساس عدم عضویت در یک گروه و نداشتن فعالیت های مشترک با دیگران ایجاد می شود، و تنهایی عاطفی که نتیجه ی دوری و طرد شدگی از سوی دیگران است. اگرچه تنهایی اجتماعی و عاطفی از نیازهای متفاوتی سرچشمه میگیرند، افراد تنها؛ چه تنهایی شان از نوع اجتماعی باشد یا عاطفی، از عزت نفس پایین رنج می برند و اغلب ناخشنود و افسرده هستند(کلنیکه؛ ترجمه شهرام محمد خانی، 1391، ص178).
از بین متغیرهای شناختی دیگری که در تبیین اختلال افسردگی مطرح می باشد، خودکارآمدی عمومی است. تحقیقات متعدد نشان داده اند که خودکارآمدی پایین با نشانه های افسردگی ارتباط دارد(پیربازاری و ملکی،1390، ص26). خودکارآمدی اساساً یک مفهوم مهم در نظریه ی شناخت- اجتماعی بندورا است و به مفهوم اعتقاد فرد به توانایی پاسخ دادن به یک موقعیت خاص است. به این معنی که، انتظارات کارآمدی، برانتخاب های افراد، امید، سطح تلاش و پایداری، مقاومت در برابر سختی ها و مشکلات و آسیب پذیری آنان به افسردگی تأثیر می گذارد. از دیدگاه نظریه پردازان شناختی- اجتماعی، کسانی که در برابر فشارهای روانی کارآمد هستند، احتمال آسیب پذیری شان در برابر فشارهای روانی و بدکارکردی اجتماعی کمتر است و برعکس(بندورا، 1995). در این زمینه، تحقیقات مختلف نشان داده است به کارگیری روش های شناختی- رفتاری قادر است عزت نفس و احساس کارآمدی بیماران روانی را تحت تأثیر قرار دهد. زیدنر و متیوز(2003) در پژوهش خود به این یافته رسیدند که افرادی که احساس کارآمدی آنها افزایش می بابد، با ثبات بوده و از سلامت جسمانی و روانی بیشتری نیز برخوردار میشوند. از آنجا که خودکارآمدی پایین با نشانه های افسردگی ارتباط دارد(پیربازاری و ملکی،1390، ص26). به همین دلیل، فرایندهای درمانهای شناختی- رفتاری با راهبردهای مرتبط با فعال سازی و احساس کارآمدی شروع می شود. از طرفی، در مدل درمانگری شناختی– رفتاری تجارب افراد افسرده به تشکیل فرضها یا طرحوارههایی درباره خویشتن و جهان میانجامد و طرحواره های فرضی بر سازمان بندی ادراکی و کنترل و ارزیابی رفتار تأثیر و منجر به افسردگی می گردند(هاوتون و همکاران، 1989؛ ترجمه قاسم زاده، 1383، ص226). بنابراین، با مرور پيشينه‌ي نظري، اکنون اين پرسش اساسی مطرح می گردد كه آيا گروه درمانی شناختی– رفتاری به شیوهی گروهی برکاهش احساستنهایی و افزایش خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
یکی از مهم ترین نعمتها، نعمت تندرستی و سلامت است که میتواند در موفقّیت انسان عاملی مهم باشد. یک جامعه نیز، تنها زمانی قادر خواهد بود راه ترقّی و تکامل را طی کند که متشکل از افرادی سالم و بانشاط باشند. در این رابطه، اختلال افسردگی، یکی از مشکلات ناتوان کننده و رایجی است که حرکت پویا و با نشاط افراد را در زندگی سلب می کند. سیلیگمن(1992)، افسردگی را به عنوان سرماخوردگی روانی می شناسد. این تشبیه به خاطرشیوع فراوانی این اختلال روانی است. نماد بارز افسردگی، کاهش عزت فردی است. با توجه به وسعت میزان افسردگی در جامعه و اخباری که هر روز در رسانه های جمعی از افسردگی منتشر می شود، چنین استنباط میگردد که کار تحقیقی و پژوهش بیشتر در این حوزه، از اهمیت و ضرورت بسزایی برخوردار است.
یافته های پژوهشی نشان می دهد که حدود پنجاه درصد از بیمارانی که دچار نخستین دوره ی اختلال افسردگی اساسی هستند، پیش از آنکه دوره ی اول شناسایی شود، علایم چشمگیری از افسردگی داشته اند. نخستین دوره ی افسردگی در پنجاه درصد از بیماران، بیش از چهل سالگی روی میدهد، و اگر دیرتر شروع شود با فقدان سابقهی خانوادگی اختلالات خلقی، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، و سوء مصرف الکل همراهی دارد. هرچند مطالعات نشان داده است که اثر بخشی شناخت درمانی با دارو درمانی مساوی است؛ اما در اکثر این مطالعات معلوم گردیده است که عوارض آن کمتر از دارو درمانی است؛ و در پیگیری، نتایجی بهتر از دارو درمانی داشته است(به نقل از قاسم زاده، 1383، ص230). در این زمینه، بک و همکاران(1979) توصیه می کنند که درمانهای متداول مانند بستری کردن و استفاده از دارو فقط در موارد بسیار شدید یعنی مواردی که خطر خودکشی در افراد افسرده بالا است، بکار رود.
منابع تحقیقی فراوان بر این نکته تأکید دارند که در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، علاوه بر نشانههای بيعلاقگي، بیاشتهایی و بیخوابی، تغييرات رواني- حركتي مانند بي قراري، ناتواني در نشستن، به اين طرف و آن طرف رفتن و به هم فشردن دست ها يا كندي مانند كندي گفتار و حركات بدن نيز در افراد افسرده مشاهده ميشود. همچنین، شخص ممكن است خستگي مداوم بدون فعاليت جسماني را گزارش كند. احساس گناه و بي ارزشي در دوره ی افسردگي اساسي ممكن است شامل ارزيابي هاي منفي و غير واقعي از ارزش خود يا اشتغال ذهني با احساس گناه يا نشخوار ذهني با شكست هاي جزيي گذشته باشد. اين قبيل افراد رويدادهاي معمولي و كم اهميت روزمره را شواهدي دال بر كاستي هاي شخصي دانسته و رويدادها ر اسوء تفسير مي كنند. بسياري از افراد افسرده نیز که در توانايي تفكّر، تمركز، يا تصميم گيري مشكل دارند، احتمال دارد به آساني دچار حواس پرتي شوند يا مشكل حافظه داشته باشند. در اكثر موارد ممكن است افكار مربوط به مرگ، انديشه هايي درباره ی خودكشي يا اقدام به خودكشي در این افراد وجود داشته باشد. اگرچه فراواني، شدت و مهلك بودن اين افكار نيز در نوسان است(کاپلان و سادوک، 2007، ص107).
به دلیل اهمیت اختلال افسردگی اساسی، امروزه در بين درمان هاي مطرح براي مقابله با آن، شناخت درمانی به صورت گروهي از اهميت بيشتري برخوردار می باشد و به عنوان يك مداخله كم هزينه و كوتاه مدت به عنوان درمان انتخابي اين اختلال به شمار مي رود. از طريق شناخت درماني، تفكر منطقي در فرد شكل مي گيرد و به بيمار كمك مي كند كه با افكار خود به گونه اي متفاوت ارتباط برقرار كند و كنترل و آگاهي شناختي قابل انعطافي را گسترش دهد و به اين باور برسد كه هميشه براي ديدن چيزها بيش از يك راه وجود دارد. به ویژه، در گروه درمانگری شناختی- رفتاری، که فرد در گروه بدون ترس از تنبه و سرزنش شدن احساسات خود را مي شناسد و بر اثر تعلق به گروه، امنيتي در خود احساس مي كند. به اين وسيله مي تواند با نگراني ها و مشكلاتش مواجه شود و به يافتن راه حل براي آنها بپردازد(ولز و پایاگرجی، 2004، ص25). از سویی، به دلیل اینکه تقریباً دو سوم بیماران افسرده به خودکشی میاندیشند و 10 تا 15 درصد آنها ا ز این طریق به زندگی خود خاتمه می دهند، اهمیت توجه به افسردگی به عنوان یکی از اختلالات مهم روان شناختی بیشتر آشکار می شود(سادوک و سادوک، 2003؛ به نقل از هاشمی و همکاران، 1389، ص86).
افسردگی، اختلالی است که مؤلفه های شناختی زیادی در تبیین این اختلال مطرح هستند. احساس تنهایی و خودکارآمدی از جمله متغیرهای هستند که بر کیفیت و رشد افسردگی اساسی دخالت داشته و برآن اثر میگذارند. از آنجا که در کشور ما عمدتاً به درمان های دارویی توجه میشود و اهمیت کمتری به درمان های شناختی– رفتاری صورت میگیرد. غالب بیماران افسرده مراجعه کننده به مراکز درمانی و بیمارستان ها، معمولاً پس از مداخلات دارویی ترخیص می شوند. در نتیجه، به واسطه ی تک بعدی بودن درمان و عدم توجه به جنبه های شناخت درمانی، احتمال بازگشت مکرر علائم در این بیماران وجود دارد، لذا این ضرورت احساس می گردد تا با اجرای پژوهش حاضر تأثیرگروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر کاهش احساس تنهایی و افزایش خودکارآمدی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بررسی شود. در این راستا، هدف پژوهش حاضر نيز تلاش در زمينه ی كاربرد اين شيوه ی درماني در کاهش احساس تنهایی و افزایش خودکارآمدی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی است.

اهداف پژوهش
هدف اصلی: تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی و خود کارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی.
اهداف فرعی
1- تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی.
2- تعیین اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی.
فرضیه‌های پژوهش
فرضیهی اصلی: اثر گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی و خود کارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
فرضیه های فرعی
1- گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر خودکارآمدی عمومی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
2- گروه درمانی به شیوه شناختی– رفتاری بر احساس تنهایی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مؤثر است.
متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل: آموزش و درمان شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی
متغیرهای وابسته: کاهش احساس تنهایی، افزایش کارآمدی عمومی
تعاریف مفهومی و عملیاتی
الف- تعاریف مفهومی متغیرها
– روش درمان شناختی- رفتاری: درمان شناختی- رفتاری ترکیبی از نظریه‌ها و فنون رفتار درمانی و شناخت درمانی است. رویکردهای رفتاری و شناختی هر دو تا حدی از سنت تجربی برآمده‌اند و تأکید آن روی افزایش مهارت های شناختی و کاهش فعالیت های شناختی ناسازگارانه می‌باشد و از تکالیف رفتاری هم برای تغییر رفتار استفاده به عمل می‌آورد و این روشها با توجه به پیشرفت بیماران در هر جلسه برای آنها بکار گرفته می‌شود(کرامر، 2009).
منشأ روش درمان شناختی- رفتاری به روش شناخت درمانی بک(1976) بر می گردد که به طور عمده برای درمان افسردگی ابداع شده بود. بر اساس نظریه شناختی بک؛ افراد افسرده به افکار غلط و غیر منطقی می پردازند و همین امر علت اصلی مشکلات آنان است. بنابراین، مهمترین مرحله در روش درمانی بک، کمک به مراجع برای شناخت افکار غلط و تصورات ناسازگارانه ی مولّد مشکل اوست(سیف، علی اکبر؛ 1389.ص369).
– افسردگی: افسردگی عبارت از حالت ناشادی است که تحمل آن برای فرد دشوار بوده و این حالت توأم با اضطراب می باشد(نلسون و همکاران، ترجمه منشی طوسی، 1367، ص 315). یک دوره ی افسردگی اساساً باید دو هفته طول بکشد ، به طوری که تیپیک فرد یا افسرده است یا علاقه ی خود را به اکثر فعالیت ها از دست می دهد . شخصی که تشخیص اختلال افسردگی دریافت می کند باید حداقل 4 علامت از فهرستی که شامل تغییرات در اشتها، وزن ، تغییر در خواب و فعالیت ، فقدان نیرو ، احساس گناه ، مشکلات تفکر و تصمیم گیری و افکار عود کننده مرگ و خودکشی است را دارا باشد(کاپلان، 2003)
– احساس تنهایی: زمانی که بین روابط اجتماعی موجود فرد، ناهمخوانی های زیادی وجود داشته باشند، او احساس تنهایی می کند. تنهایی تجربه ای ذهنی است چرا که متأثر از ارزیابی هایی است که وقتی انتظارات ما از روابط اجتماعی مان برآورده نمی شود، به عمل می آوریم. با توجه به تفسیرهایی که افراد از تجربه تنهایی خود به عمل می آورند، می توان به ذهنی بودن احساس تنهایی پی برد (کلنیکه، ترجمه محمد خانی، 139، ص 179).
خودکارآمدی عمومی: خودکارآمدی عمومی از نظریه شناختی- اجتماعی بندورا است که به باورها یا قضاوتهای فرد به توانائیهای خود در انجام وظایف و مسئولیت ها اشاره دارد و مبتنی بر الگوی علّی سه جانبه رفتار، محیط، فرد است(بندورا، 1982، ص122).
ب- تعاریف عملیاتی متغیرها
– درمان شناختی– رفتاری: منظور از درمان شناختی– رفتاری در این پژوهش، روش ها و مهارت هایی است که درمانجویان در جلسات گروه درمانی با آن آشنا و کسب می کنند. برای نمونه:
الف) درمانجویان از افکار خود آگاه می شوند.
ب) آنان می آموزند که افکار نادرست و تحریف شده را شناسایی کنند.
پ) افکار منفی و غلط را با شناخت های درست تر و عینی تر جانشین کنند.
ت) بازخورد و تقویت درمانگر بخش مهمی از این فرایند است (سیف، علی اکبر، 1389، ص370).
– احساس تنهایی: منظور از احساس تنهایی نمره ای است که فرد در پرسشنامه ی احساس تنهایی کسب کرده است.
– خودکارآمدی: منظور از خودکارآمدی نمره ای است که درمانجو در پرسشنامه ی 10 سؤالی خودکارآمدی عمومی(GSE) کسب می کند.
فصل دوم
ادبیات و پیشینه ی پژوهش

