تو آفریده شدی

تو آفریده شدی تا که دلبری بکنی
که سر به تو بِسِپارم، که سروری بکنی
نگاه گرم تو بر من شبیه یک گنج است
مباد گنج مرا سهمِ دیگری بکنی
شُدَم مریض تو شاید مرا در آغوشت
برای یک شب کوتاه بستری بکنی
اگرکه خنده کنی غَنج می رود دِلِ من
اگرکه اخم…، چه صحرای محشری بکنی
چگونه از تو شکایت کنم؟ خودت باید
برای ریش سفیدان کلانتری بکنی
به بوسه ای دِلِ مظلوم را به جا آور
ثواب دارَدَ اگر دادگستری بکنی

دیدگاهتان را بنویسید