پیش درآمد
بدون ترديد امروزه اختلال افسردگی یکی از شایع ترین اختلال روانپزشکی است. سازمان بهداشت جهانی نیز، افسردگی را در ردیف چهارم فهرست حادترین مشکلات بهداشت در سراسر جهان قرار داده(کاپلان و سادوک، 2000)، و پیش بینی می شود این اختلال از لحاظ فراوانی در سال 2020 در مرتبه ی دوم بیماری های وخیم قرار گیرد(سامپس، 2001). بسیاری از ما نیز در مواردی افسردگی را تجربه می کنیم. میزان شیوع افسردگی در زنان حداقل 2 برابر مردان است و تقریباً 2 نفر از هر صد مرد و 4 نفر از هر صد زن، حداقل یک بار در زندگی خود به بیماری افسردگی گرفتار می شوند(بلاک برن،2001؛ ترجمه شمس، 1382، ص 26). افسردگی، به قدری متداول است که گاهی به منزله ی سرماخوردگی معمولی در روان پزشکی مطرح می شود. اختلال افسردگی، اخیراً به شدت رو به افزایش گذاشته است. بدین معنی که اگر شما بعد از سال 1970 متولد شده باشید، ده برابر بیشتر از پدربزرگ و مادر بزرگ تان احتمال دارد که به افسردگی مبتلا شوید(روزنهان و سیلگمن2004؛ ترجمهی سید محمدی،1382).
طبق پیشبینی سازمان جهانی بهداشت، تا 20 سال دیگر مردم بیش از هر بیماری دیگری به اختلالات روانی مبتلا خواهند شد که از این بین، افسردگی بزرگترین بار اقتصادی و اجتماعی برای جوامع مختلف در جهان خواهد بود. آمارهای موجود نیز حاکی از آن است که افسردگی بیشترین بار بیماری ها را در بین زنان و دومین بار بیماری را در بین مردان- پس از حوادث- به خود اختصاص می دهد. همچنین شیوع مادام العمر افسردگی 15 درصد است که در خانم ها میزان شیوع به 25 درصد می رسد(سادوک و سادوک، 2007، ص97).
اختلال افسردگی
افسردگی پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای زندگی است. عدم موفقیت در تحصیل یا کار، از دست دادن یکی از عزیزان و آگاهی از اینکه بیماری یا پیری توا ن ما را تحلیل می‌برد و غیره از جمله موقعیت‌هایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می‌شوند. اختلال افسردگی صرف نظر از تنوع آن، نسبتاً شایع هستند. بدین معنی که حدود 17% مردم در طول زندگی یک دوره افسردگی حاد پیدا می کنند(هیلگارد ،2007؛ ترجمه ی براهنی و همکاران، 1385). آنچه مورد توافق است اینکه افسردگي اساسی يكي از مهم ترين بيماري هاي ناتوان كننده است كه امروزه تعداد زيادي از مردم جهان را درگير كرده و توانايي آنها را در عملكرد، تفكر و احساس تحت تاثير قرار مي دهد. از طرفی، شیوع افسردگی به گونهای است که آن را به عنوان رایج ترین اختلال و سرماخوردگی بیماری های روانی مطرح کرده اند(روزنهان و سلیگمن، 1995). از نظر تشخیصی نیز، افسردگی یکی از شایع ترین تشخیص ها در اختلال روانی است که تعداد زیادی از افراد با سوابق مختلف در جهان را شامل میشود(شارپ و لیپسکی، 2002).
به رغم شیوع این اختلال، ارایه ی یک تعریف مشخص از افسردگی آسان نیست. اصطلاح افسردگی، برای افراد عادی حالتی مشخص با غمگینی، گرفتگی و بی حوصلگی و برای یک متخصّص و پزشک، گروه وسیعی از اختلالات خلقی با زیر شاخههای متعدد را تداعی میکند. تعریف های مختلف افسردگی به نشانه های بسیار متنوعی اشاره دارند که می توانند به گونه های مختلف با یکدیگر ترکیب شوند که این امر گاهی بازشناسی افسردگی را از بین این ترکیب ها بسیار مشکل می کند. اما به هر حال می توان این نکته را پذیرفت که افسردگی در عین حال با نشانه های روانی و جسمانی همراه است و نشانه های جسمانی گاهی چنان بر جدول بالینی سایه می افکنند که مانع بازشناسی افسردگی میشوند(دادستان،1380).
واژهی افسردگي، هنگامي به يك حالت روحي نسبت داده مي شود که معاني اصطلاحات عاميانهاي نظير«دمغ و پكر بودن» را پيدا كند و با نشانه هایی از قبیل كسالت روان، كمبود انرژي، از دست دادنچيزي، نااميدي و احساس بيفايدهبودن، سبب از دستدادن علاقه و بدبيني شود(بیابانگرد،1371). البته، اکثر افراد گاهی وقت ها احساس غم و رخوت می کنند و به هیچ کار و فعالیتی حتی به فعالیت های لذت بخش رغبتی ندارند. این موارد، بروز نشانه های خفیف افسردگی و در واقع پاسخ طبیعی آدمی به نشانه هایی در زندگی است. عدم موفقیت، تحصیل یا کار، از دستدادن عزیز یا آگاهی از اینکه یک مشکل یا بیماری توان آدمی را تحلیل می برد؛ از جمله موقعیتهایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند. آنچه مسلّم است اینکه، افسردگی زمانی نابهنجار تلقی میشود که در عملکرد فرد اختلال ایجاد کند و هفته ها بدون وقفه ادامه یابد.
هرجند افسردگی یک اختلال خلقی دانسته می شود، اما درواقع، چهار علامت مختلف هیجانی، شناختی، انگیزشی و جسمانی را نیز دارا است. البته هرچه فرد بیشتر دچار این علائم شده باشد و هرچه شدت این علائم بیشتر باشد، با اطمینان بیشتری می توان در وجود افسردگی فرد نظر داد(هیلگارد، 2001، ترجمه رفیعی و همکاران، ص165). قابل توجه است که اختلال های افسردگی نسبتا شایع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگی یک دوره افسردگی حاد پیدا میکنند(هیلگارد ،2007؛ ترجمه ی براهنی، 1385).
بدیهی است که عدم درمان هریک از مشکلات مربوط به سلامت روان از جمله افسردگی، بر شدت آن میافزاید و به این ترتیب فرایند درمان را دشوارتر کرده و احتمال پیدایش مشکلات عمیق تر وجود خواهد داشت. در این راستا، اﻣﺮوزه برخی از روان درﻣﺎﻧﮕﺮان ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﺎورﻫﺎ و ﺗﻔﻜّﺮ ﻓﺮد را در اﻳﺠﺎد اﻧﻮاع ﻣﺴﺎﺋﻞ روان ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻣﻬﻢ ﻣﻲداﻧﻨﺪ. آﻧﻬﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ که ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺧﺘﻼلﻫﺎ از ﺟﻤﻠﻪ اﻓﺴﺮدﮔﻲ، ﺑﺮآﻣﺪه از ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎي ﻣﻌﻴﻮب ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮري ﻛﻪ وﻗﺎﻳﻊ ﺑﻪ ﺧﻮدي ﺧـﻮدتعیینﻛﻨﻨـﺪه اﺣﺴﺎﺳﺎت ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﺑﻠﻜﻪ، ﻣﻌﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻲدهیم، ﻧﻘﺶ تعیین کننده دارند. اﻓﺴﺮدﮔﻲ، ﻳﻜﻲ از راﻳج ترین اﻧﻮاع ﻧﺎراﺣﺘﻲﻫﺎي رواﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ از ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎي ﻣﻌﻴﻮب ﺑﺎﺷﺪ. این اﺧﺘﻼل، ﻫﻴﺠﺎنﻫﺎ، اﻓﻜﺎر، و ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺟﺴﻤﺎﻧﻲ را در ﺑﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮد و ﻧﻮﻋﻲ اﻏﺘﺸﺎش در ﺧﻠﻖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ درﺟﺎت ﻣﺘﻔﺎوت ﻏﻤﮕﻴﻨﻲ، ﻳأس، ﺗﻨﻬﺎیی، ﻧﺎاﻣﻴﺪي، ﺷﻚ در ﻣﻮرد ﺧﻮﻳﺶ و اﺣﺴﺎس ﮔﻨﺎه ﻣﺸﺨﺺ میشود(گیلبرت، 1999، ترجمه ی جمال زاده، 1389).
از دیدگاه رفتاری، یکی از بارزترین ویژگی های افراد افسرده، تجربهی زندگی عاری از خشنودی، رضایت خاطر و احساس موفقیت است. در این دیدگاه، فرد افسرده در اثر فقدان تقویت ناشی از فعالیت معمول، از بسیاری از فعالیت ها کناره گیری می کند(بایلینگ و همکاران، ترجمه خدایاری فرد و عابدینی، 1389، ص317). چنین به نظر میرسد که این کناره گیری، در نهایت موجب احساس تنهایی و عدم کارآمدی در فرد افسرده شود. یافتههای پژوهشی نیز بر این نکته تأکید دارند که اختلال افسردگی منشأ هيجانات، افكار، و عملكرد جسماني متعددی است که با درجات متفاوتی از احساسات گوناگون از جمله احساس تنهایی همراه است(فریدونی و همکاران، 1391، ص99). از طرفی، از یافته های پژوهشی برمیآید که خودکارآمدی پایین نیز با نشانه های افسردگی ارتباط دارد(پیربازاری و ملکی،1390، ص26). به همین دلیل، فرایندهای درمان های شناختی- رفتاری با راهبردهای مرتبط با فعال سازی و احساس کارآمدی شروع می شود. مطابق مدل درمانگری شناختی– رفتاری تجارب افراد افسرده به تشکیل فرض ها یا طرحواره هایی درباره خویشتن و جهان می انجامد و طرحواره های فرضی بر سازمان بندی ادراکی و کنترل و ارزیابی رفتار تأثیر گذاشته و منجر به افسردگی می گردند(هاوتون و همکاران، 1989؛ ترجمه قاسم زاده، 1383، ص226). هرچند، اختلال افسردگی، از اولین اختلال هایی است که درمان شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی به طور رسمی برای درمان آن به کار برده شد. اما براساس این مطالعات، درمان افسردگی به بررسی های بیشتری نیاز دارد.
هرچند اختلال افسردگی از دیرباز به عنوان یکی از نابسامانی های روانی عمده شناخته شده است. اما، در دهههای اخیر اهمیت این بیماری هم از حیث رنجی که مبتلایان به آن تحمل میکنند و هم از لحاظ بار سنگینی که این ناراحتی بر منابع درمانی تحمیل میکند، بیش از پیش مورد توجه قرارگرفته است. از نظر تاریخی، اختلال افسردگي از قديم الايام در نزد دانشمندان شناخته شده بود. هرچند، استرس هاي ناشي از زندگي پيچيده و ماشيني امروز بر ميزان شيوع آن افزوده است. از بعد سبب شناسی، در زمان هاي دور اعتقاد بر اين بود كه در اختلال روانی، شيطان به درون فرد رسوخ كرده و باعث تغيير رفتار وي می شود. بنابراين، براي از بين بردن اختلال، دستور مي دادند كه فرد را شلاق بزنند يا اينكه جمجمه هاي او را سوراخ كرده تا ديو و شيطان از جسم و روان آنها خارج گردد(آزاده فر، 1376).
در مفهوم اختلال افسردگی، یونانی ها و رومیان باستان از اصطلاحات ملانکولیا و مانی بهره گرفته و رابطه ی این دو را مورد تأکید قرار داده اند. 450 میلیون سال قبل از میلاد، بقراط اصطلاح مانی و ملانکولی را برای توصیف اختلالات روانی بکار برد(کاپلان، 1994، ترجمه پورافکاری، 1375، ص216). بقراط به موضوع اختلالات رواني و افسردگی نیز اشاره داشته و افسردگی را نتیجه ی سیلان ملانکولی(صفرا در مغز) دانسته است(اکبری، 1387، ص208). به مفهوم افسردگی در آیات قرآنی، زمانی که حضرت موسی(ع) در دوران نوزادی به دست فرعون می افتد و مادر او افسرده می شود، اشاره شده است(مستفیضی،1387، ص9). در ایران ابن سينا در كتاب قانون، افسردگي را يك نوع بيماري رواني عنوان كرده كه فرد را از مسير مستقيم خارج كرده و مشكلات فراواني براي وي و اطرافيان ايجاد مي كند(ذاکر، 1378).
با وجود این، در قرون وسطی و قبل از قرن هجدهم ميلادي به دليل اطلاعات ناچيزي كه در زمينه ی اين بيماري و نيز عدم آگاهي از راههاي مقابله و درمان آن وجود داشت، علت این نوع بیماری به شیطان، اجنه یا نیروهای جادویی نسبت داده می شد و به همین دلیل، از شيوه هاي خشن و نامناسبي مانند مجرم دانستن افراد افسرده، برای تزکیه و درمان آنها به کار برده مي شد. اولين بار در سال 1792 ميلادي بود که دانشمندی به نام پينل فرانسوي غل و زنجير را از دست و پاي اينگونه افراد برداشت و بعد از آن به مانند يك بيمار با آنها رفتار گردید(آزاده فر، 1376).
در اوایل قرن بیستم، زیگموند فرويد در رساله ای به نام غم و ملانكولي كه به سال 1917 چاپ شد، تئوري هاي سايكو ديناميك افسردگي را بيان كرد. فرضيه ی او اين بود كه افسردگي و غم واكنشي براي از دست دادن فرد يا شيئ دلخواه است، يعني چيزي كه اهميت و ارزش فراواني براي شخص داشته و در شرايط خاص آنرا از دست رفته مي بيند(راشد،1370).
بک(1976) نیز عنوان کرد که افسردگی بالینی را می توان نوعی اختلال مرضی تعریف کرد که شامل تغییراتی در پنج حوزه ی رفتاری عمده می باشد و علائم مرضی این تغییرات ممکن است همه یا هریک از تظاهرات مربوط به عواطف منفی، شناخت های منفی، انگیزش منفی، تغییرات رفتاری و تغییرات نباتی(اشتها و جنسی)را دربرگیرد(مهریار، 1386).
افسردگی اساسی، که به افسردگی یک قطبی نیز مشهور است، یک نوع از اختلالات خلقی است که در چهارمین چاپ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-IV)، به عنوان یکی از دو اختلال خلقی عمده معرفی شده است. در این راهنما، افسردگی اساسی به بیمارانی اطلاق می شود که فقط به دوره های افسردگی مبتلا هستند(کاپلان، 1994، ترجمه پورافکاری، 1375، ص215). البته در اختلال افسردگی اساسی، یک دوره ی افسردگی، دست کم شامل دو هفته خلق افسرده یا از دست دادن علاقه، همراه با چهار مورد از نشانگان دیگر شامل تغییر در وزن یا اشتها، خواب نامنظم، بی قراری فیزیکی یا گوشه گیری، فقدان انرژی، احساس بی ارزشی یا احساس گناه شدید، مشکل در تمرکز یا تصمیم گیری و برنامه ریزی یا تلاش برای خودکشی است(انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000).
تعریف افسردگی
کلمه ی افسردگی اولین بار توسط آدولف مپر بیان شد(مستفیضی،1387، ص9). اما ارائه ی تعریف افسردگی و پیشنهاد طرحی که بتواند مورد پذیرش همه ی متخصصان و پژوهشگران قرار گیرد، مشکل به نظر می رسد. در معنای محدود پزشکی، افسردگی به منزله ی یک بیماری خلقی یا اختلال کنش خلق و خوی است. در سطح معمول بالینی، افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه ی خلق افسرده است و بر اساس بیان لفظی یا غیر لفظی عواطف غمگین، اضطرابی و یا حالت های برانگیختگی نشان داده می شود. همچنین، افسردگی، حالت روانی ناخوش است که با دلزدگی، یأس و خستگی پذیری مشخص می شود و در بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است(دادستان، 1365، به نقل از اکبری، 1387، ص209). در یک جمع بندی کلی، مفهوم افسردگی به سه گونه ی متفاوت به کار رفته است:
– به منظور مشخص کردن احساس های بهنجار غمگینی، یأس، ناامیدی وجزء آن و بروز آنها به عنوان نشانه ی یک اختلال.
– به منظور توصیف اختصاری یک نشانگان که شامل نشانه های عاطفی، شناختی ، حرکتی ، فیزیولوژیکی و غدد مترشحه است.
– برای مشخص کردن اختلال های افسرده وار در چهارچوب اختلال های روانی که دارای پاره ای از علل و گونه ای از تحول هستند و به پاره ای از درمانگری پاسخ می دهند
هرچند تعاریف مختلف افسردگی به نشانه های بسیار متنوعی اشاره دارند. اما می توان این نکته را پذیرفت که افسردگی در عین حال با نشانه های روانی و جسمانی همراه است(دادستان،1380). برای مثال، فلک(1990) افسردگی، حالتی است که بر کیفیت خلق شخص تأثیر عمیق دارد و نحوهی ادراک او را از خویش و محیطش دگرگون می سازد(به نقل از پورافکاری، 1371). سیلیگمن(1999) نیز که افسردگی را به عنوان سرماخوردگی روانی می شناسد، نماد بارز آن را، کاهش عزت نفس فردی معرفی می کند.
از نظر گیلبرت(1999)، افسردگی صرفاً به معنای احساس دلتنگی و غمگینی نیست. بلکه، بسیار فراتر از آن است. در حقیقت افسردگی نه تنها بر چگونگی احساس ما بلکه بر نحوه ی تفکرما درباره چیزها، سطوح ،انرژی، تمرکزحواس، خواب و حتی علایق جنسی ما تآثیر می گذارد(به نقل از جمالفر، 1389، ص44)
بک (1967) افسردگی را چنین تعریف کرد: افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهائی اطلاق می‌شود که عناصر مشخص آن کندی در حرکت و کلام است. گریستن، غمگینی، فقدان پاسخ‌های فعال، فقدان علاقه، کم ارزشی، بی‌خوابی و بی‌اشتهائی از دیگر علائم آن است(هاشمی زاده، 1366، ص40). به عقیدهی بک (1976) افسردگی بالینی را می توان نوعی اختلال مرضی تعریف کرد که شامل تغییراتی در پنج حوزه ی رفتاری عمده می شود. علائم مرضی این تغییرات ممکن است همه یا هریک از تظاهرات زیر را در برگیرد:
1- عواطف منفی: معمولاً شامل غم، ناشادی، احساس گناه با فراوانی کمتر، حساسیت ، بی حوصلگی و عواطف و احساسات منفی دیگر.
2- شناخت های منفی: معمولاً شامل برداشت از خود یا خویشتن پنداری منفی، بدبینی و نظری نومیدانه در مورد محیط اطراف.
3- انگیزش منفی: مشتمل بر فقدان یا از دست دادن علاقه به فعالیت هایی که فرد معمولاً آنها را ترجیح می داده و نیز افکار خودکشی.
4- تغییرات رفتاری: که معمولاً شامل کاهش در نرخ انجام کارها و فعالیت های رفتاری عادی فرد است.
5- تغییرات نباتی: که معمولاً شامل بی خوابی، کاهش اشتها و از دست دادن علاقه به فعالیت های جنسی می باشد(مهریار، 1386).
انواع افسردگی
برای اختلال افسردگی، تقسیم بندی های متعددی وجود دارد. برای نمونه، افسردگی بر حسب شدت آن به سه دسته ی خفیف، متوسط و شدید طبقه بندی شده است:
1- فسردگی خفیف: نوعی افسردگی که در آن شخص به عت کندی فعالیت های روانی و احساسی قادر به ادامه ی وظایف خود نیست. چنین افرادی تا حدی غمگین و بی قرارند و خواب و خوراک آنها نامرتب می شود. در این حالت خلق پایین در شخص رخ می دهد و بعد ار مدتی نیز از بین میرود .معمولاً بعد از یک واقعه استرس زا رخ می دهد و شخص مدتی افسرده می شود و مدتی سر خوش می باشد. شخص احساس اضطراب و نگرانی دارد و احساس میکند قادر به کنترل خود نیست. احساس افسردگى معمولاً به عنوان «اندوه» و «سوگ یا داغدیدگی» شناخته می‌شوند. یعنى در موقعیت هایى که انتظار می‌رود شادی‌بخش باشد به احساس اندوه ختم می‌شود. مثلاً پس از نقل‌مکان به یک منزل جدید، منازعه اى که در مصاحبت با دوست و یا همسر به‌وجود می‌آید و غیره احساس اندوهی است که به‌سرعت با از بین رفتن موقعیت، برطرف می‌گردد.
2- افسردگی متوسط: در افسردگی متوسط، شخصی که خلق پایین دارد، این خصلت در او طول می کشد و همزمان علایم جسمی نیز خواهد داشت. افراد مجرد با درآمد پایین و یا با سوءمصرف مواد، عمدتاً به این نوع افسردگی مبتلا هستند. افرادی که دارای افسردگی متوسط هستند معمولاآ احساسات مختلف از جمله غم و اندوه، اضطراب، احساس پوچی، احــساس نا امیدی و بدبینی، احساس گناه، احسـاس بی ارزشی و در ماندگی و احساس تیره بختی را تجربه می کنند.
3- افسردگی شدید: یک نوع افسردگی اختلال در خلق می باشد که معمولا 2 هفته به طول می انجامد. احساس دلتنگی و حزن مفرط و از دست دادن میل و لذت از فعالیت های دلپذیرو احساس گناه و بی ارزشی از نشانه های آن می باشد. همچنین، در افسردگی شدید، فعالیت های جسمانی فرد بیمار به حداقل خود می رسد و دچار کم غذایی و کم خوابی شده و در صحبت کردن نیز مشکل پیدا می کند(حیدری، 1381). این نوع افسردگی خطرناک بوده و می تواند به خود کشی منجر گردد. خلق افسرده و عدم لذت از علایم اصلی این نوع افسردگی است. این بیماران گاهی قادر به گریه کردن نمی باشند. در واقع زمانی که بیمار شروع به گریه کردن و حرف زدن می کند زمانی است که افسردگی رو به بهبودی است(مستفیضی،1387، ص35).
از نظر تاریخی، سه نوع طبقه بندی روان نژندی و روان پریشی، واکنشی و سرشتی، و اولیه و ثاونویه، برای اختلال افسردگی به عمل آمده است(اکبری، 1387، ص217).
افسردگی‌ها اولیه: این نوع به افسردگی‌های اطلاق می‌شود که علایم افسردگی هسته اصلی بیماری مریض است و بیماری روانی یا جسمانی دیگری همراه با علایم اصلی افسردگی در کار نمی‌باشد. به عبارت دیگر این نوع افسردگی‌ها یا به طور خودکار بدون علت مشخص ظاهر می‌شوند و یا به علتی منسوب می‌شوند که شدت و دوام آنها مناسب علل به وجد آورنده‌ی آن‌ها نیست(شاملو 1368). افسردگی اولیه به گروه‌های کوچکتر زیر تقسیم می‌شوند:
– دو قطبی: افسردگی دو قطبی یعنی حملات افسردگی به دنبال یا در فواصل حملات مانیا (جنون، جد و شعف) پیدا می‌شود. این بیماری همچنین به نام بیماری عاطفی دوره‌ای معروف است.
– تک قطبی: افسردگی یک قطبی با حملات افسردگی مشخص می‌شود. این نوع افسردگی گروه زیادی را شامل می‌شود.
-افسردگی ثانویه: به دسته‌ای افراد افسرده گفته می‌شود که علایم افسردگی هسته‌ اصلی بیماری مریض نبوده، بلکه همیشه با یک بیماری روانی دیگر و یا بیماری جسمی همراه است. به عبارت دیگر علایم افسردگی ثانویه وابسته به یک بیماری اصلی دیگر است. موضوع مهم در افسردگی ثانویه این است که با درمان بیماری اصلی معمولاً افسردگی فروکش می‌کند.
افسردگی ثانویه را به گروه‌های زیر تقسیم می‌کنند:
1. بیماری اصلی یک بیماری روانی غیر از افسردگی است مثل افسردگی ثانویه در شیزوفرنیا.
2. افسردگی ثانوی در هنگام بروز بیماری خطرناک و کشنده مثل افسردگی در بعضی از سرطان‌ها.
3. افسردگی ثانوی مربوط به بعضی بیماری‌های طبی خاص مانند تورم کبد، بعضی عفونت‌های ویروسی، سرطان لوزالمعده و سرطان‌های مغز.
4. افسردگی ثانویه بر اثر مصرف بعضی از داروه‌ها از قبیل رزرپین، آلفامتیل، رایتروزین، ترکیبات هورمونی که در قرص‌های ضد حاملگی وجود دارد. همچنین اختلالات ناشی از آب و الکترولیت‌ها و اختلالات بیماری عصبی از قبیل پارکینسون، بیماری پیک و آلزایمر را می‌توان نام برد(اکبری، 1389، ص218).
به رغم تقسیم بندی های فوق، اغلب این نکته مطرح بوده است که آیا یک نوع خاص از افسردگی با زیر شاخههای گوناگون دیگر وجود دارد یا اینکه انواع و اقسام گوناگونی از افسردگی وجود دارد. در آغاز دهه ی اولیه قرن بیستم، طبقه بندی های مختلف افسردگی، زمینه ای بود که توجه بسیاری از روانشناسان را به خود جلب کرد و زمینه ای برای تحقیقات در این حوزه گردید. در نتیجه ی این تحقیقات، یک نوع از تقسیم بندی بوجود آمد که اکثر روانشناسان برآن اتفاق نظر دارند:
– افسردگی های درون زاد و افسردگی های برون زاد: در مورد افسردگی های درون زاد و واکنشی می توان گفت که در افسردگی های درون زاد، بدون ارتباط با عوامل محیطی خود را ظاهر کرده، در حالیکه افسردگی های واکنشی احتمالاً در مقابل یک عامل خارجی یا بیرونی که لزوماً تنش زا و استرس زا می باشد، خود را نشان می دهند(آزاد، 1384)
– اختلال افسرده خویی: معمول ترین خصیصه ی این اختلال عبارتست از وجود خلق افسرده در بیشتر اوقات روز و در بیشتر روزها است. افسرده خویی با احساس بی کفایتی ، احساس گناه ، تحریک پذیری، خشم ، انزوا از جامعه، از دست دادن علایق و بی فعالیتی و فقدان بهره وری همراه است.
– اختلال خلق ادواری : این اختلال شکل خفیفی از اختلال دو قطبی است. مشخصه اش وجود دوره های هیپومانیا و دوره های خفیف افسردگی است، که عبارت از اختلالی مزمن و نوسان دار با دورههای هیپومانیا و افسردگی است. این اختلال معمولاٌ در اوایل بزرگسالی شروع می شود و یک سیر مزمن را درپیش میگیرد. نوسان های خلق معمولاً از جانب فرد به عنوان پدیده هایی نامربوط با حوادث زندگی پنداشته می شوند. به همین دلیل بدون یک دوره ی مشاهده ی طولانی با یک شرح حال کامل در مورد رفتار گذشته ی فرد، تشخیص این اختلال دشوار است(میرز و همکاران، 1984، به نقل از عالی، 1378).
– اختلال افسردگی اساسی( MDD): در اختلال افسردگی اساسی یا تک قطبی، وجود نشانه هایی از قبیل تغییرات در اشتها و وزن، تغییرات خواب و فعالیت، فقدان انرژی و فعالیت، احساس گناه، مشکل در تفکر و تصمیم گیری و افکار عودکنندهی مرگ یا خودکشی که حداقل دو هفته به طول بکشد. این اختلال خود بر دو نوع است:
1- افسردگی اساسی دوره ی منفرد؛ نوعی افسردگی که در آن بیماران فقط یک دوره افسردگی اساسی دارند.
2- افسردگی اساسی عود کننده؛ که در آن هر دوره ی افسردگی حداقل دو ماه با دوره های قبل و بعد فاصله داشته و طی این دوره، بیمار هیچ علامت چشمگیری از افسردگی ندارد(مجتهدی،1377).
قابل توجه است که اختلال افسردگی اساسی، اختلال خوشخیمی نیست. زیرا میل به مزمن شدن دارد و بیماران دچار عود میگردند. در مطالعات زیادی سعی شده است شاخص های پیشبینی کنندهی خوب و بد در سیر اختلال افسردگی اساسی مشخص شود. از ملاک های تشخیص برای دوره ی افسردگی اساسی داشتن پنج یا تعداد بیشتر از علائم مانند خلق افسرده در اکثر مواقع روز، کاهش قابل ملاحظه در علاقه یا احساس لذت، کاهش یا فزایش قابل ملاحظه ی وزن بدون رژیم غذایی، تحریک یا کندی روانی- حرکتی، خستگی یا فقدان انرژی، احساس بی ارزشی یا احساس گناه بی مورد، کاهش توانایی تفکر یا تمرکز، افکار تکرار شونده ی مرگ و خودکشی می باشد.
براساس تحقیقات، 50 درصد بیماران دارای اختلال افسردگی اساسی در دوره ی اول اختلال قبل از مشخص شدن دوره ی علائم قابل ملاحظه ی افسردگی داشته اند. مفهوم ضمنی آن این است که شناخت و درمان به موقع علائم ممکن است مانع پیدایش یک دوره ی کامل افسردگی شود. هرچند ممکن است علائم وجود داشته باشد، بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی معمولاً اختلال شخصیتی قبل از بیماری ندارند. طول مدت یک دوره ی افسردگی درمان نشده در این بیماران 6 تا 13 ماه به طول می کشد و اکثر موارد درمان شده 3 ماه دوام می یابد(کاپلان، 1994، ترجمه ی پورافکاری، 1375، صص249-228).
همچنین، اختلال افسردگی اساسی گاهی ممکن است با افسرده خویی به صورت همزمان دریک فرد وجود داشته باشد. این پدیده که اغلب افسردگی دوگانه یا مضاعف نامیده می شود، شامل یک دوره یا بیشتر از افسردگی اساسی است که پس از ابتلا به افسرده خویی تجربه میشود(بایلینگ و همکاران، 1999؛ ترجمه ی خدایاری فرد و عابدینی، 1389، ص304).
– اختلال افسردگی دو قطبی: اختلال افسردگی دوقطبی I و II از جمله بیماری های شدید روانپزشکی است که با چرخه های غیرقابل پیش بینی افسردگی شدید همراه است. اختلال دوقطبی از این جهت که ترکیبی از دوره های افسردگی اساسی و دوره های کوتاه تری از بالارفتن خلق و انرژی به طور چشمگیر که شیدایی و شیدایی خفیف است، دوقطبی نامیده می شود. دوره های شیدایی را می توان به عنوان قظب مخالف از نظر خلق، انرژی و رفتار مدنظر قرار داد. در طی دوره های اختلال دوقطبی تحریک پذیری و خلق بالا و ترکیبی از نشانگان افسردگی همراه با انرژی زیاد در فرد به وجود می آید، به طوری که فرد نمی تواند کنترلی برآن داشته باشد. در این اختلال، علاوه بر نشانگان مشابه دوره های افسردگی اساسی، افراد واجد ملاک های شیدایی دست کم یک هفته، سه مورد از نشانگان عزت نفس زیاد یا خودبزرگ بینی افراطی، کاهش در نیاز به خواب، فقدان احساس بی انرژی بودن و احساس خستگی، پرحرفی زیاد یا داشتن افکار زیاد، به سرعت از فعالیت ها و افکار دست کشیدن و دچار وسواس شدن، هدفدار بودن به صورت افراطی، درگیری افراطی در فعالیت های شاد، مثمرثمر و مولد بدون درنظر گرفتن پیامدهای منفی بالقوه ی آن را تجربه می کنند(انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000؛ به نقل از بایلینگ و و همکاران، ترجمه خدایاری فرد و عابدینی، 1389، ص334).
نظریه های افسردگی
اولین نظریه در مورد اختلالات خلقی توسط اسکیرول در سال 1840 میلادی ارایه شد. او اعتقاد داشت که اختلالات عاطفی به شکلهایی از افسردگی و روان پریشی های بدگمان وابسته میباشد(مستفیضی،1387، ص9).
نظریه ی زیست شناختی
دیدگاه زیست شناختی بر این فرض استوار است که علت افسردگی یا در ژن ها و یا در بعضی کارکردهای ناقص فیزیولوژیکی است که احتمال دارد مبنای ارثی داشته باشد. یافته های بدست آمده از تحقیقات صورت گرفته بر روی دو قلوها از سال 1930 نشان می دهد که افرادی که در بعضی موارد افسردگی را تجربه می کنند حداقل در دو نسل از بستگانشان چنین رفتارهایی مشاهده شده است(اکبری، 1389، ص212). براساس یافته ها نظیر مک گوفین و همکاران، 1991) اختلالات دو قطبی بیش از اختلالات یک قطبی از جمله افسردگی اساسی به عوامل وراثتی مرتبط هستند. البته نقش خاصی که عوامل ارثی در اختلالات دارد اصلاً روشن نیست. اما احتمال دارد که نابهنجاری زیست شیمیایی خاصی دخیل باشد. شواهد پیش از پیش نشان می دهد که خلق ما تحت تأثیر عصب- رسانه هایی است که تکانه های عصبی را از نورونی به نورون دیگر منتقل می کند. دو عصب- رسانه که در اختلالات خلقی نقش مهمی به آنها نسبت داده شده است نور اپی نفرین و سروتونین است. فرضیه ی زیست شناختی بر این باور است که افسردگی با کمبود یک یا هردوی این عصب- رسانه ها مرتبط است(هیلگارد، 2001، ترجمه ی رفیعی و همکاران، 1383، ص171).
یکی از نظریه‌های زیست شناختی، نظریه ی ژنتیک است. در این نظریه عقیده بر این است که بد کارکردی‌هایی که در اختلالات خلقی در قلمرو عصبی- فیزیولوژیک و سیستم درون ریزی وجود دارد ارثی است. نتایج مطالعات دو قلوها و مطالعات خانوادگی که انجام شده بر این نکته تأکید دارند که آمادگی اختلال‌های خلقی ممکن است به طور ژنتیک یابد. از دیگز زیست شناختی، نظریه‌ی بی‌نظمی آمین است. براساس این نظریه افسردگی زمانی رخ می‌دهد که ما شاهد بی‌نظمی در سیستم آمین در آن مراکزی از مغز باشیم که به تجارب مرتبط با تنبیه و پاداش خدمت می‌کنند. از جمله انتقال دهنده‌های عصبی اصلی نور آدرنالین و سروتونین می‌باشد. طبق نظریه ی بی‌نظمی آندوکرینی: افسردگی از کاهش در سطوح تیروکسین همراه با بی‌نظمی در محورهیپوتالاموس- هیپوفیز- تیروئید و بالا رفتن سطوح کورتیزول همراه با بی‌نظمی در محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال به دنبال استرس مزمن ناشی می‌شود. سرانجام بر اساس نظریه ی بدکاری سیستم ایمنی، مواجهه با استرس مزمن یا فقدان شدید مثل داغدیدگی به نقص در کارکرد سیستم ایمنی منجر می‌شود و همین طور نشانه‌های افسردگی را به وجود می‌آورد.
نظریه های روان پویشی
مطالعات روان شناختی، افسردگی را واکنش پیچیده در قبال از دست دادن چیزی توصیف میکند. فروید(1975) در اثر خود تحت عنوان سوگواری و مالیخولیا، سوگواری طبیعی و مالیخولیایی افسردگی را پاسخ هایی طبیعی به از دست دادن شخص یا چیزی مورد علاقه توصیف می کند. به هرحال، فرد مبتلا به مالیخولیا برخلاف فرد سوگوار دچار خودکم بینی فوق العاده یعنی عجز در خود در مقیاس کلی است. در این نظریه، افسردگی نخستین اختلالی توصیف شده است که در آن به جای میل جنسی، عواطف به عنوان عواملی مرکزی مطرح می شوند. به نظر فروید، مالیخولیا اندوهی افراطی، مشوش کننده، مهم تر و غالباً مربوط به محیط است که ظاهراً برای فرد دیگر بی مورد تلقی می شود(اکبری، 1389، ص213).
درک سایکودینامیکی افسردگی، که توسط فروید تبیین شد، دیدگاه کلاسیک مربوط به افسردگی را تشکیل می دهد. این نظریه چهار رکن کلیدی را در بر می گیرد:
1- آشفتگی ارتباط نوزاد- مادر در خلال مرحله ی دهانی(10تا 18 ماه ابتدای زندگی) که زمینه ساز آسیب پذیری بعدی به افسردگی است.
2- افسردگی را می توان با فقدان ابژه ی خیالی یا حقیقی مرتبط دانست.
3- درونی سازی ابژه ای از دست رفته، مکانیزم دفاعی است که برای مقابله با رنج و ناراحتی همراه با فقدان ابژه به کار می رود.
4- از آنجایی که ابژه ی از دست رفته با دیدی آمیخته از عشق و نفرت نگریسته می شود، احساسات خشم متوجه و معطوف به داخل می گردند(سادوک و سادوک،2007؛ ترجمه ی رضاعی، 1385).
به طور خلاصه، نظریه های روانکاوانه، افسردگی را واکنشی به فقدان، تعبیر می کنند. ماهیت این فقدان هرچه باشد مانند طرد از سوی یکی از عزیزان، از دست دادن منزلت اجتماعی، از دست دادن معنویت گروهی از دوستان، شخص افسرده واکنش شدیدی نشان می دهد. چون این موارد، وضعیت فعلی تمامی ترسهای ناشی از فقدانی را که در دوران کودکی وی اتفاق افتاده است مانند فقدان مهر و محبت والدین، دوباره زنده می کند. نظریات روانکاوانه در مورد اختلال افسردگی، مطرح کننده ی این امر است که اعتماد به نفس اندک شخص افسرده و احساس بی ارزشی او، از نیاز او به تأیید والدین در دوران کودکی ریشه می گیرد(هیلگارد، 2001، ترجمه رفیعی و همکاران، 1383، ص168).
نظری های یادگیری
نظریه پردازان یادگیری و دیدگاه رفتاری تحت تأثیر مطالعات شرطی سازی کنش گر اسکینر (1953) چنین فرض می کنند که افسردگی و فقدان تقویت به هم وابسته اند. از دیدگاه رفتارگرایان، اگر رفتار دیگران می تواند به عنوان عامل تقویت کننده عمل کند، بازده پایین رفتار و احساس غم یا ناراحتی همراه با افسردگی نیز ناشی از میزان پایین تقویت مثبت است. در این نظریه، نقص در مهارت های اجتماعی یکی از علل عمده ی میزان پایین تقویت به شمار می آید. بدین ترتیب، افسردگی که با تغییر رفتار همراه است، فرد را کمتر دوست داشتنی می کند و همین چرخه ی معیوب، موجب تقلیل رفتار و برخورد اطرافیان شده و افسردگی را در فرد تشدید می کند(اکبری، 1389، ص213). بنابراین، نظریه پردازان یادگیری، عدم تقویت را عامل اصلی افسردگی می دانند و معتقدند که عدم فعالیت و احساس غم در شخص افسرده ناشی از میزان اندک تقویت مثبت یا تجربیات ناخوشایند بسیار است. براساس این دیدگاه، بسیاری از وقایع تسریع کننده ی افسردگی مثل مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، یا اختلال در سلامت، از میزان تقویت همیشگی می کاهند و چنانچه فرد فاقد مهارت های اجتماعی جهت جذب تقویت مثبت باشد، رفتار او در نهایت باعث راندن اشخاص حتی نزدیک ترین دوستان او شده و زمینه ی تشدید بیماری او را فراهم می آورد(هیلگارد، 2001، ترجمه رفیعی و همکاران، 1383، ص168).
بندورا(1969)، واضع نظریه ی یادگیری اجتماعی، اعتقاد دارد که انتخاب هدف های مشترک و خارج از دسترس از طرف افراد باعث می گردد که این قبیل افراد به ندرت به احساس موفقیت و رضایت از خود نائل شوند. در نتیجه، میزان تقویت های مثبت در مورد این افراد کاهش پیدا کرده و تقویت های منفی به همان اندازه افزایش پیدا می کند و آثار شناختی و عاطفی حاکی از افسردگی را به دنبال می آورد. فوکس و رم(1975) نیز اشاره می کنند که افراد افسرده در ارزیابی اعمال خود بیشتر به رویدادهای منفی که به دنبال رفتار بروز می کند، توجه می نمایند. بدون اینکه رابطه ی آن رویدادها را با رفتار خود در نظر بگیرند. انتخاب هدف های بسیار بالا و غیر ممکن نیز باعث می گردد که فرد افسرده به علت نرسیدن به هدف های غیرواقع بینانه برداشتی منفی از خود پیدا کند. در کاربرد پاداش ها و تقویت ها نیز افراد افسرده بیشتر از تقویت های منفی و سرزنش و اعتقاد در مورد خود استفاده میکنند(.
مطابق با مدل نظری لوینسون و همکارانش(1970) افراد افسرده دارای نقص‌ها و کمبودهایی در مهارت‌های اجتماعی هستند. به نظر این دانشمندان بیماران افسرده در پنج زمینه با افراد غیر افسرده تفاوت دارند که عبارتند از: تعداد واکنش‌های رفتاری، تعداد دفعات آغازشگری رفتار (نه واکنش به رفتار دیگری)، میزان ارائه یکسان رفتار خود به سایرین، نهفتگی پاسخدهی به رفتار فرد دیگر و میزان رفتار تقویت کننده‌ی مثبت. از این رو بیماران افسرده مهارت‌های اجتماعی ضعیفی دارند که موجب می‌شود میزان دریافت تقویت مثبت مشروط به پاسخ پائین آمده و از میزان مواجهه با تجربه‌ی آزارنده (تنبیه) افزایش یابد. به عبارت دیگر افسردگی پاسخی به فقدان تقویت مثبت مشروط به پاسخ است. لوینسون و همکارانش در آزمایش تجربی ثابت کردند که شدت افسردگی به طور منظم همراه با افزایش تنبیه و کاهش تقویت مثبت مشروط بر پاسخ تغییر می‌یابد. ویژگی دیگر نظریه‌ی لوینسون طرح این مسئله بود که به هنگام وقوع افسردگی رفتار افسرده ساز برای جلب تقویت از دیگران به شکل علاقه خواهی و یار خواهی عمل می‌کند. در این رابطه، هنگامی که فرد، افسرده و منفعل می شود، منبع اصلی تقویت روحیه برای او همدلی و توجه بستگان و دوستان است. اما از آنجا که همنشینی با کسی که نمی خواهد خوشحال و سرحال باشد، خسته کننده است، رفتار شحص افسرده در نهایت باعث راندن حتی نزدیک ترین دوستان می شود(هیلگارد، 2001، ترجمه ی رفیعی و همکاران، ص168).
نظریه های



قیمت: 10000 تومان

— (304)

10016361204
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد اراک
دانشکده مدیریت، گروه حسابداری
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد
گرايش: حسابداری
عنوان:
تأثير سازه ها و متغيرهاي تأخيري بر ساختار سرمايه
استاد راهنما :
دکتر سید محمد رضا طباطبایی
استاد مشاور:
آقای مجید داود آبادی
نگارش:
رسول كرمي
تابستان 1389
2387600-511175
Islamic Azad University
Arak Branch
Faculty of Management-Department of Accounting
((M.A)) Thesis

Subject:
The Effect Of Past Information And Vvriables Affecting The Firms Capital Structure
Thesis Advisor:
M.R. Tabatabaei Ph.D.
Consulted by:
M. Davod Abadi Ph.D.
By:
Rasoul karami
Summer 2010

دانشگاه آزاد اسلامي
واحد اراک
دانشکده مدیریت، گروه حسابداری
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد
گرايش: حسابداری
عنوان:
تأثير سازه ها و متغيرهاي تأخيري بر ساختار سرمايه
نگارش:
رسول كرمي
تابستان 1389
هیأت داوران:
استاد راهنما: دکتر سید محمد رضا طباطبایی
استاد مشاور: آقای مجید داود آبادی
استاد داور: دکتر مجید زنجیر دار
مدیر گروه تخصصی: دکتر مجیدزنجیر دار
سپاسگزاری:
سپاس ايزد منان را كه توفيق فراگيري علم را برمن عطا فرمود و مرا در كوران مشكلات و سختي‌ها ياري نمود، تا اين رساله را با موفقيت به پايان برسانم.
در طول دوران تحصيلي و تهيه اين پايان نامه از راهنمايي ها و مساعدت‌‌هاي اساتيد و سروران عزيزي بهره ‌برده‌ام كه در اينجا لازم است از همه ايشان مراتب سپاس قلبي و تشكر خالصانه خود را داشته باشــــم.
از استادان ارجمند و مهربانم جناب آقای دکتر سید محمد رضا طباطبایی که مسئولیت استاد راهنمای این رساله را به عهده گرفتند و همچنین جناب آقای مجید داود آبادی که مسئولیت استاد مشاور این رساله را عهده دار بودند وبا حوصله ی بسیار و باریک بینی ژرف مرا در این رساله یاری کردند صمیمانه تشکر مینمایم و برایشان توفیقات روز افزون در خدمات علمی و فرهنگی و آموزشی آرزو میکنم .
هم چنین تشکر ویژه دارم از پژوهش دانشگاه به ویژه سرکار خانم کیوانفر و از خداوند متعال موفقیتهای بزرگتر در زندگی را برایشان آرزومندم
تقدیم به :

« به لبخند زیبایی پدرم ، به دل دریای مادرم و به همسر دلسوزم كه توفيق خود را نتيجه راهنمايي‌ها ، زحمات، فداكاريها و دعاي خير ايشان مي‌دانم و همچنين دست سبز برادرنم و خواهرفداکارم كه با صبر و حوصله مرا در تهيه و تنظيم اين رساله ياري دادند. باشد كه قطره‌اي از درياي بي‌كران محبت‌ هايشان را سپاس گفته ‌باشم. »

TOC \f A \h \z \t “Heading 1,مطالب” \c چكيده: PAGEREF _Toc263537048 \h 1مقدمه: PAGEREF _Toc263537049 \h 2فصل اول: كليات تحقیق1-1مقدمه PAGEREF _Toc263537052 \h 42-1 بیان مسأله PAGEREF _Toc263537053 \h 43-1 اهمیت تحقیق PAGEREF _Toc263537054 \h 54-1 اهداف تحقیق PAGEREF _Toc263537055 \h 65-1 چهار چوب نظری تحقیق PAGEREF _Toc263537056 \h 66-1 فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc263537057 \h 77-1 قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc263537058 \h 88-1 تعریف عملیاتی واژه ها و اصطلاحات PAGEREF _Toc263537059 \h 8فصل دوم: مروری بر ادبيات تحقيق1-2 مقدمه PAGEREF _Toc263537062 \h 122-2 ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537063 \h 123-2 استراتژی تأمین مالی PAGEREF _Toc263537064 \h 134-2روش های تأمین مالی PAGEREF _Toc263537065 \h 141-4-2 تأمین مالی کوتاه مدت PAGEREF _Toc263537066 \h 142-4-2 تأمین مالی میان مدت PAGEREF _Toc263537067 \h 143-4-2 تأمین مالی بلند مدت PAGEREF _Toc263537068 \h 155-2 تأمین مالی و ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537069 \h 166-2 هزینه تأمین مالی PAGEREF _Toc263537070 \h 177-2 روش تعیین ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537071 \h 188-2 تئوری های ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537072 \h 191-8-2 دیدگاه سود خالص PAGEREF _Toc263537073 \h 192-8-2 دیدگاه سود خالص عملیاتی PAGEREF _Toc263537074 \h 203-8-2 دیدگاه سنتی PAGEREF _Toc263537075 \h 214-8-2 دیدگاه مود یلیانی و میلر PAGEREF _Toc263537076 \h 225-8-2دیدگاه ایستا (تئوری توازی) یا (نظریه مصالحه) PAGEREF _Toc263537077 \h 256-8-2 دیدگاه ترجیحی PAGEREF _Toc263537078 \h 269-2 عوامل تعیین کننده ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537079 \h 291-9-2 گروه صنعت PAGEREF _Toc263537080 \h 292-9-2 اندازه شرکت PAGEREF _Toc263537081 \h 293-9-2 نرخ رشد شرکت PAGEREF _Toc263537082 \h 304-9-2 سود آوری PAGEREF _Toc263537083 \h 305-9-2 تطبیق نوسان پذیری احتیاجات در مقابل منابع کوتاه مدت PAGEREF _Toc263537084 \h 316-9-2 دارایی های وثیقه ای PAGEREF _Toc263537085 \h 317-9-2 اهرم عملیاتی PAGEREF _Toc263537086 \h 328-9-2 سایر عوامل درونی اثر گذار بر ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537087 \h 339-9-2 عوامل خارجی موثر بر ساختار سرمایه PAGEREF _Toc263537088 \h 3310-2 تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc263537089 \h 3511-2 تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc263537090 \h 37فصل سوم: روش‌ اجرای تحقیق1-3 مقدمه PAGEREF _Toc263537093 \h 402-3 روش تحقیق PAGEREF _Toc263537094 \h 403-3 اهداف تحقیق PAGEREF _Toc263537095 \h 414-3 فرضیات تحقیق PAGEREF _Toc263537096 \h 415-3- مدل تحلیلی تحقیق PAGEREF _Toc263537097 \h 426-3-نحوه محاسبه متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc263537098 \h 437-3 جامعه آماری PAGEREF _Toc263537099 \h 448-3 نمونه آماری PAGEREF _Toc263537100 \h 459-3 روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc263537101 \h 4610-3 واکاوی داده ها PAGEREF _Toc263537102 \h 4611-3 برآورد ضرایب رگرسیون و بررسی فرضیات تحقیق با استفاده از نرم افزار spss PAGEREF _Toc263537103 \h 4612-3 بررسی مفروضات رگرسیون PAGEREF _Toc263537104 \h 48فصل چهارم: تجزيه و تحليل داده‌ها1-4 مقدمه‏ PAGEREF _Toc263537107 \h 522-4 بررسی فرضیه های تحقیق در سال 1381 PAGEREF _Toc263537108 \h 521-2-4بررسی مفروضات رگرسیون سال 81 PAGEREF _Toc263537109 \h 532-2-4 بررسی فرض نرمال بودن توزیع خطاها PAGEREF _Toc263537111 \h 533-2-4 بررسی فرض همبسته نبودن خطاها PAGEREF _Toc263537112 \h 544-2-4 همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537113 \h 545-2-4 تحلیل رگرسیون PAGEREF _Toc263537114 \h 556-2-4 نتیجه گیری در سال 1381 PAGEREF _Toc263537115 \h 573-4 بررسی فرضیه های تحقیق در سال 1382 PAGEREF _Toc263537116 \h 581-3-4 بررسی فرض همگن بودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537117 \h 582-3-4 بررسی فرض نرمال بودن خطاها PAGEREF _Toc263537118 \h 593-3-4 بررسی فرض همبسته نبودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537119 \h 594-3-4 همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537120 \h 605-3-4تحلیل رگرسیون PAGEREF _Toc263537121 \h 616-3-4نتیجه گیری در سال 1382 PAGEREF _Toc263537122 \h 634-4 بررسی فرضیه های تحقیق در سال 1383 PAGEREF _Toc263537123 \h 641-4-4 بررسی فرض همگن بودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537124 \h 652-4-4-بررسی فرض نرمال بودن خطاها PAGEREF _Toc263537125 \h 663-4-4-بررسی فرض همبسته نبودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537126 \h 664-4-4 همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537127 \h 675-4-4 تحلیل رگرسیون PAGEREF _Toc263537128 \h 686-4-4 نتیجه گیری در سال 1383 PAGEREF _Toc263537129 \h 705-4 بررسی فرضیه های تحقیق در سال 1384 PAGEREF _Toc263537130 \h 711-5-4 بررسی فرض همگن بودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537131 \h 722-5-4 بررسی فرض نرمال بودن توزیع خطاها PAGEREF _Toc263537132 \h 723-5-4 بررسی فرض همبسته نبودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537133 \h 734-5-4همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537134 \h 745-5-4تحلیل رگرسیون PAGEREF _Toc263537135 \h 756-5-4نتیجه گیری در سال 1384 PAGEREF _Toc263537136 \h 776-4 بررسی فرضیه های تحقیق در سال 1385 PAGEREF _Toc263537137 \h 781-6-4بررسی فرض همگن بودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537138 \h 792-6-4بررسی فرض نرمال بودن توزیع خطاها PAGEREF _Toc263537139 \h 793-6-4همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537140 \h 804-6-4تحلیل رگرسیون: PAGEREF _Toc263537141 \h 815-6-4 نتیجه گیری در سال 1385 : PAGEREF _Toc263537142 \h 837-4 بررسی فرضیه های تحقیق در سال 1386 PAGEREF _Toc263537143 \h 841-7-4بررسی فرض همگن بودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537144 \h 852-7-4بررسی فرض نرمال بودن توزیع خطاها PAGEREF _Toc263537145 \h 863-7-4بررسی فرض همبسته نبودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537146 \h 864-7-4همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537147 \h 876-7-4تحلیل رگرسیون: PAGEREF _Toc263537148 \h 887-7-4 نتیجه گیری در سال 1386 : PAGEREF _Toc263537149 \h 908-4 بررسی فرضیه های تحقیق بوسیله میانگین سالهای 1381- 1386 PAGEREF _Toc263537150 \h 921-8-4بررسی فرض همگن بودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537151 \h 922-8-4بررسی فرض نرمال بودن توزیع خطاها PAGEREF _Toc263537152 \h 933-8-4بررسی فرض همبسته نبودن واریانس خطاها PAGEREF _Toc263537153 \h 944-8-4همبسته نبودن متغیرهای مستقل با یکدیگر PAGEREF _Toc263537154 \h 945-8-4تحلیل رگرسیون PAGEREF _Toc263537155 \h 95فصل پنجم: نتيجه‌گيري و پيشنهادات1-5 مقدمه PAGEREF _Toc263537158 \h 992-5 خلاصه و نتیجه گیری تحقیق PAGEREF _Toc263537159 \h 991-2-5 نتایج حاصل از آزمون فرضیه اول PAGEREF _Toc263537160 \h 992-2-5 نتایج حاصل از آزمون فرضیه دوم PAGEREF _Toc263537161 \h 1003-2-5 نتایج حاصل از آزمون فرضیه سوم: PAGEREF _Toc263537162 \h 1004-2-5 نتایج حاصل از آزمون فرضیه چهارم PAGEREF _Toc263537163 \h 1013-5 محدودیت های احتمالی در تعمیم نتایج تحقیق PAGEREF _Toc263537164 \h 1014-5 پیشنهادات کاربردی PAGEREF _Toc263537165 \h 1025-5 پیشنهادات برای تحقیقات آتی PAGEREF _Toc263537166 \h 102پیوست هامنابع و ماخذمنابع فارسي: PAGEREF _Toc263537169 \h 116منابع لاتین: PAGEREF _Toc263537170 \h 118چکیده انگلیسی: PAGEREF _Toc263537171 \h 120
TOC \f B \h \z \t “Heading 2,جداول” \c جدول 1-2 نتایج برخی تحقیقات پیرامون تئوری ترجیحی و مصالحه PAGEREF _Toc263537172 \h 28جدول 1-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537173 \h 53جدول 2-4 نتیجه آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537174 \h 54جدول 3-4 ضرایب همبستگی متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537175 \h 55جدول 4-4 نتیجه برازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537176 \h 55جدول 5-4 آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537177 \h 56جدول 6-4 جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537178 \h 57جدول 7-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537179 \h 59جدول 8-4 نتیجه آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537180 \h 59جدول 9-4 جدول توافقی مانده ها ( eiدر مقابل ei-1 ) PAGEREF _Toc263537181 \h 60جدول 10-4 آزمون کای دو برای بررسی همبستگی مانده ها PAGEREF _Toc263537182 \h 60جدول 11-4 ضرایب همبستگی متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537183 \h 61جدول 12-4 نتیجه برازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537184 \h 62جدول 13-4 آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537185 \h 62جدول 14-4 جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537186 \h 63جدول 15-4-جدول نهایی ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537187 \h 64جدول 16-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537188 \h 65جدول 17-4 نتیجه آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537189 \h 66جدول 18-4جدول توافقی مانده ها ( eiدر مقابل ei-1 ) PAGEREF _Toc263537190 \h 67جدول 19-4 آزمون استقلال برای مانده ها PAGEREF _Toc263537191 \h 67جدول 20-4 ضرایب همبستگی بین متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537192 \h 68جدول 21-4 نتیجه برازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537193 \h 69جدول 22-4 آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537194 \h 69جدول 23-4 جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537195 \h 70جدول 24-4 جدول نهایی ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537196 \h 71جدول 25-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537197 \h 72جدول 26-4 نتیجه آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537198 \h 73جدول 27-4 جدول توافقی مانده ها ( eiدر مقابل ei-1 ) PAGEREF _Toc263537199 \h 74جدول 28-4 آزمون استقلال برای مانده ها PAGEREF _Toc263537200 \h 74جدول 29-4 ضرایب همبستگی متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537201 \h 75جدول 30-4 نتیجه پردازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537202 \h 75جدول 31-4 آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537203 \h 76جدول 32-4 جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537204 \h 77جدول 33-4جدول نهایی ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537205 \h 78جدول 34-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537206 \h 79جدول 35-4 نتایج آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537207 \h 80جدول 36-4 ضرایب همبستگی بین متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537208 \h 81جدول 37-4 نتیجه برازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537209 \h 82جدول 38-4 آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537210 \h 82جدول 39-4جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537211 \h 83جدول 40-4 جدول نهایی ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537212 \h 84جدول 41-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537213 \h 85جدول 42-4 نتیجه آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537214 \h 86جدول 43-4 جدول توافقی مانده ها (ei در مقابل ei-1) PAGEREF _Toc263537215 \h 87جدول 44-4 آزمون کای دو برای بررسی همبستگی مانده ها PAGEREF _Toc263537216 \h 87جدول 45-4 ضرایب همبستگی بین متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537217 \h 88جدول 46-4 نتایج برازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537218 \h 89جدول 47-4آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537219 \h 89جدول 48-4 جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537220 \h 90جدول 49-4 جدول نهایی ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537221 \h 91جدول 50-4 نتیجه آزمون بروچ- پاگان PAGEREF _Toc263537222 \h 93جدول 51-4 نتیجه آزمون کلموگروف – اسمیرنوف PAGEREF _Toc263537223 \h 93جدول 52-4 ضرایب همبستگی بین متغیرهای مستقل PAGEREF _Toc263537224 \h 94جدول 53-4 نتایج پردازش مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537225 \h 95جدول 54-4 آنالیز و اریانس PAGEREF _Toc263537226 \h 95جدول 55-4 جدول ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537227 \h 96جدول 56-4 جدول نهایی ضرایب مدل رگرسیونی PAGEREF _Toc263537228 \h 97
TOC \f \h \z \t “Heading 3,نمودار” \c نمودار 1-2 هزينه سهام عادي ، بدهي و ميانگين هزينه سرمايه بر اساس روش سود خالص PAGEREF _Toc263537229 \h 20نمودار 2-2 هزينه سهام عادي ، و بدهي و ميانگين هزينه سرمايه بر اساس روش سود خالص عملياتي PAGEREF _Toc263537230 \h 21نمودار 3-2 هزينه سهام عادي ، و بدهي و ميانگين هزينه سرمايه بر اساس روش سنتي PAGEREF _Toc263537231 \h 22نمودار 1-3 مدل تحلیلی تحقیق PAGEREF _Toc263537232 \h 42
چكيده:تئوری ساختارسرمایه دومدل رقیب رابرای تصمیم گیری های تأمین مالی شرکت های سهامی ارائه میدهد.مدل توازی ومدل ترجیحی.درمدل توازی شرکت ها اهرم بهینه را با برقراری توازن میان منافع وهزینه های بدهی ها شناسایی میکنند.امادرمدل ترجیحی،شرکت هاتأمین مالی را ابتدا باسود انباشته،سپس با بدهی هاودرنهایت با اوراق سهام انجام میدهند.تحقیقات تجربی نتایج متناقضی را در مورد چگونگی انتخاب ساختار سرمایه برای شرکت ها ارائه میدهد.در این راستا،این تحقیق در پی بررسی تأثیر عوامل موثر و اطلاعات تأخیری بر تغییرات اهرم مالی شرکت ها میباشد (نمازی،1386،ص139)1. برای این منظور داده های مورد نیاز این تحقیق از122شرکت فعال در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1381تا1386جمع آوری گردید.سپس اطلاعات مربوط به متغیرها طی دوره 5 ساله بصورت متمرکز وهمچنین به صورت سالانه جمع آوری ومورد آزمون قرارگرفت بمنظور آزمون فرضیات از روش آماری رگرسیون چندگانه میزان تأثیر هر یک از عوامل براهرم مالی مورد بررسی قرارگرفت.براساس نتایج حاصله از این تحقیق عامل سودآوری درسالهای اخیر رابطه معکوس با ساختار سرمایه شرکت ها داشته و همچنین از نظرآماری این رابطه بسیار قوی می باشد.لذا پیشنهاد می شود که مدیران شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار برای تأمین منابع مالی ابتدا از منابع داخلی (سودانباشته،اندوخته ها،…..) استفاده کرده سپس از منابع مالی خارجی(وام،انتشارسهام جدید،……)استفاده کنند.بنابراین یافته های این تحقیق تئوری سلسله مراتب مالی تأیید و تئوری توازن ثابت یا پایدار را رد می کند.
مقدمه:در جهان امروز، با توجه به شرایط بازار رقابت و تغییرات سریع تکنولوژی، تصمیم گیری های مالی نیاز به تخصص در امور مالی دارد. بنگاه های اقتصادی برای ورود به تجارت جدید و فعالیت در آن زمینه یا توسعه ی فعالیت خود، نیاز به سرمایه دارند. وجوه مورد نیاز برای تأمین این سرمایه، می تواند از منابع مختلف و به روش های متعدد جمع آوری شود.
تا جایی که برخی از دانشمندان از آن به عنوان معمای ساختار سرمایه یاد می کنند و از خود می پرسند که چگونه بنگاه ها ساختار سرمایه خود را انتخاب می کنند از آن زمان تا به حال مطالعات زیادی در این زمینه صورت گرفته و اطلاعات بسیار مفیدی ارائه گردیده است اما به جهت پیچیدگی شرایط بازارها و اقتصاد و پویایی آنها و عوامل مختلف تأثیر گذار بر انتخاب ساختار سرمایه، مطالعات در ابعاد مختلف این موضوع ادامه داشته و مورد نیاز است. تعیین ساختار سرمایه هدف و نسبت بدهی هدف، به شکلی که تئوری ساختار سرمایه بیان می کند در حوزه ی تئوری دستوری قرار دارد. اما عوامل انحراف از این هدف از دنیای واقعی نشأت می گیرد که باید در حوزه ی تئوری اثباتی بررسی شود. این تحقیق با بررسی رفتار دنیای واقعی در پی تعیین عوامل تأثیر گذار و متغیرهای تأخیری بر تغییرات اهرم مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار می باشد. بنابراین هدف اساسی این تحقیق را می توان توسعه ی آگاهی و دانش لازم درباره ی رفتار دنیای واقعی در حوزه ی مالی در ارتباط با ساختار سرمایه بیان نمود (نمازی،1386،ص140)1.
فصل اولكليات تحقیق1-1مقدمهدر جهان امروز، با توجه به شرایط بازار رقابت و تغییرات سریع تکنولوژی، تصمیم گیری های مالی نیاز به تخصص در امور مالی دارد. بنگاه های اقتصادی برای ورود به تجارت جدید و فعالیت در آن زمینه یا توسعه ی فعالیت خود، نیاز به سرمایه دارند. وجوه مورد نیاز برای تأمین این سرمایه، می تواند از منابع مختلف و به روش های متعدد جمع آوری شود. بازارهای سرمایه، یکی از مهمترین منابع تأمین سرمایه برای اغلب بنگاه های اقتصادی محسوب می گردند. در این بازارها بنگاه ها و سایر مؤسساتی که نیاز به وجوه، برای تأمین مالی عملیاتشان دارند، با افراد و موسساتی که پول برای سرمایه گذاری دارند یک جا جمع شده اند. بارزترین نوع این بازارها، بازار ثانویه می باشد که در آن معاملات اوراق بهاداری که قبلاً انتشار یافته اند، صورت می پذیرند، این بازار در ایران، در قالب سازمان بورس اوراق بهادار تهران فعال است. از این رو، در این تحقیق شرکت های پذیرفته شده در این بورس مورد بررسی قرار می گیرند. مودیلیانی و میلر از پیشگامان نظریه پرداز درباره ساختار سرمایه می باشند آنها با ارائه تئوری های خود پایه و اساس مباحث علمی را در مورد ساختار سرمایه و ترکیب آنها پی ریزی کرده اند. سال های بعد دانشمندان دیگری از جمله جنسن و اسمیت و مایرز نیز دانش موجود در زمان خود را، چارچوبی رضایت بخش برای حل تمامی مشکلات رو در روی اداره ی امور مالی شرکت ها ندانسته اند. به عبارت دیگر ترکیب مناسب ساختار سرمایه شرکت از مشکلات حل نشده معرفی شده است.
2-1 بیان مسألهتصمیم های تأمین مالی و سرمایه گذاری در شرکتها، تصمیم هایی هستند که هر دو با آینده نگری اتخاذ می شوند. در تصمیم های تأمین مالی، شرکت وجوه مورد نظر خود را در حال حاظر بکار می گیرد تا در آینده بتواند به تعهدات خود در قبال تأمین کنندگان منابع مالی عمل کند و آنچه که در تصمیم های سرمایه گذاری نقش کلیدی را بازی می کند هزینه سرمایه شرکت است این در حالی است که هزینه سرمایه شرکت. تابعی از ساختار سرمایه آن است. خود ساختار سرمایه برای تصمیم گیری های تأمین مالی شرکت های سهامی دو مدل رقیب ارائه می دهد. این مدل ها شامل مدل توازی و مدل ترجیحی می باشند. در مدل توازی شرکت ها اهرم بهینه را با برقراری توازن میان منافع و هزینه های بدهی ها شناسایی می کنند اما در مدل ترجیحی شرکت ها تامین مالی را ابتدا با سود انباشته، سپس با بدهی ها و در نهایت با اوراق سهام انجام می دهند. بنابراین در مورد چگونگی انتخاب ساختار سرمایه می توان از روش های مختلف استفاده نمود. که می توانند شامل عوامل نشأت گرفته از خود شرکت و دیگری عوامل نشأت گرفته از بازار باشند (نمازی ، 1384، ص 76)1.
اما بسیاری از پژوهشگران حسابداری در مطالعات خود در مورد کارایی بورس نشان داده اند که بورس تهران از لحاظ کارایی در سطح ضعیف ناکارا می باشند در نتیجه جریان تأثیر عوامل شرکت و بازار در بورس با تاخیر زمانی همراه است (نمازی و شوشتریان، 1374، ص 82)2. در این راستا، این تحقیق در پی بررسی تأثیر عوامل موثر و اطلاعات تأخیری بر تغییرات اهرم مالی شرکت ها می باشند که اهرم مالی به عنوان نماینده و معرف ساختار سرمایه مورد استفاده قرار می گیرد.
بنابراین سؤالی که در این ارتباط مطرح می باشد این است:
آیا بین متغییرهای تأخیری تحقیق که شامل سودآوری، اندازه شرکت، نسبت M/B و دارایی های وثیقه ای و متغییر وابسته که همان اهرم مالی است رابطه ای وجود دارد یا خیر؟ و اگر این رابطه وجود دارد اثر کدام یک بیشتر است.
3-1 اهمیت تحقیقیکی از موضوعات مهمی که تمام صاحبنظران مالی و مدیران مالی بر آن توافق دارند. مسأله ساختار سرمایه (اهرم مالی) است. شرکتی که هیچگونه بدهی نداشته باشد. یک شرکت با ساختار کاملاً سرمایه ای است. اما در عالم واقع چنین شرکتی را سراغ نداریم و تمامی شرکت ها به نسبت های مختلفی از اهرم استفاده می کنند. لذا برای افراد و مؤسسات ذینفع، قابل توجه و مهم است که شرکت مورد نظر برای تأمین منابع مالی، دارایی های خود را از چه حجمی بدهی و از چه حجمی سهام (حقوق صاحبان سهام) استفاده نموده است. زیرا این امر بر تصمیمات آنها در ارتباط با آن شرکت تأثیر خواهد داشت. بانکها در هنگام اعطای وام به شرکت ها و افراد سرمایه گذار در هنگام خرید سهام شرکتها نیاز به شناخت ساختار مالی دارند که از آن طریق بتوانند در صورت لزوم اقدام به گرفتن وام و انتشار سهام جدید نمایند. بنابراین هم گرفتن وام و انتشار سهام جدید نیاز به داشتن بافت و ساختار مالی مناسب دارد. تا اینکه هم بانکها مایل به اعطای وام باشند و هم سرمایه گذاران از افزایش سرمایه (انتشار سهام جدید) استقبال نمایند. بنابراین به جهت پیچیدگی شرایط بازارها و اقتصاد پویایی آنها و وجود عوامل مختلف اثر گذار بر انتخاب ساختار سرمایه و اینکه ترکیب مناسب ساختار سرمایه شرکت ها از مشکلات حل نشده می باشد بنابراین موضوع اساسی پیدا کردن ترکیب مناسب ساختار سرمایه است.
4-1 اهداف تحقیقبا توجه به اینکه تحقیقات تجربی نتایج متناقضی را در مورد چگونگی انتخاب ساختار سرمایه برای شرکت ها ارائه داده اند و اطلاعات شرکت های سهام عام در یک بورسی که دارای کارایی ضعیف است ارائه می شوند بنابراین این تحقیق در پی این است که مهمترین عوامل اطلاعات تاخیری را برساختار سرمایه مشخص کند و بتواند راهنمای خوبی برای تحقیقات آتی باشد. بنابراین هدف اصلی این تحقیق عبارت است از:
تأثیر سازه ها و متغیرهای تأخیری برساختار سرمایه شرکت های پذیرفته شده و در بورس اوراق بهادار تهران. و اهداف فرعی این تحقیق شامل.
الف) رابطه ی معنی داری بین سود آوری و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
ب) رابطه ی معنی داری بین نسبت M/B و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
ج) رابطه ی معنی داری بین اندازه شرکت و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
د) رابطه ی معنی داری بین نسبت دارایی های وثیقه ای و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
5-1 چهار چوب نظری تحقیق
اصولاً در چهار چوب نظری تحقیق باید متغیرهای موجود به درستی شناسایی و معرفی گردیده و سپس با توجه به تحقیقات و یا تئوری های موجودی در ارتباط با موضوع تحقیق روابط موجود بین این متغیرها که هدف این تحقیق می باشد را در قالب فرضیه هایی بیان کرد و بررسی نمود.
مود یلیانی و میلر برای اولین بار در سال ،1958، بحث ساختار سرمایه را مورد بررسی قرار دارند. موضوع مورد بحث آنها این بوده است که آیا استفاده از بدهی ها در ساختار سرمایه شرکت ها بر ارزش شرکت ها و هزینه سرمایه تأثیر دارد، آنان به این نتیجه رسیدند که استفاده از بدهی ها بر ارزش شرکت تأثیر مثبت و بر میانگین موزون هزینه سرمایه نیز تا حدودی تأثیر خواهد گذاشت جامع ترین و برجسته ترین تحقیق مربوط به ساختار سرمایه متعلق به راجان و زنگالس ،1995، می باشد که تحت عنوان «درباره ساختار سرمایه چه می دانیم؟ شواهد بین المللی » به بررسی عوامل تعیین کننده ساختار سرمایه شرکتها از نظر بین المللی پرداخته است. آنها در تحقیق مشترک خود از تراز نامه ها نمونه ی وسیعی از شرکت های سهامی عام در 7 کشور بزرگ صنعتی دنیا (آمریکا، انگلیس، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و ژاپن) را مورد بررسی قرار داده اند سپس با برآورد یک مدل رگرسیون چند متغیره به بررسی روابط بین چهار متغییر بنیادی حسابداری با ساختار سرمایه شرکتها پرداختند نتایج این تحقیق نشان داد. که اهرم مالی در هر یک از این کشورها با دو عامل ارزش بازار به دفتری و سود آوری شرکت رابطه منفی و با دو عامل ارزش دارایی ها و اندازه شرکت رابطه مثبت دارد لذا با اندکی اغماض می توان گفت که عوامل مرتبط با الگوی ساختار سرمایه در این کشورها به استثناء آلمان عمومیت دارند (محمدی، 1384، ص 85)1.
در تحقیقات داخلی اسفیدانی و همکاران به بررسی ساختار سرمایه بانکها و هزینه سرمایه پرداخته و مشخص شد که هیچ گونه رابطه ای در این خصوص وجود ندارد. نمازی و شیرزاده تآثیر ساختار سرمایه را بر سودآوری شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد بررسی قرار دارند. که نتایج حاصل از این تحقیق حاکی از آن است که رابطه ی قوی و معنی داری بین ساختار سرمایه و سود آوری شرکت ها وجود ندارد. و همچنین در تحقق دیگری که توسط نمازی و حشمتی،1386،به عنوان بررسی تاثیر سازه ها و متغیرهای تاخیری بر ساختار سرمایه انجام شده نتایج آن حاکی از این است که بین چهار عامل کسری مالی،بازده سهام،سودآوری و نسبت ارزش بازار بر ارزش دفتری دارایی های شرکت با ساختار سرمایه رابطه معنی داری وجود دارد.
6-1 فرضیه های تحقیقدر این تحقیق فرضیه اصلی به شرح زیر است:
بین سازه ها و متغیرهای تأخیری و ساختار سرمایه رابطه وجود دارد.
و فرضیه های فرعی تحقیق عبارتند از:
رابطه معنی داری بین سود آوری و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
رابطه معنی داری بین نسبت M/B و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
رابطه معنی داری بین اندازه شرکت و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
رابطه معنی داری بین نسبت دارایی های وثیقه ای و ساختار سرمایه یک شرکت وجود دارد.
7-1 قلمرو تحقیققلمرو تحقیق حاضر از سه بعد تشکیل گردیده است:
الف) قلمرو زمانی تحقیق :
در این تحقیق از اطلاعات کامل صورت های مالی سالانه هر یک از شرکت ها از انتهای سال مالی 1381 الی 1386 استفاده شده است و در انجام معاملات سهم شرکت ها وقفه ای فراتر از سه ماه وجود نداشته باشد.
ب) قلمرو مکانی تحقیق:
با توجه به اینکه شرکت های سهامی عام پذیرفته شده در بورس ملزم به ارائه صورت های مالی سالانه می باشند و اطلاعات آنها در اختیار عموم و قابل دسترسی می باشند جامعه آماری کلیه شرکت های بورس انتخاب گردیده اند.
ج) قلمرو موضوعی تحقیق:
از میان عوامل اثر گذار بر ساختار مالی شرکت ها در تحقیق حاضر آثار سودآوری، نسبت M/B . اندازه شرکت و نسبت دارایی های وثیقه ای بر ساختار مالی شرکت ها مورد بررسی قرار می گیرد.
8-1 تعریف عملیاتی واژه ها و اصطلاحات در این بخش تعریف کاربردی هر یک از متغیرها در فرضیه های تحقیق ارائه می شود.
اندازه شرکت
نکته مهم در سنجش اندازه شرکت این است که چه عاملی به عنوان ملاک و معیار مورد استفاده قرار گیرد تا از آن طریق به شکل صحیح و دقیق شرکت ها را از نظر اندازه و حجم از یکدیگر تفکیک نمایند. معیارهای متفاوتی ولی مرتبط با یکدیگر برای اندازه گیری حجم و گسترش فعالیت شرکتها مورد استفاده قرار گرفته است یکی از معیارها فروش کل شرکت است. به عبارتی اندازه شرکت با فروش در رابطه مستقیم است. معیار دیگر مورد استفاده مجموع دارایی ها به ارزش دفتری است که با اندازه شرکت رابطه مستقیم دارد. پس می توان گفت: اندازه شرکت عبارت است حجم فروش و میزان فعالیت یک شرکت از آنجایی که معیارهای ذکر شده عمدتاً در بررسی های مختلفی مورد استفاده قرار گرفته اند و به عنوان شاخص تعیین کننده اندازه شرکت مطرح و قابل استفاده هستند در این تحقیق از مجموع دارایی ها به عنوان شاخص اندازه شرکت استفاده می گردد (یزدانی، 1372،ص 14)1.
نسبت دارایی های وثیقه ای
بیشتر تئوری های ساختار سرمایه استدلال کرده اند که نوع دارایی هایی که در مالکیت شرکت است بر انتخاب ساختار سرمایه شرکت تأثیر دارد.
تیتمن و وسلز ،1988، دو شاخص برای ویژگی ارزش دارایی های وثیقه ای بکار برده اند. شاخص اول نسبت دارایی های نا مشهود به مجموع دارایی های شرکت بوده است و شاخص دوم نسبت موجودی کالا بعلاوه اموال و ماشین آلات و تجهیزات به مجموع دارایی بوده است اولین شاخص بطور منفی با ساختار سرمایه شرکت ارتباط دارد و شاخص دوم بطور مثبت ارتباط دارد همچنین چانگ ،1993، نسبت دارایی های ثابت را به عنوان شاخص ارزش دارایی های وثیقه ای بکار برده است و اثبات کرد که بین نسبت دارایی های ثابت و ساختار سرمایه شرکت ها ارتباط مثبت وجود دارد. پرداخت بدهی و اعتبار وثیقه شده بوسیله اموال و دارایی های شرکت از سوخت بدهی و اعتبار جلوگیری می کند به این دلیل شرکت ها با دارایی هایی که می توانند به عنوان وثیقه استفاده شود و یا اینکه تضمین برای پرداخت بدهی های کوتاه مدت باشد وام و اعتبار بیشتری را تحصیل و از فرصت های سرمایه گذاری که در آینده بودجود می آید. به خوبی می تواند استفاده نمایند (شیخ الملوکی، 1360، ص 36)1.
سود آوری
نسبت سود قبل از کسر بهره و مالیات بر مجموع دارایی ها در ادبیات مالی به عنوان قدرت پایه سود مطرح است.
میرز، دونالسون و برالی اظهار کرده اند که شرکت ها ترجیح می دهند افزایش سرمایه خود را ابتداء از محل سود انباشته و سپس از طریق بدهی و در نهایت از طریق انتشار سهام تأمین نمایند بنابراین می توان گفت سود آوری یک شرکت و مقدار سود انباشته یک شرکت یکی از مراحل مهم و تعیین کننده ساختار مالی می باشد بعبارت دیگر هر چه سود آوری بیشتر باشد شرکت قادر به انباشته شدن سود بیشتر خواهد نمود و در نتیجه برای سرمایه گذاری های مجدد خود از محل سود انباشته اقدام خواهد نمود (پور حیدری، 1374، ص 7 )2.
نسبت M/B
بکر و وگلر از نسبت ارزش بازار بر ارزش دفتری دارایی ها (M/B) برای اندازه گیری نوسانات ارزش های بازار استفاده کرده اند و افزایش این نسبت احتمال انتشار اوراق سهام را در زمان بالا بودن ارزش های بازار افزایش می دهد و در نتیجه ساختار سرمایه را دچار تغییر خواهد نمود.
در این نسبت در صورت کسر ارزش بازار از مجموع دو قسمت دفتری بدهی و ارزش بازار حقوق صاحبان سهام حاصل می شود. که ارزش دفتری بدهی به این ترتیب حاصل می شود ارزش دفتری کل دارایی ها منهای ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام و در مخرج کسر ارزش دفتری کل دارایی ها استفاده می شود (باقرزاده، 1382، ص37)1.
نحوه ی محاسبه این نسبت به قرار زیر است:
(MB) = BDi,t+ M E i,t T Ai ,t BD I,t : ارزش دفتری بدهی ها برای شرکت i ام در زمان t ام
ME I,t: ارزش بازار حقوق صاحبان سهام برای شرکت i ام در زمان t ام
T A I,t: مجموع دارایی ها برای شرکت i ام در زمان t ام
ساختار سرمایه
ساختار سرمایه عبارت است از ترکیب بدهی و حقوق صاحبان سهام در واقع ساختار سرمایه از جمع حقوق صاحبان سهام و بدهی بدست می آید (شریعت پناهی، 1376، ص462)2.
اهرم مالی
در این تحقیق اهرم مالی شاخص ساختار سرمایه است که در واقع نشان می دهد که چقدر از دارایی های شرکت از محل بدهی های آن تأمین شده است. این شاخص بوسیله کل بدهی به کل دارایی ها با ارزش های دفتری سنجیده می شود.
فصل دوممروری بر ادبيات تحقيق
1-2 مقدمه
هدف شرکتهای سهامی و مدیران آنها حداکثر نمودن ارزش حقوق صاحبان سهام به عبارت دیگر حداکثر نمودن ارزش شرکت و سهام آن می باشد حداکثر نمودن ارزش شرکت مستلزم بکارگیری بهینه منابع مالی و کسب بازده و ریسک متناسب است (جهانخانی، 1374، ص 20)1.
قدرت تصمیم گیری ساختار سرمایه برای هر سازمان تجاری بسیار سخت است. این تصمیم گیری به دلیل نیاز به افزایش نرخ بازگشت بخش های مختلف سازمانی و نیز به دلیل اثر چنین تصمیمی به روی توانایی مؤسسات در محیط رقابتی بسیار مهم است. بنابراین موضوع ساختار سرمایه و ترکیب بهینه آن و به عبارت دیگر نحوه تأمین مالی شرکت از منابع مختلف، مبحثی است که نخستین بار توسط مودیلیانی و میلر در سال 1958 مطرح شد و از آن زمان تاکنون مبنای بسیاری از تحقیقات مالی قرار گرفته و تحقیقات مذکور گاهاً منتج به مطرح شدن تئوری های جدید نیز شده اند. با وجود اینکه تحقیقات زیادی در مورد ساختار سرمایه انجام شده است. اما هنوز موضوع ساختار سرمایه از جمله مباحث مدیریت مالی است که تاکنون هیچ راه حلی قطعی و روشنی برای آن ارائه نشده است.
2-2 ساختار سرمایهمنظور از اصطلاح ساختار سرمایه، نوع و نسبت درصد انواع مختلف اوراق بهادار منتشر شده توسط واحد انتفاعی است. ساختار سرمایه مطلوب نیز مجموعه ای از اوراق بهادار است که موجب حداکثر شدن ارزش کلی واحد انتفاعی بشود و اما چگونه می توان محدوده حداکثر ارزش واحد انتفاعی را تعیین کرد؟ مدیران مالی در مواجه با مسئله بسیار مشکل مذبور ناگزیر از تدوین سیاست مناسب خود می باشند. چنانچه پس از اعلام یک برنامه مالی جدید، قیمت سهام شرکت کاهش یابد می تواند نتیجه گرفت که اجرای برنامه مالی جدید موجب خارج شدن ارزش شرکت از محدوده بهینه خواهد شد. ضمناً مؤسسات مالی تأمین کننده اعتبار و تسهیلات مالی نیز می توانند دیدگاههای خود را درباره برنامه مالی واحد انتفاعی در اختیار مدیران مالی بگذارد. چنانچه واحد انتفاعی ناگزیر از پرداخت بهره بالا (غیر متعارف) باشد، می توان آن را نشانه ای از استقراض زیاد قبلی تلقی کرد منبع دیگر اطلاعات می تواند تجدید نظر در رده بندی اوراق ترخیص واحد انتفاعی و پایین آوردن آن توسط نوسان تحلیل گر مالی می باشد (شباهنگ، 1384، ص 239) 1.
یک ساختار سرمایه بهینه باید دارای ویژگی های زیر باشد:
بازده: ساختار سرمایه شرکت باید بیشترین صرفه را داشته باشد. همچنین در ارتباط با سایر ملاحظات، باید بدون اینکه هزینه ای مازاد را به شرکت تحمیل نماید، بازده سهامداران را حداکثر نماید.
ریسک: استفاده بیش از حد از بدهی، شرکت را با احتمال خطر عدم ایفای تعهدات و افزایش احتمال ور شکستگی مواجه می سازد. در صورتی که بدهی ها، شرکت را با ریسک قابل ملاحظه ای رو به رو نکند باید از آنها استفاده شود، در غیر این صورت باید از آنها صرف نظر کرد.
انعطاف پذیری: ساختار سرمایه باید انعطاف پذیر باشد. شرکت باید بتواند در صورت تغییر شرایط، در زمان مناسب ساختار سرمایه خود را با حداقل هزینه با شرایط جدید هماهنگ سازد. و توانایی تأمین مالی وجوه مورد نیاز جهت سرمایه گذاری در فعالیت های سودآور را داشته باشد.
ظرفیت استقراضی: ساختار سرمایه باید متناسب با ظرفیت استقراضی شرکت تدوین شده و از آن تجاوز نکند. ظرفیت استقراضی یک شرکت به توان بدست آوردن جریانات نقدی آتی بستگی دارد. این وجه نقد باید به اندازه ای باشد که بتوان از طریق آن، مبالغ ثابت پرداختی به اعتبار دهندگان و صاحبان اصلی شرکت را پوشش داد.
5.کنترل: ساختار سرمایه باید از حداقل ریسک از دست دادن کنترل شرکت، برخوردار باشد. بخصوص اینکه مالکان اصلی شرکت های سهامی، نگران کاهش میزان کنترل خود به شرکت هستند (وکیلی فرد، 1388،ص174)2.
3-2 استراتژی تأمین مالیوظیفه مدیران مالی بهینه سازی ساختار دارایی ها، بدهی ها، و حقوق صاحبان سهام به منظور حداکثر ساختن ثروت سهامداران است. در این زمینه مدیر مالی سه تصمیم اخذ می کند:
الف) تجزیه و تحلیل و برنامه ریزی مالی: شامل ایجاد تناسب در ساختار دارایی ها، بدهی ها و حقوق صاحبان سهام جهت بهبود و عملکرد واحد اقتصادی و برنامه ریزی آینده.
ب) تصمیمات سرمایه گذاری: شامل تصمیمات مربوط به کاربرد و تخصیص و تأمین شده بین دارایی های فیزیکی و مشهود (مانند ساختمان و ماشین آلات) و مالی (انواع اوراق بهادار) به نحوه مطلوب و برای تحصیل بازده بیشتر.
ج)تصمیمات تأمین مالی: شامل تصمیمات مربوط به ساختار سرمایه و همچنین تعیین و انتخاب بهترین شیوه تأمین مالی و ترکیب آن که در زیر به شرح روش های تأمین مال می پردازیم.
4-2روش های تأمین مالیهدف اصلی، انتخاب ترکیبی از منابع مالی است که هزینه سرمایه شرکت را حداقل و ارزش شرکت را برای سرمایه گذاران حداکثر نماید. شرکت راه حل های مختلفی برای تأمین مالی در اختیار دارد که از نظر زمان رسیدن به تأمین مالی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت تقسیم می گردد.
1-4-2 تأمین مالی کوتاه مدتمنظور از تأمین مالی کوتاه مدت، تأمین مالی از منابعی است که حداکثر ظرف یک سال و یا کمتر بازپرداخت می گردند. منابع مالی کوتاه مدت به دو دسته تقسیم می شوند که شامل منابع مالی تضمین شده و منابع مالی تضمین نشده می باشد. منابع تأمین مالی کوتاه مدت تضمین نشده عمدتاً شامل اعتبارات تجاری (خرید نسیه کالا)، پیش دریافت از مشتریان، هزینه های پرداختی، وام های بانکی و اسناد تجاری می گردند. منابع مالی تضمین شده نیز عمدتاً توسط بانکها، مؤسسات مالی و خریداران حسابهای دریافتی تأمین می گردند. اعطا کنندگان تسهیلات مالی کوتاه مدت تضمین شده بخشی از دارایی های واحد تجاری را به منظور تضمین وام های اعطایی می گیرند (شیخ الملوکی، 1386، ص11)1.
2-4-2 تأمین مالی میان مدتتأمین مالی میان مدت، تأمین مالی از منابعی است که سررسید آنها بیش را از یک سال و کمتر از 7 سال است در ارتباط با سر رسید کمتر از 7 سال اتفاق نظر بین تحلیل گران مالی وجود ندارد و پاره ای از آنان سررسید کمتر از 5 یا 10 سال را جزء بدهی های میان مدت تلقی نموده اند. با این وجود بسیاری از تحلیل گران مالی و حسابداران تفکیک میان بدهی های میان مدت و بلند رمدت را نادیده گرفته و منابع تأمین مالی به دو گروه عمده تقسیم نموده اند بدین ترتیب که بدهی ها با سررسید کمتر از یک سال را بدهی کوتاه مدت و سررسید های بیش از یک سال را به عنوان بدهی های بلند مدت طبقه بندی نموده اند. بدهی های میان مدت شامل مواردی همچون اعتبار در گرفتن وام های مدت دار و قرار دادهای اجاره می گردند (شباهنگ، 1384، ص 41)1.
3-4-2 تأمین مالی بلند مدت
یکی دیگر از راههای تأمین مالی از لحاظ زمان سررسید تأمین مالی بلند مدت است. این روش عمدتاً به منظور سرمایه گذاری های بلند مدت همچون خرید دارایی جدید، احداث کارخانه و یا مدرنیزه کردن امکانات موجود مورد استفاده قرار می گیرد. منابع تأمین مالی بلند مدت شامل استقراض (بدهی های بلند مدت)، سهام عادی و سهام ممتاز و سود انباشته می گردد (شیخ الملوکی،1386،ص12)2.
تأمین مالی از طریق استقراض
سرمایة استقراضی عمدتاً شامل وام های رهنی، تسهیلات بانکی، اوراق قرضه و سایر بدهی های بلند مدتی می گردد که توسط بانکها، موسسات مالی و سایر اشخاص حقیقی و حقوقی تأمین و اعطا می شوند. در مجموع تأمین مالی بواسطه استقراض مزایایی را برای شرکت به دنبال دارد از جمله اینکه بهره بدهی ها جزء هزینه قابل قبول مالیاتی بوده و در نتیجه صرفه جویی مالیاتی به همراه خواهد داشت. از طرف دیگر تأمین مالی بدین طریق سهم سهامداران در کنترل شرکت را کاهش نداده و در دوره تورمی باز پرداخت آن ارزانتر تمام خواهد شد. تأمین مالی از طریق بدهی صرفه نظر از مزایای ذکر شده در فوق معایبی هم دارد. تضمین پرداخت بدهی ولزوم باز پرداخت اصل آن در سر رسید و محدودیت های اجتماعی که شرایط وام های اخذ شده به شرکت تحمیل می نمایند از جمله این موارد می باشند همچنین استفاده بیش از حد بدهی، ریسک ساختار سرمایه و در نتیجه هزینه سرمایه شرکت را افزایش می دهد (عبدا.. زاده، 1373، ص 196)3.
تأمین مالی از طریق سهام عادی
شرکت ها می توانند از طریق صدور و فروش سهام عادی به سرمایه گذارانی که قبلاً سهامدار بوده اند و یا با خرید سهام جدید سهامدار شده اند وجوه مورد نیاز خود را تأمین نمایند. اگر شرکتی قصد افزایش سرمایه داشته باشد سهام جدید را باید نخست به سهامداران فعلی خود عرضه نماید و بدین ترتیب هر سهامدار به نسبت سهام خود در پذیره نویسی سهام عادی جدید مشارکت نموده و از این طریق سهم مالکانه خود را در شرکت حفظ نماید. با توجه به اینکه میزان ریسک و هزینه سهام عادی در مقایسه با سایر راههای تأمین مالی بیشتر است لذا بدیهی است که نرخ بازده مورد انتظار سهامداران عادی نیز بیش از نرخ بازده مورد توقع در بدهی ها می باشد در نتیجه تأمین مالی از طریق سهام عادی یکی از گرانترین راه های تأمین مالی برای شرکت به شمار می رود (شیخ الملوکی، 1386، ص 12)1.
تأمین مالی از طریق سهام ممتاز
سهام ممتاز سهامی است که دارای سود ثابت، معین و از پیش تعیین شده است، و از این نظر شبیه اوراق قرضه می باشد با این تفاوت که پرداخت سود به سهامداران ممتاز الزام آور نمی باشد. و چنانچه شرکت سود نداشته باشد می تواند سودی به سهامداران ممتاز پرداخت ننماید. تأمین مالی از طریق سهام ممتاز بدلیل عدم الزام شرکت در پرداخت سود به سهامداران دارای ریسک کمتری در مقایسه با بدهی ها می باشد. و در مقایسه با سهام عادی بدلیل برخورداری از نرخ سود ثابت شرکت ریسک کمتری را متحمل می شود. همچنین مانند سهام عادی و برخلاف بدهی فاقد صرفه جویی مالیاتی می باشد. بنابراین هزینه سرمایه بعد از بدهی و قبل از سهام عادی طبقه بندی می گردد (جهانخانی، 1373، ص 26)2.
تأمین مالی از طریق سود انباشته
سود انباشته از سودهای باقی مانده در واحد تجاری پس از پرداخت سود سهام تشکیل می شود. تأمین مالی از این روش موجب کاهش وجوه قابل پرداخت به شکل سود سهام می شود.اما در مقابل توان سودهی شرکت به سهامداران فعلی را در آینده افزایش می دهد. دلیل این افزایش نیز آن است که چنانچه واحد تجاری به جای سود انباشته از منابع تأمین مالی خارج از واحد تجاری استفاده نماید، لازم است نوعی بازده برای این منابع فراهم نماید که پرداخت چنین بازده ای در قالب بهره بدهی ها، سود سهام ممتاز یا عادی، وجوه در دسترس جهت پرداخت سود سهام در آینده را کاهش خواهد داد. تحقیقات در کشورهای مختلف نشان داده است که منابع مالی داخلی یکی از عمده ترین منابع مالی شرکت ها است. که نزدیک به 60 تا 70 درصد نیاز مالی آنها را مرتفع می نماید. این شیوه به ویژه در بازارهای سرمایه تکامل نیافته مانند بازار سرمایه ایران رایج تر می باشد چرا که مدیران شرکت ها می دانند چنانچه سود تقسیم شود برای تأمین مالی از منابع دیگر با دشواری های بسیار روبرو خواهند شد (همان منبع، ص 23)3.
5-2 تأمین مالی و ساختار سرمایهمدیران برای تأمین مالی ابتدا از طریق وجوه عملیاتی سازمان اقدام می کنند. آنگاه به بازاهای خارجی روی می آورند و در این راه بدهی را بر ارزش ویژه ترجیح می دهند. براساس این منطق، عموم مدیران مالی ابتدا به ارزیابی ظرفیت استقراض خود اقدام کرده و پس از اعمال ملاحظات خاص تا سطح ظرفیت بدست آمده بدهی ایجاد می کند. عمده ترین خطر افزایش بدهی، عدم توانایی پراخت اصل و فرع در سررسید مقرر است. لذا اینگونه پرداخت های ثابت بدون توجه توانایی سودآوری واحد اقتصادی باید تسویه شود. هر گونه عدم پرداخت به موقع منجر به ورشکستگی یا اقدامات حقوقی علیه واحد اقتصادی می شود. علاوه بر این، حفظ انسجام مالی و موقعیت رقابتی واحد اقتصادی نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. واحد اقتصادی باید به گونه ای عمل کند که وجوه کافی برای سرمایه گذاری های راهبردی، پرداخت سود سهام، هزینه های تحقیق و توسعه و نظایر آن در دسترس باشد. عدم توانایی در فراهم آوردن این وجوه سلامت مالی واحد اقتصادی را تهدید خواهد کرد. در تعیین ظرفیت استقراض، مدیر مالی باید توازن بین جریانهای نقدی داخلی و جریان های نقدی خارجی لازم را همواره مد نظر داشته باشد. برای این منظور باید آن مقدار جریان های نقدی که می تواند در پرداخت تعهدات مالی مورد استفاده قرار گیرد، شناسایی شود. تصمیمات مربوط به ساختار سرمایه واحد اقتصادی دارای دو جنبه میزان سرمایه مورد نیاز و ترکیب تأمین سرمایه است و فرآیندی را که منجر به تصمیم گیری نهایی می گردد روش تعیین ساختار سرمایه می نامند. مطالب در مورد تعیین ساختار سرمایه حول محور روشهایی می چرخد که واحد اقتصادی بوسیله آن میزان ریسک و بازده هر یک از ساختارهای مختلف سرمایه را تعیین می کند. هدف از تعیین ساختار سرمایه، مشخص کردن ترکیب منابع مالی به منظور به حداکثر رساندن ثروت سهامداران است اگر چه چار چوب نظری ارائه شده در مباحث مدیریت مالی مأخذ خوبی برای این کار است، اما تردیدی نیست که در عمل ما را با مشکلات و مسائل زیادی مواجه خواهد کرد، زیرا ثروت سهامداران تحت تأثیر عوامل متعددی قرار می گیرد که ساختار سرمایه یکی از آنهاست. ساختار سرمایه یک واحد اقتصادی، رابطه نزدیکی با هزینه سرمایه دارد. ساختار سرمایه، ترکیب منابع نقدی بلند مدت مورد استفاده واحد اقتصادی است و تغییر در آن موجب تغییر هزینه سرمایه واحد اقتصادی می شود. هدف اصلی از تصمیمات ساختار سرمایه، ایجاد ترکیبی مناسب از منابع نقدی بلند مدت، به منظور حداقل سازی هزینه سرمایه واحد اقتصادی و از آن طریق حداکثر کردن ارزش بازار واحد اقتصادی می باشد. که این ترکیب را ساختار سرمایه بهینه می نامند.
6-2 هزینه تأمین مالیهزینه سرمایه شرکت شامل هزینه تأمین مالی اجزای تشکیل دهنده سرمایه می باشد که مجموع ساختار سرمایه شرکت را تشکیل می دهند. همانطور که اشاره شد اجزای عمده ساختار سرمایه هر شرکت عبارت است از بدهی با بهره، سهام عادی، سود انباشته با توجه به اینکه هر کدام از صاحبان منابع دارای نرخ بازده مورد انتظار متفاوتی هستند، لذا هزینه هر یک از آنها متفاوت خواهد بود و با توجه به ماهیت متفاوت هر یک از این منابع روش محاسبه هزینه سرمایه آنها نیز با هم متفاوت است. چنانچه واحد اقتصادی n روش مختلف تأمین مالی را مورد استفاده قرار دهد که در هر روش هزینه مربوط به آن kj و نسبت به درصد pj باشد، هزینه تأمین مالی واحد اقتصادی (ka) به شرح زیر محاسبه می شود.
Ka =∑ k j pj = k 1 p 1 + … + k n p n
برخلاف شکل ظاهر فرمول، برآورد دقیق هزینه تأمین مالی هر واحد اقتصادی در اغلب موارد مشکل است زیرا نسبت درصد روشهای مختلف تأمین مالی و همچنین هزینه آن به شکل های متفاوتی انجام می شود (رحیمیان، 1380، ص 33)1.
7-2 روش تعیین ساختار سرمایهدر تصمیم گیری درباره ساختار سرمایه شرکت ها اغلب باید دو مورد در نظر گرفته شود.
الف) میزان سرمایه مورد نیاز ب) ترکیب منابع تأمین سرمایه، فرآیندی را که منجر به تصمیم گیری نهایی در خصوص موارد فوق می گردد، روش تعیین ساختار سرمایه می نامند. در تعیین ساختار سرمایه محاسبه ریسک و بازده از اهمیت بالایی برخوردارند که برای سنجش آنها می توان از روش های زیر استفاده نمود: الف: سود قبل از بهره و مالیات و سود هر سهم : برای ساختار مالی، در اختیار داشتن EPS , بهره و مالیات ضروری است که در سنجش ریسک از جمله ریسک تجاری و ریسک مالی مفید خواهد بود. ب: نقطه سر به سر مالی: سطحی از سود قبل از بهره و مالیات2 است که به سهامدران عادی سود تعلق نمی گیرد یعنی سود هر سهم برابر صفر است. ج: محاسبه ریسک: برای اندازه گیری میزان ریسک مالی از درجه اهرم مالی استفاده می شود. بنابراین با توجه به هزینه های تأمین مالی و به کمک درجه اهرم مالی، ریسک مالی اندازه گیری می شود. د: تجربه و تحلیل نقطه بی تفاوتی: در این روش که در آن سود قبل از بهره و مالیات یک متغیر مستقل و سود هر سهم یک متغیر وابسته به حساب می آید، روش تجزیه و تحلیل نقطه بی تفاوت براساس EPS , بهره و مالیات می نامند.
اگر شرکتی راههای مختلف تأمین مالی در پیش رو داشته باشد، هر یک از این راهها منجر به این خواهد شد که شرکت دارای ساختار مالی مشخص گردد.
8-2 تئوری های ساختار سرمایه
شش نظریه مختلف پیرامون ساختار سرمایه ارائه شده است: نظریه سود خالص، نظریه سود خالص عملیاتی، نظریه سنتی، نظریه مودیلیانی و میلر، نظریه ترجیحی، نظریه توازی (مصالحه) که در این بخش بطور مختصر و کوتاه هر یک از نظریات فوق را بیان نموده و تحلیل می کنیم.
1-8-2 دیدگاه سود خالص
برطبق این نظریه که اولین بار توسط دیوید دوراند پیشنهاد گردیده تصمیمات ساختار سرمایه با ارزش شرکت ارتباط دارد از طرف دیگر تغییر در ساختار سرمایه (اهرم مالی) منجر به تغییر در هزینه سرمایه کل شرکت و ارزش شرکت خواهد شد. بنابراین اهرم مالی یک متغیر مهم در تصمیمات ساختار سرمایه یک شرکت می باشد (دیوید دوراند ، 1959، ص 101).
برطبق نظریه سود خالص فرض می شود که بهره بدهی (kd) و هزینه سرمایه صاحبان سرمایه (k s) از اهرم شرکت مستقل هستند یعنی بهره بدهی و هزینه سرمایه صاحبان آن صرف نظر از اینکه شرکت از چه حجم بدهی استفاده می کند، ثابت است. اگر هزینه بدهی کمتر از هزینه حقوق صاحبان سهام باشد در صورتیکه (k s)و (kd) هر دو ثابت باشند هزینه متوسط سرمایه (k a) شرکت مرتباً با استفاده بیشتر از بدهی کاهش می یابد که این کاهش هزینه سرمایه، موجب افزایش ارزش شرکت می شود. بنابراین نظریه سود خالص می گوید که با استفاده بیشتر بدهی در ساختار سرمایه، (ka) کاهش و ارزش شرکت (v) افزایش می یابد نمودار زیر بیانگر نظریه سود خالص می باشد (تبریزی، 1382،ص 120)3.

نمودار 1-2 هزينه سهام عادي ، بدهي و ميانگين هزينه سرمايه بر اساس روش سود خالص2-8-2 دیدگاه سود خالص عملیاتی
تئوری دیگر ساختار سرمایه که توسط دیوید دوراند پیشنهاد گردیده نظریه سود خالص عملیاتی می باشد. وی در حمایت از روش سود خالص عملیاتی اظهار می دارد که ارزش بازار شرکت بر سود خالص عملیاتی و ریسک تجاری آن متکی بوده و تغییر درجه اهرم بکار گرفته شده توسط شرکت نمی تواند این دو فاکتور غالب را تغییر دهد. توزیع سود و ریسک بین بدهی و حقوق صاحبان سهام بدون تأثیر گذاشتن برکل درآمد و سود که ارزش بازار را تحت تأثیر قرار می دهند به ندرت تغییر می کند و از اینرو درجه اهرم به تنهایی نمی تواند بر ارزش بازار شرکت یا به متوسط هزینه سرمایه اثر بگذارد. از آنجایی که فرض این روش برآن است که بدون توجه به تغییر اهرم ثابت باقی می ماند پس از طریق اهرم نمی توان هزینه سرمایه را تغییر داد و این روش مدعی است که ساختار سرمایه بهینه وجود ندارد (خشنود، 1384، ص 26)2.

نمودار 2-2 هزينه سهام عادي ، و بدهي و ميانگين هزينه سرمايه بر اساس روش سود خالص عملياتي3-8-2 دیدگاه سنتیدر سال 1974 جیمز سی ون هورن یکسری از معیارها و فرضیات تئوری سنتی را به صورت زیر عنوان کرد:
الف) هیچگونه مالیات بردرآمد شرکت ها و هزینه های تصفیه و ورشکستگی وجود ندارد.
ب) شرکت براساس سیاست تقسیم سود خود صد در صد درآمدهای خود را به عنوان سود سهام تقسیم می کند و بدین ترتیب تأثیر سیاست تقسیم سود را خنثی می کند.
ج) درآمدهای عملیاتی شرکت فاقد رشد می باشند و بنابراین ارزش های توزیع احتمالات درآمدهای مورد انتظار در تمامی دوره های آتی برابر با درآمدهای عملیاتی فعلی شرکت است.
د) تمامی سرمایه گذاران دارای انتظارات مشابه در رابطه با توزیع احتمالات بازده و سودهای آتی می باشند. اساس نظریه فوق براین است که ساختار مطلوب سرمایه وجود دارد و می توان با استفاده از اهرم ارزش شرکت را افزایش داد. در واقع این نظریه پیشنهاد می کند که شرکت می تواند هزینه سرمایه خود را از طریق افزایش میزان بدهی کاهش دهد. اگر چه سرمایه گذاران هزینه سهام عادی را افزایش می دهند اما این افزایش توسط منافع حاصل از کاربرد بدهی ارزان تر خنثی می شود در حالیکه اهرم بیشتری بکار گرفته می شود. سرمایه گذاران هزینه سهام عادی را افزایش می دهند تا جایی که این افزایش دیگر کاملاً با منافع بدهی ارزانتر خنثی نمی شود (شیخ الملوکی،1386،ص21)1.

نمودار 3-2 هزينه سهام عادي ، و بدهي و ميانگين هزينه سرمايه بر اساس روش سنتي4-8-2 دیدگاه مود یلیانی و میلرتا سال 1958 تئوری های ساختار سرمایه کمتر در مورد رفتار سرمایه گذاران اظهار نظر کرده بودند. فرانکو مودیلیانی و مرتن میلر که بعدها به MM معروف گشتند ساختار سرمایه را در یک اسلوب علمی عنوان نموده و یک سلسله تحقیقاتی را بنا نهاده اند که تا به امروز ادامه دارد. آنها ثابت کردند که تحت مجموعه ای محدود کننده از مفروضات، به علت قابل جبران بودن هزینه مربوط به بدهی، ارزش شرکت بطور دائمی با استفاده بیشتر، افزایش می یابد و در نتیجه اگر کل تأمین مالی از طریق بدهی انجام گیرد ارزش شرکت به حداکثر می رسد از آن زمان به بعد اقتصاد دانان بسیاری تئوری ارائه شده از سوی آنان را بطور تجربی آزموده اند و تئوری های جدید نیز مطرح کرده اند. برخی از این تئوری ها حدس زده اند که ساختار بهینه سرمایه شرکت ها به ویژگی ها و عوامل متفاوتی وابسته هستند. این ویژگی ها شامل نوع صنعت، اندازه شرکت، سودآوری، نوسان پذیری سود، ساختار دارایی های شرکت، معافیت مالیاتی غیر از بدهی، فرصت های رشد، هزینه های تحقیق و توسعه، هزینه های تبلیغات و هزینه های ورشکستگی می باشند. برخی دیگر از تئوری های مطرح شده نیز ساختار سرمایه انتخاب شده شرکت را وابسته به ویژگی های تعیین کننده هزینه ها و منافع مختلف تأمین مالی از طریق بدهی و سهام می دانند (شیخ الملوکی،1386،ص22)2.
مفروضات مدل های MM
MM در بدو امر مفروضات زیر را بنا نهادند که برخی از آنها بعداً تعدیل یا حذف شدند.
عدم وجود مالیات بر درآمد شرکت های سهامی (این فرض بعدها کنار گذاشته شد)
سرمایه گذاران می توانند اهرم شخصی را جایگزین اهرم شرکت کنند.
بازار سرمایه کامل است و اطلاعات بدون هیچ گونه هزینه در اختیار سرمایه گذاران قرار می گیرد و هیچ گونه هزینه داد و ستد وجود ندارد و سرمایه گذاران منطقی بوده و بر این اساس عمل می کنند.
ریسک تجاری را می توان بوسیله سود عملیاتی اندازه گیری و به عبارت دیگر همه شرکتهایی که دارای یک سطح بازده می باشند در یک گروه طبقه بندی می شوند.
همه جریانات نقدی دائمی هستند یعنی شرکت دارای نرخ رشد صفر است و درآمد قبل از بهره و مالیات قابل پیش بینی ثابت دارد.
براساس مفروضات فوق، MM دو فرضیه را اثبات کردند.
فرضیه اول: ارزش شرکت از طریق تنزیل با تبدیل به سرمایه کردن سود خلاص عملیاتی به نرخ متناسب با سطح ریسک شرکت تعیین می شود. به عبارتی کل ارزش بازار شرکت سود خالص عملیاتی مورد انتظار آن شرکت تقسیم بر نرخ تنزیل مناسب سطح ریسک شرکت و این ارزش مستقل از درجه اهرم آن شرکت است.
فرضیه دوم: هزینه حقوق صاحبان سهام برابر است با متوسط هزینه سرمایه ثابت بعلاوه صرف ریسک که به درجه اهرم مالی شرکت بستگی دارد. این فرض بیان می کند که هر چه حجم بدهی شرکت افزایش یابد، هزینه حقوق صاحبان سهام نیز افزایش می یابد.
براساس دو فرضیه بالا: حجم بدهی بیشتر در ساختار سرمایه، ارزش شرکت را افزایش نمی دهد. چرا که مزایای بدهی ارزان تر دقیقاً با افزایش هزینه حقوق صاحبان سهام از بین می رود بنابراین فرضیه اساسی MM آن است که در دنیای بدون مالیات، ارزش شرکت و هزینه سرمایه ای آن به هیچ وجه متأثر از ساختار سرمایه نیست و ارزش شرکت تحت ساختارهای سرمایه متفاوت و یکسان است یعنی برای شرکت یک ساختار سرمایه بهتر یا بدتر وجود ندارد (تبریزی، 1382، ص 135)1.
انتقادات وارد بر نظریه مودیلیانی ومیلر
نتایجی که MM به آن رسیده اند زمانی است که بازار سرمایه کامل باشد. اما در عالم واقعیت بازار سرمایه دارای نواقصی می باشد که موجب می شود همان نتایج بدست نیاید. بنابراین اشخاص که با نظریه آنها مخالف هستند، انتقادات خود را به غیر واقعی بودن فرضیات آنها تمرکز کرده اند که اهم آنها به شرح زیر است:
مودیلیانی و میلر فرض می کنند که هزینه بدهی با افزایش حجم بدهی افزایش نمی یابد. بی شک این فرض نگران کننده است و اگر آن را کنار بگذاریم تفاوت های عمده ای در نتایج آنها حاصل می شود.
آنها بافرض نرخ مالیاتی صفر برای اشخاص، مالیات بردرآمد آنها در نظر نمی گیرند.
در تحلیل MM، هزینه های کار گزاری و انجام معاملات، صفر در نظر گرفته می شود که موجب می شود حرکت سرمایه گذار بدون هزینه باشد. در حالی که هزینه های کار گزاری و سایر معاملاتی قطعاً وجود دارد.
MM فرض می کنند که اهرم شخصی و اهرم شرکت کاملاً جانشین یک دیگر هستند و به عبارتی شرکت ها و سرمایه گذران می توانند هر دو در یک نرخ وام بگیرند.
اما باید این موارد را نیز در نظر گرفت که :
الف: یک فرد نمی تواند به حساب شخصی اش با همان نرخ بهره ای استقراض کند که یک شرکت می تواند و معمولاً متوسط نرخ بهره استقراض شخصی از متوسط نرخ بهره استقراضی شرکت بالاتر است.
ب: یک فرد نمی تواند تا حد یک شرکت نسبت اهرمی بالایی را برقرار سازد.
ج: وقتی افراد به اعتبار شخص وام می گیرند، تعهدات آنها نسبت به استقراض نامحدود است در حالی که سهامداران عادی یک شرکت، بدون توجه به سطح استقراض شرکت، دارای مسئولیت محدودی هستند.
با توجه به اینکه مفروضات در نظر گرفته شده توسط MM واقعی نیستند، باید این مفروضات را تعدیل کرده و آنها را کنار گذاشت تا در شرایط نظریه آنها را بررسی کرد (خشنود، 1384،ص 35)1.
نواقص بازار سرمایه
در عالم واقعیت بازار سرمایه کامل نیست و دارای نقص هایی می باشد که سبب می شود بعضی اوقات نظریه های MM درست از آب درنیاید، اهم این نواقض به شرح زیر می باشد:
مالیات شرکتها بعلاوه مالیات شخصی
وجود مالیات بردرآمد شخصی ممکن است مزیت مالیاتی مربوط به بدهی را کاهش داده یا به طور کلی آن را ناچیز کند. اگر بازده بدهی و بازده سهام مالیاتی برابر و با نرخ های مالیاتی شخص دفع شود، مزیت مالیاتی مربوط به استفاده از بدهی ممکن است تغییر کند (شیخ الملوکی،1386،ص27)2.
اگر مالیات بر درآمد شخصی مربوط به بدهی کمتر از مالیات بر درآمد شخصی مربوط به عایدات سهام عادی باشد شرکت از طریق بدهی نیازهای خود را تأمین می کند زیرا درآمد دارندگان بدهی اینجا بیشتر خواهد بود. و اگر چنانچه مالیات بردرآمد شخصی مربوط به بدهی و مالیات بر درآمد شخصی مربوط به عایدات سهام عادی برابر باشند شرکت تأمین مالی از طریق سهام و یا بدهی تفاوتی نمی کند.
بستانکاران و اعتبار دهندگان
بستانکاران و اعتبار دهندگان مایلند راههایی برای به کنترل درآوردن سهامداران به منظور جلوگیری از ضایع شدن حقوق خود در شرکت اعمال کنند. اعمال چنین شیوه هایی مستلزم هزینه است که یکی از اشکال آن، هزینه نمایندگی است. جنسن و کلینگ نظریه ی پیشرفته ای راجع به هزینه های نمایندگی ارائه داده اند. در میان سایر مسائل آنها نشان دادند که صرف نظر از اینکه چه کسی هزینه های نمایندگی را انجام می دهد. اینگونه هزینه ها توسط سهامداران تحمل می شود. صاحبان بدهی که هزینه های کنترل را پیش بینی می کنند، هزینة بهره بالاتر طلب می کنند هر چه هزینه احتمال نظارت بیشتر باشد، با فرض ثبات سایر عوامل هزینه بهره ی بالاتر طلب می کنند و ارزش شرکت کمتر خواهد بود (شیخ الملوکی، 1386، ص 29)2.
هزینه های ورشکستگی
یکی از نواقص مهم و اثر گذار بر ساختار سرمایه هزینه ورشکستگی است. هزینه های ورشکستگی چیزی بیش از هزینه های اداری و قانونی ورشکستگی است. در بازار سرمایه کامل، هیچ هزینه وابسته به ورشکستگی وجود ندارد، اگر شرکتی ورشکسته شود می تواند دارایی هایش را با ارزش اقتصادیشان بفروشد و هیچ هزینه حقوق و اداری وجود نخواهد داشت. اما در دنیای واقعی در رابطه با بازنشستگی هزینه های قابل ملاحظه ای وجود دارد (افشاری ، 1378،ص 773)3.
هزینه های بسیار سنگین حسابرسی و حقوقی، آموزش مجدد کارکنان، ایجاد روابط و بستن قرار دادهای جدید با عرضه کنندگان مواد اولیه و کارکنان، فروش دارایی های ثابت پایین تر از نرخ واقعی آنها و همچنین عدم کارایی عملیات هنگام ورشکستگی سبب کاهش ارزش تصفیه شرکت می شود (جهانخانی، 1376،ص 513)4.
5-8-2دیدگاه ایستا (تئوری توازی) یا (نظریه مصالحه)نظریه ای که اخیراً مطرح شده است، نظریه توازی (مصالحه) است که تقریباً اطلاعات خوبی در مورد ساختار مطلوب سرمایه ارائه داده است. این مدل ها قادر نیستند ساختار سرمایة مطلوب را دقیقاً مشخص کنند. اما می گوید نسبت بدهی مطلوب از شرکت به شرکت دیگر فرق می کند و اظهار نظر آنها به صورت زیر است، یک بنگاه نسبت بهینه ی بدهی را معمولاً براساس توازی میان منافع و هزینه های استقراض، با ثابت نگهداشتن طرح های سرمایه گذاری و دارایی بنگاه تعیین می کند. اما برقراری این توازن مستلزم شناخت دقیق منافع و هزینه های تأمین مالی از طریق بدهی است، عمده ترین عوامل شناخته شده در برقراری این توازن عبارتند از: مالیات، آشفتگی مالی و مشکلات نمایندگی بطور کلی، در تئوری mm، هر شرکتی که مالیات می پردازد از استقراض بهره مند می شود. هر چه نرخ نهایی مالیات زیادتر باشد، نفع حاصله بیشتر خواهد شد (مایرز، 1984، ص 592).
جنسن و مکلینگ دو نوع تضاد منافع را شناسایی کرده اند: الف) تضاد منافع میان مالکان و مدیران ب) تضاد منافع میان مالکان و بستانکاران، تضاد منافع بین سهامداران و مدیران از آن جائی ناشی می شود که مدیران کمتر از صد در صد حقوق باقی مانده را در اختیار دارند. در نتیجه، آنها تمامی سود حاصل از فعالیت های افزایش سود خویش را بدست نمی آورند، این در حالی است که آنها تمامی هزینه های فعالیت ها را متحمل می شوند. تضاد منافع میان سهامداران و بستانکاران از آنجایی ناشی می شود که قرار دادهای بدهی، انگیزه ی سرمایه گذاری غیر بهینه را در سرمایه گذران ایجاد می کند. انگیزه های سهامداران برای حداکثر کردن ارزش سهام خود، ضرورتاً مطابق با انگیزه ی افزایش مجموع ارزش بدهی و سهام شرکت نمی باشد. در واقع، سهامداران بنگاه های دارای اهرم، اغلب انگیزه ای برای به کارگیری استراتژی های سرمایه گذاری دارند که ارزش بدهی در جریان بنگاه را کاهش می دهد (نمازی،1386،ص142)2.
6-8-2 دیدگاه ترجیحی
تئوری جایگزین و رقیب برای مدل توازی، مدل ترجیحی می باشد. این مدل زمانی بوجود می آید که هزینه های انتشار اوراق بهادار ریسک دار (هزینه های معاملات و بویژه هزینه هایی که بوسیله ی اطلاعات برتر مدیریت در مورد ارزش اوراق بهادار ریسک دار بنگاه ایجاد می شود) هزینه ها و منافع پیشنهادی مدل توازی را مستأصل می کند.
مایرز تئوری ترجیحی را چنین بیان می کند.
شرکت ها تأمین مالی درونی را ترجیح می دهند.
شرکت ها نسبت های هدف پرداخت سود سهام را بر مبنای فرصت های سرمایه گذاری آتی مورد انتظار و جریانات وجوه نقد آتی مورد انتظار تنظیم می کنند.
خط مشی های با ثبات تقسیم سود سهام، بعلاوه ی نوسانات غیر قابل پیش بینی در سود آوری و فرصت های سرمایه گذاری به این معناست که جریانات نقدی ایجاد شده از درون ممکن است کمتر یا بیشتر از هزینه های سرمایه گذاری باشد. اگر این جریانات نقدی از میزان هزینه های سرمایه گذاری کمتر باشد، شرکت ابتدا از موجودی نقد و یا فروش اوراق بهادار کوتاه مدت استفاده می



قیمت: 10000 تومان

— (303)

2339340-767715
دانشگاه مازندران
دانشکده علوم اقتصادی و اداری
پایان نامه دوره کارشناسی ارشد در رشته حسابداری
موضوع:
مطالعه ارتباط بین رفتار هزینه ها و پاداش هیأت مدیره در صنایع دارویی، شیمیایی، غذایی، خودرو و فلزات اساسی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
استاد راهنما:
دکتر حسین فخاری
استاد مشاور:
دکتر اسفندیار ملکیان
نام دانشجو:
معصومه رمضانی
زمستان 1393
تقدیم به
آنان که طریق کسب علم و معرفت را برایم هموار و با حضور و همراهی شان تحمل مشکلات را برایم آسان نمودند:
پدر و مادر
گرانقدر و مهربانم
و
برادر
عزیزم
تشکر و قدردانی
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک می شود
و بقدر نیاز تو فرود می آید و بقدر آرزوی تو گسترده می شود
و بقدر ایمان تو کارگشا می شود
سپاس بی کران خداوندی را که همه چیز می شود همه کس را.
ملاصدرای شیرازی
تشکر و قدردانی از اساتید بزرگوار و گرانقدرم:
جناب آقای دکتر حسین فخاری به پاس راهنمایی های ارزنده و همکاری خردمندانه و مهربانانه ایشان در مراحل مختلف تحقیق؛
و همچنین از جناب آقای دکتر اسفندیار ملکیان، به پاس همکاری درمشاوره این پایان نامه ؛
کمال تشکر را دارم.
و در پایان
سپاس فراوان، از تمام اعضای خانواده و دوستان عزیزم که مرا در این مسیر همراهی نمودند.
چکیده
ایجاد شرکت‌های سهامی و بروز تضاد منافع بین مالکان و مدیران ضرورت تدوین راهکارهای عملی برای از بین بردن این تضاد را به همراه داشت، آنچه که تحت عنوان مشکلات نمایندگی در ادبیات امور مالی و حسابداری شهرت دارد. همین موضوع سبب شد تا تحقیقات زیادی در حوزه دانش حسابداری و امور مالی انجام پذیرد. استفاده از پاداش به عنوان یکی از عوامل ایجاد انگیزه در مدیران می‌تواند موجب کاهش تضاد نمایندگی شود. اینکه چگونه عملکرد با پاداش مدیران ارتباط دارد و آیا عدم تقارن بین ارتباط عملکرد با پاداش مدیران وجود دارد؟ و آیا رفتار هزینه‌ها می‌تواند توجیه کننده عدم تقارن ارتباط بین عملکرد و پاداش باشد؟ و اینکه آیا عواملی برای تعدیل این روابط وجود دارد؟ سوالاتی است که این تحقیق درصدد پاسخگویی آنهاست.
بر این اساس تعداد 58 شرکت طی دوره زمانی 1387 تا 1391 از طریق داده‌های ترکیبی به روش تابلویی (Panel – Data) مورد تحلیل قرار گرفته اند. نتایج حاکی از آن است که تغییرات بازده دارایی‌های (عملکرد) به وجود آمده از رفتار هزینه‌ها (رفتار عادی و غیرعادی هزینه‌ها) با تغییرات پاداش دارای رابطه مثبت و معناداری بوده است. همچنین تاثیر دو عامل تعدیل کننده غیر مرتبط با سود جاری یعنی فروش مورد انتظار آتی و بهره برداری از ظرفیت بر ارتباط بین رفتار هزینه‌ها و تغییرات پاداش در نظر گرفته شد. که تنها بهره برداری از ظرفیت بر این ارتباط تاثیر گذاشته اما این تاثیر در جهت رفع رابطه نامتقارن بین تغییرات پاداش و تغییرات بازده دارایی‌های به وجود آمده از رفتار هزینه‌ها در شرکت‌های ایرانی نبوده است. این یافته‌ها نشان می دهند که در نبود کمیته‌های تخصصی مانند پاداش به عنوان یکی از ارکان‌های حاکمیت شرکتی، شرکت‌ها ارتباط بین درآمد و هزینه‌ها و تاثیر برخی عوامل تعدیل‌کننده آنها را در زمان پرداخت پاداش مدیران به درستی تفسیر و تحلیل نمی نمایند، بدین صورت مبانی پاداش کارآمد نبوده و شرکت‌ها از مدیران خود کورکورانه حمایت می نمایند. این یافته‌ها می تواند علاوه بر غنا بخشیدن به مبانی نظری ارتباط عملکرد و پاداش، ضرورت ایجاد کمیته پاداش در شرکت‌های ایرانی را نشان دهد. همچنین سیاست‌گذاران و اتحادیه‌های حرفه‌ای می توانند با تدوین استراتژی‌های مناسب پاداش موجب کارایی بکارگیری منابع محدود کشور شوند و از تضاد نمایندگی بالقوه موجود در شرکت‌ها که هدف اصلی برقراری پاداش مبتنی بر آن بود، بکاهند.
واژه‌های کلیدی: رفتار‌ هزینه‌ها، پاداش هیأت‌مدیره، فروش موردانتظار آتی، بهره‌برداری از ظرفیت
فهرست مطالب
-571525082500-571522225000عنوان صفحه
TOC \o “1-3” \h \z \u فصل اول: کلیات تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc409166157 \h 21-1بیان مسئله PAGEREF _Toc409166158 \h 21-2 اهمیت موضوع PAGEREF _Toc409166159 \h 41-3 قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc409166160 \h 51-4 اهداف تحقیق PAGEREF _Toc409166161 \h 51-5 فرضيات تحقیق PAGEREF _Toc409166162 \h 51-6 روش تحقیق PAGEREF _Toc409166163 \h 51-7 تعريف واژه‌ها71-8 چارچوب فصول آتی8فصل دوم: ادبیات تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc409166167 \h 102-1 تئوری نمایندگی PAGEREF _Toc409166168 \h 102-1-1 مفروضات تئوری نمایندگی PAGEREF _Toc409166169 \h 112-1-2 مشکلات نمایندگی PAGEREF _Toc409166170 \h 122-1-3 راهکارهای کاهش مشکلات نمایندگی PAGEREF _Toc409166171 \h 132-2 پاداش مدیران PAGEREF _Toc409166172 \h 142-2-1 مبنای قراردادها و طرح های پاداش به مدیران PAGEREF _Toc409166173 \h 142-2-2روش های اعطای پاداش به مدیران PAGEREF _Toc409166174 \h 142-2-3 نحوه پرداخت پاداش در شرکت های ایرانی PAGEREF _Toc409166175 \h 162-3 رفتار هزینه ها PAGEREF _Toc409166176 \h 162-3-1 مدل های رفتار هزینه ها PAGEREF _Toc409166177 \h 172-4 پاداش مدیران و رفتار هزینه ها PAGEREF _Toc409166178 \h 182-5 پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc409166179 \h 192-5-1- تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc409166180 \h 192-5-2- تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc409166181 \h 222-5-3 خلاصه ای از تحقیقات انجام شده PAGEREF _Toc409166182 \h 232-6 مدل مفهومی تحقیق PAGEREF _Toc409166183 \h 27فصل سوم: روش تحقیقمقدمه PAGEREF _Toc409166185 \h 293-1 هدف تحقیق PAGEREF _Toc409166186 \h 293-2 تدوین فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc409166187 \h 293-3 روش تحقیق PAGEREF _Toc409166188 \h 303-4 روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc409166189 \h 303-5 ابزار تحقیق PAGEREF _Toc409166190 \h 303-6 حدود پژوهش PAGEREF _Toc409166191 \h 303-7 جامعه آماری PAGEREF _Toc409166192 \h 313-8 تعریف متغیر های تحقیق و نحوه اندازه گیری آنها PAGEREF _Toc409166193 \h 313-8-1 متغیر وابسته PAGEREF _Toc409166194 \h 313-8-2 متغیر های مستقل PAGEREF _Toc409166195 \h 323-8-3 متغیرهای تعدیل گر (متغیر های مستقل ثانویه) PAGEREF _Toc409166196 \h 333-8-4 متغیر های کنترلی PAGEREF _Toc409166197 \h 333-9 مدل های آماری فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc409166198 \h 353-10 روش های آماری و انواع آزمون فرضیه ها PAGEREF _Toc409166199 \h 373-10-1 تعبیر و تحلیل رگرسیون PAGEREF _Toc409166200 \h 373-10-2 داده های (تابلویی) ترکیبی PAGEREF _Toc409166201 \h 383-10-3 مانایی (پایایی) و هم انباشتگی PAGEREF _Toc409166202 \h 403-10-4 فروض مدل کلاسیک PAGEREF _Toc409166203 \h 413-10-4-1 خود همبستگی PAGEREF _Toc409166204 \h 413-10-4-2 نرمال بودن PAGEREF _Toc409166205 \h 413-10-4-3 همسانی واریانس PAGEREF _Toc409166206 \h 423-10-4-4 هم خطی PAGEREF _Toc409166207 \h 423-10-5 آزمون معنادار بودن ضرایب رگرسیون (همبستگی) PAGEREF _Toc409166208 \h 433-10-6 آزمون معنادار بودن رگرسیون PAGEREF _Toc409166209 \h 43فصل چهارم: تجزیه وتحلیل داده هامقدمه PAGEREF _Toc409166211 \h 454-1 آمار توصیفی PAGEREF _Toc409166212 \h 454-2 آزمون مانایی متغیر ها PAGEREF _Toc409166213 \h 474-3 آزمون فروض مدل کلاسیک PAGEREF _Toc409166214 \h 484-3-1 خودهمبستگی PAGEREF _Toc409166215 \h 484-3-2 نرمال بودن باقی مانده ها PAGEREF _Toc409166216 \h 484-3-3 همسانی واریانس PAGEREF _Toc409166217 \h 484-3-4 آزمون هم خطی بین متغیرها PAGEREF _Toc409166218 \h 484-4 آزمون فرضیه ها PAGEREF _Toc409166219 \h 484-4-1 آزمون فرضیه های اول و دوم و سوم PAGEREF _Toc409166220 \h 484-4-2 آزمون چهارم و پنجم PAGEREF _Toc409166221 \h 514-4-3 آزمون فرضیه های ششم و هفتم PAGEREF _Toc409166222 \h 534-5 سایر آزمون های مکمل PAGEREF _Toc409166223 \h 55فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادهامقدمه PAGEREF _Toc409166225 \h 595-1 بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc409166226 \h 595-2 محدودیت های تحقیق PAGEREF _Toc409166227 \h 615-3 پیشنهادهای تحقیق PAGEREF _Toc409166228 \h 625-3-1 پیشنهادهای مبتنی بر نتایج تحقیق PAGEREF _Toc409166229 \h 625-3-2 پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی PAGEREF _Toc409166230 \h 62منابع و مآخذالف- منابع و مآخذ فارسی PAGEREF _Toc409166232 \h 64ب- منابع و مآخذ خارجی PAGEREF _Toc409166233 \h 65
فهرست جداول
-819142711450-81915223520عنوان صفحه
TOC \o “3-3” \h \z \t “فهرست جداول;1” جدول 2-1 رفتار عادی و غیرعادی هزینه ها18جدول2-2 خلاصه ای از تحقیقات خارجی23جدول2-3 خلاصه ای از تحقیقات داخلی26جدول 4-1 آمار توصیفی داده ها45جدول 4-2 پایایی متغیر ها47جدول 4-3 نتایج آزمون فرضیه های اول، دوم و سوم50جدول 4-4 نتایج آزمون فرضیه های چهارم و پنجم52جدول 4-5 نتایج آزمون فرضیه های ششم و هفتم54جدول 5-1 خلاصه ی نتایج آزمون فرضیات تحقیق59 فهرست نمودار
-819142711450-81915223520عنوان صفحه TOC \h \z \c “جدول”
نمودار 2-1 مدل مفهومی تحقیق27
فهرست پیوست ها
-5716299720-5716233045عنوان صفحه
TOC \h \z \t “فهرست پیوست ها;1” پیوست1: اسامی شرکت های موجود در نمونه69پیوست2: آمارهای توصیفی70پیوست3: آزمون مانایی71پیوست4: آزمون نرمال بودن باقی مانده ها مدل اول78پیوست5: آزمون نرمال بودن باقی مانده ها مدل دوم78پیوست6: آزمون نرمال بودن باقی مانده ها مدل سوم78پیوست7: آزمون ناهمسانی مدل اول79پیوست8: آزمون ناهمسانی مدل دوم80پیوست9: آزمون ناهمسانی مدل سوم81پیوست10: نتیجه آزمون F لیمر مدل182پیوست11: نتیجه آزمون هاسمن مدل183پیوست12: نتیجه رگرسیون پنلی مدل184پیوست13: نتیجه آزمون F لیمر مدل285پیوست14: نتیجه آزمون هاسمن مدل285پیوست15: نتیجه رگرسیون پنلی مدل287پیوست16: نتیجه آزمون F لیمر مدل388پیوست17: نتیجه آزمون هاسمن مدل389پیوست18: نتیجه رگرسیون پنلی مدل391
1082832381264فصل اول: کلیات تحقیق00فصل اول: کلیات تحقیقمقدمهتا قبل از قرن هفدهم میلادی شرکت ها یا به صورت انفرادی و یا به صورت شرکت های غیرسهامی با مالکیت دو یا چند نفر شریک تاسیس و اداره می شدند. پیشرفت علوم و بروز انقلاب صنعتی سبب پیدایش شکل جدیدی از شرکت ها به نام شرکت های سهامی در جهان شد. اداره این شرکت ها که با سرمایه تعداد زیادی از مردم تاسیس می شده اند به مدیران حرفه‌ای واگذار می گردید. به این ترتیب، مدیریت مؤسسات از مالکیت سرمایه آنها تفکیک و متمایز شد. تشکیل شرکت های سهامی و مشارکت تعداد به نسبت زیاد سرمایه گذاران در بازار سرمایه، تحولاتی را در مناسبات سهامداران و مدیران حرفه ای این‌گونه شرکت ها ایجاد و عملاً مالکیت را از مدیریت جدا کرده است. شرکت های سهامی امروزی از کوشش های دسته جمعی گروه هایی نظیر مدیران، کارکنان، سهامداران و اعتباردهندگان تشکیل شده اند. این گروه ها از طریق انعقاد قراردادهای رسمی و غیر رسمی گوناگون در یک شرکت سهامی گرد هم می آیند. برای سالیان متمادی، اقتصاددانان فرض می کردند که تمامی گروه های مربوط به یک شرکت سهامی برای یک هدف مشترک فعالیت می کنند اما موارد بسیاری از تضاد منافع بین گروه ها و چگونگی مواجه شرکت ها با اینگونه تضادها توسط اقتصاددانان مطرح شده است. این موارد به طور کلی در قالب تئوری نمایندگی مورد بحث و تحلیل قرار می گیرد (مرادی، 1388).
همان گونه که بیان شد شرکت های سهامی با انعقاد قراردادهای بین گروه های مختلف تشکیل می شوند که اولین این قرارداد، قرارداد شرکت با مدیر یکی از مهم ترین قراردادهاست چرا که خود باعث انعقاد قراردادهای دیگر با گروه های ذینفع می شود و می تواند بر شرایط قراردادهای دیگر اثر بگذارد. برای کاهش تضاد نمایندگی این قرارداد مهم “مالکان _ مدیران” پاداش راه حل اصلی است. بر اساس این اعتقاد، در صورت استقرار الگوی مناسب برای پرداخت پاداش، مدیران در جهت منافع سهامداران و وام دهندگان فعالیت می کنند. دلیل اصلی طرح پاداش این است که باید به مدیران به خاطر مسؤولیت های سازمانی که بر عهده دارند، پاداش داد و انگیزه لازم را برای عملکرد بهتر در آنان ایجاد کرد (محمدیان،1392 به نقل از مدرس سبزواری، 1374).
علی‌رغم بیان ارتباط مستقیم بین عملکرد و پاداش طبق نتایج تحقیقات گذشته، اما این ارتباط مورد تردید جدی است. گروهی از محققین معتقدند که این ارتباط از تقارن در زمانی که عملکرد مثبت یا منفی است برخوردار نبوده و دلیل آن را به رفتار هزینه ها تا عملکرد مدیر مربوط می دانند (کیلور و لوپز، 2013). با توجه به این سوال و تردید اساسی، این موضوع که، این ارتباط در شرکت های ایرانی چگونه می باشد و آیا عدم تقارن بین تغییرات عملکرد و تغییرات پاداش وجود دارد؟ موضوعی بود که در این تحقیق درصدد بررسی آنیم. لذا در ادامه پس از بیان مسئله، اهمیت، قلمرو، اهداف، فرضیه و روش تحقیق ارائه شده و نهایتا واژه ها و چارچوب فصول آتی ارائه خواهد شد.
1-1بیان مسئلهموضوع ارتباط بین پاداش و عملکرد مدیر یکی از موضوعات بحث انگیز در امور مالی و حسابداری است. عموما به دلیل تئوری نمایندگی انتظار می رود رابطه مستقیم بین پاداش و عملکرد مدیر وجود داشته باشد اما تحقیقات جدید نشان دادند که وقتی عملکرد شرکت یا سود کاهش می یابد ارتباط بین پاداش و سود کمتر می شود (گاور و گاور، 1998). هم چنین در تحقیقات دیگری نشان داده شده، زمانی که بازده دارایی ها کاهش می یابد حساسیت بین پاداش و سود در مواردی که پاداش به عملکرد بستگی دارد کاهش می یابد (ماتسوناگا و پارک،2001 ;جکسون و همکاران، 2008). این یافته ها نشان می دهد که ارتباط بین سود و پاداش در زمانی که عملکرد شرکت مثبت و منفی است، یکسان نیست (ببچاک و فراید، 2004; جنسن و مورفی، 1990).
گروهی دیگر از محققین معتقدند دلیل تفاوت در ارتباط بین عملکرد و پاداش در شرکت های خوب و بد به رفتار هزینه ها مرتبط است تا اینکه به عملکرد مدیر مربوط باشد. آنها در پاسخ به این ادعا که مدیران در مقابل کاهش در سود محافظت می شوند، معتقدند که این گونه نبوده بلکه رفتار هزینه هاست که باعث حساسیت کمتر عملکرد به پاداش می شود (کیلور و لوپز، 2013).
در حسابداری و امور مالی رفتار هزینه ها زمانی که بحث قراردادها مطرح می شود مثل ارتباط بین پاداش و عملکرد مهم تلقی می شود. در این چارچوب، کیلور و لوپز 2013 رفتار عادی و غیرعادی هزینه ها را به صورت زیر بیان نمودند: رفتار عادی هزینه ها بدین معنی که افزایش فروش، افزایش هزینه ها را به دنبال خواهد داشت اما افزایش هزینه ها کمتر از افزایش فروش افزایش می یابند به گونه ای که اثر خالص افزایش فروش سبب افزایش بازده دارایی ها می شود. همچنین کاهش فروش موجب کاهش هزینه ها شده اما کاهش هزینه ها کمتر از کاهش فروش می باشد به گونه ای که اثر خالص کاهش در فروش سبب کاهش بازده دارایی ها می شود. و رفتار غیر عادی هزینه ها بدین صورت که افزایش فروش همراه با کاهش هزینه ها بوده و یا کاهش فروش همراه با کاهش هزینه ها اما کاهش هزینه ها بیشتر از کاهش فروش بوده است که در نهایت خالص اثر این دو رفتار سبب افزایش بازده دارایی ها یا رفتار غیرعادی آنها شده است. و اگر کاهش فروش همراه با افزایش هزینه ها و یا افزایش فروش همراه با افزایش هزینه ها اما افزایش هزینه ها بیشتر از آن باشد اثر این دو رفتار سبب کاهش بازده دارایی ها یا رفتار غیرعادی آنها می شود (ص. 234).
تحقیقات قبلی نشان دادند که بررسی ارتباط بین درآمد و هزینه ها می تواند محتوای اطلاعاتی بیشتری داشته باشد. در این زمینه گروهی از محققین شواهدی به دست آوردند که مطالعه ارتباط بين درآمد و هزينه ها (R2) می تواند محتوای اطلاعاتی بیشتری راجع به پايداري سود داشته باشد. يافته هاي آنها نشان داد كه ارتباط بین فروش ها و هزینه ها اطلاعات بیشتری از بررسی جداگانه فروش ها و هزینه ها درباره‌ی پایداری سود ارائه می دهد. آنها دریافتند که تحلیلگران و بازار اطلاعات ترکیبی به دست آمده در ارتباط با فروش ها و هزینه ها را در نظر نمی گیرند (گو و همکاران، 2006). علی‌رغم موارد فوق کیلور و لوپز معتقدند که دو عامل غیر مرتبط با سود جاری یعنی فروش مورد انتظار آتی و میزان بهره برداری از ظرفیت بر ارتباط بین رفتار هزینه ها و پاداش هیأت مدیره اثر می گذارند.
همچنین در تحقیقات نشان داده شده است که رفتار هزینه ها با اثر متقابل بین تغییرات در فروش ها و سطح بهره برداری از ظرفیت مرتبط می شود (بالاکریشنان و همکاران، 2004). زمانی که فروش ها کاهش می یابند ظرفیت مازاد به وجود می‌آید زیرا قسمتی از ظرفیت برای یک دامنه از فعالیت فروش ثابت است. نتیجه این ثبات هزینه هااین است که زمانی که فروش ها کاهش می یابند نسبت هزینه ها به فروش ها افزایش خواهند یافت و به کاهش در بازده دارایی ها منجر می شوند زیرا هزینه های ثابت ظرفیت بر سطح کمتری از فروش تقسیم می شوند (اندرسون و همکاران،2007).
بر این مبنا درصددیم تا در این تحقیق به این موضوع بپردازیم که عدم حفظ رابطه قبلی بین پاداش و عملکرد مدیر ممکن است به عملکرد مدیریت ربطی نداشته بلکه تابعی از رفتار هزینه ها باشد. و اینکه آیا شرکت های ایرانی در زمان پرداخت پاداش رفتار هزینه ها یا اطلاعات ترکیبی فروش ها و هزینه ها را لحاظ می کنند. و آیا دو عامل غیر مرتبط با سود جاری یعنی فروش مورد انتظار آتی و میزان بهره برداری از ظرفیت بر ارتباط بین رفتار هزینه ها و پاداش هیأت مدیره اثر می گذارند یا خیر؟
1-2 اهمیت موضوعبه دلیل تئوری نمایندگی انتظار می رود رابطه مستقیم بین پاداش و عملکرد مدیر وجود داشته باشد اما تحقیقات جدید نشان دادند که حساسیت پاداش به سود در شرکت های با عملکرد ضعیف نسبت به شرکت های با عملکرد قوی کمتر می شود ( شاو و ژانگ، 2010). در واقع این تحقیقات این احتمال را که دلیل کاهش در سود عملیاتی ممکن است به عملکرد مدیریت ربطی نداشته بلکه تابعی از رفتار هزینه ها باشد نادیده می گیرند.
بر این اساس انتظار می رود تحقیق حاضر شواهدی را راجع به ارتباط بین پاداش و رفتار هزینه ها فراهم نماید. و با توجه به اینکه پاداش به عنوان یکی از راهکارهای کاهش مشکلات نمایندگی مطرح شده است نتایج این تحقیق به شرکت ها کمک نماید تا هنگام پرداخت پاداش به رفتار هزینه ها و محتوای اطلاعاتی ارتباط بین فروش ها و هزینه ها توجه نمایند تا بتوانند ارزیابی بهتری از عملکرد مدیریت داشته باشند. همچنین یافته های تحقیق می تواند علاوه بر غنا بخشیدن به مبانی نظری ارتباط عملکرد و پاداش، ضرورت ایجاد کمیته پاداش در شرکت های ایرانی را نشان دهد. و از سویی دیگر سیاست‌گذاران و اتحادیه های حرفه‌ای می توانند با تدوین استراتژی های مناسب پاداش موجب کارایی بکارگیری منابع محدود کشور شوند و از تضاد نمایندگی بالقوه موجود در شرکت ها که هدف اصلی برقراری پاداش مبتنی بر آن بود، بکاهند.
1-3 اهداف تحقیقاهداف اصلی این تحقیق با توجه به بیان مسئله بررسی این موضوع است که رفتار هزینه ها می تواند تشریح کننده ارتباط بین پاداش و عملکرد مدیریت باشد. و همچنین بررسی اثر فروش موردانتظار آتی و بهره برداری از ظرفیت روی ارتباط بین رفتار هزینه ها و پاداش هیأت مدیره می باشد.
1-4 فرضيات تحقیقبا توجه به اهداف پژوهش فرضیه های قابل آزمون زیر مطرح می شوند:
فرضیه اول: تغییرات پاداش به افزایش در بازده دارایی ها حساس است.
فرضیه دوم: تغییرات پاداش به کاهش در بازده دارایی ها حساس است.
فرضیه سوم: تغییرات پاداش به افزایش در بازده دارایی ها بیشتر از کاهش در بازده دارایی ها حساس است.
فرضیه چهارم: تغییرات پاداش به تغییر در بازده دارایی های به وجود آمده از رفتار عادی هزینه ها حساس است.
فرضیه پنجم: تغییرات پاداش به تغییر در بازده دارایی های به وجود آمده از رفتار غیرعادی هزینه ها حساس است.
فرضیه ششم: فروش موردانتظار آتی روی ارتباط بین رفتار هزینه ها و تغییرات پاداش هیأت مدیره اثر می گذارد.
فرضیه هفتم: بهره برداری از ظرفیت روی ارتباط بین رفتار هزینه ها و تغییرات پاداش هیأت مدیره اثر می گذارد.
1-5 قلمرو تحقیقالف) قلمرو موضوعی: مطالعه ارتباط بین رفتار هزینه ها و پاداش هیأت مدیره می باشد.
ب) قلمرو زمانی تحقیق: دامنه زماني تحقیق سال‏هاي مالي 1391 – 1387 (5 سال) می‏باشد.
ج) قلمرو مکانی تحقیق: شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد.
1-6 روش تحقیقاين تحقيق از نظر استدلال قياسي- استقرايي و از نظر هدف، تحقيقي کاربردی و از لحاظ ماهیت و روش تحقیقی توصیفی- مبتنی بر تحلیل رگرسیونی به روش تحلیل ترکیبی داده ها است. که در آن از اطلاعات واقعی مندرج در صورت های مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران استفاده شده است.
جامعه آماری در این تحقیق شركت‌هاي فعال در صنایع دارویی، شیمیایی، غذایی، خودرو، فلزات اساسی پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد که نمونه های مورد مطالعه به صورت حذف سیستماتیک انتخاب شده اند. دلیل انتخاب این شرکت ها وجود هزینه های ثابت بالا در این گونه شرکت ها و همچنین محدودیت زمانی محقق بوده است. لذا شرکت های انتخاب شده دارای مجموعه شرایط زیر بودند:
تا قبل از سال 1387 در بورس اوراق بهادار تهران پذیرفته شده باشند.
پایان سال مالی آنها 29 اسفند ماه باشد.
در دوره مورد بررسی تحقیق توقف عملیات و تغییر در دوره مالی نداشته باشد.
صورت‌های مالی شرکت‌ها، حسابرسی شده و غیر تلفیقی باشند.
جزء بانک‌ها و موسسات مالی (شرکت‌های سرمایه‌گذاری، واسطه‌گری مالی، شرکت‌های هلدینگ، بانک‌ها و لیزینگ‌ها) نباشند.
اطلاعات مالی مورد نیاز به طور کامل وجود داشته باشد.
حداقل در سه دوره از دوره های مورد بررسی تغییرات پاداش داشته باشند.
مراحل کلی تحقیق به این صورت بوده که داده ها به صورت داده‌های تابلویی تهیه شده و از مدل رگرسیون چند متغیره برای آزمون فرضیه‌ها استفاده شده است. جهت تعیین معنی‌دار بودن رابطه متغیرهای مستقل با متغیر وابسته از آزمون t در سطح خطای 5 درصد (95 درصد اطمینان) استفاده شده است. همچنین اطلاعات مورد نياز در اين تحقيق از گزارش‌هاي انتشار يافته توسط سایت‌های مدیریت پژوهش توسعه و مطالعات اسلامی سازمان بورس و اوراق بهادار و سیستم جامع اطلاع رسانی ناشران (شبکه کدال) بورس و نيز نرم افزار ره‌آورد نوین جمع آوري شده و براي تحليل داده‌ها از نرم افزارهاي اکسل و ایی ویوز مبتني بر تحليل داده‌هاي ترکيبي استفاده شده است.
جهت آزمون فرضیات 1و2و3 از مدل زیر استفاده گردیده است:
مدل (1)
DBONUSi,t=β0+ β1PDROAi,t+ β2NDROAi,t+γjXjit
و برای آزمون فرضیات 4 و 5 از مدل زیر استفاده شده است:
مدل(2)
DBONUSi,t=α0+ α1NC_PDROAi,t+ α2NC_NDROAi,t+ α3NNC_PDROAi,t+ α4NNC_NDROAi,t+γjXjit
و در نهایت برای آزمون فرضیات 6 و7 از مدل زیر استفاده گردیده است:
مدل(3)
DBONUSi,t=Ѳ0+Ѳ1NC_PDROAi,t+Ѳ2NC_NDROAi,t+Ѳ3NNC_PDROAi,t+Ѳ4NNC_NDROAi,t+Ѳ5R_DCAP*NC_PDROAi,t+Ѳ6R_DCAP*NC_NDROAi,t+Ѳ7R_DCAP*NNC_PDROAi,t+Ѳ8R_DCAP*NNC_NDROAi,t+Ѳ9R_FSALES*NC_PDROAi,t+Ѳ10R_FSALES*NC_NDROAi,t+Ѳ11R_FSALES*NNC_PDROAi,t+Ѳ12R_FSALES*NNC_NDROAi,t+Ѳ13R_FSALESit+ Ѳ14R_DCAPit+ γjXjit
که توضیحات تفصیلی در فصل سوم ارائه شده است.
1-7 تعريف واژه‌هاپاداش هیأت‌مدیره:
به هرگونه مزایای نقدی متعلق به مدیران پس از تصویب مجمع، پاداش می گویند.
رفتار هزینه‌ها:
منظور از رفتار هزینه ها عكس العمل هزینه ها نسبت به تغييرات در حجم فعاليت است. که در این تحقیق به دو طبقه عادی و غیرعادی تقسیم شده است:
47186842603500 رفتار عادی: افزایش فروش همراه با افزایش هزینه ها است اما افزایش هزینه ها کمتر از آن است.
کاهش فروش همراه با کاهش هزینه ها است اما کاهش هزینه ها کمتر از آن است.
471868421780500
523938564389000052393856438900005239385643890000 رفتار غیرعادی: افزایش فروش همراه با کاهش هزینه ها است.
کاهش فروش همراه با کاهش هزینه ها است اما کاهش هزینه ها بیشتر از آن است.
کاهش فروش همراه با افزایش هزینه ها است.
افزایش فروش همراه با افزایش هزینه ها است اما افزایش هزینه ها بیشتر از آن است.
فروش موردانتظار آتی:
پیش بینی فروش یک تخمین از فروش های نقدی یا واحد های فیزیکی بر پایه یک دوره زمانی معین در آینده تحت یک برنامه بازاریابی طراحی شده و مجموعه مفروضاتی از شرایط و عوامل محیطی می باشد. در این تحقیق فروش مورد انتظار آتی به صورت فروش پیش بینی شده منهای فروش واقعی تقسیم بر فروش واقعی تعریف شده است.
بهره برداری از ظرفیت:
استفاده (بهره برداری) از توان یا قابلیت تولید در خلال یک دوره زمانی معین است. در این تحقیق ابتدا ظرفیت به صورت زیر تعریف شده: فروش تقسیم بر ناخالص اموال، ماشین آلات و تجهیزات منهای میانگین سالیانه صنعت. سپس بهره برداری از ظرفیت به صورت تغییر در ظرفیت نسبت به دوره قبل تعریف شده است.
1-8 چارچوب فصول آتیدر فصل دوم ابتدا پیشینه‌ی تئوریک و سپس خلاصه ای از تحقیقات انجام شده قبلی در ارتباط با موضوع تحقیق بیان می‌شود.
در فصل سوم روش شناسی تحقیق مورد بحث قرار می گیرد. در این فصل ابتدا نوع پژوهش، جامعه آماری، روش نمونه گیری و نحوه جمع آوری داده ها بیان می شود، سپس فرضیه ها، مدل ها، متغیرها و نحوه محاسبه تشریح می شود. در نهایت آزمون های آماری مورد استفاده جهت تحلیل نتایج ارائه می گردد.
فصل چهارم به استخراج نتایج و تجزیه و تحلیل اطلاعات اختصاص دارد که شامل آزمون فرضیه های تحقیق می باشد.
در فصل پنجم ابتدا خلاصه‌ای از مطالب مطرح شده در فصل‌های پیشین بیان می شود، سپس به تبیین یافته های مربوط به هر کدام از فرضیه ها پرداخته و در نهایت پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی ارائه می شود.
909955325755فصل دوم: ادبیات تحقیق00فصل دوم: ادبیات تحقیق
مقدمهبرای کاهش تضاد نمایندگی قرارداد مهم “مالکان _ مدیران” عموما پاداش راه حل اصلی تصور می شود. بر اساس این اعتقاد، در ادبیات حسابداری طرح ها و مبانی مختلفی برای پرداخت پاداش به مدیران برای همسوئی اهداف آنان با سهامداران وکاهش تضاد منافع میان آنان مطرح شده است که از جمله این طرح ها و مبانی می توان به طرح پاداش مبتنی بر عملکرد که در آن از مبانی حسابداری مانند بازده دارایی ها استفاده می شود نام برد. همچنین با توجه به تئوری نمایندگی انتظار می رود رابطه مستقیم بین پاداش و عملکرد مدیر وجود داشته باشد اما طبق تحقیقات انجام شده این رابطه از تقارن برخوردار نبوده بدین صورت که واکنش پاداش به افزایش و کاهش در بازده دارایی ها متفاوت بوده است. تحقیقات گذشته دو دسته عوامل عملکرد مدیر و رفتار هزینه ها را در این ارتباط نامتقارن موثر می دانند. لذا شناخت رفتار هزینه ها هم برای مدیران به منظور استفاده در تصمیم گیری های مهم مدیریتی همچون برنامه ریزی و بودجه بندی و …. و هم برای افراد برون سازمانی برای کسب ارزیابی صحیح از عملکرد شرکت و به تبع عملکرد مدیر بسیار مهم می باشد.
طبق تحلیل بنیادی سنتی تغییرات در هزینه ها متناسب با تغییرات در فروش می باشد. فلذا، افزایش نسبت هزینه های عملیاتی به فروش علامتی از ناکارآمدی مدیر در نظر گرفته می شود. اما تحقیقات دهه های اخیر نشان داده است که چنین تجزیه و تحلیل هایی در دوره های افزایش درآمد صادق است و در دوره های کاهش درآمد تجزیه و تحلیل بنیادی باید با توجه به ثابت بودن و چسبندگی هزینه ها صورت گیرد. بدین صورت در این تحقیق با توجه به جزء ثابت بودن هزینه ها به دنبال بررسی ارتباط نامتقارن تغییرات عملکرد (تغییرات بازده دارایی ها) و تغییرات پاداش از طریق بررسی رفتار هزینه ها (به عبارت دیگر ارتباط بین درآمد و هزینه ها) که به دو حالت عادی و غیر عادی تقسیم شده است، پرداخته می شود.
با عنایت به مطالب فوق در این فصل با ارائه مفاهیم نظری تحقیق، به بررسی ادبیات و تحقیقات گذشته مرتبط با موضوع مورد بحث پرداخته می شود.
2-1 تئوری نمایندگیتئوری نمایندگی با قدمتی بیش از چهل سال در اوایل دهه هفتاد میلادی با ظهور شرکت های سهامی که جدایی مالکیت از مدیریت را به همراه داشته توسط اندیشمندانی همچون اسپنس و زیکهاور (1971)؛ جنسن و مکلینگ (1976) و … مطرح گردید. مبدا تئوری نمایندگی را می توان در تئوری قراردادها جستجو کرد بدین دلیل که شرکت های سهامی از انعقاد قراردادهای میان گروه های مختلف ذینفع مانند سهامداران، مدیران، کارکنان و اعتباردهندگان تشکیل شده اند. در این تئوری با توجه به شرایط حاکم و همچنین ویژگی های اشخاص مدنظر آن، انواع گوناگونی از روابط قراردادی قابل بررسی است. در ساده ترین و اصلی ترین صورت این روابط سهامدار یک شرکت (کارگمار) و مدیر آن شرکت (کارگزار) وجود دارد. اساس شکل گیری رابطه میان طرفین، بر پایه قراردادی است که در آن تفویض اختیار و دادن مسئولیت از طرف کارگمار و انجام مسئولیت و لزوم پاسخگویی بر عهده کارگزار می باشد. چنین رابطه ای را رابطه نمایندگی می گویند (عربصالحی و صالحی، 1391).
2-1-1 مفروضات تئوری نمایندگیتئوری نمایندگی مانند هر چارچوب تئوریک دیگر، دارای مفروضاتی می باشد، این مفروضات مبتنی بر فرض های رفتاری بین سهامدار (کارگمار) و مدیر (کارگزار) است که به شرح زیر می باشند:
مفروضات کارگمار:
کارگمار از نظر رفتاری “بی تفاوت نسبت به ریسک” می باشد. بدین صورت که با خرید سهام گوناگون و ایجاد تنوع، در ریسک شرکت با سایر سهامداران شریک می شود.
کارگمار به دنبال رسیدن به بیشترین نفع شخصی خود و “مطلوبیت مورد انتظار” (سود و …) می باشد.
کارگمار قدرت محاسباتی، پیش‌بینی آینده و دریافت اطلاعات از کارگزار و سیستم حسابداری وی را دارد (عربصالحی و صالحی، 1391).
مفروضات کارگزار:
کارگزار از نظر رفتاری شخصی “ریسک گریز” است. یعنی ثروت بیشتر را به کمتر ترجیح می دهد، اما هنگامی که ثروت افزایش پیدا می کند، مطلوبیت مورد انتظار (پولی و غیر پولی) وی کاهش می یابد.
کارگزار نیز همانند کارگمار به دنبال منافع (مالی یا غیر مالی) شخصی خود یعنی رسیدن به بالاترین مطلوبیت مورد انتظار (دستمزد، پاداش و …) می باشد.
کارگزار همانند کارگمار، قدرت محاسباتی و پیش بینی آینده را دارد و می تواند اطلاعات موجود را که شامل اطلاعات حسابداری نیز می گردد، پردازش کند و به نفع نمایندگی به کار برد.
کارگزار اساسا فردی عقلانی است. یعنی در او نوعی تمایل به “کارگریزی” به معنای کسب بیشترین عایدی با کمترین زحمت وجود دارد. این تمایل را در اصطلاح تئوری نمایندگی “از زیر کار شانه خالی کردن” می نامند.
کارگزار همیشه فردی منطقی است. با وجود مفروضات فوق، از آنجایی که منافع وی در گرو کسب نتیجه مطلوب کارگمار می باشد انتظار می رود او در راستای منافع کارگمار تصمیم گیری و تلاش نماید (رهنمای رودپشتی، 1389؛ عربصالحی و صالحی، 1391).
2-1-2 مشکلات نمایندگی
با توجه به عدم همخوانی و همسویی مفروضات، اهداف و تابع مطلوبیت کارگمار و کارگزار، همواره امکان بروز مشکل بین طرفین یک رابطه نمایندگی وجود دارد.
اولین مشکل در رابطه نمایندگی، وجود تضاد منافع بین کارگزار وکارگمار است، یعنی کارگمار به دنبال رسیدن به بالاترین ارزش سرمایه گذاری است و کارگزار نیز در وهله اول به دنبال کسب منفعت و افزایش رفاه خود می‌باشد. بنابراین این احتمال وجود دارد که کارگزار در راستای منافع کارگمار عمل ننماید (رهنمای رودپشتی، 1389؛ عربصالحی و صالحی، 1391).
دومین مشکل نمایندگی، مربوط به ناتوانی کارگمار، در ملاحظه اقدام و عملیات کارگزار است (جنسن، 1998؛ هلمسترم، 1979). کارگمار نمی تواند اقدامات کارگزار را به طور مستمر پیگیری کند تا مطمئن شود کارگزار منطبق با منافعش تصمیم گیری می کند. بنابراین کارگمار فاقد اطلاعات لازم در خصوص عملیات کارگزار است، این حالت را در اصطلاح تئوری نمایندگی “عدم تقارن اطلاعات” می نامند. در چنین شرایطی اگر کارگمار روشی را جهت کنترل عملیات کارگزار به کار نگیرد، فقط کارگزار، آگاه است که در راستای منافع کارگمار عمل نموده یا منافع کارگمار را نادیده گرفته است. از طرف دیگر، کارگزار نسبت به اقداماتی که در سازمان باید صورت گیرد، بیشتر از کارگمار اطلاعات اجرایی دارد، این اطلاعات اضافی کارگزار، در تئوری نمایندگی “اطلاعات خصوصی ” نامیده می شود. وجود اطلاعات خصوصی موجب تشدید عدم تقارن اطلاعات بین کارگزار و کارگمار می گردد (رهنمای رودپشتی، 1389؛ عربصالحی و صالحی، 1391).
سومین مشکل نمایندگی، موضوع “اثرات انتخاب نامطلوب” می باشد (جیدسدال، 1981). این مشکل زمانی به وجود می آید که اشخاص تمایل دارند با داشتن اطلاعات خصوصی، درباره چیزی که نفع آنها را فراهم می سازد، با طرف مقابل قرارداد منعقد نمایند. به عنوان مثال، هنگامی که شخصی بیمار است، ممکن است قرارداد بیمه عمری را با شرکت بیمه منعقد نماید که در نهایت نفع شخصی وی حاصل شود و به شرکت بیمه ضرر و زیان وارد گردد. این مشکل در چارچوب رابطه کارگزار و کارگمار نیز ممکن است به وجود آید و کارگزار به نحوی رفتار نماید تا اطلاعات نادرست و یا ناقص به کارگمار منتقل نماید و نتیجتا بر اساس اطلاعات خصوصی خود، کارگمار را به انجام عملی که در جهت منافع وی نمی باشد مجاب نماید (رهنمای رودپشتی، 1389؛ عربصالحی و صالحی، 1391).
چهارمین مشکل نمایندگی، مربوط به “خطر اخلاقی” است (بیمن 1990،1982). این مشکل هنگامی حادث می شود که کارگزار به واسطه حصول منافع شخصی خود انگیزه پیدا می کند تا از شرایط قرارداد منعقد شده خارج شود، زیرا کارگمار نمی تواند اقدام و عمل کارگزار را ملاحظه کند (رهنمای رودپشتی، 1389؛ عربصالحی و صالحی، 1391).
پنجمین مشکل مربوط به نمایندگی، این است که قرارداد بین کارگمار و کارگزار، در شرایط عدم اطمینان نسبت به حالات آینده منعقد می گردد، یعنی قرارداد به طور معمول قبل از اجرای عملیات و حصول نتیجه نهایی که ممکن است محصول یا سود باشد، منعقد می گردد. از زمان اجرای قرارداد تا حصول نتیجه نهایی اتفاق های زیادی رخ می دهد که در تئوری نمایندگی این اتفاق ها به دو گروه “عوامل غیر قابل کنترل” و “عوامل قابل کنترل” طبقه بندی می شوند. بنابراین در هنگام عقد قرارداد امکان دسترسی به عملکرد و نتیجه نهایی وجود ندارد و همیشه قرارداد براساس احتمالات می باشد. در این شرایط از آنجا که کارگزار ریسک گریز است، پس به طور طبیعی تمایل دارد تا دست کم قسمتی از ریسک مربوط به عوامل غیر قابل کنترل را به کارگمار انتقال دهد، یعنی کارگمار نیز در ریسک ناشی از این عوامل سهیم باشد (رهنمای رودپشتی، 1389؛ عربصالحی و صالحی، 1391).
2-1-3 راهکارهای کاهش مشکلات نمایندگی
نمازی 1384 سه نوع راهکار مهم جهت کاهش مشکلات نمایندگی (کنترل کارگزار) را مطرح نموده است:
راهکارهای مالی: اولین مکانیزم مهم کنترل، استفاده از روش های مالی است. یکی از مهم ترین این روش ها «بودجه بندی مشارکتی» است که در آن مدیر (کارگزار) داوطلبانه در فرآیند تهیه و تنظیم بودجه مشارکت می کند و اطلاعات داخلی و گاهی محرمانه خود را در راستای تنظیم بودجه و استانداردها داوطلبانه افشاء می کند. از جمله دلایل شرکت داوطلبانه مدیر در فرآیند بودجه بندی مشارکتی را می توان: همکاری، ارائه حسن نیت، آینده‌نگری و تامین منافع شخصی را نام برد. هنگامی که مدیر در بودجه بندی مشارکتی شرکت می کند، به احتمال زیاد باعث افزایش رضایت شغلی، انطباق اهداف، بهبود رفتار سازمانی و افزایش امنیت شغلی وی می گردد.
راهکارهای نظارتی: سهامدار می تواند راهکاری را در سازمان به کار گیرد تا از منافع شخصی مدیر تا حد زیاد جلوگیری نماید. حسابرسی توسط اشخاص مستقل به عنوان یکی از راهکارهای مهمی است که در راستای انطباق اهداف سهامدار و مدیر می تواند به کار برده شود.
قراردادهای انگیزشی: در قراردادهای بدون انگیزش، مدیر فقط حقوق و دستمزد دریافت می کند در این حالت ممکن است وی جهت افزایش ثروت سهامداران و ارزش سازمان تلاش ننماید، زیرا این‌گونه قراردادها بدون انگیزش لازم برای این کار است. بنابراین جهت ایجاد انگیزه باید از قراردادهای انگیزشی استفاده شود. در این گونه قراردادها پاداش مدیر بستگی به ارزیابی عملیات وی دارد، هر چه پاداش بیشتر وابسته به معیارهای اندازه گیری عملیات مدیر باشد، انگیزه مدیر برای دسترسی به معیار های از قبل تعیین شده ارزیابی عملیات بیشتر است. در نتیجه احتمال رسیدن به انطباق اهداف نیز بیشتر می گردد (ص. 156).
2-2 پاداش مدیرانپاداش پیامدهای ارزشمند مثبت کار برای افراد (کرمی و گودرزی 1388 به نقل از شرمرهورن، 1993) و ارائه یک پیام خوشایند برای انجام رفتاری مطلوب از فرد به منظور افزایش احتمال تکرار است (کرمی و گودرزی 1388 به نقل از هلریگل و همکاران، 1995).
2-2-1 مبنای قراردادها و طرح های پاداش به مدیران”تحقیقات صورت گرفته در زمینه بررسی ارتباط بین پاداش مدیران و عملکرد شرکت ها به شکل گیری دو نظام فکری منجر شده است: گروه اول مطالعاتی هستند که رابطه برخی فاکتورهای نسبتا با ثبات، نظیر اتدازه شرکت را با پاداش بررسی نموده اند، که این رویکرد را مدیریت گرایی می نامیم. گروه دیگر معتقد به ارتباط پاداش پرداختی با عملکرد مدیران و به تبع آن عملکرد شرکت می باشند که موضوع بحث در تئوری نمایندگی است” (کبیزاده، 1387، ص. 129 به نقل از مورفی، 1998).
با توجه به مطالعات پیشین رویکردهای (معیارهای) گوناگونی برای ارزیابی عملکرد مدیر (عملکرد شرکت) وجود دارد که به شرح ذیل می باشند:
رویکرد حسابداری: در این معیار از ارقام صورت های مالی نظیر فروش، سود، بازده دارایی ها، بازده حقوق صاحبان سهام و …استفاده می شود.
رویکرد تلفیقی: در این معیار از تلفیق ارقام صورت های مالی و ارزش های بازار نظیر نسبت P/E، نسبت ارزش بازار دارایی ها به ارزش دفتری آنها (نسبت کیو توبین) و … استفاده می شود.
رویکرد مدیریت مالی: از مدل های مطرح در مدیریت مالی نظیر مدل ارزشیابی دارایی های سرمایه ای، بازدهی هر سهم و … جهت ارزیابی ها استفاده می شود. تاکید اصلی این رویکرد بر تعیین بازده هر سهم و بازده اضافی هر سهم می باشد.
رویکرد اقتصادی: از مفاهیم اقتصادی استفاده می شود. عملکرد واحد تجاری با تاکید بر قدرت سودآوری دارایی های شرکت و با توجه به نرخ بازده و نرخ هزینه سرمایه بکار گرفته شده مورد ارزیابی قرار می گیرد. مانند ارزش افزوده اقتصادی، ارزش افزوده بازار، ارزش افزوده اقتصادی تعدیل شده (انواری رستمی و همکاران، 1383؛ انصاری و کریمی، 1387).
لذا هر یک از این معیارها می توانند به عنوان مبنایی برای پرداخت پاداش به مدیران قرار گیرند.
2-2-2روش های اعطای پاداش به مدیرانروش های اعطای پاداش به مدیران به طور کلی به دو دسته 1) سنتی (طرح پاداش کوتاه مدت) 2) تعدیل شده طبقه بندی می گردد.
روش های سنتی: در این روش پاداش مدیران برای کمتر از یک سال معوق می ماند و با توجه به عملکرد سالانه مدیران پاداش پرداخت می شود. این روش ها عبارتند از:
پرداخت حقوق ثابت: در این روش مدیر صرفا حقوق ثابتی دریافت کرده و هیچ انگیزه ای برای بهبود عملکرد ندارد. این روش فاقد محرک و انگیزش لازم است. از طرف دیگر در این روش برای عملکرد ضعیف مدیر مجازات پیش بینی نشده است.
پرداخت حقوق ثابت به علاوه درصدی از سود خالص و یا بازده شرکت: این روش یک گام به جلو بوده و تا حدی کارآمدتر از روش اول است. به همین خاطر در دهه 1980 بیشتر از 90% مجموعه هزار شرکت صنعتی اول امریکا پاداش مدیران خود را براساس روش های مختلف مبتنی بر سود خالص پرداخت می کردند. این روش دارای معایبی است از جمله:
سبب می شود تا مدیران ترغیب شوند با تغییر روش های حسابداری سبب افزایش میزان سود و در نتیجه پاداش خود شوند.
صرف افزایش سود و یا بازده باعث افزایش ثروت سهامداران نمی شود. مهم کسب بازدهی بیشتر از هزینه سرمایه می باشد و نه صرفا کسب بازده. این روش باعث ایجاد انگیزه در مدیران می شود که روی پروژه هایی سرمایه گذاری کنند که گاه حتی بازده شان مساوی با هزینه سرمایه آنها است.
در این روش همانند روش قبل مدیر فقط پاداش می گیرد و بابت عملکرد نامطلوب مجازات نمی شود.
پرداخت حقوق ثابت به علاوه درصدی از مازاد عملکرد نسبت به بودجه: در این روش هنگامی که سود خالص از حد معین و پیش بینی شده قبلی بالاتر رود، نسبت به مبالغ سود اضافی کسب شده (به صورت محدود یا نامحدود) پاداش داده می شود. در این روش یک حرکت معکوس صورت گرفته است. در واقع به جای آنکه روش پاداش ایجادکننده بودجه و مشوق برای کسب سودهای بیشتر باشد، مدیران سعی خواهند کرد که میزان بودجه را در حد پایینی تعیین کنند تا پاداش بیشتری بدست آورند. همچنین در این روش نیز مدیر بابت عملکرد نامطلوب مجازات نمی شود (جهانخانی و ظریف فرد، 1375).
شیوه های تعدیل شده: آنچه که در شیوه های ایجاد انگیزه اهمیت دارد پرداخت پاداش طبق فرمول مناسب و به وجود آوردن انگیزش لازم و کافی در مدیران به منظور تلاش بیشتر و کسب عملکرد مثبت است. طرح های پاداشی بلندمدت شامل بیش از یک دوره زمانی (چند سال) می شوند تا مدیران در طی این سال ها به انجام کارهای مثبت ترغیب شوند. در یک طبقه بندی کلی طرح های پاداشی بلندمدت را به پنج طرح طبقه بندی می کنند. این طرح ها شامل موارد زیر است:
طرح اعطای خرید سهام: بر طبق این طرح، شرکت به مدیرانش اجازه می دهد تا تعداد معینی از سهام را به قیمت مشخصی در طی یک دوره زمانی معین خریداری نمایند.
طرح اعطای حق دریافت افزایش قیمت سهام: این طرح مشابه طرح اختیار خرید سهام است با این تفاوت که به مدیران اجازه می دهد تا در صورت افزایش بهای سهام، مابه التفاوت قیمت روز سهام و قیمت توافقی را نقدا دریافت کنند این طرح در صورتی به کار می رود که مدیران تمایل داشته باشند به جای سهام و سهیم شدن در مالکیت شرکت، پول نقد داشته باشند. در این طرح مدیران مجبور به پرداخت هزینه نقل و انتقال سهام نیستند.
طرح اعطای سهام غیر قابل معامله: بر طبق این طرح مدیران امکان فروش سهام خود را ندارند مگر تحت شرایط خاص، معمولا این محدودیت در صورتی که در طی دوره معینی (چند سال) در شرکت باقی بمانند، برداشته می شود. چنانچه قرارداد استخدامی مدیر به هر علتی خاتمه داده شود وی به میزان سهامش ضرر کرده و در حقیقت جریمه می شود.
طرح پاداش مدیران: بر طبق این طرح، همزمان با افزایش قیمت سهام مانده حساب مدیران براساس تعداد سهام غیر قابل معامله‌ای که دارند به‌وسیله شرکت بستانکار می شود. اما پرداخت وجه نقد به آنها برابر با ارزش (قیمت) سهام بعد از برداشتن محدودیت فروش سهام آنها می باشد.
طرح پاداش مبتنی بر عملکرد: در طرح های عنوان شده در بالا پاداش مدیران براساس عملکرد و رفتار قیمت سهام پرداخت می شود. اما طرح پاداش مبتنی بر عملکرد براساس اندازه گیری معیار های ارزیابی عملکرد مدیران (شرکت) است (جهانخانی و ظریف فرد، 1375).
“همه ی طرح های فوق الذکر از این جهت که به نوعی یا باعث سهیم شدن مدیران و کارکنان در مالکیت شرکت می گردد و یا اینکه پاداش آنها در صورت تحقق ایجاد ارزش در بلندمدت پرداخت می گردد، دارای اثرات انگیزشی هستند و بنابراین عاملی برای همسو کردن منافع مدیران و سهامداران به شمار می روند” (جهانخانی و ظریف فرد،1375، ص. 18).
2-2-3 نحوه پرداخت پاداش در شرکت های ایرانیبر مبنای ماده 134 قانون تجارت مصوب 1347 در صورتی که در اساسنامه پیش بینی شده باشد، مجمع عمومی می تواند تصویب کند که نسبت معینی از سود خالص سالانه شرکت بعنوان پاداش به اعضا هیأت مدیره تخصیص داده شود. همچنین بر اساس ماده 241 همین قانون نسبت معینی از سود خالص سالانه شرکت که ممکن است جهت پاداش هیأت مدیره در نظر گرفته شود به هیچ وجه نباید در شرکت های سهامی عام از پنج درصد سودی که در همان سال به صاحبان سهام پرداخت می شود تجاوز کند. تحقیقات نشان داده است که شیوه اعطای پاداش در 29% شرکت های ایرانی به صورت درصدی از سود خالص و سود تقسیم شده بین سهامداران بوده است (جهانخانی و ظریف فرد، 1375). در تحقیقات دیگر صورت گرفته تمام پاسخ دهندگان به سوال تحقیق بر این باور بودند که اغلب طرح ها و قراردادهای پاداش فعلی مبتنی بر سود حسابداری بوده است و آزمون رابطه بین پاداش و سود شرکت های بورس مؤید وجود رابطه خطی بوده و نظر پاسخ دهندگان را تایید نموده است (نمازی و سیرانی، 1383). لذا می توان گفت نحوه پرداخت پاداش در شرکت های ایرانی، طرح مبتنی بر عملکرد کوتاه مدت بوده است.
2-3 رفتار هزینه ها
در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 برخی نویسندگان حسابداری از جمله سولومونز و استابوس به رابطه بین فعالیت ها و هزینه ها اشاره کردند. اما توجه جدی محافل دانشگاهی و حرفه ای به این رابطه در دهه 1980 بیشتر جلب شد. این توجه عمدتا بر اثر 1) پیشرفت تکنولوژی، سیستم های اطلاعاتی و مکانیزم های تولیدی در کشورهای مختلف به ویژه ژاپن 2) در این دوره مدیران به جای توجه صرف به سودآوری، موضوعاتی از قبیل رقابت در سطح جهانی، افزایش رضایت مشتری، تاکید بر کنترل کیفیت محصولات و کاهش هزینه ها را نیز مد نظر قرار دادند و 3) همزمان با دو عامل بیان شده تعدادی از نویسندگان حسابداری به بررسی و تشریح این عوامل پرداختند، رخ داده بود (مرتضوی، 1390).
شناخت رفتار هزینه ها در واکنش به تغییرات سطح تولید و فروش برای مدیریت شرکت ها از اهمیت زیادی برخوردار است (هورن گرن، فاستر و داتار، 1999). لذا شناخت رفتار هزینه ها به عنوان یکی از مباحث مهم در حسابداری مدیریت مطرح شده است. در این سیستم اطلاعات فراهم شده در مورد مباحث مهم مانند رفتار هزینه ها در جهت اجرای چهار وظیفه مهم مدیریت که عبارتند از 1) مدیریت استراتژی های شرکت 2) برنامه ریزی و تصمیم گیری 3) کنترل عملیات و مدیریت و 4) تهیه صورت های مالی به کار گرفته می شوند (نیکبخت و دیانتی، 1392). با عنایت به اینکه وظیفه چهارم مدیریت تهیه صورت های مالی برای افراد برون سازمانی است، در نهایت اطلاعات این سیستم به افراد برون سازمانی منتقل شده و توسط آنان در ارزیابی عملکرد شرکت ها و مدیران آنان مورد استفاده قرار می گیرد. لذا شناخت رفتار هزینه ها برای مدیران به واسطه استفاده در مدل های تصمیم گیری ایشان و برای افراد برون سازمانی به دلیل استفاده در شناخت و پیش بینی عملکرد شرکت اهمیت زیادی دارد (مرتضوی، 1390).
2-3-1 مدل های رفتار هزینه ها
منظور از رفتار هزینه ها نحوه واکنش هزینه ها به تغییرات در سطح فعالیت است. دو مدل در مورد رفتار هزینه ها در ادبیات حسابداری مدیریت به شرح زیر مطرح است:
مدل سنتی: “در مدل سنتی رفتار هزینه ها که در ادبیات حسابداری رایج است، هزینه ها با توجه به تغییر در حجم فعالیت به دو دسته هزینه های ثابت و هزینه های متغیر تقسیم بندی می شوند. در این مدل، هزینه های متغیر متناسب با تغییر در محرک هزینه تغییر می کنند. بدین معنی که میزان تغییر هزینه ها به میزان تغییر سطح فعالیت ها بستگی دارد، نه جهت تغییر” (مرتضوی، 1390، ص. 2). همچنین در این مدل هزینه های ثابت بخشی از هزینه کل هستند که با تغییر در حجم فعالیت در دامنه مربوط تغییر نمی کنند. می توان هزینه استهلاک و اجاره ساختمان کارخانه، حقوق سرپرستان تولید و سایر هزینه های پشتیبانی تولید که با تغییر در تعداد محصول تولید شده، مقدارشان ثابت است را نام برد (نیکبخت و دیانتی، 1392).
مدل چسبنده: “هزینه ها در واقع، میزان مصرف منابع به منظور انجام فعالیت های گوناگون شرکت را نشان می دهند. از آنجا که فعالیت ها در راستای تولید کالاها و خدمات انجام می شوند، منابع بر مبنای انتظارات از تقاضا تحصیل شده که این امر موجب تبعیت نکردن هزینه ها از تقاضای واقعی می شوند. در همین راستا برخی از صاحبنظران چنین استدلال می کنند که شدت کاهش هزینه ها در اثر کاهش حجم فعالیت کمتر از شدت افزایش هزینه ها در اثر افزایش حجم فعالیت است. به این نوع رفتار هزینه ها، رفتار چسبنده گفته می شود” (کردستانی و مرتضوی، 1391، ص. 14).
در حسابداری و امور مالی رفتار هزینه ها زمانی که بحث قراردادها مطرح می شود مثل ارتباط بین پاداش و عملکرد مهم تلقی می شود. همچنین مطالعات اخیر عوامل موثر در عدم تقارن هزینه ها به هنگام کاهش فروش را به سه عامل منتسب می دانند. “عامل اول مربوط به هزینه ثابت است زیرا هنگامی که بخشی از فروش کاهش می یابد، نسبت هزینه به درآمد به سبب اینکه هزینه های ثابت نسبت به تغییر حجم ثابت هستند افزایش می یابد. اما عامل های دوم و سوم مربوط به هزینه های متغیر و در ارتباط با چسبندگی هزینه ها است” (سجادی و همکاران، 1393، ص. 83 به نقل از هامبورگ و ناسو، 2010). کیلور و لوپز بر مبنای عامل اول موثر در عدم تقارن هزینه ها یعنی هزینه ثابت، رفتار هزینه ها را به دو طبقه عادی و غیرعادی تقسیم نمودند.
جدول 2-1 رفتار عادی و غیرعادی هزینه ها
رفتار عادی رفتار غیرعادی
افزایش فروش همراه با افزایش هزینه‌ها است اما افزایش هزینه ها کمتر از آن است. افزایش فروش همراه با کاهش هزینه ها است.
کاهش فروش همراه با کاهش هزینه ها است اما کاهش هزینه ها بیشتر از آن است.
کاهش فروش همراه با کاهش هزینه ها است اما کاهش هزینه ها کمتر از آن است. کاهش فروش همراه با افزایش هزینه ها است.
افزایش فروش همراه با افزایش هزینه ها است اما افزایش هزینه ها بیشتر از آن است.
2-4 پاداش مدیران و رفتار هزینه هاعلی‌رغم وجود ادبیات گسترده در مورد ارتباط بین عملکرد و پاداش که در قبل ذکر شده عده ای از محققین اظهار می کنند که این ارتباط باید در چارچوب رفتار هزینه ها تحلیل شود. آنها معتقدند که رفتار هزینه ها می تواند توجیهی برای ارتباط نامتقارن بین عملکرد و پاداش باشد (کیلور و لوپز، 2013). بحث ارتباط پاداش مدیران و رفتار عادی و غیرعادی هزینه ها از اینجا ناشی می شود که بر خلاف تجزیه و تحلیل های سنتی برای ارزیابی عملکرد شرکت و به تبع عملکرد مدیر افزایش نسبت هزینه های عملیاتی به خالص فروش بیانگر علامتی منفی نسبت به عملکرد جاری و آتی شرکت نیست. چنین تجزیه و تحلیل هایی فقط در دوره های افزایش درآمد صادق است و در دوره های کاهش درآمد، تجزیه و تحلیل های بنیادی باید با توجه به ثابت بودن و رفتار چسبنده هزینه ها مورد ارزیابی قرار گیرد (نمازی و دوانی پور، 1389؛ حقیقت و مرتضوی، 1393 به نقل از اندرسون و همکاران، 2007). به عبارت دیگر در تحلیل بنیادی سنتی افزایش نسبت هزینه های عملیاتی به فروش علامتی از ناکارآمدی مدیریت می باشد، چرا که در تجزیه و تحلیل سنتی عوامل موثر در عدم تقارن هزینه ها به هنگام کاهش فروش یعنی ثابت بودن و چسبندگی هزینه ها در نظر گرفته نمی شود (حقیقت و مرتضوی،1393؛ سجادی و همکاران، 1393). بدین صورت کیلور و لوپز بر اساس تحلیل بنیادی مطرح شده توسط اندرسون و همکاران رفتار هزینه ها را عاملی برای ارتباط نامتقارن عملکرد و پاداش دانسته و معتقدند که تجزیه و تحلیل بنیادی رفتار هزینه ها با توجه به مد نظر قرار دادن هزینه های ثابت می توانند تشریح کننده ارتباط ضعیف بین پاداش و عملکرد ضعیف مدیریت باشند.
2-5 پیشینه تحقیقپیشینه تحقیق را می توان به دو بخش به شرح زیر تقسیم نمود:
تحقیقات خارجی 2. تحقیقات داخلی
2-5-1- تحقیقات خارجیجنسن و مکلینگ (1976) تضاد بین سهامداران و مدیران را تجزیه و تحلیل کرده، نشان دادند که برای کاهش تضاد نمایندگی، باید پاداش مدیران با ارزش ایجاد شده برای سهامداران مرتبط باشد. پاداش بر مبنای ارزش ایجاد شده، روشی سالم برای رسیدن به این هدف است.
مورفی (1985) در تحقیقی تحت عنوان “مطالعه تجربی روی پاداش و عملکرد مدیران” در دانشگاه روچستر دریافت که پاداش مدیران رابطه مثبتی با عملکرد آنان دارد که این عملکرد در بازده سهام و رشد فروش شرکت نمایان می شود.
مورفی (1986) نشان داد که پرداخت به مدیران اجرایی با عملکرد دارای همبستگی مثبت و معناداری است و حتی اگر بین پرداخت و عملکرد رابطه ای نباشد باز هم منافع مدیران اجرایی از طریق ابزارهایی نظیر حق اختیار خرید سهام، طرح های عملکردی بلندمدت و مهم‌تر از همه مالکیت سهام به عملکرد شرکت وابسته خواهد بود. او همچنین نشان داد که طرح های انگیزشی حق الزحمه اعم از کوتاه مدت و بلندمدت نه تنها به ضرر سهامداران نبوده بلکه آنان را منتفع نیز ساخته است.
لمبرت و لارکر (1987) از طریق یک مدل تجربی نشان دادند که استفاده از معیارهای سنجش عملکرد حسابداری و مبتنی بر بازار در قراردادهای حق الزحمه با میزان عدم دقت این معیارها و همچنین حساسیت آنها نسبت به اقدامات مدیریت در ارتباط است. نتایج آنها نشان داد که حق الزحمه نقدی مدیران دارای همبستگی قوی و مثبت با نسبت بازده حقوق صاحبان سهام می باشد ولی رابطه آن با بازده بازار سهام ضعیف تر است.
الی (1991) با بررسی رابطه بین حق الزحمه مدیریت و عملکرد شرکت در صنایع مختلف به این نتیجه رسید که بین صنایع مختلف از نظر ارتباط این معیارها با عملکرد شرکت تفاوت ناچیزی وجود دارد. او در این مطالعه چهار معیار ارزیابی عملکرد شامل بازده بازار سهام، بازده دارایی ها، سود پس از بهره و درآمدها را در نظر گرفت در نمونه انتخابی او اکثر شرکت ها از معیار بازده دارایی ها استفاده کرده بودند.
ناتراجان (1992) در تحقیقی تحت عنوان “استفاده از گزارش های مالی در قرارداد پاداش مدیران” در دانشگاه پنسیلوانیا به این نتیجه رسید که یکی از اصلی ترین روش های اندازه گیری عملکرد مدیر گزارش های حسابداری است، از آنجا که این ابزار اندازه گیری حاوی اطلاعاتی در خصوص عملکرد مدیر و تصمیمات سرمایه گذاری است، لذا به عنوان ابزار اندازه گیری و ارزیابی عملکرد و همچنین انگیزش مدیر نقش دارد. میزان مفید و موثر بودن این ابزارها که تحت تاثیر انتخاب روش های مختلف حسابداری در روند گزارشگری توسط مدیر است، می تواند متفاوت باشد. مصالحه بین محتوا و بار اطلاعاتی از یک سو و اختیار مدیر در انتخاب روش های حسابداری مرتبط با اندازه گیری عملکرد از سویی دیگر نقش حیاتی در تعیین وزن اختصاص داده شده به آنها در یک قرارداد پاداش دارد. ارائه شروط مناسب برای گزارشگری که در یک قرارداد می تواند مفید واقع شود.
اسلون (1993) نشان داد ارتباط مثبتی بین سود حسابداری و پاداش مدیران وجود دارد اما این ارتباط مثبت زمانی که سود کاهش می یابد، از دست می رود.
آرورا (1996) در تحقیق خود مبنای اندازه گیری پاداش مدیران را بررسی و استدلال کردند که وزن نسبی استفاده از ابزار اندازه گیری عملکرد در یک قرارداد پاداش مدیریت بستگی به میزان اختلال ذاتی در ابزار اندازه گیری عملکرد دارد. قراردادهای پاداش مدیریت به طور عمده بر مبنای اندازه گیری حسابداری اختلال و پارازیت کمتری در ارزیابی عملکرد نسبت به قیمت سهام در بورس دارد.
گاور و گاور (1998) در تحقیق خود نشان دادند زمانی که سود افزایش می یابد، حساسیت بین پاداش و سود افزایش می یابد. اما زمانی که سود کاهش می یابد، حساسیت بین پاداش و سود کاهش می یابد، به عبارت دیگر مدیران برای افزایش سود پاداش نقدی اضافی دریافت می کنند اما برای کاهش آن جریمه نمی شوند.
نتیجه مطالعه اندرسون و همکاران (1999) نشان داد که هم پاداش نقدی و هم پاداش مبتنی بر سهام همبستگی مثبتی با بازده حسابداری و بازار دارند ولی تأثیر نسبی بازده بازار بین این دو نوع حق الزحمه (در مقایسه با بازده حسابداری) متفاوت است و تأثیر بازده بازار (در مقایسه با بازده حسابداری) بر پاداش مبتنی بر سهام بسیار بیشتر از تاثیر آن بر پاداش نقدی پرداختی است. آنها همچنین نشان دادند که حساسیت عملکرد جاری شرکت نسبت به پاداش نقدی بیشتر از حساسیت آن نسبت به پاداش مبتنی بر سهام است.
بابر و همکاران (1999) در تحقیق خود ارتباط مثبتی بین سود حسابداری و پاداش نقدی مدیران را نشان دادند. آنها همچنین دریافتند که این ارتباط مثبت زمانی که سود کاهش می یابد، از بین می رود.
ایتنر و پیزینی (2003) نشان دادند که حساسیت پرداخت پاداش نسبت به عملکرد، متناسب با افزایش تنوع وظایف، اندازه شرکت و میزان تخصص حرفه ای (که موجب کاهش در دقت نظارت می گردند) به میزان با اهمیتی افزایش می یابد. افزون بر این، هر چه شرکت بزرگتر باشد، احتمال اختلاف در پاداش مدیران آن با سایر شرکت ها بیشتر خواهد بود، زیرا اندازه شرکت بر دقت نظارت وآگاهی دهی معیار های سنجش عملکرد تأثیر می گذارد.
کاتو و کوبو (2004) با ارزیابی عملکرد شرکت بر مبنای معیارهای حسابداری دریافتند که پاداش نقدی مدیران ژاپنی نسبت به عملکرد شرکت حساس است. همچنین آنان به این نتیجه رسیدند که روند عملکرد بازار سهام در این کشور به صورتی است که نقش کمتری را در پاداش مدیران ژاپنی ایفا می کند.
جرج و همکاران (2005) به بررسی رابطه بین پاداش مدیران و عملکرد شرکت پرداختند. وی نمونه خود را از شرکت های بزرگ انگلیسی در طی دوره ی 2002-1994 انتخاب نمود. این محقق به یک رابطه نامتقارن بین پرداخت و عملکرد دست یافت. در سال هایی که بازدهی سهام بالا بود رابطه پرداخت-عملکرد نیز بالا بود. وی همچنین دریافت که پرداخت به مدیران نسبت به عملکرد غیر حساس است. به این ترتیب در طی دوره مورد بررسی رابطه کوچکی بین عملکرد و پرداخت وجود داشت. وی همچنین دریافت که ساختار و اندازه شرکت، ریسک شرکت و صنعت بر پاداش مدیران تاثیرگذار است.
لئون و همکاران (2006) شواهدی فراهم کردند که پاداش نقدی مدیرعامل به بازده منفی سهام بیشتر از بازده مثبت سهام حساس است. در حقیقت شواهد نشان می دهد که پاداش نقدی مدیرعامل دو برابر به بازده منفی تا بازده مثبت حساس است.
گو و همکاران (2006) در تحقیق خود شواهدی به دست آوردند که مطالعه ارتباط بين درآمد و هزينه ها (R2) می تواند محتوای اطلاعاتی بیشتری راجع به پايداري سود داشته باشد. يافته هاي آنها نشان داد كه ارتباط بین فروش ها و هزینه ها اطلاعات بیشتری از بررسی جداگانه فروش ها و هزینه ها درباره ی پایداری سود ارائه می دهد. آنها دریافتند که تحلیلگران و بازار اطلاعات ترکیبی به دست آمده در ارتباط با فروش ها و هزینه ها را در نظر نمی گیرند. همچنین آنها نشان دادند که افزایش در بازده دارایی های ناشی از رفتار عادی هزینه پایدارتر از افزایش در بازده دارایی های ناشی از رفتار غیرعادی هزینه است.
اکانل (2006) در رابطه با پاداش مدیران اجرایی تحقیقی ارائه نمود. پرسش تحقیق وی این‌گونه بود که حساسیت پاداش مدیر اجرایی در سال های با اخبار خوب و سال های با اخبار بد چه تفاوتی دارد؟ نتیجه تحقیق نشان داد که تغییرات سود در سال هایی که بازده مثبت است بیشتر بر پاداش مدیر اجرایی تاثیر می گذارد تا در سال هایی که بازده منفی است.
جکسون و همکاران (2008) در تحقیق خود نشان دادند زمانی که بازده دارایی ها کاهش می یابد حساسیت بین پاداش و سود در مواردی که پاداش به عملکرد بستگی



قیمت: 10000 تومان